برچسب - «خیرنگاری در جنگ»
خِیرنگاری در جنگ؛
«میان این رفتوآمدها صحنهای دیدم که برایم ماندگار شد.
مادری مشغول نماز بود و کودک یکسالهاش بیتابی میکرد. یکی از دختران هلالاحمر، بیآنکه آن مادر را بشناسد، آرام کودک را در آغوش گرفت. با او بازی کرد تا مادر بتواند نمازش را تمام کند. شاید خودش هنوز مادر نشده بود، اما در همان لحظه مادرانهترین کار ممکن را انجام داد.»
کد خبر: ۵۳۱۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۷
خِیرنگاری در جنگ؛
«همهٔ آدمها میترسن. این طبیعیه. ولی من یاد گرفتم چطور با این ترسِ اضافهتر کنار بیام. این سختیها من رو ضعیف نکرده، بلکه من رو قویتر کرده. مجبور شدم راههایِ جدید پیدا کنم، مثلِ همین آژیرهایِ جدیدی که ساختن. شنیدی؟ میگن حتی آدمهایِ ناشنوا هم میتونن حسشون کنن؛ با نورهایِ رنگی و لرزشهایِ کوچیک. این یعنی پیشرفت! یعنی اینکه آدمها دارن یاد میگیرن به همهٔ آدمها فکر کنن، نه فقط به کسایی که مثلِ خودشونن.»
کد خبر: ۵۳۰۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۶
خِیرنگاری در جنگ؛
کاش آسمان ایرانمان دوباره خانهٔ آرامش پرندگان میشد.
کد خبر: ۵۲۹۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۴
خِیرنگاری در جنگ؛
چراغ کوچکی روشن میشود: یک مادر که برای فرزندش نان گرم میآورد، یک کودک که با صدای خندهاش صدای جنگ را موقتاً کنار میزند، یک پیرمرد که نفسهایش را میشمارد و آرام میشود، به یاد میآورد که هنوز جای امنی هست، حتی وقتی دنیا پر از صداهای وحشت است.
کد خبر: ۵۲۹۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۴
خِیرنگاری در جنگ؛
چراغهای شهر هنوز روشناند.
کد خبر: ۵۲۸۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۳
خِیرنگاری در جنگ؛
«برای دختران خانهٔ قصهٔ اودلاجان و همهٔ کودکان سرزمینم فهرست کتاب آماده میکنم؛ همزمان با نویسندگان کودکونوجوان حرف میزنم تا برای این روزها به کودکان امید هدیه کنند. بعضیها پای تلفن با بیمیلی ناامیدم میکنند، اما بعضیها هم با مهربانترین صداها به دعوتم پاسخ میدهند. دستهٔ اول آسیبپذیرترند و دستهٔ دوم آرامتر و پذیراتر. هر دو را درک میکنم.»
کد خبر: ۵۲۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۱
خِیرنگاری در جنگ؛
استاد اسلحهشناسیمان میگفت: «اگر صدای انفجار را واضح شنیدی، به تو مربوط نمیشود، احتمالا منظورش این بوده که من را پودر نمیکند، اما از شما چه پنهان من هر چه صدای انفجار میشنوم به من مربوط است و قلبم را میلرزاند.»
کد خبر: ۵۲۶۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۰
خِیرنگاری در جنگ؛
«با عشقی برخاسته از دل مقاومت، راهی روستاهای بحرانزده میشویم. با بستههای غذایی، پوشاک و اسباببازی برای کودکان، تلاش میکنیم تا صدای لبخند توانخواهان و مددجویان بلندتر از صدای انفجارها باشد.»
کد خبر: ۵۲۶۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۰
خِیرنگاری در جنگ؛
راستی آن بین به این هم فکر میکردم چرا نباید در یک شهر تعدادی پرچم ایران گیر بیاید؟ البته شاید نبودن همیشه هم بد نباشد، چون کسی در آن هیاهو میگوید: «پارچه هم باشد، ما میدوزیم.»
کد خبر: ۵۲۴۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۹
خِیرنگاری در جنگ؛
کاسهٔ گلسرخی پر شده از استیکر قلب: «ایران پاک خود را مانند جان می دانیم!»
کد خبر: ۵۲۴۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۸
خِیرنگاری در جنگ؛
صدای بازی و خنده پشت سرم، بوی نم باران، شکوفهزدن درختها؛ برای من اینها، همان معنای زندگی بود.
کد خبر: ۵۲۳۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۷
خِیرنگاری در جنگ؛
مرد باریکاندام گفت: «زمانی که جنگ جهانی دنیا رو گرفت، خیلیها کشته شدن، اونهایی که زندهبودن هم، حالوروز خوشی نداشتن، ناامید و تنها بودن، بستنی دوقلو بهانهای بود برای نصفکردن و با همدیگه شریکشدن، نصف کردن غموغصه و ترسی که اونها رو آزار میداد.»
کد خبر: ۵۲۳۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۷
خِیرنگاری در جنگ؛
قطرههای باران به شوق تو و شیرینی پشمکهایت، به شوق لبخندهایی که رایگان میفروشی، سقف پارچهای موکب را شکافتهاند تا تو را نگاه کنند!
کد خبر: ۵۲۳۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۷
خِیرنگاری در جنگ؛
چتری که میبارید.
کد خبر: ۵۲۱۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۵
خِیرنگاری در جنگ؛
تیترِ «اسکانِ رایگان برای مردم عزیز» چشمم را گرفت، نوشته شده بود: «بدون پرداخت هیچگونه هزینه تا پایانِ جنگ، میزبان شما هستیم، انگار ذوق کرده بودم!»
کد خبر: ۵۲۱۶ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۵
خِیرنگاری در جنگ؛
«ما»، تو همین شهری که همهٔ زیباییهای خودش رو تو جنگ از دست داده، بازم خاطرههای قشنگ میسازیم و با شادی و عشق زندگی میکنیم، ما با نفسهای گرممون هوای زندگیمون رو بهاری میکنیم! ما زندگی رو تو این بهار برای هم مبارک میکنیم!
کد خبر: ۵۱۹۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۴
خِیرنگاری در جنگ؛
معلمی داشتیم که میگفت: انسان مثل زمین میمونه. نباید ترکخورده و تشنه بمونه؛ چون دیگه ردپایی از امید و جوونه توی اون به چشم نمیخوره.
کد خبر: ۵۱۸۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۳
خِیرنگاری در جنگ؛
فقط چند ماه است از کشوری که به آن مهاجرت کرده بودم، به ایران برگشتهام؛ اما خوشحالم که در جایی زندگی میکنم که دیدن همدلی و مهربانی اطرافیانم آرامم میکند.
کد خبر: ۵۱۷۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۲
خِیرنگاری در جنگ؛
در کوهنوردی صعود به یک قله با فتح آن زمین تا آسمان فرق دارد؛ صعود یعنی رسیدن به بام کوهستان از راههای همیشگی، اما فتح یعنی رسیدن به نوک کوه با راهی که بکر است و تو برای بار اول آن را کشف کردهای، بعد از تو هر که از آن مسیر برود، نامش دیگر فاتح نیست، او صعودکردهبهکوه است. آدم که نباید همیشه بهخاطر هزارراهرفته دیگران، راهرفتن به شیوه خودش را فراموش کند.
کد خبر: ۵۰۶۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۰۲