امور خِیر در ایران به سه اصل تعمیق، تداوم و تکثیر نیاز دارد / سلبریتیها از دارایی و آبروی خود برای گرهگشایی از کار مردم استفاده کنند
گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، حجتالاسلاموالمسلمین محمدمهدی ماندگاری از خطیبان و استادان برجستۀ معارف دینی، دههها از عمر خود را صرف تبیین معارف اسلامی، تربیت نسل جوان و پاسخگویی به دغدغههای فکری و تربیتی جامعه کرده است. سخنرانیهای او با صراحت و صمیمیتی که دارد، همواره، مورد استقبال اقشار مختلف مردم بهویژه جوانان قرار گرفته است.
از دیگر خدمات ارزشمند حجتالاسلام ماندگاری، تلاش مستمر در پیوند دادن آموزههای دینی با مسئولیتهای اجتماعی است. ایشان سالیان طولانی با حضور در محافل مذهبی و رسانهها، با تبیین نقش ایمان و همدلی در حل مشکلات جامعه، نقش مؤثری در تعمیق فرهنگ خدمترسانی و دستگیری از نیازمندان ایفا کرده است.
همزمان با ایام عزاداری اربعین سید و سالار شهیدان امام حسین (ع)، خیر ایران فرصت را مغتنم دانست و در گفتوگویی اختصاصی با حجتالاسلاموالمسلمین محمدمهدی ماندگاری، از پیوند میان فرهنگ ایثار و نیکوکاری، نقش ایمان در مسئولیتپذیری اجتماعی و راهکارهای ترویج همدلی در جامعه پرسید. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
-به عنوان سوال نخست، بفرمایید این موضوع که اسلام، دین خیر و نیکی است، به چه معناست؟ نیکوکاری کردن چیست؟
در ابتدا تشکر میکنم، هم از فعالیت خیر شما و هم از پایگاه خبری که برای مجموعه خیریه راه انداختید. انشاءالله تمام مجموعههایی که نیت خیر دارند، از برکات مجموعه شما بهرهمند شوند.
نگاه دین ما در بحث خیرات و خیر رسانی یک نگاه انسانی، عقلانی و آخرتی است. به عنوان مصداق به چند آیه قرآن اشاره میکنم. هر انسانی تجارت را دوست دارد. هر انسانی طهارت را دوست دارد. هر انسانی با هر اعتقادی تعاون و همکاری را دوست دارد. این موارد به قول ما و به قول بعضی از بزرگواران، مفاهیم خیر بینالمللی و بینالادیانی است. یعنی بین همه انسانها، با هر اعتقادی و با هر ملیتی مورد استقبال قرار میگیرد. قرآن در آیه ۱۰۳ سوره مبارکه توبه میفرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا». یعنی پیغمبر! مردم را با درودی که بر ایشان میفرستی، تشویقش کن و از ایشان صدقات و خیرات بگیر که مایهٔ طهارت و تزکیه ایشان میشود. هر انسانی اگر تزکیه جسم را دوست دارد، تزکیه و طهارت روح را هم دوست دارد. برای طهارت جسم، از آب و استحمام و مواد شوینده استفاده میکنیم. اما برای تطهیر روحمان، یکی از بهترین اسباب، خیرات است. بنابراین بر اساس این آیه صریح قرآن، صدقات و خیرات مایه تطهیر انسان است.
همچنین قرآن کریم در آیه ۵۶ سوره مبارکه اَعراف میفرماید: «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِين». یعنی صدقات و احسان و خیرات و اطعام مایه ترفیع انسان است. هر انسانی که امروز ببخشد، خداوند وعده داده که او را به مقام قرب الهی نائل کند. حتی شاید ذکر آن قشنگ نباشد، اما امروزه بعضی افراد میروند پول میدهند و لیسانس میگیرند. پول میدهند فوق لیسانس میگیرند. پایاننامه میخرند. خداوند میفرماید به این مدرکها نیازی ندارد. شما بیایید صدقه بدهید. من شما را به مقام قرب الهی نزدیک میکنم.
همچنین در آیه ۱۰ سوره مبارکه «صَف» میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ». مردم دوست دارند در جایی سرمایهگذاری کنند، تجارت کنند و سود ببرند. من گاهی وقتها به مردم میگویم که بروید ببینید بالاترین نرخ سود در دنیا چقدر است؟ اما هشیار باشید که کمترین نرخ سود خدا هزار درصد است. «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»(انعام، ۱۶۰)؛ هر کس کار نیک بیاورد، پاداشش ده برابر آن است. در جایی دیگر (آیه ۲۶۱ سوره بقره) میفرماید: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ». یعنی ۷۰۰ برابر. در دنیا چنین سودی سابقه ندارد. پس صدقه و خیرات، اولاً طهارت است. ثانیاً ترفیع است و سوم، تجارت است با سودی که در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد.
بعضیها میگویند: «حاج آقا! خوب ما صدقه دادیم اما چیزی ندیدیم. گفتم در دین ما، نگاه، نگاه محدود نیست. نگاه، نامحدود است. آیه ۸۳ سوره «قصص» میفرماید: « تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». یعنی من پاداشهای آخرت را گذاشتم برای آنهایی که مزد در دنیا نخواستند. من اتفاقاً میگویم عاقل دو صحنه دارد. یک صحنه محدود است و دیگری نامحدود. حتماً عاقل اگر به این دو قصه فکر کند میگوید اگر میخواهید من را تطهیر کنید در صحنه محدود تطهیرم کنید؛ چون زمانش محدود است. اگر میخواهید به من پاداش بدهید، در صحنه نامحدود به من پاداش بدهید.
امام رضا جان ما (سلاماللهعلیه) فرمودند: «هر کس گره مومنی را باز کند، خداوند گره او را در روز قیامت باز میکند». یعنی یک تعاون و همکاری است. همه اینها را اگر بخواهم در یک آیه خلاصه کنم، همان جملهای است که همه مردم فارسیش را میدانند: «هرچه کنی به خود کنی/ گر همه نیک و بد کنی»؛ یا «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ»(اسراء، ۷). اگر بخواهم خلاصه بگویم: صدقه، خیرات، احسان، اطعام و حتی خمس و زکات (چون صدقات واجب داریم و صدقات مستحب؛ خیرات واجب و خیرات مستحب داریم)، همه این مجموعههای خیراتی که حالا ماهیتش را هم محضر شما عرض میکنم، در واقع «جیب به جیب» است؛ یعنی از جیب دنیایت برمیداری و در جیب آخرتت میگذاری، آن هم با سودهای آنچنانی!
حالا حرف ما این است که آیات قرآن چنین پیامی دارد. یک وقت فقط خبرهای قرآن را، میشنویم؛ یعنی «إِنَّ السَّمْعَ». میشنویم که خدا چه وعدههایی داده است. بعد در آیه ۳۶ سوره اسرا میفرماید: «وَالْبَصَرَ... وَالْفُؤَادَ». گاهی وقتها برکات صدقه را میبینیم و گاهی وقتها برکات صدقه را میچشیم. مردم ما همه برکات صدقه را شنیدهاند؛ همین آیاتی که من خواندم: طهارت، ترفیع، تجارت، برگشت به خودمان، تعاون و همکاری، و گرهگشایی؛ همه اینها را شنیدهاند. اما دیدن، مقوله دیگری است.
راننده عزیزی در قم بود که ما را میبرد؛ تاکسی بینشهری بود. یکدفعه من را برده و رسانده بود. دفعه بعد آمد تا ببرد. گفت: «چند شب پیش که شما رو گذاشتم در خونه، میخواستم برم خونمون؛ یک پیرمردی سر خیابون دست بلند کرد. من گفتم خب حالا من که راننده درونشهر نیستم، بذار اینو سوارش کنم. آمد جلو و گفت: "من پول ندارم ها!" یکدفعه با خودم گفتم: «آقای ماندگاری خیلی گفته صدقه؛ حالا این رو بذار صدقهای باشه. ما که کرایهمون رو گرفتیم، خرج زندگیمون هست، این هم بذار برای رضای خدا. برای صدقمونم باشه. میگن دفع بلا هم میکنه»(صدقه یک سپر هم هست.۷۰ بلا را دفع میکند). گفت: «سوارش کردم بردمش در خونهش، سر کوچه هم پیاده نکردم.خیلی هم مسیرش خاص بود. با خودم گفتم این بنده خدا گفت پول ندارم؛ یک پولی هم گذاشتم توی دستش و گفتم: "به جای پسرت حاجآقا!" پیرمردی بود و دعامون کرد. رفتم خونمون؛ خونه طبقه سوم بود، آپارتمانی! در واحد باز بود، مهمانی داشتیم. بچهمان چهار دستوپا آمد بیرون؛ متوجه نشدیم و از درز پلهها و شکاف پلهها از سه طبقه افتاد پایین! زدیم تو سر خودمان که بچه مرد و تمام شد! آمدیم پایین دیدیم کنار ماشین لباسشویی یکی از این سطلهای بزرگ هست که توش پر از لباسه؛ بچه با باسن افتاده وسط لباسها و دارد غشغش میخندد! خانواده خوشحال شدن و گریه به خنده تبدیل شد. من زدم زیر گریه!» راننده میگوید: «خانمم گفت چرا گریه میکنی، بچه سالمه!» گفتم: «من امشب سر تا پاش ۵۰ تومان، ۱۰۰ تومان صدقه دادم؛ تا حالا شنیده بودم، اما امشب دیدم»! استاد بزرگوار ما فرمود: «این تازه دید! اگر میچشید، میشد “فستبقوا الخیرات"(بقره، ۱۴۸). اگر میدان صدقه برایش پیش میآمد ولی پول نداشت، میرفت قرض میکرد و میداد و دیگران را تشویق میکرد». آنکه چشیده میداند؛ ناخورده چه داند که آنکه خورده میداند؟ من همیشه گفتهام که شنیدن و دیدن کی بود مانند دیدن؟ میگویم شنیدن و دیدن کی بود مانند چشیدن؟!
الان در ایام عزای امام حسین (ع) هستیم؛ به خیلیها میگوییم بروید کربلا، میگویند: «نمیدانیم.» میگوییم: «نشنیدید کربلا چقدر برکات دارد»؟ میگوید: «نه.» میگوییم: «برید تا ببینید.» بعضیها که میروند و میبینند، خب بعدش باز هم میروند. بعضیها میگویند: «بهبه! رفتیم کربلا، عجب مزهای داشت»! اینها چشیدهاند! سال بعد حاضرند پیاده بروند، قرض کنند، با تمام سختیها بروند، پایشان آبله بزند و بروند؛ اینها چشیدهاند. در صدقه هم همینگونه است. پس اینها برکاتی بود که اجمالش را گفتم: «طهارت، ترفیع، تجارت، گرهگشایی، بازگشت به خودم، سپر بلا بودن، و درودی که خدا و پیامبر به آدم میدهند. حالا شاید سوال بعدی شما این باشد که صدقه چیست؟ اصلا خیرات چیست؟ باز هم همه چیز را میخواهم از قرآن بفهمم. دو آیه داریم و یک روایت.
من به خیلی از سلبریتیهای عزیز میگویم: انسان هستید دیگر! حتی اگر مسلمان هم نباشید، انسان که هستید. حالا سلبریتی هنری، ورزشی، موسیقی، هر چه که هستید. یک آبرویی خدا به شما داده. به جای اینکه این آبرو و این دارایی، من و شما را به غرور بکشاند یا بشود کفران این نعمت، بیایید شکر نعمت کنید! شکر نعمت این است که از این دارایی برای گرهگشایی استفاده کنید.
آیاتی که داریم همه اینگونه است: «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ»(بقره،۳)، «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ»(بقره، ۲۵۴). خدا میگوید از خودت که نمیخواهی بدهی! از آن چیزی که من به تو دادهام بده؛ چون خدا که کریم است، خیلی بیشتر از نیاز من به من داده است؛ برای امتحان هم داده است: «هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي»(نمل، ۴۰). پس هر آنچه که خدا به من بخشیده (حالا یکوقت ثروت است، خدا به کسی ثروت داده، به دیگری شهرت داده، به دیگری علم داده، زیبایی داده، به کسی ریاست داده) یک زکاتی دارد: «لكل شيء زکات». زکات ثروت، همین خمس و زکات و اطعام و خیرات و احسان است؛ همینهایی که به عنوان صدقه معروف است. زکات علم چیست؟ نشر آن است؛ این هم صدقه است. یعنی گاهی وقتها یک حرف در قرآن میگوید، تو هم یک حرفی بزنی، گرهای را باز کنی؛ این خودش صدقه است.
برخورد خوب با مردم داشتن، صدقه است. اخلاق خوش، خودش صدقه است. یکوقت خدا به من شهرت داده؛ زکات و صدقه شهرت این است که من الان بروم واسطه شَوَم، دعوایی را میتوانم حل کنم، ازدواجی را میتوانم راه بیندازم، جلوی قصاصی را میتوانم بگیرم. یادم نمیرود. سالها پیش اتفاقی افتاده بود؛ فردی از دنیا رفته بود. تشخیص قاضی قتل عمد بود! قرائن زیادی وجود داشت که قتل عمد نیست، اما قاضی تشخیص داده بود و حکم رفته بود و برگشته بود و بنده خدا قرار بود قصاص شود! ما برای تبلیغ به منطقه زندگی خانواده مقتول رفته بودیم. عزیزانی که در زندان بودند به ما گفتند: «میآیید برویم برای جلب رضایت»؟ گفتم: «آره، اگر آبرویی درِ خانه سیدالشهدا به ما دادند، برویم آنجا مصرفش کنیم». رفتیم به روستای آن بنده خدای مقتول و وارد شدیم. پیرمرد نابینایی بود. صدای من را شنید، گفت: «این آقای ماندگاری روضهخوان است»؟ گفتند: «آره». گفت: «تمام شد دیگر! به آبروی یک روضه خوان امام حسین از قصاص گذشتم»! این زکات شهرت است!
من به خیلی از سلبریتیهای عزیز میگویم: انسان هستید دیگر! حتی اگر مسلمان هم نباشید، انسان که هستید. حالا سلبریتی هنری، ورزشی، موسیقی، هر چه که هستید. یک آبرویی خدا به شما داده. به جای اینکه این آبرو و این دارایی، من و شما را به غرور بکشاند یا بشود کفران این نعمت، بیایید شکر نعمت کنید! شکر نعمت این است که از این دارایی برای گرهگشایی استفاده کنید.
پس زکات ثروت میشود همه خیرات، صدقات، خمس و زکات. زکات علم میشود نشر آن. زکات شهرت میشود گرهگشایی. زکات قدرت، عفو و بخشش است. زکات ریاست، خدمت است. جالب این است که همه این زکاتها، یعنی از این دارایی برای گرهگشایی دیگران استفاده کن! تنها چیزی که عکس این است «زکات زیبایی» است که بیشتر خانمها دارند. میگوییم خانمها! زکات زیبایی این نیست که از این زیبایی بدهید یکی دیگر لذت ببرد! با این زیبایی برای کسی گناه درست نکن؛ یعنی حیا و عفت داشته باشید. زکات زیبایی، حیا و عفت است. پس مفهوم خیر و خیرات خیلی گسترده است؛ از آنچه خدا به من داده، خودم دارم استفاده میکنم، دیگران هم استفاده کنند، این میشود خیرات. تنها موردی که حق ندارند دیگران استفاده کنند، زیبایی است؛ آن هم به دلیلی که من گاهیوقتها به این خانمهای بزرگوار میگویم: «اگر شما زیباییتان را در معرض نگاه نامحرم قرار دهید، به خودت ظلم کردهای و گناه کردهای، به آن بیننده ظلم کردهای و گناه کردهای، به همسرت که این زیبایی، مخصوص اوست هم ظلم کردهای و از سهم او به دیگران دادهای».
چقدر دین ما قشنگ است! پس نگاه دین ما به خیرات و صدقات، تربیتی است. چه تربیتی؟ مبنای اعتقادی صدقه چیست؟ در سه کلمه. یک، باور کنم آنچه خدا به ما داده، امانتی است. «هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي». مال من نیست. هیچچیزی مال من نیست: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»(غافر، ۱۶). پس آنچه خدا به من داده، امانتی است. دو، موقتی است. «إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ»(اعراف، ۳۴). هیچ کدام از این داراییها دائمی نیست؛ همهاش موقتی است. ثروتش با یک دزدی رفته؛ عافیت و سلامتی با یک سرماخوردگی رفته؛ شهرت با خدای ناکرده یک تهمت رفته؛ حتی علم و آگاهی! با یک مریضی مثل آلزایمر، تمام حافظهات پاک میشود. سه، ماموریتی است. کنار هر دارایی، خدا مأموریتی برای ما گذاشته است. برای همین میگوید داراییها نباید مایه غرور شما باشد، بلکه انجام مأموریت باید مایه بندگی شما شود. مثل این است که یک چاقو اگر دست چاقوکش باشد، حیات را میگیرد؛ دست جراح باشد، به اذن الهی حیات میدهد. تمام نعمتها اینگونه است؛ یک طرفش نعمت است و یک طرفش نغمت است. بالاترین نعمتی که خدا به ما داده، قرآن است: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا»(اسراء* ۸۲). یعنی همین قرآن را درست استفاده کنی نعمت است، غلط استفاده کنی خسارت است. پس ثروت، شهرت، قدرت، ریاست و جمال را درست استفاده کنی، نعمت است و تو را بالا میبرد؛ غلط استفاده کنی، همین میشود خسارت!
شخصی آمد محضر پیامبر(ص) و گفت: «میخواهم دو درهم یا دو دینار خیرات کنم». پیامبر فرمودند: «اول خانوادهات، بعد اقوامت، بعد همسایگانت، بعد دوستانت. مرحله پنجم فرمودند به فقرا بده؛ فقرای دیگری که نمیشناسی».
پس باید کمک کنیم اول معرفت به خیر به مردم داده شود. خدا بر درجات مرحوم آقای محمدتقی جعفری بیفزاید؛ ایشان میفرماید: «یک هزارم پولهایی که برای شکمهای گرسنه مصرف شده، اگر به روحها و افکار گرسنه مصرف میشد، ما دیگر شکم گرسنه نداشتیم»! مردم ما اول باید فرهنگ خیر را یاد بگیرند؛ مبانی اعتقادیاش و شیوههای خیررسانیاش را. چرا که قرآن میگوید خیر شما باید سه ویژگی داشته باشد. اول، زمان نداشته باشد. ما الان میبینیم بعضی از مردم ما در زمان خاصی خیرات میرسانند. مثلاً ایام اربعین، ایام دهه عاشورا، موقع سیل، موقع زلزله. نه! این میشود «تب انفاق»؛ ما «فرهنگ انفاق» میخواهیم. پس زمان نداشته باشد: «وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»(معراج، ۲۵ و ۲۴)؛ محرومین را در تمام داراییهایمان شریک کنیم. دوم، مکان نداشته باشد. در حرم امام رضا (ع) خدمت میکند، اما بیرون خدمت نمیکند! در موکب خدمت میکند، اما بیرون خدمت نمیکند! در خیریه خدمت میکند، اما در خانه خدمت نمیکند! سه، تنوع مخاطب داشته باشد. مخاطب برایش فرقی نکند. «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا»(انسان،۸). اسیر، مسلمان که نیست، مشرک است! اما برای اهلبیت (ع) فرقی نمیکند. اما من گاهی وقتها، خیراتم برای آدمهایی که پول دارند با آنآدمهایی که فقیرند متفاوت است.یک زمانی شوخی میکردم با بعضی از دوستان؛ گفتم :«یک هیئتی آبگوشت میدادند و زیاد آمده بود؛ رفتم تو آشپزخانه خدا قوت بدم، دیدم آبگوشتها دو ردیف سطل است. یک ردیف آآآآآآبگوش، و یک ردیف آبگگگگگوشت»! گفتم: « قصه چیست؟» مجبور شدند توضیح بدهند. گفتند: «آن که گوشتش زیاد است، میدهیم به پولدارها تا به هیئت کمک کنند. آن که آبش زیاد است، میدهیم به فقرا تا برای هیئت دعا کنند»! این خیرات، دینی نیست؛ این خیرات سلیقهای است!
یکی از بزرگترین مشکلات ما این است که خیرات ما بعضا عمق دینی ندارد. باید با این باورهایی که گفتم عمق پیدا کند. گاهی خیرات میکنیم و گاهی خیرات نمیکنیم! یکی دو بار در برنامه سمت خدا، دو سه کیس را برای مردم گفتیم؛ آقا بمباران پیامک شد که: «حاجآقا آدرسش را بدهید ما برویم کمک کنیم»! گفتم: «اصلاً منظور من این نبود که شما به این مورد کمک کنید؛ این مورد الحمدلله پشتیبان دارد و خدا هم کمک میکند؛ شما دور و بر خودتان را پیدا کنید»! شخصی آمد محضر پیامبر(ص) و گفت: «میخواهم دو درهم یا دو دینار خیرات کنم». پیامبر فرمودند: «اول خانوادهات، بعد اقوامت، بعد همسایگانت، بعد دوستانت. مرحله پنجم فرمودند به فقرا بده؛ فقرای دیگری که نمیشناسی». تکثیر کار خیر هم به ما سفارش شده. «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»(عصر،۳). به ما امر کردند صدقه را بده به بچهات تا بچهات رد کند که او هم یاد بگیرد.
ما اگر این سه مشکل را (که فقدان تعمیق، فقدان تداوم، و فقدان تکثیر است) در خیرات حل کنیم، به اعتقاد من مردم ما زمینه دارند که کل ایران اسلامی تبدیل به یک خیریه شود. هم برای مردم ایران، هم برای جهان اسلام. حتی این مملکت ظرفیت دارد برای فقرای عالم! باور کنید این ظرفیت را دارد؛ هم مملکت ما که خدا خیلی نعمتهای خدادادی به ما داده، هم مردم ما، مردم منطقپذیر هستند.
-یک تردیدی که بعضیها در کارهای خیر ایجاد میکنند این است که: « اگر کسی که فقیر است، خواست خدا بوده. چرا من باید جبران کنم چیزی را که خدا به او نداده؟ یا اینکه آن فرد تلاش نکرده! من تلاش کردهام و دارم. او تلاش نکرده و ندارد! چه پاسخی میتوان به این رویکردها داد؟
این درست خلاف آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷ سوره بقره است. «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ». ما فکر میکنیم «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» فقط برای این است که آدم از دنیا برود! نه؛ میگویند مشکل مالی هم پیدا کردی بگو «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»؛ تصادف کردی بگو «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». این آیه میگوید امتحانات مردم سه دسته است. یک دسته را با داراییهایشان امتحان میکنند. « هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ»(نمل،۴۰). پس دارایی یک فرد صرفا تلاش خودش نبوده؛ خدا به او داده برای امتحان. امتحانش چیست؟ شکر نعمت است؛ یکی از ابعاد شکر، انفاق است؛ از این نعمتت برای گرهگشایی دیگران استفاده کن. یک امتحان، امتحان نداری است؛ آن کسی هم که خدا به او نداده، دارد امتحانش میکند. امتحانش چیست؟ قناعت! رضایت به رضای خدا؛ خیلی قشنگ است! و آن کسی که خدا داراییاش را از اون میگیرد، آن هم امتحانی است به نام گرفتاری. پس امتحانات سه نوع هستند. داراییها، نداریها، گرفتاریها. در زمان دارایی باید بگوییم: «الحمدلله». نه فقط در زبان. «الحمدللهِ» عملی، انفاق است؛ مال تو نیست دیگر! تو که میدانی این امانتی، موقتی و مأموریتی است. در نداریها باید بگویی «سبحانالله». یعنی خدا که به من ظلم نکرده! اگر اینجا نداده، حالا کس دیگر را میخواهد امتحان کند. راجع به من اگر نداده، یک جای دیگر خدا جبران میکند! « در گرفتاریها هم باید بگویید: «الله اکبر
یک خاطره قشنگی دارم؛ خود این خاطره میتواند بخش اصلی این بحث باشد. یک دختر خانمی به برنامه «سمت خدا» نامه داده بود: «حاجآقا ماندگاری! من زشت هستم. خدا به من زیبایی نداده، به من ظلم نکرده»؟ آقای شریعتی عزیز این سوال را بدون پیشمقدمه عنوان کردند. سورپرایز بود. یک لحظه توسل کردم: «خدا چه بگویم؟» احساس کردم مشکل این دخترخانم در پنج گروه است. یک، آنهایی که خدا بهشون زیبایی نداده. دو، سلامتی نداده؛ معلول به دنیا آمدهاند. سه، پدر و مادر ندارند؛ پدرش قبل از تولد فوت شده، مادرش هم سر زایمان. چهار، در فقر به دنیا آمدهاند؛ هرچقدر تلاش میکنند به ثروت نمیرسد. یعنی در مشکلات اخلاقی و اجتماعی و... به دنیا آمده. این پنج گروه با خدا درگیرند؛ چون ندارند! این یکی زیبایی ندارد، این یکی سلامتی ندارد، این پدر و مادر ندارد، این پول ندارد، آرامش و آسایش در خانه ندارند. این دختر خانم فکر میکرد خدا بهش ظلم کرده! با خودم گفتم «سبحانالله» را برایش تعریف کنم و جا بیندازم. گفتم: «یک کارگردانی میخواهد در یک فیلم ۱۰۰ دقیقهای از شما استفاده کند؛ ولی میگوید یکی از این دو نقش را بگیر: نقش اول این است که پنج دقیقه اول فیلم، تو را زیبای زیبا میکنیم. اما یک حادثه اتفاق میافتد و ۹۵ دقیقه زشت هستی! نقش دوم عکس این است: پنج دقیقه زشت هستی و ۹۵ دقیقه زیبا»! از آقای شریعتی پرسیدم: « این خانم، این دخترخانم و همه اینهایی که مشکلی دارند، اگر عاقل باشد کدام را باید انتخاب کنند»؟ گفت: «پنج دقیقه زشت، ۹۵ دقیقه زیبا! قابل تحمله». گفتم: «خدا کارگردان عالم هستی و ربالعالمین است؛ عمر دنیا از پنج دقیقه کمتر است «مَتَاعٌ قَلِيلٌ»(نحل،۱۱۷ یا آلعمران،۱۹۷). عمر آخرت از ۹۵ دقیقه بیشتر است. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ»(عنکبوت،۶۴). حادثه وسط هم مرگ است.
قاعده این است: «اِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ * لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ * خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ»(واقعه،۳-۱). آیتالله جوادی آملی (حفظهالله) این آیه را اینجوری معنا میکردند: «چه بسیار زیبا رویانی که روز قیامت زشت میآیند! چه بسیار اغنیایی که روز قیامت فقیر میآیند! چه بسیار سوارههایی که روز قیامت پیاده میآیند»! به این دختر خانم گفتم: «دختر گلم! این خدا میگوید میخواهی پنج دقیقه دنیا تو را زشت گریمت کنم تا پایت نلغزد و دیگران هم نلغزند و آن دنیا برایت جبران کنم؟ یا میخواهی عکسش بشود؟ «یا اهل الجود والجبروت» را برایش توضیح دادم. اگر خدا در دنیا به تو زیبایی نداده، به آن یکی سلامتی نداده، به آن یکی پدر و مادر نداده، به آن یکی ثروت نداده، به آن یکی آرامش نداده، خدا ظالم نیست! «إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»(یونس،۴۴). خدا دارد تو را امتحان میکند؛ با نداری راضی باش، بگو «سبحانالله»، خدا برایت جبران میکند! خدا که ظالم نیست»! این دختر خانم بعد از مدتی پیام داد و گفت: «تنها توضیح و تبیینی که من را آرام کرد، همین بود». گفتم این معنی «سبحانالله» است!
پس آقای پولدار! ثروت تو برای نیست؛ باد نکن، غرور نداشته باش! امتحان تو هم انفاق است. آقای بیپول، آقای معلول! معلولیت تو، بیپولی تو، زشتی تو، اینکه زیبایی نداری، نداریِ حال، باز برای امتحان است! خدا با تو پدرکشتگی ندارد. راضی باش، بگو «سبحانالله». خدا برایت جبران میکند. آقایی که خدا داده بهت و ازت گرفته، صبر کن، بگو «الله اکبر»، خدا دارد گرفتاری من را میبیند، پس او به من ظرفیت میدهد.
بعد به دوستان گفتم این را فهمیدید؟ سه ذکر مخصوص امتحانات چیست؟ «الحمدلله»، «سبحانالله»، «اللهاکبر»؛ تسبیحات حضرت زهرا (س)! این تسبیحات حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) در واقع رمزی برای عبور از امتحانات است.۳۴ مرتبه بگو «الله اکبر» تا گرفتاریها برایت کوچک شود. ۳۳ مرتبه بگو «الحمدلله» تا حواست باشد مغرور نشوی.۳۳ مرتبه بگو «سبحانالله» تا حواست باشد مأیوس نشوی. چقدر اینها قشنگ است، اینها تربیت است!
-سوال پایانی را میخواهم بپرسم؛ به مناسبت این ایامی که در آن هستیم، درباره نیکوکاری و خیر در سیره سیدالشهدا (ع) میخواهم بپرسم. ما در زیارت وارث شهادت میدهیم که «تو خود نیکی هستی»؛ یعنی «البرّ». چرا به امام حسین (ع) نمیگوییم نیکوکار؟ چرا میگوییم امام حسین خود نیکی است؟ و اینکه ما امروز وقتی میخواهیم از سفره با کرامت امام حسین(ع) برداشت کنیم، چطور و با چه هنری بیشترین برداشت را از بخشش وجود امام داشته باشیم؟
ببینید، خیرات اهلبیت(ع) فقط خیرات اقتصادی نیست؛ بالاترین خیراتشان هدایت است: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى...»(بقره،۲). «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة». پس بالاترین خیرات ایشان، اول هدایت است، بعد شفاعت! خیلی جالب است! آیه ۶۴ سوره نساء میفرماید: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا». خدا به پیامبر (ص) میگوید ما تو را به عنوان پیامبر فرستادیم که مردم از تو اطاعت کنند، پشت سر تو حرکت کنند؛ پس اگر کسانی که دارند پشت سر تو میآیند، اگر اینهایی که دارند از هدایت تو بهرهمند میشوند، اگر (به قول ما پنچر شدند)، کم آوردند، خطایی کردند، تو رهاشون نکن! من تعبیر میکنم، میگویم شفاعت، بکسل است! تو ای پیامبر خیلی قدرت داری، دست اینها را هم بگیر و بکش؛ استغفار کن، خدا قبول میکند!
اینکه ما به امام حسین(ع) میگوییم «حقیقت بَرّ»، چون حقیقت نور و هدایت است. در یکی از همین مجالسی که در ماه محرم در اصفهان داشتم، به دوستان گفتم که بالاترین استفاده از امام حسین (ع) این است که «ان الحسین مصباح الهدی». تو نوری! پس بیاییم در هر موضوعی در زندگیمان، اول نور امام حسین(ع) را بیندازیم که همان نور قرآن و عترت است تا در تاریکی حرکت نکنیم. «... اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور ...»(بقره،۲۵۷). اینها نور الهیاند؛ ما اگر ازدواجمان با نور هدایت امام حسین (ع) باشد، اقتصادمان، مدیریتمان، ارتباطمان، تفریحمان، تمام موضوعات، این خیر است. لذا میگویند یکی از بالاترین خیرات {هدایت است}. چرا امام کبیر فرمود «معلمی شغل انبیا است»؟ چون بالاترین خیرات را به بچهها میدهد؛ هدایت میکند. چرا از علامه محمدتقی جعفری نقل کردم که ارزش خیرات فکری از خیرات اقتصادی بیشتر است؟ چون من وقتی فکرم مستضعف باشد، پولم را هم بلد نیستم چطور استفاده کنم؛ شهرتم را هم بلد نیستم؛ قدرتم را هم بلد نیستم! باید فکرم درست باشد که اینها را در راه خیر استفاده کنم.
زیباترین خیرات همان هزار تومانیهایی است که در هیئتها جمع میشود، در مسجدها جمع میشود. با همین هزار تومانیها، مسجدها، هیئتها، حرمها، درمانگاهها، مدرسهها، بنیادهای خیریه راه افتاده و قریب به ۱۴۰۰ سال است دارد برکات میدهد
چند وقت پیش که در یکی از مناطق محروم یکی از شهرها بودم، مدرسهای بود که مدیرش تصمیم گرفته بود کف آن را چمن مصنوعی بگذارند؛ که بچهها ایام غیردرسی هم بیایند اینجا بازیهایشان را انجام بدهند، ورزش کنند؛ و بچهها اگر ورزش کنند فساد کم میشود، بچهها ورزش کنند، گناه خیلی کم میشود. گفته بود پدر و مادرها کمک کنید! یک خانمی حلقه طلا داده بود! مدیر مدرسه تعریف میکرد: «من گفتم بروم از این خانم (حتماً اینها خیلی وضعشان خوب است) بیشتر کمک بگیرم. بروم منزلشان هم تشکر کنم به خاطر حلقه طلا، بعد ببینم که میتواند بیشتر کمک کند»؟ رفتم دیدم که در یک خانه کوچک مستأجری زندگی میکنند و خانم در خانهها کار میکند، آقا هم کارگری میکند! گفتم: «شما حلقه طلا دادید؟» گفت: «تمام دارایی من یک حلقه بود؛ با خودم گفتم این حلقه در دست من به چه دردم میخورد؟ بچهام بره اهل ورزش بشه، اهل اعتیاد و فساد نشه؛ ارزشش برای من از این حلقه بیشتر است». این فکر قشنگ است! ما این فکر را لازم داریم تکثیر کنیم؛ کسی که کمترین ثروت را دارد، اما قشنگترین فکر را دارد! برخلاف بعضیها که بیشترین ثروت را دارند، اما فکر قشنگ ندارند: «دِرَمداران عالم را کرم نیست/ کرم داران عالم را درم نیست».
زیباترین خیرات همان هزار تومانیهایی است که در هیئتها جمع میشود، در مسجدها جمع میشود. با همین هزار تومانیها، مسجدها، هیئتها، حرمها، درمانگاهها، مدرسهها، بنیادهای خیریه راه افتاده و قریب به ۱۴۰۰ سال است دارد برکات میدهد! امیدواریم که خداوند هم فرهنگ ما و هم عمل ما را در مسیر قرآن و عترت قرار بدهد، انشاءالله.
قرآن در آیه ۳۳ سوره «احزاب» میفرماید: «... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». یعنی یک ذره! یک ذره نقطه خاکستری در زندگی اهل بیت نیست، چه برسد به نقطه سیاه! وجودشان آموزش خیر، الگوی خیر و کمک در خیرات برای ما بوده است. امیدواریم همه ما هم همینگونه باشیم.
امام شهیدمان فرمودند: «زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست». چرا شهدا و سیدالشهدا برای خدا عزیز هستند؟ چون گفت کربلا یعنی گذشت از هرچه هست! ما در خیرات میگوییم از آن داراییهای مادیت بگذر. شهید از جانش گذشته! چرا؟ در زیارت اربعین امام صادق (ع) فرمودند: «وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلَالَةِ». انبیا، امامان، شهدا و علما که آیه ۶۹ سوره نساء میفرماید وجودشان «خیر البَّر» است، اینها تمام وجودشان را خرج کردند. شهدا، علمای بشریتاند؛ همهٔ وجودشان را خرج کردند تا ما راه را پیدا کنیم. آقای شهیدمان فرمود: «با این ستارهها میشود راه را پیدا کرد». اهلبیت، خورشید آسمان ولایتاند؛ امامزادهها، قمرهای آسمان ولایت؛ شهدا، ستارگان آسمان ولایتاند. به خودم و مردم میگویم: «شهدا از جانشان گذشتند، شما از یک میلیون نمیخواهی بگذری»؟! بعد چگونه توقع داریم خدا ما را با شهدا محشور کند؟