«چون دختر بودم، پدرم برایم شناسنامه نگرفت» / قصۀ «دلبر»، دختری که بعد از سالها کارتنخوابی به روشنایی رسید
«دلبر» اهل زاهدان است. در این شهر به دنیا آمده و تا ۱۳-۱۴ سالگی در همینجا زندگی کرده. او پدرش را هرگز ندیده، چون وقتی او فهمیده فرزندش دختر است، بچه را بدون اینکه برایش شناسنامه بگیرد رها کرده و رفته است. دلبر از ۱۵ سالگی معتاد و مدتها کارتنخواب بوده تا اینکه در ۳۰ سالگی و با ورود به یک «خانۀ نیمهراهی» (جایی برای سکونت بهبودیافتگان اعتیاد که خانواده پذیرای آنها نیست) معنای زندگی برایش دگرگون میشود.