از سوزن و نخ تا رؤیا؛ هدیه «بهروز شعیبی» به «صبحرویش»
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، شکلگیری «جوانکده» یا همان «توانستان» از یک مطالبه ساده آغاز شد؛ مطالبهای که از دل کلاسهای درس بیرون آمد. حدود پنج، شش ماه از آغاز فعالیت مدرسهٔ راهنمایی پسرانه «صبحرویش» گذشته بود که بعضی از یاران صبحرویش میگفتند: اگر تا سال آینده، دخترها امکان ادامه تحصیل نداشته باشند، بسیاری از آنها ناچار به ازدواج زودهنگام میشوند. کمی بعد، خود دخترها که به پایهٔ ششم رسیده بودند، همین سؤال را مطرح کردند: چرا برای پسرها مدرسه هست، اما برای ما نه؟
از مجوزی که صادر نشد تا فرصتی تازه
محمدحسن داودی؛ همبنیانگذار صبحرویش و همکارانش تصمیم گرفتند راهی برای تأسیس مدرسهٔ راهنمایی دخترانه پیدا کنند، ساختمانی وجود داشت که بخشی از آن در اختیار یک دانشکده، بخشی در اختیار پلیس آگاهی و بخشی نیز متعلق به شهرداری ناحیه بود؛ همان ساختمانی که حالا به «توانستان» معروف است. آنها باید ورودی و حیاط مستقلی برای مدرسه میساختند تا بتوانند از آن استفاده کنند. با این حال، یک هشدار هم وجود داشت، اگر ساختمان را میخواستند باید خیلی سریع تحویلش میگرفتند. همهچیز برای آغاز کار آماده به نظر میرسید، اما درست پیش از مهرماه، آموزشوپرورش اعلام کرد که برای چنین ساختمانی مجوز مدرسه صادر نمیکند؛ چون ساختمان در اختیار آموزشوپرورش نبود. بهجای آنکه این فرصت از دست برود، تصمیم دیگری گرفته شد؛ تصمیمی که بعدها مسیر مجموعه را تغییر داد. اعضای صبحرویش به جای تأسیس مدرسه، مجوز آموزشهای فنیوحرفهای گرفتند و ساختمان را به کارگاههای مهارتی برای دختران و پسران تبدیل کردند، اما یک ساختمان خالی، بدون تجهیزات، کارگاه نمیشد.

نخستین چراغ این مسیر را نیکوکاری به نام آقای آصفی روشن کرد. در آن روزها کمتر کسی به این ایده اعتماد داشت و خیّرین ترجیح میدادند نفر اول نباشند؛ کسی حاضر نبود هزینه تجهیز یک کارگاه مهارتی را بپذیرد.
روزی آقای آصفی برای بازدید از مدرسه آمد. او صاحب یک کامیون همبرگر بود و قصد داشت یک روز آن را به حیاط مدرسه بیاورد تا بچهها را مهمان کند. داودی و همکارانش از این محبت تشکر کردند، اما حرف دیگری پیش آمد: «بچهها بیش از همبرگر، به مهارت نیاز دارند.»
وقتی ساختمان توانستان را به او نشان دادند، آصفی گفت: کارگاه چوب با من. همه خوشحال شدند، اما در دلشان تصور میکردند شاید این وعده هم مانند بسیاری از وعدهها فراموش شود.
چند روز بعد، نماینده آن مرد نیکوکار به مجموعه آمد. ابتدا تصور میشد قرار است چند اره و دریل ساده تحویل دهد، اما ماجرا چیز دیگری بود. او نماینده یکی از برندهای بزرگ تولید کابینت در کشور بود و آصفی از کارآفرینان شناختهشده این حوزه به شمار میرفت. کسی که تصور میشد یک همبرگرفروش است نیکوکاری بزرگ از آب درآمد، او ماشین همبرگر را خریده بود تا فقط دو جوان مشغول کار شوند.
صبحرویش فهرستی از تجهیزات مورد نیاز را برای او فرستاد. آصفی پس از دیدن فهرست گفت: این وسایل معمولی چیست؟ برای بچهها بهترین تجهیزات را تهیه کنید. نتیجه، خرید یک دستگاه پنجکاره صنعتی ایتالیایی و مجموعهای از تجهیزات حرفهای نجاری بود؛ تجهیزاتی که اعضای مجموعه حتی در ابتدا نمیدانستند چگونه باید با آنها کار کنند. وسایل پرخطر را در اتاقی جداگانه قرار دادند، بخش دیگری را به آموزشهای مقدماتی اختصاص دادند، یک نجار استخدام کردند و نخستین کارگاه چوب صبحرویش آغاز به کار کرد. همین اتفاق اعتماد نیکوکاران دیگر را نیز جلب کرد. یکی پس از دیگری، افراد و گروههای مختلف مسئولیت تجهیز کارگاههای دیگر را بر عهده گرفتند.
از بهروز شعیبی تا طنین چرخ خیاطی
یکی از خاطرهانگیزترین این حمایتها به گروهی از هنرمندان به سرپرستی بهروز شعیبی بازمیگردد. آنها پیشنهاد دادند برای بچهها کلاس بازیگری برگزار کنند، اما وقتی از نیازهای مجموعه مطلع شدند، تصمیم گرفتند درآمد یک سانس اکران فیلم خود، حدود چهار میلیون تومان، را به تجهیز کارگاه خیاطی اختصاص دهند.

پیشنهادی از سوی صبحرویش مطرح شد؛ به جای آنکه این کار بیسروصدا انجام شود، اکران با حضور عوامل فیلم برگزار و از مردم دعوت شود تا هر کس به اندازه توانش در این کار خیر مشارکت کند.
با وجود محدودیتهای پردیس سینمایی ملت و فرصت بسیار کوتاهی که پیش از نمایش فیلم وجود داشت، داودی چند دقیقه روی صحنه رفت و خطاب به تماشاگران گفت که درآمد این برنامه صرف تجهیز کارگاه خیاطی کودکان خواهد شد و هر کس هر اندازه مایل است میتواند سهمی در این کار داشته باشد. بهروز شعیبی نیز این سخنان را تأیید کرد و از مجموعهٔ صبحرویش گفت.
نتیجه فراتر از انتظار بود. آن چهار میلیون تومان موعود به حدود بیست میلیون تومان رسید. با شانزده میلیون تومان، بیش از ده چرخ خیاطی، میز برش و تجهیزات کامل کارگاه خریده شد و چهار میلیون تومان باقیمانده نیز هزینه تهیه مواد مصرفی یک سال آموزش خیاطی شد.

به تعبیری «همهچیز از یک همبرگر شروع شد، اما برکتش به دهها کارگاه رسید.»
با گسترش این فضا، دیگر هدف فقط آموزش چند مهارت نبود. ایده بزرگتری شکل گرفت؛ مرکزی که هر جوانی، فارغ از اینکه کودک کار باشد یا نباشد، بتواند آزادانه به آن رفتوآمد کند، مهارت بیاموزد، استعدادش را کشف کند و احساس تعلق داشته باشد.
به همین دلیل نام این مجموعه را جوانکده گذاشتند؛ جایی که قرار بود به تدریج به یک «فرهنگسرای مهارتی» تبدیل شود؛ پاتوقی برای یادگیری، رشد و ساختن آینده، نه فقط برای کودکان صبحرویش، بلکه برای همه جوانانی که به فرصت نیاز داشتند.

این روزها نوجوانان و بزرگسالان به خیاطکده رفتوآمد دارند، چند دختر از همین مرکز راهی بازار کار شدند، مادرها مهارتهای خیاطی را یاد گرفتند و لباسهای فرم مدرسه را خود بچههای مهارتجو دوختند تا مسئولیت اجتماعیشان را درقبال این آموزشهای رایگان ادا کنند. آنها علاوهبر آموزشهای هفتگی یک روز در هفته میتوانند بیایند خیاطکده و سفارشهای شخصیشان را با چرخهای خیاطی آن مرکز و هدایت مربیها بدوزند.
این یادداشت بهروزرسانی میشود.