پیوند تعزیه با فرهنگ نیکوکاری
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در روزهایی که میلیونها زائر در مسیر اربعین حسینی، یاد و پیام عاشورا را گرامی میدارند، توجه به هنرهایی که طی قرنها حامل مفاهیم قیام امام حسین (ع) بودهاند، اهمیتی دوباره پیدا میکند. تعزیه و آیینهای نمایشی دیگر، بخشی از حافظهٔ فرهنگی جامعه ایرانیاند که مفاهیمی چون ایثار، وفاداری، جوانمردی، یاری مظلوم و احسان را نسلبهنسل منتقل کردهاند.
داود فتحعلیبیگی؛ پژوهشگر، نویسنده، مدرس و از چهرههای شناختهشده تئاتر سنتی و آیینی ایران است، او سالها از عمر هنری خود را صرف شناخت، آموزش و معرفی نمایشهای ایرانی کرده است؛ هنری که در نگاه او، هم ریشه در سنتهای نمایشی مردم ایران دارد و هم ظرفیت آن را دارد که با زبان امروز با مخاطبان ارتباط برقرار کند.
فتحعلیبیگی فعالیت خود را در حوزههای مختلف نمایشی دنبال کرده و علاوه بر تجربههای اجرایی، در زمینهٔ پژوهش و نگارش نیز آثار متعددی ارائه داده است. بخش مهمی از دغدغههای او به نمایشهای ایرانی، آیینهای نمایشی، نقالی، سیاهبازی، تعزیه و شبیهخوانی اختصاص یافته است. او همچنین سالها در دانشگاه نمایشهای ایرانی را به هنرجوها آموزش داده و تلاش کرده است دانش و تجربهٔ این هنرها را به نسلهای تازه منتقل کند.
نمایش ایرانی مجموعهای گسترده از شیوههای اجرایی است که در گذر زمان شکل گرفتهاند؛ از نقالی که قصههای حماسی و تاریخی را با بیان و حرکت به مخاطب منتقل میکند، تا سیاهبازی که با زبان طنز به مسائل اجتماعی نظر دارد و تعزیه که یکی از مهمترین جلوههای نمایش آیینی ایران به شمار میرود.
تعزیه، بهعنوان هنری پیوندخورده با واقعهٔ عاشورا بستری برای طرح ارزشهای انسانی و اخلاقی است. در بسیاری از مجالس تعزیه، مفاهیمی مانند فداکاری، بخشش، دستگیری از نیازمندان و دفاع از حق و مظلوم حضور دارد. همین ویژگی باعث شده است این هنر در کنار وجه مذهبی، کارکردی اجتماعی و تربیتی نیز داشته باشد.

فتحعلیبیگی بر این باور است که برای تداوم حیات نمایشهای ایرانی، علاقه و استعداد جوانان به تنهایی کافی نیست و باید زیرساختهای لازم برای آموزش، پژوهش و اجرای این هنرها فراهم شود. او ایجاد رشتههای دانشگاهی مرتبط و شکلگیری مرکزی دائمی برای حفظ و اشاعه نمایشهای ایرانی را از ضرورتهای این حوزه میداند؛ مرکزی که بتواند همزمان پژوهش، آموزش و تولید آثار نمایشی را پیش ببرد.
این هنرمند معتقد است تجربهٔ کشورهای دارای تمدن کهن مانند چین، ژاپن و هند نشان میدهد که حفظ میراثهای نمایشی بدون ایجاد ساختارهای آموزشی و اجرایی امکانپذیر نیست. به باور او، زمانی که یک هنر جایگاه مشخص پیدا کند، مسیر فعالیت حرفهای برای علاقهمندان جوان نیز روشنتر خواهد شد.
در گفتوگوی «خیر ایران» با داود فتحعلیبیگی، علاوهبر بررسی جایگاه نمایشهای ایرانی و چالشهای پیش روی آنها، به پیوند این هنرها با فرهنگ نیکوکاری تأکید شده است. در ادامه گفتوگوی خیر ایران را با این هنرمند کهنهکار میخوانید.
-شما سالها در حوزهٔ نمایشهای ایرانی فعالیت کردهاید؛ هم در بخش پژوهش و هم آموزش. کمی دربارهٔ مسیر کاریتان بگویید.
من بیشتر در حوزهٔ نمایشهای ایرانی، چه سنتی و چه نمایشهای مدرن کار کردهام. پژوهشهای من بیشتر در همین زمینه بوده و کتابها و مقالاتی هم در این حوزه منتشر کردهام. در دانشگاه نیز نمایشهای ایرانی را تدریس کردهام. وقتی دربارهٔ نمایش ایرانی صحبت میکنیم، طیف گستردهای از هنرها را شامل میشود؛ از نمایشهای سنتی و آیینهای نمایشی گرفته تا نقالی، حافظخوانی، سیاهبازی و بهویژه تعزیه و شبیهخوانی. در کنار پژوهش، تجربهٔ تولید اثر هم داشتهام.
-نسل جوان و نوجوان امروز چقدر با نمایشهای ایرانی ارتباط برقرار میکند؟ آیا این هنرها هنوز برای آنها جذابیت دارند؟
این موضوع بستگی دارد به اینکه ما تا چه اندازه بستر اجرای این هنرها را فراهم کنیم. هرقدر امکانات اجرای این پدیدهها بهتر فراهم شود و در معرض دید مردم قرار بگیرد، طبیعتاً کسانی که آن را میبینند جذب میشوند و علاقه پیدا میکنند.
وقتی ما مرکزی دائمی برای ارائهٔ این گونه آثار نمایشی نداریم، چه توقعی میتوان از جوان داشت؟ همچنین تا وقتی رشتهٔ دانشگاهی مشخصی برای آموزش این هنرها نداشته باشیم، مسیر برای علاقهمندان روشن نیست. من وقتی در دانشگاه این مباحث را آموزش میدهم، میبینم عدهای علاقهمند میشوند که این راه را ادامه دهند. این نشان میدهد اگر آگاهی نسبت به ارزشهای این هنرها ایجاد شود، جوانان به سمت آن میآیند.
-یعنی شما معتقدید برای حفظ و گسترش این هنرها نیازمند یک مرکز تخصصی هستیم؟
بله، ما به یک مرکز حفظ و اشاعه نیاز داریم؛ مرکزی که هم پژوهش کند، هم آموزش بدهد و هم زمینهٔ آفرینش هنری را فراهم کند.
در کشورهای مختلف، بهخصوص کشورهایی مانند چین، ژاپن و هند که تمدن دیرینه دارند، برای حفظ این میراثها چنین ساختارهایی ایجاد شده است. آنها مدرسه دارند، اجرا برگزار میکنند، سمینار برگزار میکنند و امکان حضور این آثار در کشورهای دیگر را فراهم میسازند. همهٔ اینها باعث میشود زمینهٔ حیات این هنرها فراهم شود.
-خیر ایران در حوزهٔ نیکوکاری، سازمانهای مردمنهاد، فعالیتهای داوطلبانه و ایدههای خیرخواهانه فعالیت میکند. به نظر شما چه پیوندی میان آیینهای نمایشی ایرانی و نیکوکاری وجود دارد؟
این پیوند بسیار قوی است؛ به دلیل اینکه این پدیدهها اخلاقمحور هستند. در تمام گونههای مختلف نمایشهای آیینی، بهویژه نقالی و تعزیه، مفاهیمی مانند نیکوکاری، جوانمردی، احسان و رفتارهای خداپسندانه بهوفور دیده میشود. اساس اینها همین است. آن قصه و داستان، بهانهای است برای اینکه آموزشهای اخلاقی داده شود؛ آموزشهایی مانند نیکوکاری، دفاع از مظلوم، احسان و کمک به دیگران.
-امکانش هست به چند نمونه اشاره کنید؟
نمونههای زیادی از این موضوع در تعزیه وجود دارد، برای مثال در تعزیه شهادت حضرت زهرا (س)، گوشهای هست که امام علی میروند از کسی که انار دارد، انار میخرند، اما در راه با فرد نیازمندی روبهرو میشوند و او را بر خود مقدم میکنند.
از این نمونهها زیاد است. مثلاً در روایتهای مربوط به شهادت حضرت امیر(ع)، بخشهایی وجود دارد که دربارهٔ احسان و نیکوکاری امام علی(ع) است؛ حکایاتی که نشان میدهند ایشان چگونه به فردی که در خرابهای زندگی میکرده رسیدگی و مراقبت میکردند، برای پیرزنی آب میبردند و وقتی میدیدند شرایط زندگی آنها مناسب نیست، برایشان آرد و دیگر نیازهای زندگی را فراهم میکردند.
یا در تعزیه حضرت ابراهیم(ع)، بعد از اینکه حضرت ابراهیم خانهٔ کعبه را میسازد، شکر خدا را میگویند که موفق شدهاند چنین خدمتی انجام دهند. طبق روایت، از جانب خداوند ندا میرسد که ای ابراهیم، مگر گرسنهای را سیر کردهای؟ اینجا توجه داده میشود که خدمت به انسانها و رسیدگی به نیازمندان، بخشی از شکرگزاری است. این مضمون در ادبیات فارسی هم آمده است؛ از جمله در بوستان سعدی.
در تعزیه، حضرت ابراهیم تصمیم میگیرند از آن پس بدون مهمان سر سفره ننشینند. بعد از مدتی پیرمردی که در برخی روایتها از او با عنوان گبر یاد شده، با شترش از آنجا عبور میکند. حضرت ابراهیم چون منتظر مهمان بوده و او را دعوت میکند. پیرمرد سر سفره مینشیند، اما وقتی غذا میآورند و قرار است شروع کنند، حضرت ابراهیم متوجه میشود که او «بسمالله» نمیگوید. از او میپرسد چرا نام خدا را بر زبان نمیآوری. پیرمرد پاسخ میدهد که من بر اساس باور خودم عمل میکنم. حضرت ابراهیم از این موضوع ناراحت میشود و او از آنجا میرود.
بعد از این اتفاق، در روایت آمده است که خطاب الهی به حضرت ابراهیم میرسد که ما سالها به این انسان روزی دادهایم، اما تو نتوانستی یک وعده غذا به او بدهی. این حکایت نشان میدهد که نیکیکردن، یک ارزش انسانی است.
یکی دیگر از این حکایتها، داستان زن علویه است. زنی از سادات که شوهرش کشته شده و مجبور میشود از شهری که در آن زندگی میکرده فرار کند. او همراه فرزندان یتیمش به شهر دیگری میرود. از طریق صدای اذان، خانهٔ پیشنماز را پیدا میکند و به او میگوید که من سادات هستم، فرزندانم یتیم هستند و در این شهر غریبم؛ از سهم سادات یا کمکهایی که در اختیار شماست، چیزی به ما بدهید تا بتوانم غذایی برای بچههایم تهیه کنم.
پیشنماز از او شاهد میخواهد و میگوید باید ثابت کنی که این حرف درست است. زن که در آن شهر غریب است و کسی را نمیشناسد، نمیتواند شاهدی پیدا کند. سرگردان در شهر میچرخد تا اینکه در خرابهای مرغ مردهای پیدا میکند و برمیدارد تا برای بچههایش غذایی آماده کند.
در همین هنگام، فردی که در روایت از او به عنوان گبر یاد شده، او را میبیند و میگوید این کار را نکن؛ این غذا برای بچهها مناسب نیست. او زن و فرزندانش را به خانه خود میبرد و دستور میدهد از آنها پذیرایی کنند.
در ادامه روایت، آن گبر خواب میبیند که قیامت برپا شده و گروهی را با زنجیر به سمت جهنم میبرند. او در خواب تشنه میشود و فردی میآید و آبی به او میدهد. وقتی میپرسد تو چه کسی هستی، پاسخ میشنود که من جد همان بچههایی هستم که تو از آنها پذیرایی کردی.
از طرف دیگر، آن پیشنماز هم در خوابش پیامبر(ص) را میبیند و هرچه سلام میکند، پاسخی دریافت نمیکند. میگوید من پیشنماز بودم، درس دین خوانده بودم و مبلغ دین بودم؛ اما پاسخ میشنود که شاهد بیاور. آنجا متوجه میشود همانطور که آن زن در دنیا برای اثبات نیاز خود شاهد نداشت، در آنجا نیز نمیتواند برای خودش شاهد بیاورد.
-پس خود این آیینها بستری برای ترویج فرهنگ خیر و احسان بودهاند.
بله خود مجالس تعزیه هم محل بروز همین فرهنگ هستند؛ مردم نذر میکنند، غذا میدهند، چای و شربت و حلوا پخش میکنند و برای برگزاری این مجالس مشارکت دارند. همین که کسی حاضر میشود از مال خود در راه خدا هزینه کند، یک ارزش اخلاقی است و همین روحیه میتواند به کمک به نیازمندان و فعالیتهای خیرخواهانه منجر شود.
-با توجه به اینکه جوانان امروز دغدغه آینده شغلی و درآمد دارند، برای اینکه افراد بیشتری به سمت هنرهایی مانند نقالی و نمایشهای ایرانی بیایند، چه باید کرد؟
باید توجه کنیم که دو موضوع وجود دارد؛ یکی کمک به ماندگاری یک پدیده از نظر معنوی و فرهنگی، و دیگری اینکه کسی بتواند از این راه امرار معاش کند.
من خودم وقتی وارد این حوزه شدم، ارزش هنری و معنوی آن برایم مهم بود و اینکه یک هنر ایرانی حفظ شود. اما امروز کسانی هم هستند که از این طریق زندگی خود را میگذرانند.
برای مثال تعزیهخوانانی هستند که در ایام مختلف اجرا دارند و از این راه درآمد کسب میکنند. اینکه یک فرد چقدر بتواند از این مسیر معاش خود را تأمین کند، بستگی دارد به میزان فعالیت، توانایی و شرایط کاری او.
اما اگر این هنرها به عنوان یک پدیده هنری جدی شناخته شوند، شرایط اجرا و آموزش آنها هم بهتر میشود.
- یعنی برای ماندگاری نقالی باز هم به همان موضوع آموزش و ساختارهای تخصصی برمیگردیم.
بله. راه ماندگاری این هنرها این است که ابتدا رشته دانشگاهی برای آنها شکل بگیرد و بعد مرکزی ایجاد شود که به صورت دائم پژوهش، آموزش و آفرینش هنری را دنبال کند.
وقتی یک هنر جایگاه مشخص پیدا کند، جوانی که علاقهمند است دیگر در سردرگمی نمیماند که چه کسی آموزش میدهد، کجا باید یاد بگیرد و آینده این مسیر چیست. آن وقت با ذهن بازتر و اطمینان بیشتری میتواند وارد این حوزه شود.
گفتوگو از مهدیه رشیدی