به گزارش خبرنگار پایگاه تحلیل خبری خیر ایران، همه چیز از سیام دیماه سال 1339 شروع شد، زمانی که ابوالحسن نورافشار، قصر جمالآباد (واقع در شمال تهران) را وقف جمعیت شیر و خورشید کرد. در وقفنامه، ابوالحسن تاکید کرده بود که زمین 22 هزار متریاش، همراه با متعلقاتش، چهار هکتار فضای باغ و قنات اختصاصی، تبدیل به آسایشگاهی برای نگهداری «کودکان مفلوجِ رهاشده در خیابانهای تهران» شود.
این آرزو خیلی زود، با زدن کلنگ بیمارستان رنگ و بوی عمل به خود گرفت، تا در سال 1355، ساختمان چهارهزار و 500 مترمربعی بیمارستان، شامل بخشهای تخصصی جراحی ارتوپدی، توانبخشی، فیزیوتراپی، هیروتراپی، آزمایشگاه و رادیولوژی افتتاح و راهاندازی شد. پس از انقلاب مدیریت بیمارستانی برای مدتی در اختیار وزارت بهداری و بهزیستی قرار گرفت تا در جنگ تحمیلی، تحت نظارت بنیاد شهید، به مکانی برای مداوای مجروحین جنگی تبدیل شود، پس از جنگ، آسایشگاه تحت نظر بنیاد مستضعفان و جانبازان، تبدیل به آسایگاه جانبازان شد؛ تا زمانی که در اردیبهشتماه سال 1392، با پیگیریهای جمعیت هلالاحمر و حمایت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، بازسازی ساختمان اولیه انجام و کلینیکهای اداری ساخته شد تا وصیت ابوالحسن نورافشار، پس از مدتها عملی شود.
بخش خاص
حالا 65 سال از آن روزها میگذرد؛ پس از گذشت از پیچ شیب تند خیابان، جایی در پایه کوه، نشان جمعت هلالاحمر در سردر بزرگ بیمارستان خودنمایی میکند. در جایی که ساختمانها در میان باغ، رشد کردهاند. اینجا بیمارستان نورافشار، بیمارستانی است که زیرنظر جمعیت هلالاحمر کشور فعالیت میکند. در این مجموعه اما یک بخش ویژه، وجود دارد، بخش توانبخشی که مخصوص کودکان زیر 18 سال است و به آنها خدمات توانبخشی ارائه میدهد. بخش توانبخشی ساختمانی تک طبقهای است. برای رسیدن به این ساختمان باید به انتهای بیمارستان جایی که به دامنه کوه منتهی میشود، رفت. در که باز میشود، تصاویر کودکانی خندان، به استقبال میآیند. راهروی باریک مرکز را با ریسههایی نورانی تزئین کردهاند، به ریسهها، عکس کودکان را آویختهاند. لبخند شیرین و دلنشین همهشان، اولین ویژگیای است که به چشم میآید. بعد اما تفاوتها خودشان را نشان میدهد. اینجا بخشی خاص و برای ارائه خدمات به کودکانی خاص است که نیاز ویژه به دریافت برخی از خدمات درمانی و توانبخشی دارند. سالن بزرگ و دورتادور آن پر از اتاق است. در گوشه سالن، مادرانی نشستهاند، از لهجهشان میشود فهمید که از شهرهای متنوع راهی تهران پایتخت شدهاند، یکی ته لهجه بلوچی دارد و دیگری لری و ترکی حرف میزند.
در یک اتاق باز میشود، کاردرمانگری مشغول کار کردن با پسربچهای است. پسربچه شبیه به هم سالانش میماند، جثه و اندامش شبیه به پسربچههای 5 ساله است و شبیه به آنها بازی میکند. کلمات را اما نامفهوم ادا میکند و با دستان خم شدهاش با ریتمی، رقص پا میرود. پسربچه مبتلا به اوتیسم نوع یک، است. اینها را کاردرمانگرش که هفتهای دو بار با او کار میکند، میگوید؛ این که با روشهای کاردرمانی، حالا پسربچه میتواند به تمرکز بیشتری برسد و با اطرافیانش ارتباط موثرتری داشته باشد. هرچند که این کاردرمانگر معتقد است، او هیچوقت خوب نخواهد شد، اما با روشهایی که در این مرکز، به کار گرفته میشود، زندگی برایش راحتتر خواهد شد.
در اتاق دیگری کاردرمانگری دست پسربچه 4 سالهای را گرفته است و راه میبرد. پسربچه، جثهاش کوچکتر از همسالانش است؛ قد و قامت او به بچههای یک ساله میماند. این اما همه ماجرا نیست، چشمهایش نوری را نمیبیند، یکی از گوشهایش شنوایی ندارد و یکی از پاهایش هم فلج است. همه این عوارض بعد از یکی دو بار تشنج در ماههای ابتدایی تولد، به وجود آمدهاند. حالا 6 ماهی میشود که این پسربچه از یکی از شهرستانهای اصفهان، به این مرکز رفتوآمد دارد.
در سوی دیگری از سالن بزرگ، اتاق کوچکی قرار دارد. اینجا اتاق رفتاردرمانی است، جایی که دو برادر با هم پشت میز نشستهاند و آرام و ساکت با هم بازی میکنند. مربی کاردرمانگر ذهنی، میگوید که تا دو جلسه قبل این دو برادر نه با هم حرف میزدند و نه حتی با هم بازی میکردند؛ دعوا و توهین تنها کاری بود که برادرها انجام میدادند، حالا اما همه چیز در مدت زمان کوتاهی تغییر کرده است. خانم مربی میگوید که این دو کودک از نظر جسمی و ذهنی، مشکلی ندارند اما از نظر تربیتی و رفتاری نیاز به کمک داشتند؛ مشکلی که شاید بسیاری از کودکان با آن روبهرو باشند.
با چشمهای روشنش، به کاغذ زل زده است. بعد از کمی مکث آرام و کشدار مداد رنگی را برمیدارد. مربی به حرفش میگیرد و نامش را صدا میکند، دختربچه، نگاه میکند و بعد سرتکان میدهد و نامفهوم نام خانوادگیاش را هم ادا میکند. دختر، مبتلا به بیماری سیپی است، با کمک مادرش راه میرود و اجسام را به سختی در دست میگیرد. حالا اما در اتاق گفتاردرمانی با مربی گفتاردرمانی، ادای درست کلمات را تمرین میکند. مربی گفتاردرمانی توضیح میدهد که در زمان همهگیری کرونا، مراجعه کودکان با مشکلات گفتاری افزایش پیدا کرده است، زمانی که بسیاری از آنها مهارتهای گفتاری را از خانواده و یا دوستان یاد نگرفتهاند، به اضافه این که بازی با گوشیهای هوشمند باعث شده است تا مهارتهای گفتاری در کودکان کاهش پیدا کند.
خدمات توانبخشی رایگان
اینجا همه یک عضو خانوادهاند و بسیاری از تزئینات بخش را مادران انجام دادهاند؛ گاهی هم بچهها در همین مرکز تولدشان را جشن میگیرند؛ خانوادهای به وسعت ایران، مراجعه از تمام شهرهای ایران وجود دارد، و حتی خارج از مرزها. نمونه آن دختربچه کوچک ایرانی است که بعد از یک تصادف سخت، نه میتوانست راه برود و نه حرف بزند و زمانی که پزشکان از درمانش قطع امید کردند، دختربچه، راهی ایران شد تا در مجهزترین مرکز توانبخشی خاورمیانه، در بیمارستان تخصصی توانبخشی خیریه نورافشار، درمانش را ادامه دهد؛ پس از 6 ماه کاردرمانی و گذراندن طول درمان، او اما با پای خودش، با زبانی که باز شده بود، به کشور محل زندگیاش برگشت. از این دست داستانها و روایتها فراواناند در این بیمارستان؛ نمونه دیگر آن، دختربچه 4 سالهای از کرمان است، دختربچهای که بعد از تب شدیدی، توان راه رفتن با پاهای کوچک و کمتوانش را از دست داد؛ بعد از آشنایی با خدمات بیمارستان، اما از شهر کوچک و محرومش، به پایتخت آمد تا بعد از 10 ماه، پرقدرت، اولین قدمهایش را بردارد و سالم به خانه برگردد.
ارائه خدمات توانبخشی، عموماً پرهزینه و گران است، دریافت خدمات در بیمارستان نورافشار اما رایگان ارائه میشود؛ آن هم در مرکزی که کاملترین خدمات توانبخشی مخصوص کودکان زیر 18 را به صورت یکپارچه دارد. تفکری که از ابوالحسن نورافشار، با وقف باغش، شروع شد و در ادامه با کمک خیرین و حتی مراجعین ادامه پیدا کرد. بیمارستان تخصصی توانبخشی خیریه نورافشار، مرکزی برای استفاده از عموم مردم و برای مردم است، پس عجیب نیست که خیرین و نیکوکاران، با هر توان مالی به مرکز و درواقع به خودشان کمک کنند.
دیدگاه خود را بنویسید