کد خبر:۵۶۴۶
دکتر محمد رسولی؛ شاهنامه‌پژوه:

راز بقای ایران، پایداری ایرانی در دشواری‌‌هاست

دکتر محمد رسولی؛ شاهنامه‌پژوه و حقوق‌دان با تأکید بر این موضوع که بزرگ‌ترین تجلی نیکی در شاهنامه برتری‌دادن نفع ملی بر نفع فردی است گفت: اغلبِ پادشاهان در شاهنامه تاب‌آور بوده‌ و مردم تا زمان مشروعیت پادشاهان یاری‌گرشان بوده‌اند، دلیل ماندگاری ایران همین تاب‌آوری و خردمندی است.
راز بقای ایران، پایداری ایرانی در دشواری‌‌هاست

دکتر محمد رسولی؛ شاهنامه‌پژوه، حقوق‌دان، پژوهشگر تاریخ و وکیل پایه یک دادگستری است. او دانش‌آموخته مقطع دکتری حقوق عمومی از دانشگاه تهران و بنیان‌گذار مؤسسهٔ فرهنگی بزرگمهر حکیم است. برخی از کتاب‌های این شاهنامه‌پژوه همچون، «پندهای شاهنامه»، «نگاهی نو به شاهنامه»، «داستان باستان»، «خردنامه»، «مقالات شاهنامه»، «سوگواری ایرانی»، «مبانی حقوق عمومی در ایران کهن»، «آشپزی در شاهنامه»، «گفتارهای شاهنامه» و... در زمینهٔ پیوند مفاهیم حقوقی، تاریخی و ادبیات کهن ایران به‌ویژه شاهنامۀ فردوسی شناخته و نگاشته شده‌اند. تازه‌ترین کتاب او «تاریخ پنجاه ساله ایران» است که از سوی انتشارات سبزان راهی بازار شده است.

 به‌بهانهٔ ۲۵ اردیبهشت؛ بزرگداشت فردوسی حکیم، پای سخنان این پژوهشگر میان‌رشته‌ای دربارهٔ نیکی‌های بزرگ و کوچک در شاهنامه و ایران نشستیم که در ادامه، گفت‌وگوی خیر ایران را با او می‌خوانید.

-از دید شما که حقوق عمومی می‌دانید، بزرگترین تجلی نیکی در شاهنامه چیست؟ شما هم مثل ادبا بر این باورید که میهن‌دوستی بزرگترین وجه خیر در این شاهکار ادبی است؟

 در شاهنامه به‌راستی همه‌اش با دعوت به نیکی و نیک‌بودن مواجهه‌ایم. این دعوت در همهٔ داستان‌ها چه مستقیم و چه غیرمستقیم وجود دارد.

 شاهنامه به ما می‌گوید اصالت با جمع و جامعه است، و بهادادن به جامعهٔ بزرگ یعنی پاسداشت میهن و کشور؛ به بیان ساده، بزرگ‌ترین نیکی، عبور از منافع فردی و توجه به منافع ملی است؛ این همان مفهومی است که از آن به‌عنوان ناسیونالیسم یاد می‌شود‌.

 به عبارت روشن‌تر، مکتب ناسیونالیسم ایرانی و فداشدن در راه میهن، بزرگ‌ترین تجلی نیکی در شاهنامه است.

راز بقای ایران، پایداری ایرانی در دشواری است

 -برای روشن شدن موضوع، در کدام داستان‌‌ها فداشدن در راه میهن رخ داده است؟

 سهراب برای پیداکردن رستم به ایران می‌آید، می‌دانیم که در آن دژ سفید با پهلوان مرزبان ایران؛ هجیر برخورد می‌کند. هجیر نمی‌داند که او سهراب؛ پسر رستم است. سهراب هم نمی‌خواهد بگوید پسر رستم است. پس از یک درگیری، سهراب هجیر را اسیر می‌کند و به او می‌گوید: اگر نشانی رستم را به من بگویی، به تو پاداش بسیار می‌دهم، اما اگر تن به این کار ندهی، سر از تنت جدا می‌کنم.

اینجا هجیر با خود فکر می‌کند، این شیرمرد ممکن است رستم را از پا دربیاورد و در دید او سهراب پهلوانی متخاصم آمد که به هر قیمتی شده نباید نشانی رستم را به او داد؛ هجیر بر این باور بود که بهتر است به دست او کشته شود تا به ایران صدمه‌ای وارد شود‌.

«به دل گفت پس کاردیده هجیر

که گر من نشان گَوِ شیرگیر

بگویم بدین ترک با زور دست

چنین یال و این خسروانی نشست

...

 از ایران نیاید کسی کینه خواه

بگیرد سر تخت کاووس‌شاه

چنین گفت موبد که مردن به نام 

به از زنده دشمن بدو شادکام

اگر من شوم کشته بر دست آوی

نگردد سیه روز خون آب جوی

...

نباشد به ایران تن من مباد

چنین دارم از موبد پاک، یاد

که چون برکشد از چمن بیخ سرو

سزد گر گیا را نبوید تذرو»

 در واقع هجیر با خود صحبت و اندیشه می‌کند. او با استفاده از دانشی که از موبد دریافت کرده، بین منافع فردی و ملی، منافع ملی را برتری می‌دهد؛ این برترین تجلی نیکی در شاهنامه است.

 نمونهٔ دیگری از برترین نیکی‌ها در شاهنامه،  جان‌دادن آگاهانه در راه دفاع از میهن و ارزش‌هاست، بارزترینش را در داستان آرش می‌بینیم. آرش با آگاهی کامل همهٔ جانش را بر سر تیری می‌گذارد، آن تیر قرار است مرزهای ایران را تعیین کند.

 در بخشی دیگر از این کتاب، بزرگان، پهلوانان و نام‌آوران به‌خاطر منفعت و مصلحت میهن از نظر شخصی خود می‌گذرند، کیکاووس از پادشاهی کناره‌گیری می‌کند تا پسر سیاوش؛ کی‌خسرو (نوه‌اش) پادشاه شود، ولی طوسِ سپهدار نظرش بر فریبرز است و از پذیرش کی‌خسرو خودداری

با این‌که مردم پایداری داشته‌اند، اما نقش حاکمان در پایداری مردم انکارناپذیر است، هنگام یورش تورانیان به ایران، پادشاه دستور بسیج عمومی می‌داده و همهٔ افراد ملت از ۱۲ تا ۷۰ سال وارد میدان جنگ‌ می‌شدند. در یک جمله، اغلبِ پادشاهان تاب‌آوری داشتند و مردم هم تا زمان مشروعیت پادشاهان همراهشان بوده‌اند، دلیل ماندگاری ایران همین بوده است.

می‌کند. در این میانه، گودرز هم که سپهسالار نام‌آور ایرانی است، طرف کی‌خسرو را می‌گیرد. خلاصه، این اختلاف نظر بالا می‌گیرد، طوس، فرزند نوذر پادشاه بود و نوذر فرمانده سواران زرینه‌کفش ایران، گودرز هم کم کسی نبود. در کشاکش این بحران که نزدیک بود دو لشکر ایران به روی هم شمشیر بکشند، طوس به‌خاطر منافع ملی از نظر خود کوتاه می‌آید و تیز به‌صرافت می‌افتد که اگر بر حرف و نظر خود اصرار کند، خبر اختلاف به توران می‌رسد و بیگانگان از این اختلاف سوءاستفاده می‌کنند.

«غمی شد دل طوس و اندیشه کرد

که امروز اگر من بسازم نبرد،

بسی کشته آید ز هر دو سپاه

ز ایران نه برخیزد این کینه‌گاه

نباشد جز از کام افراسیاب

سر بخت ترکان برآید ز خواب

بدیشان رسد تخت شاهنشاهی

سر آید ز ما روزگار مهی

...

که از ما یکی گر براین دشت جنگ

نهد بر کمان چوب تیر خدنگ

یکی کینه خیزد که افراسیاب

هم امشب همی آن ببیند به خواب»

با این اندیشه طوس از نظر خود برمی‌گردد، به پادشاهی کی‌خسرو تن می‌دهد و از او اطاعت می‌کند.

 این‌ها تجلی میهن‌گرایی، ملت‌گرایی و برتری‌دادن منافع ملی بر منافع شخصی در شاهنامه است.

-نیکی بزرگ را گفتید، حقوق‌دانان ناگزیر‌اند به کلی‌نگری و جزئی‌نگری توأمان، در روزگار دشوار، کوچک‌ترین کارها هم بزرگ‌ترین کارهاست، نیکی‌های جزئی و کوچک در زمانهٔ  دشوار کتاب چیست؟

 دادودهش، گذشتن از دارایی خویش برای دیگری است، گاهی هم وقتت را وقف کسی می‌کنی، اما بزرگ‌ترینش دادن وجود در راه میهن است؛ به حکم عقل این بزرگترین نیکی است که فرد به آن درجه از رشد برسد که در راه منافع ملی از همهٔ داشته‌های شخصی و حتی جان خود بگذرد.

 نیکی‌های اخلاقی در علم اخلاق طبقه‌بندی شده است، یکی از طبقات، همان کارهای ریزی است که زمینه‌ساز رشد افراد برای انجام کارهای بزرگ است.

 در شاهنامه از جهات نظری و عملی به نیکی‌های خرد اشاره شده است، مثلاً اورمزد به پسرش وصیت می‌کند که بداندیش نباشد.

«به دل نیز اندیشهٔ بد مدار

بداندیش را بد بود روزگار»

 اگر بخواهیم مصداق‌های بارز عملی‌اش را ببینیم، احترام به بزرگ‌تر، تحمل سختی‌ها در شدائد روزگار و حتی در زندگی شخصی، آب‌رسانی به تشنگان، کمک به نیازمندان، مهمان‌نوازی، سیرکردن گرسنه از این نمونه‌هایند.

 در زمان جنگ و قحطی مردم خوراکشان را با هم قسمت می‌کردند، حتی فلسفهٔ آش نذری و پخت غذای دسته‌جمعی از آنجا نشأت گرفته است که ایرانیان هنگام جنگ، قحطی و خشکسالی داشته‌هایشان را به کوچه و خیابان می‌آوردند، هر که هر آنچه داشت، می‌آورد و با هم غذا می‌پختند. در آن صورت داراوندار سیر می‌شدند. از این دست مصادیق بسیار تا بسیار در شاهنامه وجود دارد.

 -چارهٔ شاهنامه برای تاب‌آوری فردی و جمعی در این روزها چیست؟

 از قسمت‌‌های آغازین شاهنامه تا پایان شاهد پایداری هستیم. مفاهیم تاب‌آوری، پایمردی، پایداری و مقاومت در این‌ کتاب‌ بسیار آمده است.

 در بخش‌های نخستین شاهنامه، پایداری و مقاومت در برابر حوادث طبیعت، سرماهای سخت، شب‌های طولانی بدون آتش آمده است، همین تاب‌آوری _که در نهاد ایرانیان وجود داشته_ بقا و دوام‌شان را رقم زده است تا این ملت و کشور باقی بمانند و سپس دولت و واحد سیاسی تشکیل بدهند.

 در اثر فردوسی، بسیار جنگ می‌بینیم و جنگ به‌دنبال خود محدودیت‌های غذایی، خوراکی، مشکلات و گاه بیماری‌ می‌آورد، همهٔ جنگ‌هایی که در تاریخ طولانی ایران در شاهنامه می‌بینیم، به تاب‌آوری، پایداری و مقاومت ایرانیان گره خورده است.

 در تنگناها و بحران‌ها _چه ناشی از جنگ و چه بلایای طبیعی_، رد پای دوام و پایداری ایرانیان پررنگ است، حتی برخی جامعه‌شناسان سیاسی بر این باوراند که دلیل اصلی دوام ایرانیان در طول تاریخ، همین پایداری همراه با خردمندی آن‌ها بوده است؛ یعنی ایرانی اگر در هنگامه

در کشاکش این بحران که نزدیک بود دو لشکر ایران به روی هم شمشیر بکشند، طوس به‌خاطر منافع ملی از نظر خود کوتاه می‌آید و تیز به‌صرافت می‌افتد که اگر بر حرف و نظر خود اصرار کند، خبر اختلاف به توران می‌رسد و بیگانگان از این اختلاف سوءاستفاده می‌کنند. با این اندیشه طوس از نظر خود برمی‌گردد، به پادشاهی کی‌خسرو تن می‌دهد و از او اطاعت می‌کند.

مواجهه با سختی‌ها، پایدار نبود، هزاران سال پیش در طول این تاریخ طولانی از هم فروپاشیده و هضم شده بود، اما پایداری و خردمندی آن‌ها را در طول تاریخ حفظ کرده است.

 شاهنامه که کتاب تاریخ سیاسی اجتماعی چندهزارساله ایران است، نشان‌مان می‌دهد ایرانیان در بحران‌ها و محدودیت‌ها سعی کردند خود را با محیط و شرایط وفق بدهند و پایدار سختی‌ها باشند، این راز بقای ماست.

 فردی که به جنگ می‌رود هم خانواده‌اش دوری‌اش را تحمل می‌کنند و هم رزمنده کم‌سال. رستم وقتی برای نخستین‌بار وارد جنگ می‌شود، نوجوانی بیش نیست، ولی دوری‌اش را پدرش تحمل می‌کند و چون نوجوان است زال به او می‌گوید:

 «تو را نوز پورا گهِ رزم نیست

چه سازم که هنگامه بزم نیست»

 زال می‌گوید: پسر نوجوانم هنوز برای تو جنگیدن زود است، ولی چه کنم که کشور در خطر است و هنگام راحتی نیست. این‌تاب‌آوری روانی را بزرگان شاهنامه تحمل می‌کردند.

 این موضوع آن‌قدر در این کتاب زیاد است که اگر مثال بزنم، ناقص می‌شود، مثلاً پدری هست که چند فرزندش را در جنگ از دست داده، اما تاب‌ می‌آورد یا جاده‌هایی که خراب می‌شوند و با وجود سختی‌های تردد ایرانی‌ها مقاومت می‌کردند و به پایداری ادامه می‌دادند.

 -تاب‌آوری در حاکمان شاهنامه چگونه است و چه تفاوتی با پایداری مردم دارد؟

 این جان‌سختی در شاهان هم هست، البته خسروپرویز از دیدگاه ما چندان شخصیت مثبتی نیست؛ چون به بیگانگان پناهنده می‌شود و به کمک آن‌ها به پادشاهی و قدرت برمی‌گردد؛ در واقع همان‌جا مشروعیتش را از دست می‌دهد.  در طول تاریخ ایران هر پادشاه که به بیگانه پناهنده شده و از سوی بیگانگان به سلطنت برگشته، مورد نفرت مردم واقع شده است، هرچند ممکن است عموم این‌طور تصور نکنند.

 کی‌خسرو به‌خاطر این‌که بعدها به مذهب زرتشت می‌گرود و مورد علاقهٔ آن‌هاست، پادشاهی نیک است، اما از دیدگاه علمی ما، کی‌خسرو افسرده بود، در پایان کار هم کشور را رها کرد و رفت.

 ما در نشست‌های تخصصی شاهنامه در مؤسسهٔ بزرگمهر حکیم به همین‌ها اشاره می‌کنیم، یکی از پرسش‌های ما روانشناسی در شاهنامه بود، حتی در چند نشست دربارهٔ روانشناسی در شاهنامه _با توجه به مطلب یونگ و فروید و  تفاوت‌هایشان سخن گفته‌ایم.

 پادشاهان در شاهنامه اغلب پایدار بوده‌اند. بازکردنش ممکن است قداست‌زدایی باشد. ایرج که مظلومانه به دو دست برادرش کشته شد، مرگی استعاره‌انگارانه داشت، فریدون؛ پدرش می‌گوید باید به سلاح روز مجهز شد، ولی برخی این باور را نداشتند، سلاح روز امروز چیست؟ اتمی. درحالی که برخی مخالف‌اند.

 در مجموع، هیچ یک از پادشاهان شاهنامه سستی نداشته و ناشایست نبوده‌اند، همهٔ شاهان پیشدادی در آغاز پادشاهی، در حضور انجمن صحبتی می‌کنند که این صحبت تقریباً همیشه همانند به هم است. آن انجمن، نمایندگان ملت ایران‌اند که پادشاه را به پادشاهی برمی‌گزینند؛ یعنی انجمنی شبیه به مجلس خبرگان در دوران ما. چرا پادشاهان در حضور آن انجمن حرف‌های یکسان می‌گویند؟ چون پادشاه، پایبندی خود را به اصول مهم قانون اساسی اعلام می‌کند. این جزو کشفیات ماست.

 این پادشاهان که با چنین سازوکاری به مقام می‌رسند، معمولاً خوب‌اند، گاهی این‌ها می‌خواهند از قانون اساسی عدول کنند که همان انجمن به ایشان تذکر می‌دهد، نمونه‌اش پادشاهی نوذر است.

با این‌که مردم پایداری داشته‌اند، اما نقش حاکمان در پایداری مردم انکارناپذیر است، هنگام یورش تورانیان به

در واقع هجیر با خود صحبت و اندیشه می‌کند. او با استفاده از دانشی که از موبد دریافت کرده، بین منافع فردی و ملی، منافع ملی را برتری می‌دهد؛ این برترین تجلی نیکی در شاهنامه است.

ایران، پادشاه دستور بسیج عمومی می‌داده و همهٔ افراد ملت از ۱۲ تا ۷۰ سال وارد میدان جنگ‌ می‌شدند. در یک جمله، اغلبِ پادشاهان تاب‌آوری داشتند و مردم هم تا زمان مشروعیت پادشاهان همراهشان بوده‌اند، دلیل ماندگاری ایران همین بوده است.

-سخن ناگفته‌ای از شاهنامه هست؟

 چند نکتهٔ خیلی مهم دربارهٔ شاهنامه را به‌طور کوتاه عرضه می‌کنم که حاصل زحمات بیست‌وچندسال کار شبانه‌روزی میان‌رشته‌ای ما روی شاهنامه است.

مهم‌ترین نکته درباره شاهنامه که هیچ‌کس آن را نمی‌گوید و هنوز بعضاً با آن مخالفت می‌شود این است که شاهنامه همه‌اش تاریخ است. چیزی به نام اسطوره و افسانه در آن نداریم. بلافاصله این پرسش پیش می‌آید اگر همه‌اش تاریخ است، پس امور خارق‌العاده در شاهنامه چیست؟ مرغی به نام سیمرغ چطور با انسان حرف می‌زده یا ماجرای عمرهای طولانی و مارهای بر دوش ضحاک چیست؟

 آن‌ها راز‌ورمزی است که باید به آن‌پی برد.

خود فردوسی هم‌ می‌گوید: 

«تو این را دروغ و فسانه مدان

به یکسان روش در زمانه مدان

از آن هر چه اندر خورد با خرد

 وگر بر ره رمز و معنی برد»

 خیلی گذرا به رازش اشاره می‌کنم. سیمرغ درواقع پرنده نیست، سرپزشک زمان بوده است، بحث تفصیلی‌اش را گفته و نوشته‌ام، مارهایی که بر دوش ضحاک می‌روید، حکایت از دو آتشفشان سبلان و دماوند در دو سوی ایران می‌کند، چون خیلی وقت‌ها اسم پادشاه یا نفر اول کشور به‌جای کشور می‌‌آید، مثلاً می‌گوییم ترامپ به ایران حمله کرد که منظور حملهٔ آمریکاست، عمرهای طولانی حکایت از سلسله‌ها می‌کند، پادشاهی ۷۰۰ ساله جمشید یعنی زنجیره پادشاهی جمشیدیان ۷۰۰ سال بوده است.

 در شاهنامه از همهٔ علوم چیزهای مختلفی هست، اخلاق، دادگری، خرد، حقوق بشر، حقوق سالمندی، فرهنگ، هنر، آرایش و آرایشگری، خیاطی، انتخابات، نظامی سیاسی جمهوری، مبانی حقوق عمومی، معماری، علم ستاره‌شناسی و نجوم در شاهنامه آمده است.

 شاهنامه حصاری دارد، وقتی شاهنامه‌پژوهی کنیم و به علوم دست پیدا کنیم، می‌شکند.

 گفت‌وگو از مهدیه رشیدی

 


ارسال دیدگاه
captcha
دیدگاه‌ها
دکتر صفی اله ملکی
دکتر رسولی افتخار جامعه علمی و ادبی و پژوهشی می باشند
مطالب بسیار عالی و آموزنده و مفید بود
سپاسگزارم
ارادتمند دکتر ملکی
۱
۲۰:۴۷ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۵
ناشناس
جناب دکتر رسولی اولا که از آرش هیچ نامی در شاهنامه نیست که دلیل های خودش را دارد
دوم که مجلس خبرگان با آن انجمن برگزیدن شاه تفاوت عمده دارد که مهمترینش نگاه دینی است
سوم که با توجه به قیاستان که میگویید ترامپ حمله کرد یعنی آمریکا حمله کرد
پس جمشید نماینده سلسله جمشیدیان است
قیاسی خطااست چون اینجا جمشید را نماینده سلسله در نظر دارید نه کشور
و چرا سایر سلسله جمشیدیان نامی از آن ها نیامده همه سلسله نام جمشید را یدک میکشد
درباره اتم و سخن فریدون هم قیاستان عجیب است
با شبه علم نمیتوان شاهنامه پژوه شد
از جلال خالقی مطلق و دوستخواه و مسکوب رسیدیم به محمد رسولی و مهری بهفر و میرشکاک
خود گواه فا جعه است
۱۷:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۱