کد خبر:۵۳۴۲
خِیرنگاری در جنگ؛

روایتی از دیدار یک فعال اجتماعی با امدادگران هلال‌‌احمر

یکی از جوانان هلال‌احمر از پیداکردن دو نایلون بزرگ مملو از طلا در جست‌وجوهای محل اصابت سخن گفت. آن‌ها دربارهٔ ساعت‌ها، جواهر، وسایل گران‌قیمت و حتی پیداکردنِ نزدیک به یک میلیون دلار در خانه‌‌ای که مورد هدف قرار گرفته بود، صحبت کردند. آن‌قدر این امانتداری برای آن‌ها بدیهی و ذاتی بود که از اهمیت پس‌دادنش نمی‌گفتند، بلکه از شادمانی و تخصص‌شان در یافتن سرمایه‌های خانواده‌ها برای رساندن به بازماندگان هر خانهٔ تخریبی دلشاد بودند.
روایتی از دیدار یک فعال اجتماعی با امدادگران هلال‌‌احمر

 سیزدهمین روز فروردین‌ماه _در روز نخست هفتهٔ کاری در شرایط جنگی شهر و کشور_ به دیدار امدادگران هلال احمر در پهنهٔ شمال شهر تهران رفتم. آن‌ها این روزها در عملیات متعدد ناشی از جنگ تحمیلی حضوری شبانه‌روزی دارند. این دیدار درپی اطلاع روزانه از وضعیت امدادونجات امدادگران و داوطلبان جمعیت هلال‌احمر _به‌سبب جایگاه حقیقی و حقوقی‌ام به‌عنوان فعال اجتماعی حوزهٔ بحران_ اتفاق افتاد.

 داوطلبان و امدادگران از دوستان قدیمی متخصص و آدم‌حسابی‌ام از شهرهای مختلف کشور هستند. طی دو دههٔ پیش در بحران‌های طبیعی، مانند سیل‌ها، زلزله‌ها، پاندمی کرونا و جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در کنارشان بوده‌ام و اکنون در قامت مدیرعامل مؤسسهٔ خیریهٔ نیک‌گامان جمشید _به‌عنوان شریک اجتماعی جمعیت هلال‌احمر و داوطلب حقوقی با یکایک همکارانم در بحران‌های مختلف همراهی‌شان می‌کنم، هر چند که از زمان‌هایی دورتر، داوطلب جمعیت هلال‌احمر و صلیب سرخ‌بودن افتخار و سعادتی در قامت شخصیت حقیقی برایم بود.

 سپس‌تر فرصتی دست داد تا درکنار برادر بزرگوار و همیشه‌همراهم؛ دکتر عزتی که هم رئیس سازمان داوطلبان جمعیت هلال‌احمر است و هم حکم برادر بزرگتر و حق استادی بر گردنم دارد، قرار بگیرم، همچنین در جوار دکتر محمود اولیایی؛ رئیس هیئت‌مدیرهٔ شبکهٔ ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه، که در عین‌حال علاوه‌بر فعالیت داوطلبانهٔ اجتماعی، مسئولیت تخصصی، آکادمیک و اجراییِ ریاست کمیسیون مسئولیت اجتماعی و حاکمیت شرکتی اتاق بازرگانی ایران را نیز عهده دار است، بنشینم. 

 راستش را بخواهید، مهم‌ترین بهانهٔ این دورهمی و ترتیب‌دادنِ این دیدارِ دوستانه با امدادگران و داوطلبان جمعیت هلال‌احمر درخواست دکتر اولیایی از من بود.

 چند روز پیش، ساختمان محل سکونت ایشان در تهران مورد اصابت موشک قرار گرفت و نجات مهربانانه، تخصصی و حمایت روانی از ایشان با کوشش امدادگران هلال‌احمر و آتش‌نشانان عزیز از زیر آوار سبب شده بود تا به این دیدار بسیار مشتاق باشند. دکتر بر خود فرض دیده بودند تا هم با دیدار از عزیزان حضوری تشکر کنند و هم امکانات «اتاق بازرگانی ایران» و «شبکهٔ ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه» را تا حد امکان برای امدادگران و داوطلبان جمعیت هلال‌احمر بر مبنای اولویت‌ها بسیج نمایند.

 به پیشنهاد و آگاهی ایشان از همراهی کاملاً مردم‌نهاد بنده با عزیزان هلال‌احمر از دو دههٔ پیش _در جایگاه مدیرعامل مؤسسهٔ خیریه نیک‌گامان جمشید و مدیرعامل شبکهٔ ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه_ از من خواستند که این دیدار را تدارک ببینم و من هم مشتاقانه اطاعت امر کردم. امدادگران، دکتر عزتی و همچنین آقای اکبری، ریاست ادارهٔ کل خیّرین سازمان داوطلبان جمعیت هلال‌احمر، طبق معمول، رویِ بنده را زمین نزدند و با وجود شلوغی بسیارِ این روزها، شرایط برگزاری دوستانهٔ این دیدار را با حضور خود، امدادگران و مدیران حاضر در صحنهٔ بحران‌ها فراهم ساختند؛ دیداری که سبب شد در کنار ده‌ها جوان امدادگرِ متخصص امدادونجات، آواربرداری، پزشک، داوطلب، سگ‌های زنده‌یاب نازنین و مربیان آن‌ها بنشینیم و دوستانه صحبت کنیم، از نیازها و تعداد عملیات در طول روز بشنویم تا همدلی‌ها‌یمان که افزون بود، افزون‌تر شود.

 این دم به صحبت‌ها، تشکرها، ابراز آمادگی‌ در یاری به جوانان امدادگر و داوطلبان ازجان‌گذشته و فداکار جمعیت هلال‌احمر، نمایش فیلم‌های تلخ‌وشیرین از همان شب حمله، امدادونجات و آواربرداری که هر چند به نجات بسیاری انجامید، اما حداقل حدود ۴۰ شهید غیرنظامی هم به همراه داشت، گذشت.

 آرام‌آرام در جو خودمانی چادرها در سولهٔ مدیریت بحران پهنهٔ شمال تهران، گپ‌و‌گفت صمیمی‌مان آغاز شد. جوانان متخصص امدادونجات یا داوطلب آموزش‌دیده که از شهرستان‌های دور برای یاری به هم‌میهنان تهرانی با جان‌ودل و تجهیزات آمده بودند، هیچ گلایه‌ای نداشتند، اما خستگی و رنج این حجم از اندوه در ازدست‌دادن هم‌میهنان و حضور مداوم در صحنه‌های تلخ با بازماندگانی که هر چند نجاتشان داده‌ بودند، توأم بود؛ چراکه همراهی خانواده‌هایی که زنان و کودکان‌شان از دنیا پر کشیده‌‌اند یا پدرانی که خانواده‌ای را تنها گذاشتند یا ازدست‌دادن همکاران ساده نیست، اضطراب و فداکاری در صحنهٔ بحران با امکان انفجار و حملهٔ مجدد یا هر اتفاق دیگری در چشمان‌شان موج می‌زد... .

 در این میان با جوانی رعنا و قدبلند از شهرستانی آشنا شدم که ارادت خاصی به منش و رفتارش پیدا کردم، او مانند سایر جوانان، جان‌ بر‌ کفِ نجات هم‌میهنان در بحران‌ها دارد و همچنین مربی خبرهٔ سگ‌های زنده‌یاب بود. ما در کنار سگ‌های نازنین، مؤدب و زنده‌یاب به صحبت نشستیم.

 او مربی جوانِ یک فرشتهٔ نجات‌بخش، بازیگوش، زیبا و مشکی بود، موجودی که از رکوردداران نجات هم‌میهنان از زیر آوار است، ابتدا گوش این فرشتهٔ نازنین را نشانم داد که در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه در عملیات آواربرداری شکسته شده بود. کف پاها و ناخن‌هایش هم بر اثر شیشه و حرارت آتش محلِ اصابت‌ها در دفاع ملی و میهنی کنونی دردآلود شده است. 

 برادرم که هیئت‌علمی دانشگاه و دکتر دامپزشک با تخصص داخلی دام‌های کوچک و حیات‌وحش است، با دیگر‌همکاران دامپزشکش، تیمارداری و درمان این آفریدگان فداکار و وفادار پروردگار را داوطلبانه عهده‌دار شد تا در صورت نیاز آلام این فرشته‌ها را کم کند.

 اما مهم‌ترین نکته‌ای که در این دیدار حال دگرگون مرا دگرگونه‌تر کرد، شرافت ذاتی امداد‌گرانی جوان، متخصص و دغدغه‌مند بود که نمی‌خواستند نامشان گفته شود، اما روایتی کردند بسی پندآموز، آکنده از انسانیت و خِرَد ذاتی‌شان که شاید در نگاه نخست به جوانی، قدوبالای تنومند، رعنا و خوش‌تیپی‌شان با پیش‌فرض‌های قدیمی از انسان متوکل، خداجوی و انسان‌دوست جور درنمی‌آمد... .

 یکی از این جوانان از پیداکردن دو نایلون بزرگِ مملو از طلا در جست‌وجوهای محل اصابت سخن گفت. پس از صورت‌جلسه‌‌، میزان، محل پیداشدن و مشخصات محتوای هر نایلون ار سوی نهادهای انتظامی و نظارتی به ستاد سپرده شده بود. آن‌ها از ساعت‌ها، جواهر، وسایل گران‌قیمت و حتی یافتن نزدیک به یک میلیون دلار در خانه‌‌ای که مورد هدف قرار گرفته بود، صحبت کردند. آن‌قدر این امانتداری برای آن‌ها بدیهی و ذاتی بود که از اهمیت پس‌دادنش پس از یافتن نمی‌گفتند، بلکه از شادمانی و تخصصشان در یافتن سرمایه‌های خانواده‌ها برای رساندن به بازماندگان هر خانهٔ تخریبی دلشاد بودند.

 و جملهٔ آخر از یکی از آن‌ها در مقابل سؤال بی‌جایم ادا شد؛ پرسشم این بود: آیا ممکن است در آن شرایط سخت فداکاری و گذاشتن جان در میان طبقاتِ رو‌به‌ریختن، فکری به سر امدادگر یابندهٔ اموال بزند؟ آن هم در برابر مالی که صاحبان آن به رحمت خدا رفته‌اند، سیستم پاسخ‌گویی جز وجدان وجود ندارد و کسی منتظر آن مال و دارایی نیست؟

 اگر قرار بود مال دنیا به صاحبش وفا کند، به کسانی که صاحب قانونی و شرعی آن دارایی بودند و در آن خانه از دنیا رفتند وفا می کرد! در دنیا و این چند روز زندگی «شرافت» می‌ماند و مال دنیا تکلیفش همین است که می‌ماند و صاحبش با دست خالی از مال دنیا می‌رود... . شرافت در هیچ حالی قابل معامله نیست، دیگر چه رسد به این قیمت ارزان! 

این پاسخ برآمده از فرهنگی کهن، تمدن‌ساز، انسان‌دوست و ذات پاک امدادگر و داوطلبِ جمعیت هلال احمر و دیگر نهادهای امدادی، درمانی و حمایتی ماست؛ سرمایه‌ای که با هیچ موشک‌باران و بمبارانی از دست نمی‌رود، ایرانیان و تمامیت سرزمینی ایران را هزاران سال دیگر، اخلاق‌مدار، خدامحور، انسان‌دوست و میهن‌پرست در کنار هم نگاه می‌دارد.

 روایت از دکتر اشکان تقی‌پور؛ فعال اجتماعی، مدیرعامل مؤسسهٔ خیریهٔ نیک‌گامان جمشید و مدرس دانشگاه

 


ارسال دیدگاه
captcha