راویِ شاهنامه با گوش و جان / فردوسی به من درس زندگی و میهندوستی آموخت
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، لیلی صبور، فارغالتحصیل روانشناسی، شاهنامهخوان و نقال است. وی با وجود بیماری چشمی آرپی (RP) که منجر به نابینایی او شده است، گنجینه شاهنامه را در حافظه خود جای داده است و آن را با شیوهی نقالی روایت میکند. این هفته، میزبان او در محل خیر ایران بودیم و با او به گفتوگو پرداختیم:
-در ابتدا، لطفاً خودتان را برای مخاطبان ما معرفی کنید و بفرمایید چه فعالیتهایی انجام میدهید؟
از کودکی علاقه زیادی به حفظ شعر داشتم؛ علاقهای که ریشه در همراهی و تشویقهای پدربزرگم دارد. او مشوق اصلی من بود و همین باعث شد از همان سالهای ابتدایی، به دنیای شعر و بهویژه مشاعره دلبستگی پیدا کنم.
اشعار بسیاری از شاعران مختلف را حفظ میکردم؛ بهویژه شعرهایی که ریتم سادهتری داشتند و برای حفظ کردن مناسبتر بودند. این مسیر ادامه داشت تا اینکه به شاهنامه رسیدم. آنجا بود که با گنجینهای کمنظیر از واژگان، تاریخی مدون و روایتشده در قالب نظم آشنا شدم؛ اثری که هویت و پیشینه ایران را در خود جای داده است.
البته در ابتدا به دلیل دشواری نسبی زبان و شیوه بیان شاهنامه، کمتر به سراغ آن میرفتم. اما در دوره دبیرستان، فراخوانی برای نقالیخوانی اعلام شد. این فرصت، انگیزهای جدی برای من بود تا به شکل حرفهایتر به شاهنامه بپردازم. از همان زمان مسیرم مشخص شد و علاقهام به شاهنامهخوانی و نقالی هر روز عمیقتر شد.
آنچه بیش از همه برای من جذاب و تأثیرگذار بود، تأکید شاهنامه بر یکپارچگی ایران است؛ این پیام که ایران میتواند سرافراز و استوار بماند و هر فرد، با کوچکترین نقش، توانایی آن را دارد که بزرگترین اثر را رقم بزند.
-آیا نقطه یا ابیاتی خاص از این اثر سترگ وجود دارد که در زندگی شما اثرگذار بوده و شاید ورود شما به دنیای شاهنامه، با همان ابیات آغاز شده باشد؟
واقعاً نمیتوان شاهنامه را به بخشهای جداگانه تقسیم کرد، چرا که هر قسمت آن خود حامل هنری مستقل و اثربخشی ویژه است. از آموزش شجاعت و اخلاقمداری گرفته تا تبیین روح پهلوانی، عشق به خانواده و دلبستگی به میهن؛ هر کدام لایهای عمیق از معنا و تربیت را در خود جای دادهاند.
با این حال، آنچه بیش از همه برای من جذاب و تأثیرگذار بود، تأکید شاهنامه بر یکپارچگی ایران است؛ این پیام که ایران میتواند سرافراز و استوار بماند و هر فرد، با کوچکترین نقش، توانایی آن را دارد که بزرگترین اثر را رقم بزند. همین نگاه امیدبخش و مسئولیتآفرین، برایم الهامبخشترین بخش این اثر سترگ بوده است.
-روند حفظ شاهنامه و ورود شما به حوزه نقالی چگونه آغاز شد؟ آیا این مسیر را با راهنمایی یا آموزش فرد خاصی شروع کردید، و این تجربه چگونه به جایی رسید که امروز به این میزان از تسلط در این حوزه دست یافتهاید؟
همانطور که پیشتر گفتم، آغاز جدی این مسیر به دوران دبیرستان و سال سوم برمیگردد؛ زمانی که فراخوانی برای اجرای نقالی در قالب یک تئاتر مدرسه منتشر شد. ما بهصورت گروهی دور هم جمع شدیم و کار را شروع کردیم. چون پروژه حالت تیمی داشت، هر کدام بخشی را بر عهده گرفتیم و در نهایت اجرایی شکل گرفت که ترکیبی از نقالی و نمایشنامه بود.
من نقش راوی اصلی یا دانای کل را داشتم و روایت داستان را آغاز کردم. اما هرچه پیشتر میرفتیم، بیشتر متوجه میشدم که هر شخصیت در شاهنامه هویت، منش و نظام اخلاقی خاص خود را دارد. همین موضوع باعث شد دیگر نخواهم تنها بهعنوان راوی بیرونی داستان حضور داشته باشم؛ بلکه دلم میخواست با تمام شخصیتها همراه شوم، آنها را بفهمم و حتی بخشهای بیشتری را حفظ کنم.
پس از آن تجربه، جدیتر به سراغ شاهنامه رفتم. با خواندن دقیقتر اثر، دریافتم که این کتاب سرشار از ابیات درخشان و اندیشههای عمیق است. نکتهای که توجه مرا بیش از پیش جلب کرد، زبان شاهنامه بود؛ بهویژه اینکه در مقایسه با بسیاری از آثار همعصر خود، واژگان عربی بسیار کمتری دارد. همین ویژگی، به نظرم، بر اصالت زبانی و هویت ایرانی آن افزوده و جذابیتش را دوچندان کرده است.
برای فراگیری هنر نقالی، مسیر آموزشی من با شرکت در یک تئاتر آغاز شد. در آنجا، مربیای داشتیم که اصول صحیح خوانش و اجرای نقالی را به ما آموخت. پس از آن، معلمان ادبیات در مدرسه نیز در این مسیر راهنمایم بودند.
تجربهای که بهطور ویژه در شکلگیری مهارتهایم نقش داشت، گذراندن دورههای کلاسیک نقالی در مشهد بود. این کلاسها که زیر نظر اساتید برجسته برگزار میشد، به درک عمیقتر من از این هنر کمک شایانی کرد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید من اصالتاً اهل مشهد هستم، اما دوران کودکی و نوجوانیام را در تهران گذراندم. با این حال، هر بار که به مشهد سفر میکردیم، بازدید از آرامگاه فردوسی برایمان به یک سنت ناگفته تبدیل شده بود. این پیوند دائمی با زادگاهم و تجدید دیدار با مزار شاعر حماسهسرای ایران، ناخودآگاه علاقهی همشهری بودن با فردوسی را در من تقویت کرد و شاید همین باعث شد بیش از پیش به شاهنامه و میراث او علاقهمند شوم.
-به نظر شما، شخصیت فردوسی برای نسل امروز چگونه قابل تعریف است؟ اگر بخواهید بر اساس مطالعه شاهنامه از او تصویری ارائه دهید، فردوسی را چهگونه انسانی میدانید و چه ویژگیهایی از شخصیت او برای مخاطب امروز برجستهتر است؟
من از دیدگاه خودم واقعاً فردوسی را ستایش میکنم. او در عصری زیسته که ایران تحت حکومت ترکان {غزنویان} بوده، اما با جسارت و درایت، اثری آفریده که سراسر بر پایه واژگان فارسی است و تاریخ و هویت ایران را در بر میگیرد. او شخصیتهایی را در شاهنامه جان بخشیده که همگی در بستر ملیت ایرانی رشد کردهاند و با زبان شیرین فارسی سخن میگویند.
به باور من، خلق چنین اثری به قدرت، بینش و شجاعت بسیار زیادی نیاز داشته است. فردوسی نهتنها یک شاعر بزرگ، بلکه انسانی قدرتمند و میهندوست بود؛ کسی که هم به سرزمینش عشق میورزید، هم به دین و باورهایش احترام میگذاشت و هم به تاریخ و ریشههای فرهنگیاش وفادار ماند.
-با توجه به تفاوت نسل امروز در برقراری ارتباط با مفاهیم و متون کهن، و گرایش برخی از جوانان به داستانهای کوتاه، شما به عنوان فعال در حوزه شاهنامه و نقالی، چه راهکارهایی را برای ترغیب نسل جوان به برقراری ارتباط عمیقتر و احساس نزدیکی با این اثر ارزشمند تاریخی و زبانی پیشنهاد میدهید؟ چگونه میتوان جذابیت شاهنامه را برای آنها دوچندان کرد؟
یکی از ویژگیهای جالب شاهنامه که آن را برای مخاطبان با سلیقههای مختلف جذاب میکند، تقسیمبندی سهگانه آن است: بخش اسطورهای، بخش پهلوانی و بخش تاریخی. این ساختار به ما امکان میدهد تا با توجه به جنبههای مورد علاقه مخاطبان، بخش مناسبی را انتخاب کنیم.
به عنوان مثال، اگر کودکان به جنبههای جادویی و افسانهای علاقهمند باشند، میتوانیم بر بخش اسطورهای تمرکز کنیم. برای مخاطبان بزرگسالتر که به تاریخ علاقهمندند، بخش تاریخی شاهنامه انتخاب مناسبی خواهد بود.علاوه بر این، وجود شخصیتهای متنوع و داستانهای غنی در شاهنامه، آن را به متنی ایدهآل برای اقتباس نمایشی تبدیل میکند. با توجه به تب بالای تئاتر در میان گروههای سنی مختلف، میتوان از شاهنامه به عنوان یک نمایشنامه بهره برد. حتی اگر خواندن مستقیم شعر برای برخی دشوار باشد، میتوان با تلفیق نظم و نثر، اثری نمایشی خلق کرد که هم جذابیتهای ادبی شاهنامه را حفظ کند و هم برای اجرا مناسب باشد.
در دورانی که ترکان بر ایران حکومت میکردند و ممکن بود زبان فارسی با چالش مواجه شود، فردوسی با تمام توان خود به حفظ این زبان پرداخت. او نه تنها به دنبال حفظ زبان مادریاش بود، بلکه میخواست تا با معرفی تاریخ و فرهنگ غنی ایران به شاهان جدید، پیوند میان حاکمان و مردم را تقویت کند.
-با توجه به پیشینه تحصیلی شما در رشته روانشناسی، چگونه ارتباطی میان مفاهیم روانشناختی و شخصیت فردوسی و اثر سترگ او، شاهنامه، برقرار میکنید؟ از منظر شما، فردوسی چه نگاه جامعهشناسانه یا روانشناختی عمیقی را در شاهنامه منعکس کرده است که برای مخاطب امروز نیز قابل تامل است؟
اگر به قرن چهارم هجری، یعنی دوران زیست فردوسی، بازگردیم و شرایط اجتماعی و فرهنگی آن زمان را در نظر بگیریم، متوجه اهمیت کار او میشویم. در دورانی که ترکان بر ایران حکومت میکردند و ممکن بود زبان فارسی با چالش مواجه شود، فردوسی با تمام توان خود به حفظ این زبان پرداخت. او نه تنها به دنبال حفظ زبان مادریاش بود، بلکه میخواست تا با معرفی تاریخ و فرهنگ غنی ایران به شاهان جدید، پیوند میان حاکمان و مردم را تقویت کند.
به همین دلیل، فردوسی، شخصیتهای شاهنامه را از اقصی نقاط ایران برگزید؛ رستم از سیستان، نبرد دیو سفید در آذربایجان، هفتخوان رستم در منطقهای دیگر و هزاران جزئیات دیگر که هر کدام بخشی از این سرزمین پهناور را نمایان میسازند. فردوسی با توصیف جغرافیای طبیعی ایران، از دریاها و کوهها گرفته تا بیابانها، خوانندگان را با تنوع و زیباییهای میهنشان آشنا میکرد.
علاوه بر این، او به ظرافتهای روحی و احساسی انسانها نیز توجه ویژهای داشت. داستانهایی مانند عشق سهراب به پدری که هرگز او را ندیده بود، وفاداری سیاوش به ناادری که در دامانش بزرگ شده بود، یا عشق نافرجام بیژن و منیژه، همگی بازتابی از احساسات عمیق انسانی هستند که فردوسی با هنرمندی تمام در قالب شعر و داستان بیان کرده است. او با وجود آموزش آکادمیک ندیدن در حوزه روانشناسی، توانست این درک عمیق از روحیه انسانها را در آثارش بگنجاند.
چند بیت از شاهنامه را به عنوان نمونه میخوانم که جنبههای روانشناختی و جامعهشناختی را نیز در خود دارد:
«فریدون فرخ، فرشته نبود،
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود.
به داد و دهش یافت او نیکویی،
تو داد و دهش کن، فریدون تویی.»
این ابیات به ما میآموزند که قهرمانان، نه از جنس فرشتگان، بلکه انسانهایی عادی هستند که با داد و دهش به جایگاه والا میرسند. این پیام اخلاقی و روانشناختی، جامعه را به سمت خودسازی و پرورش فضایل درونی سوق میدهد و نشان میدهد که هر فردی میتواند قهرمان زمان خویش باشد، بدون آنکه نیازمند جستجوی یک “ابرقهرمان” بیرونی باشد.
-با توجه به تجربه زیسته شما با چالش بینایی، شاهنامه و جهان فکری فردوسی چه نقشی در پذیرش، سازگاری و کیفیت زیستن شما با این شرایط داشته است؟ آیا این اثر برای شما صرفاً یک متن ادبی بوده یا در عمل به شما در مواجهه با این بخش از زندگی کمک کرده است؟
بزرگترین درسی که شاهنامه به من آموخت، درک عمیقتری از ماهیت زندگی بود. زندگی، علاوه بر تمام طولانیاش، میتواند بسیار کوتاه و پر فراز و نشیب نیز باشد. میتواند از نقطهای ساده آغاز شود و به اوج برسد، اما شرط آن، همراه شدن با جریان زندگی و سازگاری با شرایط آن است. گاهی لازم است بجنگیم و گاهی لازم است صبور باشیم و مقاومت کنیم. شاهنامه در واقع، خودِ زندگی است که در قالب کتابی جاودانه درآمده است. با خواندن آن، میتوانیم بخشهایی را که به ما قدرت و الهام میبخشند، شناسایی کرده و در زندگی واقعی خود به کار ببریم.
- به نظر شما چه روشهای آموزشی نوینی میتوان به کار گرفت تا کودکان (به ویژه در سنین مهدکودک و دبستان) با شاهنامه، فردوسی و هویت ایرانی ارتباطی عمیق و پایدار برقرار کنند؟ فراتر از رویکردهای هنری و نمایشی، چه شیوههای آموزشی هدفمند و خلاقانهای را برای این گروه سنی پیشنهاد میدهید؟
بچهها به طور کلی، زمانی که احساس کنند در حال آموزش دیدن هستند، کمی مقاومت نشان میدهند و گارد میگیرند. اما چیزی که واقعاً دوست دارند، بازی و شنیدن داستان است. آنها معمولاً روحیات خود را در شخصیتهای داستانی مورد علاقهشان منعکس میکنند و حتی سعی میکنند شبیه آنها شوند.
بنابراین، اگر بتوانیم داستانهایمان را از میان قصههای جذاب دنیا انتخاب کنیم، بسیار عالی خواهد بود. لازم است که بچهها از دنیای اطرافشان نیز آگاه باشند. همچنین، گنجاندن بخشی از تاریخ ایران در این داستانها و تعریف آنها با زبان کودکانه، میتواند بسیار تأثیرگذار باشد. این روش نه تنها باعث جذب کودکان به شخصیتهای تاریخی میشود، بلکه ممکن است آنقدر برایشان جذاب باشد که در آینده خودشان به دنبال مطالعه بیشتر بروند یا از والدینشان بخواهند که قصههای بیشتری برایشان تعریف کنند.
-انجمن مردمنهاد RP را هم برای ما معرفی میکنید؟ بفرمایید آنجا چه فعالیتهایی انجام میشود و ارتباط شما با این انجمن چطور شکل گرفت؟ اگر در انجمن هم کارهایی در پیوند با شاهنامه انجام میدهید، خوشحال میشویم کمی دربارهاش بگویید.
اولین برخورد من با این مجموعه به عنوان یک مددجو، در سالهای ۱۳۸۳ یا ۱۳۸۴ بود. در آن زمان به عضویت درآمدم و طی چند سال، ارتباط نزدیکی با مجموعه برقرار کردم. اطلاعات بهروز در مورد بیماری RP را از طریق کلاسها و برنامههای آموزشی دریافت میکردم و هر جا که لازم بود، در این کلاسها شرکت میکردم تا بتوانم با توجه به شرایط بیماران، رشد کرده و خدمات بهتری ارائه دهم.
پس از اخذ مدرک دانشگاهی در رشته روانشناسی و بازیدرمانی، خدا را شکر توانستم در همین مجموعه مشغول به کار شوم و همراه بیماران باشم. امیدوارم بتوانم خدمات ارزندهتری ارائه دهم. در همایشهایی که برگزار میشود، در صورت نیاز به شعرخوانی، مشارکت میکنم. از آنجایی که به ادبیات علاقه زیادی دارم، در نوشتن برخی از متون نیز همکاری میکنم.
من از انجمن کمک گرفتهام، تجربه و حمایت دریافت کردهام و اکنون آمادهام تا این امکانات را در اختیار دیگران قرار دهم. با یک کمک کوچک، میتوان به موفقیتهای بزرگی دست یافت.
-علاوه بر دورههایی که خودتان دربارهشان صحبت کردید، در انجمن RP چه کلاسها و برنامههای آموزشی برای شما و دوستانتان برگزار میشود؟ اساساً در این انجمن چه آموزشها و فعالیتهایی در جریان است که بخواهید از آنها نام ببرید؟
در رویکردی سازمانیافته، ما در سه حوزه کلیدی با همراهانمان همراه هستیم. در ابتدا، معاینات چشم پزشکی قرار دارد که ضرورت چکاپ مداوم آن به دلیل مستعد بودن افراد در ابتلا به آب مروارید، امری حیاتی است. از آنجایی که خود بیماری موجب کاهش دید میشود، ممکن است افراد متوجه مشکل جدیدی مانند آب مروارید یا آسیبهای دیگر چشمی نباشند. در کنار این، خدمات مشاوره روانشناسی پایهای و اساسی را ارائه میدهیم. این امر به ویژه برای افرادی اهمیت دارد که از سنین جوانی بینایی خود را از دست میدهند. تصور کنید فردی که تمام عمر خود را با دید کامل سپری کرده و زندگی عادی داشته، ناگهان با کاهش شدید بینایی روبرو شود؛ این یک شوک بزرگ روانی ایجاد میکند که مشاوره ما برای مدیریت آن طراحی شده است.
-با توجه به تجربه زیستۀ شما با چالش بینایی، آن لحظات اولیۀ مواجهه با بیماری چگونه بود؟ چه احساسات و افکاری را تجربه کردید و این تجربه چگونه مسیر زندگی شما را تحت تأثیر قرار داد؟
بیماری آرپی، متأسفانه یک خانواده گسترده و متنوع از اختلالات ژنتیکی است؛ چراکه ژنهای بسیار زیادی در بروز آن نقش دارند. در نوعی از این بیماری که من نیز با آن درگیر بودم، از ششماهگی متوجه نشانهها شدم. با این حال، تا دوران دبستان چندان برایم روشن نبود که دیدم واقعاً با دیگران متفاوت است. بعدها کمکم متوجه شدم که شرایط بیناییام با دیگران فرق دارد، اما با کمک خانواده و دوستانم توانستم با این وضعیت کنار بیایم.
البته این مسیر همواره آسان نبود. از دوران راهنمایی، بیناییام بهطور محسوسی ضعیفتر شد تا جایی که دیگر نتوانستم کتابهای معمولی را بخوانم. این موضوع برایم شوک بزرگی بود؛ اما در ادامه، به استفاده از کتابهای صوتی روی آوردم. این انتخاب برای من بسیار دلنشین بود، بهویژه چون به شعر و شنیدن صدا علاقهمند بودم و همین باعث شد ارتباطم با کتاب و محتوا همچنان حفظ شود.
-دوست دارم بدانم که مفاهیم، شخصیتها و اتفاقات حماسی شاهنامه را چگونه در ذهن تصور میکنید؟ آیا درکی عمیق از شاهنامه در ذهن شما شکل گرفته؟
هنر فردوسی در شاهنامه، فراتر از روایت صرف، یک رویکرد آموزشی عمیق را در خود جای داده است. او با جزئینگری شگفتانگیز در توصیف شخصیتها، به ویژه از طریق حواس و ابعاد لمسی، مخاطب را به تجربهای نزدیک و شخصی دعوت میکند. این رویکرد، شباهت قابل توجهی با روشهای آموزشی نوین دارد که بر درک حسی و لامسه تأکید میکنند.
به عنوان مثال، در توصیف تولد رستم و سهراب، فردوسی به جثه غیرعادی و بزرگتر از نوزادان عادی اشاره میکند. این جزئیات، با در نظر گرفتن تجربه لمسی ما از ابعاد بدن، یک تصویر ذهنی و حسی قوی از بزرگی و قدرت آنها ایجاد میکند. مخاطب با لمس کردن ابعاد بدن خود یا دیگران، میتواند عظمت این شخصیتها را درک کند.
همچنین، توصیف گیسوان بلند رودابه، مثالی دیگر از این تکنیک است. وقتی فردوسی به بلندی گیسوان اشاره میکند، خواننده ناخودآگاه خود را با آن مقایسه میکند؛ مثلاً تصور میکند که موهای خودش تا کجاست و چقدر موهای رودابه از آن بلندتر است. این مقایسه، حس متفاوتی را برمیانگیزد و تصور کردن آن، تجربهای جذاب و شخصی را خلق میکند. این جزئیات، شاهنامه را به بستری غنی برای آموزش غیرمستقیم و درگیر کردن حواس مخاطب تبدیل کرده است.
-اگر بخواهید فردوسی را تنها در یک واژه توصیف کنید، آن واژه چیست؟ و به نظر شما، فردوسی امروز چه پیامی برای جامعهی ما دارد؛ جامعهای که در آن زندگی میکنیم و با مسائل و چالشهای روزمرهاش روبهرو هستیم؟
در یک کلمه نابغه. حماسه در شاهنامه، فراتر از نبردهای صرف و پیروزیهای قهرمانانه، نمادی از استواری و تلاش بیوقفه برای ساختن آینده است. فردوسی به ما میآموزد که حتی در تاریکترین و بحرانیترین لحظات، میتوان قدرت درونی را بازیابی نمود؛ قدرتی که هم در جنبههای روحی و هم جسمی قابل تقویت است.
علاوه بر این، شاهنامه بر اهمیت حیاتی تشکیل یک تیم بزرگ و همبستگی برای دستیابی به اهداف مشترک تأکید فراوان دارد. قهرمانان فردوسی، گرچه خود برجسته و یگانه هستند، اما اغلب در سایه اتحاد و همدلی با یارانشان به پیروزیهای سترگ نائل میشوند. این مفهوم، درسی بنیادین برای ما به همراه دارد: حتی در مواجهه با چالشهای عظیم، با تکیه بر قدرت درونی، روحیه استقامت و کار تیمی مؤثر، میتوان بر ضعفها فائق آمد و آیندهای روشن را ترسیم کرد. این جوهره غنی حماسه در شاهنامه است که فردوسی را به عنوان یک “نابغه” در انتقال این مفاهیم ارزشمند معرفی میکند.