«شریان مکران»؛ تلاطم کارگران از خلیجفارس تا خلیجفارس
زمانی که کتاب «شریان مکران» را خریدم تا جنگ دوم و سوم تحمیلی فاصلهٔ نسبتاً زیادی داشتیم، فاصلهٔ زیاد که میگویم، خیلی کوتاه است، یعنی همان نسبتتناسب حوادث در خاورمیانه به ماه و سال.
پیش از مطالعه و در نگاه نخست، کتاب خوراک مهندسها بهنظر میرسید، نخواندمش، تنگهٔ هرمز را که در جنگ تحمیلی سوم بستیم، کتاب را باز کردم، دربارهٔ روز مبادایی بود که هرمز آسیب دیده باشد، البته فقط این نبود، اصل کاری که انجام شد، ارزش اقتصادی بسیار بالایی هم داشت؛ موضوع دربارهٔ احداث خط لوله انتقال نفت از گوره به جاسک بود و تلاش کارگران ایرانی؛ از مهندس و مدیر گرفته تا کارگر کف میدان. همه پای کار ایران مانده بودند.
در همان روزها، وقتی هنوز مردم، خود و فرزندانشان را سپر زیرساختها نکرده بودند، لابهلای خبرها، دختری را دیدم که با ویولنسل در پست برق دماوند ساز میزد، خبر را فقط یک خبرگزاری منتشر کرده بود، ساز دخترک در ویدئو شنیده نمیشد، صدایش ظاهراً به هیچجا نرسید که نرسید، سردبیر، آن خبر را اقتباساً منتشر کرد. یکیدوهفته بعد، نوازندهای نسبتاً نامآشنا با قالی ایرانی، تار و تصنیفی از مشکاتیان، بست، پای همان پُست برق نشست، آن هم سربزنگاه هشدار تخریب.
خبرش توی دنیا صدا کرد، شب آخر، تندوتند چهرههایی که چله سکوت گرفته بودند، پست و توئیت زدند که آی کسی که دستت میرسد نگذار بزنند، که اجازه نده تمدن مردم ما را در ایران فروبپاشند. ملت هم دستهدسته تنهایی یا باخانواده و بچهدرآغوش، کنار زیرساختها ایستادند.
سربازهایی که پای کار میمانند، وزیر میشوند، این را به نقل از یک استاد شطرنج شنیده بودم، استادی که به یک کودک نانآور امید میداد که قرار نیست تا همیشه سربازی معمولی در زندگی بماند.
پای کار بودن ترکیب تدبیر و تمرین است؛ تصمیمگیریهای بهموقع و سنجیده و عملکردن تفاوت سرباز معمولی با سرباز قهرمان است. یاد شعری از سابیر هاکا میافتم: «کارگرها
زندگی ساده و
زنهای زیبایی دارند
آنها هر روز
در پایان کار
از آسمان خراشها
ابرهای سفید تازه
به خانه میبرند»
در شریان مکران، کارگرها ایستادند تا بهجای ابرهای سفید تازه، نفت خام را از خانههاشان به خانههای دیگران برسانند، خانهٔ کارگرها نام مشترکی به نام وطن دارد، آنها ماهها رنگ خانه و زن و زندگی را نمیدیدند و بهجای آسمانخراش در دالان و خط لوله و زیرزمین و گرمای جهنمگونه سرمیکردند. آنها قرار نبود در شعری دیگر از همین شاعر از داربست بیفتند پایین و شاهتوت شوند، کارگرها جادهصافکن صادرات نفت خام بودند،
چه کسی گفته است که در خاورمیانه فقط جنگها هستند که زود و بسیار رخ میدهند؟ انتقال ۱۰۰۰ کیلومتر خط لوله از دو شهر دور قرار بود نسبتتناسب زمانی خاورمیانه را دور بزند.
چه کسانی کتاب را بخوانند؟
این کتاب مناسب کسانی است که میخواهند روایت شکلگیری یک زیرساخت تماماً ایرانی را بخوانند، از کمک زیرساختهای ایرانی به همدیگر و توان و حمیت کارگران میهن در گرمای تابستان هرمزگان بدانند.
کسانی که میخواهند بدانند چرا زیرساختهای بسیار مهم ایران را هدف قرار دادند و سهم کارگران در شکلگیری زیرساخت چه بود. در ادامه معرفی خیر ایران را درباره این کتاب میخوانید.
دروازهٔ ورود به کتاب؛ چرا فروش نفت خام ضروری است؟
فروش نفت خام دلایل علمی، بینالمللی، زمینشناسانه و... دارد، این فروش یک ضرورت است و نویسنده ترجیح داده است با ذکر خاطرهای از دوران گذشته دلیل و ضرورت خامفروشی نفت را از زبان بانویی روستایی نشان دهد: «یک بار به ننهشیری گفتم چرا همهٔ شیر گاوها را تبدیل نمیکند به
سیاوش از آنهایی بود که سه ماه از کنار خط لوله تکان نخورده بود. پدر و مادرش در ایلام کرونا گرفته بودند، دورادور از برادرش پیگیر کارهای بیمارستان بود، رئیسش گفته بود برگردد، اما نمیخواست کار زمین بماند.
محصولات دیگر که گرانتر هستند. ننهشیری بیسواد جوابی بهم داد در حد اساتید اقتصاد درجهٔ یک. گفت «من اگر شیر نفروشم، محصولات دیگرم را هم نمیتوانم بفروشم. شما هر روز از من شیر میخری، ولی هر روز پنیر نمیخری؛ هر روز ماست نمیخری، من باید شیر داشته باشم که بتوانم بقیهٔ چیزها را کنارش بفروشم. ضمن اینکه شیر گاوها بیشتر از توان تبدیل من است، من زورم به شیر دو تا گاوم نمیرسد که همه را ماست و پنیر و کره کنم. بعد هم زندگی خرج روزانه دارد. گرفتن کره و پنیر و سرشیر گاهی چند روز زمان میخواهد. این چند روز خرجوبرج زندگی را چه کنم؟» ننهشیری انگار خود متولی نفت کشور بود.»
بنابراین اول اینکه به دلایل علمی نمیشود نفت استخراج نکرد، اگر صادرکننده نفت نباشیم، صندلیمان را در اوپک از دست میدهیم، سوم و چهارم و پنجم، نیاز به تأمین مخارج کشور، طولانی بودن فرآیند تبدیل نفت خام به فرآورده و پرسودتر بودن فروش نفت خام دلیل کار است. البته بایدها و نبایدهای بسیاری در اینباره وجود دارد.
کارگرانی ایستاده
چینیها به ایران لوله سرویس ترش نفروختند، ایران تحریم و تنها بود، چند تا از زیرساختهایی که در پروژهٔ خط انتقال نقش مؤثری داشتند، مثل فولاد مبارکه در جنگ اخیر آسیب دیدهاند، همین فولاد مبارکه بود که پای کار ایستاد و آن مانع را که چینیها از سر راه ایرانیها برنمیداشتند از سر راه کارگران خلیجفارس برداشت؛ یعنی تولید تختالهای سرویس ترش؛ درحالی که سودی برایش نداشت، اگر این کار را هم انجام نمیداد کسی به آن خرده نمیگرفت،
در تمام کتاب، نقش کارگرها و کارخانههای داخلی در پیشبرد پروژه بسیار پررنگ است. حتی بومیها با دراختیارقرار دادن زمینهایشان برای این پروژه، پای کار ایستادند، مهندسها با کارگرها دستبهدست هم دادهاند و از تولیدی تماماً ملی به صادرات رسیدند. آنها زندگی خانوادگی، سلامتی عزیزان و سرگرمیهای خود را بهعنوان یک انسان متعارف، خرج توسعهٔ پایدار کردند. کارشناسانی از سازمانهای مختلف برای تحصیل اراضی مردم برای انتقال خط لوله همراه پروژه شدند.
واقعیت این است، برای اینکه یک زیرساخت زیرساخت بشود همه درگیر میشوند؛ مردم، کارگران، مدیران، نخبگان و... سربازهاییاند که تا آخرین ردیف صفحه پیش میروند تا مثال وزیرانی کارآزموده در شطرنج میشوند. چینیها وقتی چند سال بعد این طرح را از نزدیک دیدند اعتراف کردند ایرانیها از چندجهت در این پروژه موفقتر از پروژهٔ مشابه چین ظاهر شدهاند.
در بخشهایی از کتاب آمده است: «با کارگرها که صحبت کردم، فهمیدم بعضیهایشان تا نود روز است پروژه هستند و به خانههایشان سر نزدهاند. یکی از کارگرها از کوه رفته بود بالا، انگار دنبال چیزی میگشت. پرسیدم «چه کار میکند؟» یکی از دوستانش گفت: حسن رفته بالا بلکه موبایلش آنتن بدهد. دو سه روز است از خانوادهاش خبر ندارد.
سیاوش از آنهایی بود که سه ماه از کنار خط لوله تکان نخورده بود. پدر و مادرش در ایلام کرونا گرفته بودند، دورادور از برادرش پیگیر کارهای بیمارستان بود، رئیسش گفته بود برگردد، اما نمیخواست کار زمین بماند.
رضا و هادی پسرخاله بودند رضا از هادی خواسته بود که برای کمک زودتر خودش را برساند، هادی چند ماه دیگر پدر میشد. یک دلش اینجا بود و صد دلش خانه.
امین خسته بود، نمیخواست حرف بزند. دلش بغض داشت. گرمای چهل درجه و محدودیتهای کرونا کلافهاش کرده بود. روزه هم امانش را بریده بود، اما یک لحظه از تمرکزش کم نمیشد. روی ماسکش نوشته بود: یا رب از خستگیهایم بپرس...»»
دستاورد از گوره تا جاسک در جنگ سوم تحمیلی
کتاب را میبندم، میخواهم ببینم از گوره تا جاسک در جنگ چه رخ داده است؟ همین حالا در آن حوالی چه خبر؟
مردم، کارگران، مدیران، نخبگان و... سربازهاییاند که تا آخرین ردیف صفحه پیش میروند تا وزیرانی کارآزموده میشوند. چینیها وقتی چند سال بعد این طرح را از نزدیک دیدند اعتراف کردند ایرانیها از چندجهت در این پروژه موفقتر از پروژهٔ مشابه چین ظاهر شدهاند.
محصول خرد، تجربه و تلاش ایرانی چه شده ؟ تجربهٔ بستن تنگهٔ هرمز و اختلال در درآمد نفتی ایران و جهان از همان دورهٔ جنگ صدام علیه ایران پیش آمد. از آن روزگار تا دوران صلح، ایرانیها فرصت داشتند راهدررویی بسازند، هرمز و جاسک هم در جنگ تحمیلی هشتساله در خطر بودند و راهحل شد آنچه که شد، انتقال خط لولهای که از آن گفته شد.
یکی از خبرگزاریها در تاریخ ۲۵ فروردین نوشته است: «جزیرهٔ خارک همچنان حدود ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران را مدیریت میکند و جاسک سهم باقیمانده را بر عهده دارد. با این حال، در شرایط جنگی فعلی و پس از حملات به تأسیسات خارک، جاسک به مهمترین زیرساخت جایگزین تبدیل شده است... . ایران این خط لوله را برای روزی ساخت که تنگه هرمز در معرض تهدید قرار گیرد. آن روز فرا رسیده و خط لوله در حال کار است. با وجود محدودیتهای فعلی (ظرفیت عملیاتی ۳۰ درصدی، تکمیل نیمی از مخازن و یک سکوی بارگیری)، جاسک به عنوان مهمترین بیمه راهبردی صادرات نفت کشور عمل میکند و جریان درآمدی را حتی در شرایط جنگی حفظ کرده است.»
شریان مکران به قلم مهدی قزلی و کوشش انتشارات سورهٔ مهر روانه بازار شده است. این اثر برای همهٔ علاقهمندان به کتابهای روایی، ماجراجویی و تاریخی مناسب است.
