نام تنگه «هرمز» از نام خداوند در ایران باستان میآید / خردهفرهنگها و میراث کهن خلیج فارس باید حفظ و ترویج شود
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، دکتر علی شهیدی، استادیار گروه ایرانشناسی دانشگاه تهران، در گفتوگو با خیر ایران از اهمیت خلیج فارس و نقش فرهنگساز و تمدنساز آن در زندگی ایرانیان گفت و تاکید کرد که دلیل نامگذاری این دریا به نام «پارس» این بود که در عهد باستان این دریا میان سرزمین پارس احاطه شده بود. یعنی شمال، جنوب، شرق و غرب این دریا در سرزمین پارس قرار داشت. گفتوگوی خیر ایران با او در «روز ملی خلیج فارس» از نظرتان میگذرد:
- آقای دکتر به نظر شما خلیج فارس چه جایگاهی در تاریخ و تمدن ایران دارد؟ آیا این جایگاه را میشود برای همسایگان جنوبی و عربزبان خلیج فارس هم در نظر گرفت؟
به نظر من اینها دو موضوع متفاوت است. خلیج فارس، امروز دریایی در جنوب ایران است، اما در عصر باستان دریایی بوده که میشود گفت از دل ایران میجوشیده و بیرون میآمده و به سمت شرق (دریای عمان کنونی) گسترده میشده. یعنی امروز فقط کرانه شمالی خلیج فارس و دریای عمان، ایران محسوب میشود، اما در دورههای دورتر تاریخ، کرانههای جنوبی این دریاها هم جزو سرزمین ما بوده؛ به این دلیل آن را «دریای پارس» مینامیدند. چون از دید جغرافینگار کهن، دریایی بوده که از دل سرزمین پارس بیرون میآمده و شمال و جنوب و غربش همه یک سرزمین بوده.
در ضمن میدانیم که کرانه جنوبی دریا در قدیم از نظر اقلیمی و طبیعی جذابیتی برای سکونت نداشته و سرزمینهای جنوبی خلیج فارس، بعدها در دورههای جدیدتر و این چند سده اخیر و خصوصا سده اخیر که نفت کشف میشود در آنجا پدید میآیند و مسکونی میشوند. در واقع اکتشاف و استخراج و صادرات نفت سبب میشود که این سرزمینها با وجود خشکی و گرمای هوا و وجود یک جغرافیای سرسخت، یک جذابیتی برای سکونت پیدا کنند؛ بنابراین حضور این کشورها، کشورکها یا شیخنشینهای عربی کرانه جنوبی به شکلی است که امروزه یا در ۷-۸ دهه اخیر میبینیم و قبلتر از آن نبوده. این استقرار و سکونت در کرانه جنوبی جدید است. اما فرهنگ عربی از قرنهای دور بیشتر در گوشه غربی دریای پارس یعنی محل بصره و سرزمین کهن عراق وجود داشته. اما نکته این است که تمدن سازنده عراق یعنی تمدن بابل و در شمال آن آشور بیشتر از اینکه از دریای پارس بهرهمند باشند از رودهای دجله و فرات اثر گرفتهاند. یعنی وقتی از بابل و آشور صحبت میکنیم، آن آبهای تمدنساز دجله و فرات هستند و اینها در انتهای مسیر به خلیح فارس یا دریای پارس میرسند. به این دلیل است که این دریا در آن فرهنگ نقش دارد، اما نقشش کمرنگ است و آنها فقط از این دریا با نام دریای دارای آب تلخ یا آب شور در متون کهنشان یاد کردهاند.
خلیج فارس، امروز دریایی در جنوب ایران است، اما در عصر باستان دریایی بوده که میشود گفت از دل ایران میجوشیده و بیرون میآمده. امروز فقط کرانه شمالی خلیج فارس و دریای عمان، ایران محسوب میشود، اما در دورههای دورتر تاریخ، کرانههای جنوبی این دریاها هم جزو سرزمین ما بوده؛ به این دلیل آن را «دریای پارس» مینامیدند.
در کنار اینها، این دریا در گذشته ایران فرهنگساز و تمدنساز بوده و چند خاندان و سلسله تاریخساز ایرانی از جمله ایلامیها و هخامنشیان در دوره باستان از کرانه این دریا برخاستهاند. همچنین بعدها در دوره باستان خاندانهای حکومتگر دیگری در این مناطق حکومت میکردند و در کنار دریای پارس سکونت داشتند ولی لزوما قدرتشان به همه ایران سرازیر نشده بود. مثلا خاندانهای شاهی پارس به نام «فره ترکه» و بعدها خاندان «الیمایی» که از اینها یادگارهایی در میراث باستانشناختی در موزههای مختلف کشور داریم. به این ترتیب به طور کلی درست است که کشورها، کشورکها یا شیخنشینهای عربی کرانه جنوبی این دریا هم از مجاوران این دریای فرهنگساز و تمدنساز هستند، اما نقشی که دریای پارس در شکلگیری فرهنگ و تمدن ایرانی دارد برای فرهنگ و تمدن عربی نداشته. یا اگر داشته کمتر و کمرنگتر بوده.
- چرا با وجود اسناد انکارناپذیر تاریخی، چالشهای معاصر پیرامون نام این پهنه آبی همچنان ادامه دارد؟ ریشههای این تحریفات از دیدگاه یک ایرانشناس چیست؟
در مورد نامگذاریهای جغرافیایی یک مسئله را باید در نظر بگیریم. اینکه در بخشهای کهن جهان، در سرزمینهای صاحب تمدن و فرهنگ کهن و تاریخی مثل ایران، نامگذاریها و اصلا نگاه انسان به پدیدههای مختلف بر اساس نگاه و رویکرد تاریکی و اسامی تاریخی است؛ بنابراین در انتخاب نام، برای عوارض طبیعی و جغرافیایی و نامگذاری شهرها و روستاها و کوهها و دریاها و رودها و. نگاه، تاریخی است. این نگاه تاریخی در روانشناسی مسئله بسیار مهمی بوده و هست. اصطلاحا بهش میگوییم نگاه «درزمانی». در کنار این، یک نگاه متفاوت «همزمانی» هم داریم که این نگاه نظر به وضعیت جدید و معاصر دارد.
اگر بخواهم این موضوع را در مطالعات زبانی بشکافم که مفهومتر شود باید عرض کنم که در مطالعه هر مسئلهای میشود اول به گذشته آن پدیده توجه کرد و از گذشتههای دور شروع کرد تا رسید به وضعیت حال و امروز. این سیر تاریخی، نگاه تاریخی را میسازد. اما در کنارش شیوه دیگری هم هست که میگوید من به گذشته و تاریخ و سیر تاریخی که پشت سر گذاشته شده تا به امروز برسیم کاری ندارم و فقط به الان و وضعیت حال نگاه میکنم که به این میگویند نگاه لحظهای و همزمانی. ما در مطالعات زبانشناختی هر دو این رویکردها را داشته و داریم. همانطور که عرض کردم، در ایران ما بیشتر به مسائل نگاه تاریخی داریم نه نگاه لحظهای.
به این خاطر وقتی ما به نامهای جغرافیایی نگاه میکنیم از آغاز پرونده را ورق میزنیم تا به حال برسیم. تمام اوراق پرونده خلیج فارس هم حاوی نامهایی مثل دریای پارس، بحر فارسی، دریای ایران، بحر ایرانی و یا نامهایی از این دست است. ولی دیگران به شکل لحظهای و همزمانی به موضوع نگاه میکنند. اما مهم این نیست.
مهم این است که ایران هر وقت قدرتمند باشد مثل اتفاقاتی که اخیرا شاهدش بودیم و ایران قدرت و سیادت تاریخیاش را در لحظهای که درش هستیم به نمایش گذارد، ناخودآگاه همه ادعاهای نادرست دیگران و دشمنان محو میشود و کنار میرود و این دلیل مستحکم که چرا در طول تاریخ تا به امروز این دریا را دریای پارس مینامیدند بدون رجوع به مستندات بر همه آشکار میشود. اما در مقاطعی مثل عصر پهلوی که ایران متاسفانه علیرغم اینکه میکوشید در عرصه منطقهای نقش پررنگی پیدا کند، ضعفهای آشکار و نهانی نشان داد، همسایگان این اجازه را به خود دادند که در مورد این نام بدگویی کنند و از عنوان مجعول استفاده کنند.

نسخه مسالک و ممالک اسطخری در موزه ملی؛ این نسخه در فهرست میراث جهانی ثبت شده است.
- این روزها بحث تنگه هرمز خیلی داغ است. درباره اهمیت این تنگه نزد ایرانیان باستان بفرمایید. در مورد نام تنگه چه میدانیم؟
من این افتخار را دارم که بحث نامشناسی و ریشهشناسی تنگه هرمز را در روزگاری که در گروه مجلات همشهری دست
تنگه «هرمز» به انتخاب ایرانیان باستان به نام «خداوند» نامگذاری شده. نام هرمز از «اهوره مزدا»، خدای ایرانیان در دین باستانیشان یعنی آیین زرتشتی آمده. این مسئله بسیار مهمی است و طرح این مساله، ابتکار این حقیر بود.
اندرکار مجلاتی بودیم، به راه انداختم و برای اولین بار در مطبوعات معاصر کشور از دلیل نامگذاری این نام نوشتم. اما اخیرا دیدم افرادی با استفاده از آن یادداشتها بدون ذکر منبع و ماخذ مطالبی با نام خودشان منتشر کردهاند. به نظر بنده، این تنگه به انتخاب ایرانیان باستان به نام «خداوند» نامگذاری شده. نام هرمز از نام اهوره مزدا، خدای ایرانیان در دین باستانیشان یعنی آیین زرتشتی آمده. این مسئله بسیار مهمی است و طرح این مساله، ابتکار این حقیر بود. ایرانیان باستان این گلوگاه را آنقدر پراهمیت میدیدند که نام خداوند را روی آن گذاشتند.
نام اهورَهمزدا یا اهورامزدا به شکلی که در زبان فارسی امروز مرسوم است در دوره میانه زبانهای ایرانی فرم یا شکل اُهرمَزد به خودش میگیرد و در دوره نو در تاریخ زبان فارسی به شکل هُرمزد یا هرمز خودش را نشان میدهد؛ بنابراین تنگه هرمز یعنی تنگه اهورا مزدا. این تنگه روزگاری هم کرانه شمالیاش، هم کرانه جنوبیاش، هم جزایری که در دلش قرار داشت و از قدیم ایرانیان به آن مجمعالجزایر قشم میگفتند، همه سواحل و کرانه هایش ایرانی بود. تا اینکه در دوره معاصر به دست استعمار انگلیس که میخواست این جغرافیا را ترک کند، کشورکها و شیخنشینهایی در کرانههای جنوبی خلیج فارس، ابتدا زیر پرچم این کشور پدید آمد و فعالیتش را آغاز کرد و بعدا پرچم مستقل خودش را پیدا کرد. این وضعیت و ادعاهایی که میبینید، در دهههای گذشته به این شکل نبود. چون عمر و قدمت این پرچمها به یک سده نمیرسد.
نکته دیگری که نباید فراموش کنیم این است که ساکنان کرانه جنوبی خلیج فارس و دریای عمان هم، ساکنان ایران کهن بودند و ساکنان فعلی نیز که اصالتا اهل آنجا هستند، بخشی از مردمان هم فرهنگ و هم تمدن ما هستند ولی مسائل سیاسی معاصر و دستکاریهای کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی آنها را به راه دیگری برده. در یک سیاست کلان و آیندهنگرانه ما باید آنها را همانطور که مردم کشورهای پاکستان و افغانستان و قفقاز و ماوراءالنهر و شرق ترکیه و عراق را همفرهنگ و هممیهنان باستانی و کهن خودمان میدانیم، ساکنان کرانه جنوبی خلیح فارس و دریای عمان را هم در همین چارچوب قرار دهیم. منطقهای که در مطالعات ایرانی با عنوان حوزه فرهنگی و تمدنی ایران یا ایران بزرگ، ایران فرهنگی و ... ازش یاد میکنند.
- چه خردهفرهنگها و آداب و رسومی در بنادر و جزایر خلیج فارس وجود دارد که باید به جهان معرفی کنیم؟ آیا میتوانیم از ظرفیت آنها در گردشگری استفاده کنیم؟
در کرانههای شمالی و جنوبی خلیج فارس و دریای مَکران (عمان امروزی) آداب و رسوم و فرهنگ کهن ایرانی در شهرها، روستاها، آبادیها و ... وجود دارد و متاسفانه بخشی از آن آداب و رسوم دچار فراموشی شده و از یادها رفته، اما بخشی از آن هم همچنان در یک گوشهای، نقطهای، بخشی، زنده است و نیازمند مراقبت و حفظ و احیا است. مثلا یک نوعی از جشن نوروز بوده که اصطلاحا به آن «نوروز دریایی» یا «نوروز صیادی» گفته میشده و این در مناطق مختلف خلیج فارس بوده، اما امروز فقط در روستای «سلخ» در کرانه جنوبی جزیره قشم باقی مانده است. زمان این نوروز کمی متفاوت از نوروز رسمی یعنی آغاز بهار است. از این نوروزهای بومی و اقلیمی در گوشههای مختلف ایران نمونههایی میبینیم از شمال تا جنوب ایران. نمونههایی باقی مانده. مثلا «نوروز بل» که در دیلمان گیلان نوروز چوپانان است و بر فراز کوهها جشن گرفته میشود. اینها نمونهای از میراث ناملموس کشور ماست و نیازمند مطالعه، حفظ و پاسداری است.
این میراث کهن چه بخش ناملموسش یعنی آداب و رسوم و جشنها و مراسم و رویدادها و چه بخش ملموسش یعنی بناها و یافتههای باستانشناختی داخل موزهها و همچنین میراث طبیعی و عوارض جغرافیایی همه میتوانند مایههایی باشند برای توسعه ایرانگردی و گردشگری و توریسم و ایجاد درآمد برای مردمان این خطه. در کنار صنعت حمل و نقل دریایی و صیادی که از دیرباز مردم آنجا به آن اشتغال داشتهاند، این هم میتواند مایه اشتغال و درآمدزایی باشد.
یک نوعی از جشن نوروز بوده که اصطلاحا به آن «نوروز دریایی» یا «نوروز صیادی» گفته میشده و این در مناطق مختلف خلیج فارس بوده اما امروز فقط در روستای «سلخ» در کرانه جنوبی جزیره قشم باقی مانده است.
البته اینها نیازمند ایجاد زیرساختها و مراکز مردمنهاد یا دولتی یا ترکیب اینهاست. برای جذب مخاطب و ایرانگرد. تولید محتوای فرهنگی برخط و تحت وب باید انجام شود. همچنین محتوای مکتوب مثل تولید کتاب و مجله و اوراق راهنما مثل بروشور و کاتالوگ و ... و البته محصولات فرهنگی که مخاطب یا ایرانگرد وقتی آنجا مراجعه میکند بتواند هزینه کند و تهیه کند و با خودش ببرد. این هم یک جنبه مطالعاتی دارد و هم به عنوان سوغات و هدیه استفاده میشود و به توسعه اقتصادی منطقه هم کمک خواهد کرد.
- فکر میکنید بزرگترین تهدید برای «میراث معنوی و تاریخی» خلیج فارس در حال حاضر چیست و چگونه میتوان آن را برای نسلهای بعد حفاظت کرد؟
یکی دیگر از بخشهای مهم میراث ناملموس خلیج فارس و دریای مکران و تنگه هرمز و تک تک جزایر و بنادر ما، میراث کهن دریانوردی ایرانی است که به شکل استفاده از کشتیهای دستساز چوبی است که ما اصطلاحا به بزرگترین نوع آنها لِنج یا لَنج میگوییم. این یکی از مایههای کهن فرهنگ ایرانی است که میتوان گفت بزرگترین محصول صنایع دستی ایران است که هنوز هم تولید میشود و وجود دارد. این شناورها و کشتیهای چوبی البته انواع و ابعاد متفاوتی دارند. کاربری آنها هم متنوع است. به نامهای مختلفی نیز خوانده میشوند و در گویشها و زبانهای کناره خلیج فارس نامها و اصطلاحات متنوعی برای این شناورها هست.
در سال ۲۰۱۱ میلادی ما موفق شدیم این بخش از میراث ناملموسمان را در فهرست «میراث جهانی در خطر» به ثبت برسانیم. خطراتی به شکل طبیعی و فنی یک چنین میراثی را تهدید میکند. نمونهاش جایگزینی شناورهای جدید و نو که با تکنولوژی روز از فایبرگلاس ساخته میشود و به جای این کشتیهای قدیمی چوبی به کار میرود. یا سیستمهای ناوبردی و دریانوردی دیجیتال جایگزین دانش و ابزار کهن راهیابی و دریانوردی مثل اصطرلاب دریایی و قطبنمای ایرانی شده است. یا اینکه مثلا ما خودمان به عنوان نهادهای دستاندرکار این موضوع مثل سازمان بنادر و دریانوردی بیاییم بهکارگیری این لنجهای چوبی را در آییننامههایی ممنوع و محدود کنیم به خاطر برخی خطراتی که ممکن است استفاده از اینها به همراه داشته باشد.
اینها مثالهایی از خطرهایی است که میتواند این میراث ناملموس را تهدید کند؛ و در کنار این باید بدانیم که ورود محصولات ساخته کشورهای دیگر خصوصا کشورهای اروپایی و آمریکایی و بعضی کشورهای شرقی در این منطقه ناخودآگاه محصولات مشابه بومی را از میدان به در میکند. مثلا ورود کشتیهای صید ترال که کفروب هستند و کف دریاها را میمکند، به طور خودکار هر آنچه در کف هست، نه فقط ماهیها و گونههای دریایی که حتی خاک کف را هم میروبند و مکش میکنند و در صنایع مختلف ازش استفاده میکنند. اینها میتوانند تهدیداتی هم برای زیستبوم منطقه ما و هم برخی از میراث طبیعی و حتی تاریخی آن باشند. چون ما باید به باستانشناسی زیر آب و دریاییمان هم فکر کنیم که در سالهایی که گذشته گرچه فعالیتهایی در این زمینه اتفاق افتاده ولی همچنان در آغاز راهیم و بخش مهمی از میراث باستانشناختی ایران در کف خلیج فارس و دریای عمان خوابیده.
- برای مالکیت جزایر خلیج فارس در سالهای اخیر ادعاها و اقدامات فراوانی شده. آیا در این جزایر نشانههایی برای اثبات ایرانیبودنشان وجود دارد؟
بله. جزایر ایرانی بخشهای مهم و اثرگذاری در فرهنگ و تمدن قدیم ما هستند و ما در بسیاری از این جزایر آثار تاریخی و میراث فرهنگی ارزشمندی داریم که خیلی از آنها را عموم ایرانیان ندیده و نمیشناسند. شاید کسی نداند که ما در جزایر خلیج فارس در گذشتههای دور حتی در کنار آتشکدهها و مسجدها، کلیسا داشتیم و یادگارهایی از آن میراث، امروزه در موزه ملی ایران نگهداری میشود. برای مثال کتیبهها و نقشبرجستههایی از آن بناها حفظ و نگهداری میشود. جزایر خلیج فارس که در قدیم همهشان بدون استثنا جزایر ایرانی محسوب میشدند، در طول تاریخ و بعد از اتفاقاتی که در دوره معاصر افتاده برخیشان در اختیار این کشورکها یا شیخنشینها قرار گرفتند، اما باید بدانیم که نام اینها نامهای کهن ایرانی بوده که اینها لزوما نامهای در چهارچوب زبان فارسی نیستند و ممکن است به دیگر زبانهای ایرانی تعلق داشته باشند. ولی خود این نامها بخشی از میراث کهن ماست و بخشی از میراث ناملموس ماست که نیازمند حفظ است و یکی از کارهایی که آنها میکنند تغییر این نامهاست.
تغییر نام جزایر، بنادر، روستاها و ... این یک اتفاقی است که در کنار تغییر نام خلیج فارس و به کارگیری نامهای جعلی وجود دارد. یک مسئله دیگر باز تغییر نام گونههای طبیعی است. اینکه برای محو میراث ایرانی حتی برای نام ماهیها که در منطقه توسط صیادان در طول تاریخ صید میشدند و نامهای کهن بومی ایرانی داشتند، نامهای تازه انتخاب میکنند و به کار میبرند و نامگذاریهای جدیدی اتفاق میافتد که هدف آن حذف نقش تاریخی- فرهنگی ایران و میراث ایرانی است.
پس مجموعه متنوعی از میراث فرهنگی ملموس، ناملموس و البته میراث طبیعی در خطه خلیج فارس و دریای عمان وجود دارد که همه اینها نیازمند پاسداری و حفاظت و بهرهبرداری درست به منظور تقویت فرهنگ و هویت ایرانی و ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی در منطقه است.
گفتوگو از زهرا صالحیزاده