پروازِ دخترانِ مینابی با بالهای سوخته
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نخستین روز جنگ بود که مردم ایران این خبر تلخ را شنیدند: آمریکا یکی از مدارس میناب را موشکباران کرد.
هر روز بر تعداد کشتهشدگان آن فاجعه افزوده میشد تا اینکه شنیدیم ۱۶۸ دختر بیگناه در هرمزگان جان خود را از دست دادند.
تصاویر خونین، کیفهای رنگی و دستهای کوچک کودکانِ خفتهدرخاک و آن تصویر هوایی از گورستان کودکان در رسانههای جهان کلیکبهکلیک چرخید، شبکههای اجتماعی را پر کرد و داغی بر دلها نهاد که بیانش جز به زبان شعر ممکن نبود.

موسی عصمتی؛ شاعر همروزگار ما این غمِ وصفناشدنی را در تازهترین شعر خود به زبان آورده است.
- برای میناب و اندوهِ بیپایانش
هرچند قلبِ کوچکت آیینهٔ خداست
دنیا به فکر آیِنهها نیست، دخترم!
دنیا همیشه پیروِ قانونِ جنگل است
دیگر حواسها به شما نیست، دخترم!
امشب برقص در همهجا با عروسکت
امشب تمامِ زندگیات را ورق بزن
امشب به فکر مدرسه و مشق شب نباش
ازاینبهبعد، مدرسه وا نیست، دخترم!
فردا صدای زنگ ریاضی نمیخورد
زنگ علوم و ورزش و بازی نمیخورد
فردا که زنگِ آخرِ دنیا بلند خورد
دیگر زمان، زمانهٔ ما نیست، دخترم!
فردا رسیده است و تمامِ پرندهها
با بالهای سوخته پرواز میکنند
فردا که هیچوقت به خانه نیامدی
فردا مگر که روز خدا نیست، دخترم؟!
تو در کجای مدرسه لبخند میزدی؟
کیف و کتاب و دفتر نقاشیات چه شد؟
چیزی بگو که قلب جهان را تکان دهد
اینقدر هم سکوت، روا نیست دخترم!
چیزی بگو که چلچلهای در صدای تو
در خانه باز شور و هیاهو بهپا کند
چیزی بگو که بینفست، بیصدای تو
در ریههای خانه هوا نیست، دخترم!
برخیز و کیف و کفش خودت را بهانه کن
تکلیفهایِ سخت ِ شبت را بریز دور
کیفت بهدرد هیچ کلاسی نمیخورد
این کیف در توان شما نیست، دخترم!
موسی عصمتی
