کد خبر:۴۷۴۲
مستند «خودم می‌بینم» چهارشنبه در سینمابهمن؛

نگاهی بر فیلم مستند و زندگی شاعر نابینایی که خودش می‌بیند

مستند «خودم می‌بینم» نمایش زندگی پرفرازونشیب یک پسر روستایی خراسانی است که هنوز دبستان را به‌پایان نرسانده، بر اثر بیماری بینایی‌اش را از دست می‌دهد و به‌ناچار در همان سن کم برای ادامه تحصیل راهی مدرسه نابینایان تهران می‌شود. او در غربتِ پایتخت شاعر می‌شود و اکنون به‌عنوان شاعری نام‌آشنا و دبیر ادبیات مدارس نابینایان، الهام‌بخش نوجوانان است. این مستند ساعت ۱۳ چهارشنبه هفتم بهمن، در سالن چهار سینمابهمن اکران می‌شود.
نگاهی بر فیلم مستند و زندگی شاعر نابینایی که خودش می‌بیند

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، مستند «خودم می‌بینم» کاری از مهدی لاری ساعت ۱۳ روز چهارشنبه ۷ بهمن، در سالن ۴ سینمابهمن به نمایش درمی‌آید و تماشای آن برای عموم آزاد و رایگان است.

 مستند «خودم می‌بینم» نمایش کودکی تا میانسالی شاعر نابینای روزگار ما؛ موسی عصمتی است. او که بر اثر بیماری مننژیت در کودکی به نابینایی دچار می‌شود، به‌ناچار از والدین خود در یکی از روستاهای سرخس جدا می‌شود تا در مدرسه‌ شبانه‌روزی نابینایان تهران درس بخواند؛ چراکه در آن روزگار مدرسه نابینایان مشهد خوابگاه نداشت و فاصله‌اش از روستای او طولانی بود.

 روشن مثل صدا

 موسی و مادرش یک روز که پیچ رادیو را باز می‌کنند، صدای فرد نابینایی به نام آقای گلچین را می‌شنوند. دکتر گلچین آن روزها تا درجه کارشناسی ارشد روانشناسی خوانده بود و قصد ادامه تحصیل داشت. مادر این شاعر که نگران آینده فرزندش بود، این موفقیت را محکم‌ترین دستاویز برای ترغیب عصمتی به ادامه‌ تحصیل قرار می‌دهد؛ چرا که پس از جدایی‌ از مدرسه و هم‌کلاسی‌هایش، رادیو _صرف‌نظر از محتوایش_ بزرگترین مونس این پسر نابینا شده بود و او از آنچه کودکیِ او را تا پیش از نابینایی شاد می‌کرد، دست کشیده بود.

تیمارگری شعر و شاعران

 ماجرای شاعرشدن این پسر خردسال، با دلتنگی‌اش برای رنگ‌هایی که قرار بود در میدان آزادی تهران به‌نمایش دربیایند، پیوند می‌خورد و این‌گونه اولین شعرش را در غربت تهران، دوری از خانه، خانواده و دوستانش، با چشم‌هایی بی‌قرارِ تماشای رنگ‌های آبی و سرخ و زرد می‌نویسد.

 این شعر در روزنامه‌ منتشر می‌شود و توجه اهالی ادبیات را به‌خود جلب می‌کند تا این‌که یک دبیر ادبیات از روی مهر و توجه مادرانه و آموزگارانه، شعری با همان حال‌وهوا در پاسخ به عصمتی می‌نویسد. 

 معلمی که به دانش‌آموزان نابینایش می‌گوید: خدا تلاش شما را می‌بیند

 این شاعر که اکنون دبیر ادبیات مدارس نابینایان است، دانش‌آموزان فارغ‌التحصیلی دارد که با وجود نابینایی، وکیل، مشاور و معلم شده‌اند. عصمتی در گفت‌وگو با خبرنگار خیر ایران گفت: یک بار یکی از دانش‌آموزان نابینای دبیرستانی‌ام این نگرانی‌اش را با من در کلاس درس طرح کرد که وقتی آدم‌های سالم بیکاراند، دیگر امیدی به کارکردن ما نابیناها نیست. من در پاسخ به او گفتم که خدا تلاش صادقانه آدم‌ها را می‌بیند، تو تلاش صادقانه کن و بجنگ! خدا به صداقت آدم‌ها در سخت‌کوشی پاسخ می‌دهد. این پاسخ، یک پاسخ ساده بود، اما آن پسر دانش‌آموز بعدها بیان کرد که همین حرف باعث شد که بجنگد و انگیزه پیشرفت داشته باشد و حالا آن نگرانی بزرگ در چشم‌های کم‌فروغ پسرک جایش را به اقتداری درخشنده‌‌ در زندگی وکیلی در کلان‌شهر مشهد داده است که در مستند خودم می‌بینم نیز حضور دارد.

 

نگاهی بر مستند و زندگی شاعر نابینایی که خودش می‌بیند

 

 شاعران و هنرمندان در مستند خودم می‌بینم

 در این مستند شاعران و گویندگانی چون ناصر فیض،

به او گفتم که خدا تلاش صادقانه آدم‌ها را می‌بیند، تو تلاش صادقانه کن و بجنگ! خدا به صداقت آدم‌ها در سخت‌کوشی پاسخ می‌دهد. این پاسخ، یک پاسخ ساده بود، اما آن پسر دانش‌آموز بعدها بیان کرد که همین حرف باعث شد که بجنگد و انگیزه پیشرفت داشته باشد و حالا آن نگرانی جایش را به اقتدار وکیلی در کلان‌شهر مشهد داده است

محمدکاظم کاظمی و زینب بیات حضور دارند. همچنین سکانس تاثیرگذار الهام‌بخشی موفقیت آقای گلچین به‌گونه‌ای بارنمایی شد که همان مجری و مهمان نابینا، برنامه رادیویی را بعد از چند دهه از گوشه‌کنار ایران و جهان ضبط کردند تا کار بازنمایی داستان زندگی عصمتی به‌واقع نزدیک‌تر شود.

 بخش‌هایی از این مستند به‌شیوه آرشیومحور (ازدواج و جشنواره‌)، بخشی از آن به‌شیوه بازنمایی (کودکی)، قسمتی به‌طور روایی وبیشتر آن به‌‌شکل مصاحبه نمایش داده می‌شود. 

 دفترهای شعری که دیده می‌شوند

 کتاب «بی‌چشمداشت» او در سال ۱۳۹۵ نامزد نهایی دریافت جایزه قلم زرین از سوی انجمن قلم ایران شد. او در سال ۱۴۰۱ برای کتاب «بریل‌های ناگزیر» مجددا نامزد دریافت این جایزه ملی شد. همچنین این دو کتاب شعر در کنار کتاب شعر آخر او؛ «سمرقند» در جشنواره دوسالانه شعر نابینایان کشور در سال‌های مختلف حائز عنوان برگزیده نخست شده‌اند.

 عصمتِ پدری که کارگر معدن بود

 او با شعری درباره پدرش که کارگر معدن بود، در میان مردم شناخته شد.

«پدرم را خدا بیامرزد، مردِ سنگ و زغال و آهن بود

سال‌های دراز عمرش را کارگر بود، اهل معدن بود

از میان زغال‌ها در کوه، عصرها روسفید برمی‌گشت

سربلند از نبرد با صخره، او که خود قله‌ای فروتن بود

پا‌به‌پای زغال‌ها می‌سوخت! سرخ می شد، دوباره کُک می‌شد

کوره‌ای بود شعله‌ور در خود‌، کوره‌ای که همیشه روشن بود

بارهایی که نانش آجر شد، از زمین و زمان گلایه نکرد

دردهایش، یکی‌دوتا که نبود! دردهایش هزار خرمن بود

از دل کوه‌های پابرجا، از درون مخوف تونل‌ها

هفت‌خوان را گذشت و نان آورد، پدر آری خودش تهمتن بود

پدرم مثل واگنی خسته، از سرازیر ریل خارج شد

بی‌خبر رفت او که چندی بود، در هوای غریب رفتن بود

مردِ دشت و پرنده و باران، مردِ آوازهای کوهستان

پدرم را خدا بیامرزد، کارگر بود، اهل معدن بود»

 علاقه‌مندان برای تماشای این مستند که نامش برگرفته از یکی از شعرهای او با نام «به من از راه نگویید خودم می‌بینم» است، چهارشنبه ۷ بهمن، به سالن ۴ سینما‌بهمن واقع در میدان انقلاب مراجعه کنند.

اکران عمومی مستند خودم می‌بینم چهارشنبه در سینمابهمن


ارسال دیدگاه
captcha