کد خبر:۴۹۰۹
گفت‌وگو با یک فیلم‌نامه‌نویس به بهانه سومین دوره «جایزه خیر ایران به بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری»

نیکوکاریِ تحمیلی مخاطب را پس می‌زند

فائزه یارمحمدی نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس و داور سومین دوره «جایزه خیر ایران به بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» در بخش فیلم داستانی معتقد است فاصله‌گرفتن مخاطب از اثر، نشانه تحمیل محتوا به روایت است. او در این گفت‌وگوی کوتاه از نسبت نیکوکاری با درام، نقش جریان‌ساز این جایزه، خطر کلیشه‌ها در سینمای خیر و جای خالی «امید» در روایت‌های امروز سخن گفت.
نیکوکاریِ تحمیلی مخاطب را پس می‌زند

 فائزه یارمحمدی نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس خوش‌آتیه‌ای است که سال گذشته به‌خاطر فیلم «بچه‌ مردم» سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه جشنواره را به‌طور اشتراکی با محمود کریمی؛ نویسنده دیگر این فیلم از آن خود کرد. این فیلم علاوه‌بر دریافت جوایز بسیار در بخش‌های مختلف مثل کارگردانی، برگزیده دومین دوره «جایزه خیر ایران به بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» شد. یارمحمدی امسال سفیر و داور جایزه خیر ایران است. در این گفت‌وگو آرای این هنرمند جوان را درباره خیر، سینمای نیکوکاری و چشم‌اندازهای آن خواهیم دید.

-خانم یارمحمدی، به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس و داور سومین رویداد «جایزه خیر ایران به بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» در بخش «تجلی اراده ملی» لطفاً بگویید آنچه نشان می‌دهد روایت نیکوکاری به فیلم تحمیل نشده و از دل درام متولد شده، چیست؟

 واقعیت این است که همه ما به‌صورت غریزی می‌توانیم تشخیص دهیم که یک کانسپت تا چه اندازه به یک اثر تحمیل شده یا متعلق به آن است. وقتی می‌گویم اثر، منظورم مجموعه آثار است؛ چه شعر باشد، چه آثار سینمایی یا هر مدیوم دیگری. خیلی غریزی متوجه می‌شویم این اتفاق افتاده یا خیر. اگر کمی هم دقیق‌تر نگاه کنیم ماجرا را درمی‌یابیم. کوتاه بگویم؛ هرچه فاصله بین اثر و مخاطب بیشتر شود، _یعنی هرچه من کمتر با اثر سمپات شوم_ به این معناست که مؤلف قصد داشته است مخاطب را تربیت یا متوجه موضوع خاصی کند؛ بنابراین هرچه درون‌مایه یا انگیزه مؤلف در ساخت و نگارش، در ساختار و بطن اثر بافته شود، طبیعتاً ابتدا به‌عنوان مخاطب احساس همدلی بیشتری با اثر پیدا می‌کنم و بعد به‌عنوان داور، آن اثر، اثر ارزشمندتری خواهد بود.

-به نظر شما «جایزه خیر ایران» چگونه می‌تواند به یک جشنواره جریان‌ساز فرهنگی تبدیل شود؟

 واقعیت این است که فرهنگ به‌صورت ذره‌ذره و قطره‌قطره تغییر می‌کند و در بطن جامعه جای خود را پیدا می‌کند.

هرچه فاصله بین اثر و مخاطب بیشتر شود، _یعنی هرچه من کمتر با اثر سمپات شوم_ به این معناست که مؤلف قصد داشته است مخاطب را تربیت یا متوجه موضوع خاصی کند.

جایزه خیر ایران به نظرم چراغی را در قلب مؤلفان روشن می‌کند، به‌ویژه برای فیلم‌سازی که این جایزه را دریافت می‌کند؛ به این معنا که در پس‌ذهن او، هنگام روایت هر اثری با هر کانسپتی، این چراغ روشن است و چه در ناخودآگاه و چه در خودآگاه، کار خودش را انجام می‌دهد. به‌مرور زمان، مؤلفانی که در این حوزه پذیرفته می‌شوند یا حتی از دور شاهد این رویداد هستند، تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند.

-از دیدگاه شما، فیلم‌هایی که پایان باز دارند می‌توانند واجد وصف نیکوکارانه باشند و در این رده‌بندی قرار بگیرند؟

 فیلم پایان باز در واقع یک متد است. مؤلف انتخاب می‌کند که قصه یا مسئله اصلی را در نقطه‌ای به پایان برساند و یک مسئله جانبی یا جزئی‌تر را در پایان باز رها کند تا ذهن مخاطب پس از تماشای اثر همچنان درگیر بماند. این مسئله ارتباط مستقیمی با نیکوکاری ندارد. هر قالب یا ژانری می‌تواند برای کانسپت نیکوکاری انتخاب شود و پایان باز هم یکی از انتخاب‌های مؤلف است.

_خود شما به‌عنوان فیلم‌ساز، کدام فیلم یا فیلم‌ها برایتان یادآور پیوند نیکوکاری و سینما هستند؟

 تعدادشان بسیار زیاد است. شاید اگر بخواهم از شاخص‌ترین‌ها یاد کنم، بیشتر نام فیلم‌سازان به ذهنم می‌آید. استادان و کارگردانان سینمای ایران آثار درخشانی با این مضمون ساخته‌اند. آن‌قدر زیاداند که باید فکر کنم، اما آثار خانم پوران درخشنده همیشه نوعی مراقبت و نگرانی انسانی در دل قصه‌هایش داشته که برای من تأثیرگذار بوده است.

-فکر می‌کنید خطای رایجی که ممکن است باعث شود فیلمی ــ با وجود نیت حضور در این جایزه ــ نتواند در بخش نیکوکاری بدرخشد، چه عاملی است؟

 یک‌سری قالب‌های کلی در سینما وجود دارد که در نگاه اول بستر مناسبی برای فداکاری یا نیکوکاری به نظر می‌رسند، اما شیوه پرداخت به موضوع بسیار مهم است. هرچه بتوانیم از تیپ‌شدن و تکراری‌بودن فاصله بگیریم و مؤلف تمام توانش را به کار بگیرد که جلوتر از مخاطب حرکت کند؛ یعنی او را غافلگیر کند یا ابعادی را نشان دهد که مخاطب تا آن لحظه کمتر به آن فکر کرده، این‌ها نقاط مثبت یک اثر هستند. برعکس، آثاری که به تیپ‌شدن، تکرار یا صرفاً اتکا به مضمون

هم خودم و هم اطرافیانم به امید نیاز داریم؛ این‌که کسی چراغی را روشن نگه دارد. این می‌تواند حتی متکی‌به‌فرد باشد؛ این‌که حال من خوب باشد، لبخند بزنم و به اطرافیانم انرژی بدهم.

بسنده می‌کنند، به‌نظر من آثار خطرناکی‌اند.

- پرسش بعدی من این بود که به‌عنوان یک فیلمنامه‌نویس، فکر می‌کنید چه موضوع‌ها و مصداق‌هایی می‌تواند در حوزه نیکوکاری تعریف شود و در فیلم‌ها مورد استفاده قرار بگیرد؟ حالا با این دیدگاه شما، اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر و به‌اصطلاح «ریاضی‌وار» به موضوع نگاه کنیم، از منظر نویسندگی، این روزها چه ایده‌ها یا موضوع‌هایی درباره نیکوکاری وجود دارد که در ادبیات و سینمای ایران کمتر به آن‌ها پرداخته شده یا اساساً جایشان خالی است؟

 من پژوهشگر حوزه نیکوکاری یا نیازهای اجتماعی نیستم؛ بیشتر پی قصه‌ها می‌روم. این قصه‌ها می‌توانند در حوزه‌های مختلفی باشند. اما به‌عنوان یک فرد معمولی در جامعه امروز، اگر بخواهم بگویم چه موضوعی جایش خالی است، می‌گویم امید. احساس می‌کنم هم خودم و هم اطرافیانم به امید نیاز داریم؛ این‌که کسی چراغی را روشن نگه دارد. این می‌تواند حتی متکی‌به‌فرد باشد؛ این‌که حال من خوب باشد، لبخند بزنم و به اطرافیانم انرژی بدهم. اگر این مفهوم در اثر هنری نشت پیدا کند، بسیار ارزشمند است. این مفهوم وجود دارد، اما به نظرم هرچه بیشتر به آن پرداخته شود، بهتر است.

گفت‌وگو از مهدیه رشیدی

 


ارسال دیدگاه
captcha