کد خبر:۵۰۴۴
برای روز «درختکاری و آموزش همگانی حفظ محیط‌ِزیست»؛

وحشی بافقی: «با وجود صد تبر یک شاخ بی‌بر نشکنیم»

محمد درویش گفت: بچه‌ها تا ۱۲ سالگی باید مجال عاشقی‌کردن نسبت به سرزمین‌شان را پیدا کنند و از عشق‌شان دفاع کنند. یک کتاب درسی که بحران زباله، آلودگی هوا، فرونشست زمین و نابودی تنوع زیستی را برای بچه‌ها بگوید، نگران‌شان می‌کند. باید با زبان هنر و ادبیات آن‌ها را عاشق وطن کنیم.
وحشی بافقی: «با وجود صد تبر یک شاخ بی‌بر نشکنیم»

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، ۱۵ اسفند روز «درختکاری و آموزش همگانی حفظ محیطِ‌زیست» است. به همین بهانه گوشه‌ای از سخنان محمد درویش؛ عضو هیئت‌علمی بازنشسته موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و کنشگر محیط‌زیست با اهالی هنر و ادبیات در این نوشتار آمده است. این گردهمایی صمیمی در واپسین روزهای پاییز در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد تا پنجره‌ای باشد برای آفرینش آثار محیط‌زیستی خلاق و کارآمد برای نوجوانان. درویش معتقد است برای این‌که نوجوانانی زیست‌محیطی داشته باشیم، باید عشق به میهن را در آن‌ها به‌وجود بیاوریم. در ادامه این گزارش را می‌خوانید.

 هیرکانی از شهرک صنعتی گران‌تر است

با قریب‌به ۵۰ نفر از همکارانم ۹ سال بود در بخش تحقیقات ژنتیک گیاهان دارویی و آفات جنگل در ماسال، تلاش می‌کردیم که رشد قطری راش؛ درخت شاخص هیرکانی یک درصد در سال افزایش پیدا کند، با ارتقای حاصل‌خیزی خاک و مبارزه با آفاتش هم درآمد ایجاد می‌شد و هم ظرفیت زیست‌محیطی بالا می‌رفت. درخت راش چوب بسیار مرغوبی دارد و ما نگران بودیم که طرح‌های جنگل‌داری به توان درخت آسیب بزند، ما می‌توانستیم  به رشد قطری‌اش اضافه کنیم، طوری که اصلِ آن موجودی؛ اندوخته طبیعی آسیب نبیند.

 روزی همکار من سراسیمه وارد اتاقم شد و گفت: محمد بیچاره شدیم. گفتم چه شده؟ گریه می‌کرد و می‌گفت استاندار منطقه گفت اینجا به‌درد شهرک صنعتی می‌خورد و همه درخت‌ها را قطع کرد، زمینی که ما ۵۰ نفر آدم، ۹ سال درباره‌اش پژوهش کرده بودیم از کاربری اصلی‌اش خارج شد. 

 من تا سال ۱۳۸۴، بالغ‌بر ۱۰۰ مقاله علمی‌پژوهشی و ۵ کتاب نوشته بودم، اما ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که کل موجودیت هیرکانی که جنگل و درخت است، به اندازه شهرک صنعتی نمی‌ارزد؛ پس آن همه کار پژوهشی به دایره آگاهی مردم وارد نشده بود و درواقع، این ما بودیم که نتوانستیم با مردم ارتباط برقرار کنیم. مدیران ما هم از دل همین مردم برآمده‌اند. مردم گاهی خوشحال می‌شوند که فلان مدیر برای ما اشتغال ایجاد کرده است، اما بعدها می‌فهمند که همان فرصت چه فجایع زیست‌محیطی به بار آورده است.

مردمی که آگاه‌اند

 وقتی طرح انتقال آب خزر به سمنان مطرح شد و گفتند ما خط لوله آب را از کنار خط گاز نیروگاه نکا رد می‌کنیم که درختان بیشتری قطع نشوند خبرنگار پرسید: یعنی چند هکتار قطع می‌شود؟ و پاسخ شنید: ۵۱ هکتار!

 ما در طول حدود ۴ دهه دو میلیون هکتار جنگل را از بین بردیم، اما کسی صدایش در نیامد، اما به ۵۱ هکتار جنگل‌زدایی حساس شدیم؛ پس کنشگری‌ها نتیجه داده

ما اگر زودتر به مردم می‌پیوستیم و جامعه هنری ما زودتر با ما همراه شده بود، شاید می‌توانستیم جلوی آن شهرک صنعتی را در ماسال بگیریم؛ پس درست است که خیلی از فرصت‌ها را از دست دادیم، ولی همیشه به کنشگران می‌گویم نباید ناامید شوید.

است. این شبکه‌های اجتماعی و ساده‌سازی مفاهیم علمی موثر افتاده و ما اگر زودتر به مردم می‌پیوستیم و جامعه هنری ما زودتر با ما همراه شده بود، شاید می‌توانستیم جلوی آن شهرک صنعتی را در ماسال بگیریم؛ پس درست است که خیلی از فرصت‌ها را از دست دادیم، ولی همیشه به کنشگران می‌گویم نباید ناامید شوید.

ما از نظر شدت بیابان‌زایی در رده ۵ کشور نخست دنیاییم، از نظر خطر فرونشست، ۳ کشور اول جهانیم و از نظر شدت آلودگی هوا طلایه‌داریم. سالانه چند میلیارد دلار؛ معادل نصف درآمدمان از نفت خسارت می‌دهیم و از نظر نرخ فرسایش خاک کشور رتبه یکیم، اما بهای این خسارت‌ها این بوده که مردم ایران بیشتر از مردم منطقه با یاخته‌یاخته سلول‌های‌شان نگران سرزمین مادری‌شان‌ باشند.

 من یک ماه در عراق، ترکیه و ارمنستان بودم تا دلایل خشک‌شدن یک دریاچه مصنوعی  _واقع‌در در ۴۵ کیلومتری شمال غربی بغداد_ را بررسی کنم. آن‌ها مسیر دو رودخانه بزرگ دجله و فرات را منحرف کرده بودند تا این دریاچه مصنوعی آبدار شود. دریاچه حجمش ۸۲ میلیارد متر مکعب است؛ یعنی چهار برابر بزرگتر از دریاچه ارومیه، همچنین مردم بغداد بیشتر روزهای سال درگیر گردوخاک‌ و مشکلات زیست‌محیطی‌اند، اما صدای محیط‌زیست نیستند.

 کنشگری و حساسیتی که مردم در ایران به زیست‌بوم‌شان دارند، قابل‌مقایسه با عراق و حتی ترکیه نیست. در ترکیه که در عرض جغرافیایی بالاتر قرار دارد و بارندگی‌اش به‌مراتب بهتر از ایران است و کشور کوچکتری است، کنشگری‌ مردمش مثل ایران نیست، درحالی‌که مدیریت آب در ترکیه نابه‌سامان‌تر از ایران است.

سمت روشن ماجرا

 ما همین چندوقت پیش توانستیم سندی را تنظیم کنیم که به سند ملی امنیت غذایی معروف است و دولت مجاب شده تا رفتارهای اصلاحی را درپیش بگیرد. حالا وظیفه ماست که این را اجرا کنیم؛ یعنی از مسعود پزشکیان، وزیر جهاد کشاورزی و سازمان محیط زیست مطالبه کنیم. 

 کشور ما درگیر سرطان زیست‌محیطی است، اما خبر خوب این است که بخش درخورتوجهی از مردم این سرطان را به رسمیت می‌شناسند. در دانش پزشکی می‌گویند بیماری که بپذیرد به سرطان دچار شده، احتمال درمانش بیشتر از بیماری است که آن را نپذیرفته است. که سرطان کار کنه همه باید کمک بکنیم که این اتفاق رخ بدهد. ما نباید بچه‌ها را بترسانیم. ما باید مجال بدهیم که بچه‌ها همچنانما اگر زودتر به مردم می‌پیوستیم و جامعه هنری ما زودتر با ما همراه شده بود، شاید می‌توانستیم جلوی آن شهرک صنعتی را در ماسال بگیریم؛ پس درست است که خیلی از فرصت‌ها را از دست دادیم، ولی همیشه به کنشگران می‌گویم نباید ناامید شوید.

امیدوارانه، کنشگرانه و مسئولیت‌شناسانه عاشق سرزمین بشوند. ما باید بهانه‌های عشق به ایران را با روایت و قصه بیافرینیم تا آدم‌هایی مثل لیلا اخلاصی، هومن خاکپور، فرشته عالم‌شاه، سیروس زارع، سعید انصاریان، ستاره طالبیان، فرزاد مهدوی، عادل سالاری و... زیاد بشوند.

 خدا را شکر تعداد این آدم‌ها کم نیست. آن‌ها واقعاً دارند چراغ‌خاموش مثل ریزعلی خواجوی از ایران دفاع می‌کنند و هر کدام از این آدم‌ها می‌توانند شخصیت مثبت یکی از مستندها و داستان‌های کودک و نوجوان باشند. 

زیست‌محیطی‌ترین شاعر ایران از گمنامی درآمده است

 به‌زودی به بافق خواهم رفت، من به شدت به مدیریت شهری‌اش در سال ۱۳۹۳ معترض بودم. درصورتی که زادگاه محیط‌زیستی‌ترین شاعر ایران؛ وحشی بافقی در آن شهر است. ما شاعران محیط‌زیستی بسیاری از گذشته داشتیم، مثلاً نظامی ۸۰۰ سال پیش می‌دانست اگر درخت نباشد تولید اکسیژن کم می‌شود، خاک‌زایی متوقف می‌شود یا سعدی به جان شیربن مورچه اشاره می‌کند. به نظر من با فاصله بسیار از شاعران دیگر وحشی بافقی محیط‌زیستی‌ترین شاعر است.

 همین چندوقت پیش، نهضتی راه افتاده بود که اگر چوب‌های خشک را از کف جنگل جمع کرده بودیم، جنگل هیرکانی آتش نمی‌گرفت. این حرف اشتباه است. مافیای

کنشگری و حساسیتی که مردم در ایران به زیست‌بوم‌شان دارند، قابل‌مقایسه با عراق و حتی ترکیه نیست. در ترکیه که در عرض جغرافیایی بالاتر قرار دارد و بارندگی‌اش به‌مراتب بهتر از ایران است و کشور کوچکتری است، کنشگری‌ مردمش مثل ایران نیست، درحالی‌که مدیریت آب در ترکیه نابه‌سامان‌تر از ایران است.

چوب دنبال چوب، کاغذ، ام‌دی‌اف و منافع خودش است تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرد. ما سال‌هاست می‌گوییم تکه‌های چوب رهاشده در جنگل بخشی از اکوسیستم جنگل است و باید همان‌جا بماند؛ چون موریانه‌ها و قارچ‌ها در آن لانه می‌سازند و آن‌ها هستند که موجب حاصل‌خیزی خاک می‌شوند و هومس آن را بالا می‌برند؛ این یعنی حتی یک‌تکه چوب خشکِ به‌اصطلاح «بی‌بر» هم نباید جابه‌جا شود. این برآیند در واقع حاصل تلاش سال‌ها متخصصین علم جنگل است.

«ما درخت‌افکن نه‌ایم، آن‌ها گروهی دیگراند، با وجود صد تبر یک شاخ بی‌بر نشکنیم»، شعری است که که وحشی بافقی آن را می‌دانسته و سروده است.

 مثالی دیگر می‌زنم، یک نگرانی درباره نابودی خوش‌رایحه‌ترین بوی شناخته‌شده در جهان وجود دارد که متعلق به نوعی سوسک است؛ سوسکی که در جنگل‌های اسکاندیناوی زندگی می‌کند. این سوسک برای این‌که جنس ماده را به سمت خودش جلب کند این بو را منتشر می‌کند، جفت‌گیری می‌کند تا نسلش ادامه پیدا کند. این بو، بویی شبیه هلو دارد که کمپانی‌ها عطرهای گران‌قیمت از آن تهیه می‌کنند. کمپانی‌های تولید چوب و کاغذ به این بهانه که این‌ها اگر در جنگل بمانند درخت‌ها می‌پوسند یا اگر آتش‌سوزی شود، حریق را گسترده‌تر می‌کنند، سودجویی کردند، اما بعدها مشخص شد که یکی از ذخایر ژنتیکی که دومیلیون سال طول می‌کشد تا طبیعت آن را آماده کند، همین موجودات خوش‌بویی هستند که به‌دست سوداگران می‌افتند. کار به جایی کشید که منطقه را حفاظت‌شده کردند، پادشاه نروژ وسط ماجرا آمد و به کسی اجازه نداد به آن چوب‌های بی‌بر دست بزند. آن‌ها کاری را کردند که وحشی ۵۰۰ سال پیش سروده بود:

 «ما درخت‌افکن نه‌ایم، آن‌ها گروهی دیگراند، با وجود صد تبر یک شاخ بی‌بر نشکنیم»

 من آن روز به شهردار بافق گفتم انتظار دارم وقتی وارد شهرتان می‌شوم روی سردرش نوشته باشید: به شهر محیط‌ِزیستی‌ترین شاعر ایران خوش آمدید و شعرهایی از او را در شهر منتشر کنید. از او پرسیدم آرامگاهش کجاست؟ گفت آرامگاه این شاعر در طرح پیاده‌راه از بین رفت.

 حالا شهردار جدید بافق بعد از ۱۲ سال از آن ماجرا از من دعوت کرده که بروم شهرشان؛ چون تلاش کرده که همه آن اتفاقات ناگوار را جبران کند. خانه‌ای برای وحشی درست کند و به نقاط امیدبخشی نزدیک شوند. ما شاعری داشتیم که ۵۰۰ سال زودتر از ما در مورد سوسک و درخت بی‌بر می‌دانسته و اگر ما این دانایی را گسترده‌تر می‌کردیم شاید الان جماعت سودجو در ماجرای آتش‌سوزی الیت کم‌رنگ‌ می‌شدند.

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان

حالا من چه می‌توانم انجام دهم؟ می‌توانم بگویم که این گل چرا تیغ دارد یا این تیغ گل دارد. این زندگی ماست، این نگاه ماست:

«نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان، 

اگر که دل بسپاری به مهر ورزیدن،

 اگر که خو نکند دیده‌ات به بد دیدن»

 گاهی به من گفته می‌شود کاش با نماینده‌های مجلس و هیئت دولت صحبت بکنید، ولی من فکر می‌کنم، ما خیلی بیشتر از آن‌ها باید بدانیم تا آن‌ها به کشورمان ضربه نزنند.

 من با همه سطوح کشور صحبت کرده‌ام. همین امروز صبح با قائم‌مقام شهردار تهران حرف زده‌ام و در طول این چند دهه با مقامات سیاسی ایران گفت‌وگو کرده‌ام. به این نتیجه رسیده‌ام که اتفاقاً باید با مردم بیشتر گفت‌وگو کنم. آن‌ها

یکی از ذخایر ژنتیکی که دومیلیون سال طول می‌کشد تا طبیعت آن را آماده کند، همین موجودات خوش‌بویی هستند که به‌دست سوداگران می‌افتند. کار به جایی کشید که منطقه را حفاظت‌شده کردند، پادشاه نروژ وسط ماجرا آمد و به کسی اجازه نداد به آن چوب‌های بی‌بر دست بزند. آن‌ها کاری را کردند که وحشی ۵۰۰ سال پیش سروده بود:  «ما درخت‌افکن نه‌ایم، آن‌ها گروهی دیگراند، با وجود صد تبر یک شاخ بی‌بر نشکنیم»

باید آن‌قدر آگاه شوند که از روی جهان‌بینی نامزد انتخاباتی و کارهایی که برای محیط‌زیست انجام داده‌اند، نامزدها را انتخاب کنند، کسی که سابقه درخشان خودش را در ساخت جاده، تونل و... می‌داند، دغدغه زیست‌محیطی ندارد. باید از مردم شروع کنیم و اتفاقاً از کودکی هم شروع کنیم تا بتوانیم موثر باشیم.

کاشتن دانه عشق به ایران در دل کودکان

 در مقام رئیس کمیته محیط‌زیست یونسکو مسابقه‌ای برای بچه های زیر ۹ سال برگزار کردیم تا بچه‌ها از محیط‌ِزیست نقاشی بفرستند. وعده کردیم به همه‌شان جایزه می‌دهیم، ۹۰ درصد نقاشی‌هایی که به دستمان رسید درباره این بود که والدین یا بابابزرگ و مادربزرگ پیری در اثر آلودگی هوا داشتند خفه می‌شدند و می‌گفتند به ما کمک کنید یا یک آدم بدجنس به سمت آهو شلیک می‌کرد و آهو قسم‌شان می‌داد که نکشندش. فقط ۱۰ درصد از بچه‌ها رودخانه‌‌ای‌ کشیده بودند و ماهی‌ها در آن شنا می‌کردند و پرنده‌ها آن بالا بازی می‌کردند.

 بچه‌ها تا ۱۲ سالگی باید مجال عاشقی‌کردن نسبت به سرزمین‌شان را پیدا کنند و از عشق‌شان دفاع کنند. یک کتاب درسی که بحران زباله، آلودگی هوا، فرونشست زمین و نابودی تنوع زیستی را برای بچه‌ها بگوید نگران‌شان می‌کند و توصیه نمی‌شود. باید با زبان هنر عاشق‌شان کنیم.

گزارش از مهدیه رشیدی

 


ارسال دیدگاه
captcha