رویای کودکیاش، سفر با ماشینی پر از کتاب بود
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، دسترسی کودکان به کتابخانه و کتاب، در بسیاری از مناطق روستایی و عشایری هنوز به سادگی شهرها نیست و همین مسئله، شکلهای متفاوتی از کار فرهنگی را به وجود آورده است. «کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان» از جمله مجموعههایی است که با تکیه بر مشارکت محلی و آموزش نیروهای داوطلب، کتابخانههایی را در این مناطق پشتیبانی میکند. فرمهر منجزی، مترجم و فعال ادبیات کودک و نوجوان، در گفتوگو با خیر ایران از تجربهٔ سالها حضور در این مسیر، شیوهٔ آموزش کتابداران، مواجهه با کودکان مناطق مختلف و موانعی میگوید که امروز بر سر راه کتابخوانی کودکان قرار دارد.
-شما مترجمید، دستی در ادبیات کودک و نوجوان دارید و کتابهای بسیاری را به زبان فارسی برگرداندید، با این همه، بخش مهمی از عمر خود را صرف همکاری با «کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان» کردهاید. چه شد که دغدغهٔ کتاب و ادبیات، شما را از پشت میز ترجمه به روستاها، میان عشایر و کودکانی برد که دسترسی کمتری به امکانات فرهنگی دارند؟
هر کسی علاقهای دارد، من هم از بچگی به ترجمه علاقه نشان دادم، پدرم کتابها را به زبان اصلی میخواندند و بعد برای من ترجمهاش میکردند. موقع خواندن و ترجمهکردنشان، من آنها را مینوشتم و خیال میکردم خودم آن کتاب را نوشتهام.
با این همه، در اوایل جوانی بهدلایلی اقتصاد خواندم، اما در اقتصاد موفق نبودم و همچنان موفق نیستم.
بالأخره، علاقهٔ کودکی من را برد به کلاسهای مترجمی، ویراستاری و روزنامهنگاری. رویای کودکیام این بود ماشین بزرگی پر از کتاب داشته باشم، اینور و آنور بروم و سیروسفر کنم. بچهٔ کتابخوانی بودم و در کودکی زیاد سفر میرفتیم. وقتی با خانم همایونی (بانی کانون توسعه فرهنگی کودکان) آشنا شدم و شنیدم میخواهند کتاب و کتابخانه را به روستاها و مناطق عشایری ببرند، به خودم گفتم رویای کودکیام دارد برآورده میشود.
-چه خوب که رویای کودکی خودتان را به کودکان ایران پیوند زدید. رویای کودکان امروز یا دست کم نیازهایشان چیست؟
نظام آموزشی ایران به شیوهای نیست که بچههای ما را به
همین چند وقت پیش، آقایی از مدرسهای زنگ زد و گفت پارسال که ما کتاب فرستادیم برایشان، بچهها آنقدر علاقهمند بودند، کتاب را خوردند! آنها باز هم از ما کتاب میخواستند.
پرسشگری تشویق کند. هر چقدر کودک در خانوادهاش کتابخوان و پرسشگر بار بیاید، وقتی پایش به مدرسه برسد بهخاطر محدودیتهای آموزشی ورق برمیگردد. بچهها به کتابخانههایی نیاز دارند که بشود در آن بازی کرد، کتابخانهای که باید در آن یک گوشه نشست و حرف نزد بهدرد کودکان نمیخورد. آنها نیاز دارند دربارهٔ کتابها توضیح یدهند، باید جایی باشد که بچهها آنجا فیلم ببینند، دربارهاش صحبت کنند یا حتی هیچ کاری نکنند.
-و کتابخانههای کانون شما این نیاز بچهها را تأمین میکنند؟
کتابخانههای ما اتاق بازی، اتاق دیداری شنیداری و یک اتاق مطالعه دارند. مخزن کتاب ما هم باز است و بچهها خودشان کتاب انتخاب میکنند.
-یعنی بچهها خودشان میروند مخزن و هر کتابی که چشمشان را گرفت برمیدارند؟
بله، ابتدا سیستم دیویی را به کتابداران آموزش داده بودیم، اما متوجه شدیم این شیوه کارایی ندارد. حالا کتابخانهها موضوعیاند. اصلاً کتابخانهای که زیر ۵۰۰۰ جلد کتاب دارد، لزومی به فهرستبندی دیوئی ندارد.
-بیش از دو دهه است که برای تجهیز کتابخانهها و گسترش دسترسی کودکان روستایی به کتاب فعالیت میکنید. قصه از کجا شروع شد؟
کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان از سال ۱۳۸۰ فعالیتش را با هدف بردن امکانات به روستاها، تجهیز و راهاندازی کتاب در مناطق روستایی و عشایری آغاز کرد. غرض این بود آن امکانات فرهنگی که در شهرها هست در روستاها و مناطق عشایری هم تاحدی برقرار باشد. ما کتابخانهساز نیستیم؛ محلی را برای کتابخانه اجاره میکنیم. گاهی هم پولی بابت استفاده از اماکن نمیدهیم، مثلاً از مدرسهای که استفاده نمیشود یا جایی که دهیاری اجازهٔ استفاده از آن را بدهد، بهره میبریم. بیشترین تأکید ما بر آموزش است.
-پس خودتان ابتدائاً مناطق روستایی و عشایری را براساس اولویتهایتان شناسایی میکنید؟
ما روستاها و مناطق عشایری را انتخاب نمیکنیم، خودشان از ما میخواهند کتابخانهای برایشان تجهیز کنیم، دفتر ما تهران است، در آنجا کتابها کارشناسی میشوند، سپس با ۱۵۰۰ کتاب میرویم، شروع میکنیم و همگی از هیئتمدیره تا اعضای کانون، داوطلبانه به سفر میرویم و برای بچهها، والدین و مربیها کارگاه آموزشی برگزار میکنیم.
معمولاً در سفر اول _که سفر شناسایی است_ به اهالی روستا اعلام میکنیم قرار است کتابخانهای در محل زندگیشان دایر شود، کسانی که علاقهمند باشند آموزش میبینند و بین آنها یکی دو نفر برای کتابداری انتخاب میشوند.
کتابخانهٔ ما عمومی است و کتابدار، بومی داوطلب آن محله است، آموزشهای ما فقط منحصر به آموزش اولیه برای کتابدارشدن نیست، استمرار دارد. دوشنبههای هر هفته، کارگاهی برخط در گوگلمیت برگزار میکنیم و هر هفته یک موضوع را برای آموزش درنظر میگیریم. البته آموزشهای ما محدود به کتاب نمیشود.
-برگردیم به گذشتهها، اولین کتابخانه را یادتان هست؟
بله، اولین کتابخانهٔ ما روستای خُنگ در حوالی ۱۰۰ کیلومتری بیرجند است، هنوز هست و پابرجاست و فعالیت ما هم در آنجا استمرار دارد. البته ۲۵ سال گذشته است.
-فعالیت کانون توسعه به شهرها هم راه یافت؟
ما فقط در بیرجند پای کار یک کتابخانه بودیم که در مرکز درمانی دارالشفا واقع شده است. این کتابخانه همزمان با اولین کار ما در روستای خنگ صورت پذیرفت. از ما درخواست کرده بودند و پذیرفتیم. البته برخی از روستاهای ما هم شهر شدهاند.
-در مناطق عشایری، کتابخانه تجهیزکردن کار سختی نیست؟
آنجا دیگر کتاب در گردش و «ساک کتاب» داریم. حدود پنجاه جلد کتاب به دست بچهها میرسد، وقتی بچهها کتابها را خواندند به منطقهٔ عشایری دیگری میرود و کتاب آن منطقه هم میرسد به دست بچههایی که کتابشان را دادند به آنها.
-آیا کارگاه آموزشی رایگان برای داوطلبها برگزار میکنید یا برای شرکت در آن باید شهریه پرداخت کنند؟
از گذشته تا امروز کارگاههای آموزشی ما برای داوطلبها رایگان بوده است. آنها میتوانند در کارگاههای دوشنبه ما در گوگل میت شرکت کنند و با شیوههای ترویج کتاب آشنا شوند. اگر صفحات ما را دنبال کنند، کارگاههای آموزشی
خانمی چند وقت پیش به ما زنگ زد و گفت که معلم بوده و بازنشسته شده است، در یکی از روستاهای کرمانشاه زندگی میکند و یک اتاق خانهاش را کتابخانه کرده است تا بچهها بیایند و کتاب بخوانند. از ما پرسید، میشود برایش کتاب تجهیز کنیم و میتواند در کارگاه ما شرکت کند یا خیر.
دیگری هم برگزار میکنیم، اگر فردی در زمینهای متخصص باشد و بخواهد با ما سفر کند و برای بچهها کارگاهی بگذارد، ما از او استقبال میکنیم، البته هزینههای سفر برعهدهٔ داوطلب است، کمااینکه ما هم بودجهٔ مردمی را به تأمين کتاب، لوازمالتحریر و هزینهٔ تحصیل بچهها اختصاص میدهیم و خرج سفرمان را از کانون درنمیآوریم.
-بخش درخورتوجهی از داوطلبهای علاقهمند ممکن است کار پاره وقت داشته باشند، دانشجو یا بازنشسته باشند، آیا سفر پرهزینهای است؟
قبلاً که اقامتگاههای کمتری در کشور وجود داشت، در کتابخانهها میماندیم، حالا هم در برخی از کتابخانهها تشک و پتو داریم و شب را در آنجا سرمیکنیم، گاهی هم به خانهٔ معلم میرویم، میشود در هزینهها صرفهجویی کرد.
-شما سالها در کتابخانههای روستایی کودکان و نوجوانان را با خواندن و نوشتن فعال آشنا کردهاید. در این تجربهها، چه زمانی متوجه شدید کودک از «دریافتکنندهٔ کتاب» به خوانندهٔ فعال و جستوجوگر تبدیل شده است؟
کودکی را به خاطر میآورم که حالا پزشک شده است. در یکی از سفرهای ما او به من گفت مرا میشناسد، گفتم ما که بار اول است همدیگر را میبینیم، آن کودک کتابهایم را از قفسهها درآورد. گفت این اسم شماست و کتابهایتان را خواندهام.
دربارهٔ عشق و علاقهٔ بچهها به کتاب در بریدههای خبر سایت کانون، مطالبی هست، مثلاً ساعت ۹ شب بچه میرود زنگ خانهٔ کتابدار را میزند و میگوید کتاب را خوانده و کتاب دیگری میخواهد، کتابدار هم به کتابخانه برمیگردد و کتاب به کودک میدهد.
در سفرها گاهی بچههای قدیمی را میبینم یا در شبکههای اجتماعی پیامهایشان را میخوانم.
در بعضی از روستاها مادرها میآیند و میپرسند آیا یادمان هست وقتی بچه بودند میآمدند کنار ما؟ آنها حالا با بچههایشان میآیند پیش ما.
-با اینکه میگویند کودکان در کودکیکردن شبیه هماند، در این سالها، بین نیازها، علایق و شیوهٔ رویارویی کودکان نواحی گوناگون ایران با کتاب تفاوت درخورتوجهی وجود داشت؟ مثلاً پیش آمده متوجه شوید بچههای مرزنشین با مرکز ایران متفاوتاند و...؟
بچهها مثل هم هستند اما در کشورمان تنوع اقوام هست، در برخی مناطق ایران فارسی زبان دوم است. گاهی مادرها و بچهها فارسی نمیدانند. آنجا که زبانشان فارسی است، راحتتر ارتباط برقرار میکنند. هر جا که میرویم بسته به شرایط زبانی تصمیم میگیریم چطو ارتباط برقرار کنیم.
-و بزرگترین مانع کتابخوانی امروز چیست؟
یکیاش نظام آموزشی و دیگری شرایط اقتصادی است. ما در کانون کتابهایی داریم که پیشتر به ما اهدا شده است، ولی اگر بخواهیم همانها را حالا بخریم گران درمیآید. الان در تهران بعضی از کتابفروشیها دارند تعطیل میشوند. فرهنگ همیشه خیلی آسیب پذیر است.
-و یک کورسوی امید شاید این است که دسترسی به کتابخانههای عمومی در سراسر کشور رایگان میشود.
بله، این خیلی خوب است، اما یکی از مشکلات ما کافینبودن تعداد کتابخانههای عمومی است، مثلاً بچه از عباسآباد تهران باید برود پارک شهر. در شهرهای بزرگ هم قصه همین است. روستا که دیگر جای خود دارد.
ضمناً منابع کتابخانه هم نباید سلیقهای انتخاب شوند. کتابخانهٔ عمومی فقط اتاق مطالعه نباید باشد. کتابخانهٔ کودک باید پرجنبوجوش باشد. کتابخوانی باید دستهجمعی باشد، کودکان حرف بزنند و انتقاد کنند و نظرشان را بگویند، حتی اگر از کتابی بدشان آمده، دلیلش را بگویند.
-ارتباط سمنهای فرهنگی با نهادهای عمومی را چطور ارزیابی میکنید؟ مثلاً رابطهٔ متقابل کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان با سازمانهای دولتی مرتبط چطور است؟
طرح تجهیز کتابخانههای مدارس را به فعالیتهای کانون توسعه اضافه کردهایم؛ چون آموزشوپرورش بودجهای برای تجهیز کتاب ندارد، یک عالم درخواست از مدارس نقاط مختلف ایران داریم که برایشان کتاب بفرستیم. وقتی مدارس روستایی با ما آشنا میشوند، درخواست میدهند، تماس میگیرند و شرایطشان را به ما میگویند، آنها علاقهمند و
دربارهٔ عشق و علاقهٔ بچهها به کتاب در بریدههای خبر سایت کانون، مطالبی هست، مثلاً ساعت ۹ شب بچه میرود زنگ خانهٔ کتابدار را میزند و میگوید کتاب را خوانده و کتاب دیگری میخواهد، کتابدار هم به کتابخانه برمیگردد و کتاب به کودک میدهد.
مشتاقاند به این کار. همین چند وقت پیش، آقایی از مدرسهای زنگ زد و گفت پارسال که ما کتاب فرستادیم برایشان، بچهها آنقدر علاقهمند بودند، کتاب را خوردند! آنها باز هم از ما کتاب میخواستند.
-پس ارتباطتان با مدارس تنگاتنگ است و پای کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان و کتابدارانش به مدارس هم باز شده است؟
ما برای گروههای سنی مختلف کتابهای متنوع میفرستیم؛ چون از مدیر و معلم اطلاعات میگیریم و کتاب براساس دادههای آن منطقه انتخاب میشود. البته کتابهای پایه هم داریم؛ یعنی کتابهایی که آنها را برای تمام مناطق صرفنظر از جغرافیایشان میفرستیم.
البته ما به مدارس نمیرویم؛ چون مدرسه مثلاً ساعت ۱۲ قفل میشود و دیگر کسی نیست. ما برای آنها کتاب میفرستیم، از معلمهای علاقهمند دعوت میکنیم در کارگاههای ما شرکت کنند. برای بسیاری از معلمها کارگاههای یکروزه گذاشتیم، از قضا آقای زینالعابدین (بانی گروه سنجاققفلی) هم برایشان تدریس کردند.
-حتماً کتابداران نقش کلیدی در کتابخانههای کانون توسعه دارند، از کتابداران بگویید.
در هر کتابخانه یک کتابدار ثابت هست، خودش یک دستیار بین داوطلبها انتخاب میکند؛ برای اینکه اگر او روزی کاری برایش پیش آمد، دستیارش بیاید و کتابخانه تعطیل نشود.
حدوداً ۳۵ کتابدار ثابت در نقاط مختلف کشور داریم، برخی از آنها دستیار دارند و برخی از آنها هم بیدستیاراند و از بقیهٔ داوطلبان کمک میگیرند.
حالا خاطرهای هم به ذهنم رسید؛ خانمی چند وقت پیش به ما زنگ زد و گفت که معلم بوده و بازنشسته شده است، در یکی از روستاهای کرمانشاه زندگی میکند و یک اتاق خانهاش را کتابخانه کرده است تا بچهها بیایند و کتاب بخوانند. از ما پرسید، میشود برایش کتاب تجهیز کنیم و میتواند در کارگاه ما شرکت کند یا خیر.
-کتابها و کتابخانهها بدون کتابداران مروج کتابخوانی ناکارآمدند، شما هم به این مهم باور داشتید و کتابخانهها را بدون کتابدار رها نکردید، آیا فکری برای تأمین مالی و نگهداشت این سرمایهها دارید؟
کتابداران ما خیلی خوباند؛ ما مثل خانواده میمانیم، شاید شیوهٔ محبتی خانم همایونی بوده که ما را دور هم جمع کرده است. حواسمان هست که حمایتشان کنیم، دلمان میخواهد این کار را انجام دهیم، تلاش هم میکنیم، البته فعلاً آنچه پرداخت میکنیم خیلی ناچیز و در حد هزینهٔ ایابوذهاب است.
-از ۲۵ سال پیش تا حالا شکل نیکوکاری مردم چه تغییری کرده است؟
شاید قبلاً عدهای میگفتند مردم نان و دارو ندارند، کتاب میخواهند چهکار و ترجیحشان کمکهای مادی بود، الان کمکهای فرهنگی بیشتر شده است.
-در نیکوکاری فرهنگی اولویتها چیست؟ فرصت خوبی است برای کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان تبلیغات کنید.
اقتصاد مهم است، ما کار مشارکتی میکنیم (میخندد). راستش قبل از هر چیز توسعهٔ فرهنگی مهم است و اهمیت به کتاب. حمایت از فرهنگ، تغییر نگرش افراد و بهترشدن شیوهٔ زندگی است که اولویت دارد.
-در پایان، دربارهٔ پویش اخیر کانون توسعهٔ فرهنگی کودکان و هدف آن برایمان بگویید.
همهساله از مردادماه برای پویش لوازمالتحریر فراخوان میدهیم. من دیروز خبری میخواندم مبنی بر اینکه ترک تحصیل در تهران زیاد شده است. بچههای روستا بهخاطر نداشتن هزینههایی چون هزینهٔ سرویس ترک تحصیل میکنند
در این پویش، کتابدارها روستاهای کمتربرخوردار را شناسایی میکنند، تعداد بچههایی را که به این لوازم نیاز دارند از آنها پرسوجو میکنیم. هر چه نیکوکاران بیشتر به کانون کمک کنند، بچههای بیشتری را پوشش میدهیم. ما برای جلوگیری از ترک تحصیل بچهها این پویش را راه انداختیم.
گفتوگو از مهدیه رشیدی