کد خبر:۶۱۱۱
برای وطن؛

جزیرهٔ خارگ در شعر رحمت‌الله رسولی‌مقدم

از کتیبه‌های هخامنشی تا روزهای دفاع مقدس، جزیره خارگ در شعر رحمت‌الله رسولی‌مقدم به روایتی شاعرانه از تاریخ، هویت و پایداری تبدیل شده است؛ شعری که لایه‌های گوناگون این جزیرهٔ مرجانی را ورق می‌زند.
شعری دربارهٔ وطن از رحمت‌الله رسولی‌مقدم

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، رحمت‌الله رسولی‌مقدم، شاعر نام‌آشنای کهگیلویه‌وبویراحمد، از ادبای جوان روزگار ماست که با مجموعه‌شعرهای «زیر انگشت‌های تشریح»، «از آدمی که درد جنون دارد»، «زاویه» و «به دختران تعلق» شناخته می‌شود.

 او در کارنامهٔ ادبی خود دریافت جوایزی از جشنواره‌های معتبری همچون جوایز کتاب سال را دارد و در آثارش، مضامین اجتماعی، تاریخی و انسانی را به تصویر می‌کشد.

 یکی از تازه‌ترین سروده‌های او دربارهٔ جزیرهٔ خارگ در اختیار خیر ایران قرار گرفته که در ادامه آن را می‌خوانید.

بر آب‌ها قدم زدم و رفتم

تا زرق و برق دورهٔ ساسانی

تاریخ، رد پای خودش را دید

بر صخره‌‌ جزیرهٔ مرجانی (۱)

 

پر بود از صلابت و از سیلی

ناموس و نام و نان و کیانش بود

دریا که خط قرمز محتومی

در داستان خارگیانش بود

 

تاریخ‌ها و سلسله‌ها دائم

مشغول رفت‌وآمدشان بودند

با پالمیریان سفرنامه

زنده‌به‌گور_معبدشان بودند (۲)

 

بر یک کتیبه دیدم و فهمیدم

معمار‌ها و دست‌خوشی‌ها را

در گوش سنگ زمزمه می‌کردند

آوازه هخامنشی‌ها را (۳)

 

پر بود قصه از غم و از اندوه

از معبد مبارک عیسی‌ها

مؤمن به میهن و به خدا بودند

نسطوریان درون‌ کلیساها (۴)

 

بانگ اذان می‌آمد و گلدسته

روییده بر مناره و مسجد بود

رازی که توی ساقهٔ پیچانِ

انجیرهای سبز معابد بود (۵)

 

حال و هوای نذر و زیارت داشت

راز و نیاز عاشق و معشوقی

دیدم دوباره میرمحمد را

توی بنای دورهٔ سلجوقی (۶)

 

هر کودکی که زادهٔ دریا بود

روزی برای خود ملوان می‌شد

آدم به شکل زنده‌شدن از مرگ

در باغ پیرمرد، جوان می‌شد (۷)

 

دریای موج‌های پریشان بود

چون دختری در آینه با موهاش

روحم دچار خلسه‌ و خوَی می‌شد

در چشم‌های عاشق آهوهاش (۸)

 

تاریخ می‌رسید به فریادم

خود را که توی منگنه می‌دیدم

معماری شگفت نیاکان را

توی قنات اودنه می‌دیدم (۹)

 

روزی جزیره پر شده بود از مرگ

روزی جزیره پر شده بود از مار

درّ یتیم قصهٔ ما محبوس (۱۰)

در دست‌های خونیِ استعمار

 

سرباز انگلیسی ملعونی

سرباز پرتغالی گستاخی

بر چارچوب بسته و می‌بردند

خاک مرا به ورطهٔ سلاخی

 

اما وطن همیشه وطن‌خواه و

جنگاور و دلاور و دانا داشت

مانند عشق و غیرت و عِرقی که 

پوز تفنگ میرمُهَنّا داشت (۱۱)

 

هرگاه که جزیره‌ام آماجِ

شمشیر و تیغ هر کس و ناکس بود

هم پیشتاز جنگ و هماورد و

هم قلعهٔ دفاع مقدس بود (۱۲)

 

با مرغ‌های عاشق دریایی

توی خلیج فارس شنا کردم

خود را شجاع دیدم و جانم را

در راه آب و خاک فدا کردم

 

با بادهای هرزه نمی‌لرزید

بیدی که در حقیقت خود بُن داشت

بی‌ریشگی عداوت دیرینی

با ریشهٔ عمیق تمدن داشت (۱۳)

 

در شعله‌های سرکش خود می‌سوخت

خرگاه جنگ‌های جهان با نفت

بر گرده‌ نگین خلیج فارس

تاریخ در مسیر خودش می‌رفت

 

توفان فرونشست و نداد از دست

این آب و خاک، گنج عظیمش را

با مهر خود گرفت در آغوشش

دریا دوباره درّ یتیمش را

 

ارجاعات متن:

۱. خارگ جزیره‌ای مرجانی است.

۲. گورمعبدهای پالمیریان در جزیره

۳. کتیبه‌ی هخامنشیان در جزیره

۴. کلیسای نسطوریان در جزیره

۵. درخت انجیر معابد از پوشش‌های گیاهی جزیره

۶. بنای امامزاده میرمحمد مربوط به دوره‌ی سلجوقی

۷. باغ پیرمرد از جاذبه‌های زیست‌محیطی جزیره

۸. جزیره‌ی خارگ زیستگاه گله‌های نژادی از آهو

۹. قنات اودنه یکی از قنات‌های شگفت‌انگیز جزیره

۱۰. درّ یتیم خلیج فارس؛ کتابی از جلال‌آل‌احمد راجع به جزیره‌ی خارگ

۱۱. میرمُهّنا مبارزی که استعمارگران پرتغالی را از جزیره‌ی خارگ بیرون راند

۱۲. در زمان دفاع مقدس، بیش از دوهزار بار مورد بمباران واقع شد.

۱۳. اشاره به تهدید رئیس‌جمهور آمرسکا مبنی بر نابودی یک تمدن


ارسال دیدگاه
captcha