نگاهی به آیینهای سوگواری زنانه در ایران
مادربزرگم یک باغِ موروثی داشت که تمام عوایدش را صرف روضههای محرم کرده بود. عواید که میگویم، منظورم سود حاصل از فروش محصولات باغ است؛ چیزهایی مثل مویز، شیرۀ انگور، سرکه، برگهای مو برای پخت دلمه و... . باغ آنقدری بزرگ نبود؛ اما برکت داشت. هم کفاف خانواده را میداد که دوسه ماه انگور بخورند و سهمشان را از شیره و مویز و بقیۀ چیزها بردارند و هم آنهایی که باغ نداشتند و از محصولات اینچنینی بینصیب بودند، با خرید از آباجان، چراغِ روضههای خانگی را روشن نگه دارند.
باغ همیشه محصول داشت، کم یا زیاد. هر طور شده، گاهی به تقلای کارگر و دو نوبت آبیاری بیشتر، ما را بینصیب نمیگذاشت؛ بااینحال، یکیدو سال سرما به باغ زد و کارِ تاکها را ساخت. باغ نهفقط خرج خودش را درنیاورد، بلکه دستِ ما را هم گذاشت توی حنا و آباجان برای خرج روضه، تنهاالنگوی یادگاریاش را فروخت؛ همان که آقاجان در دورۀ جوانی از کویت برای او آورده بود.
آن روزها نمیفهمیدم چرا کسی باید برای چند شب روضه، یادگاری یک عمر زندگی مشترک را بفروشد، بعدها فهمیدم برای بسیاری از زنان ایرانی، محرم فقط یک مناسبت مذهبی نیست؛ بخشی از هویت، حافظه و زیست روزمرۀ آنهاست. بسیاری از آیینهای محرم در خانهها، حسینیهها، تکیهها و کوچهها به دست زنان زنده ماندهاند؛ زنانی که نه فقط شرکتکننده، بلکه بانی، راوی، نوحهخوان، نذرکننده و حافظ این سنتها بودهاند. اگر تاریخ رسمی محرم را مردان روایت کردهاند، بخش مهمی از حافظه زنده آن را زنان نسلبهنسل با خود حمل کردهاند.
این حضور البته همیشه آشکار و پررنگ نبوده است. در بسیاری از روایتهای رسمی، نام مردان بیشتر به چشم میآید؛ از واعظان و مداحان گرفته تا بانیان هیئتها و برگزارکنندگان مراسم، اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، خواهیم دید که بخش بزرگی از آنچه امروز بهعنوان فرهنگ عاشورایی
بخش بزرگی از آنچه امروز بهعنوان فرهنگ عاشورایی میشناسیم، در فضاهای زنانه شکل گرفته و تداوم یافته است؛ در روضههای خانگی، نذرها، لالاییها، آیینهای سوگواری و شبکههای خویشاوندی که زنان نسلبهنسل آن را حفظ کردهاند.
میشناسیم، در فضاهای زنانه شکل گرفته و تداوم یافته است؛ در روضههای خانگی، نذرها، لالاییها، آیینهای سوگواری و شبکههای خویشاوندی که زنان نسلبهنسل حفظ کردهاند.
برای دیدن این نقش، کافی است سری به بوشهر بزنیم؛ جایی که برخی از خاصترین آیینهای زنانه محرم هنوز زندهاند.
بوشهر؛ وقتی زنان حافظان آیین سوگواری میشوند
عزاداری در ایام محرم یکی از آیینهای ریشهدار زنان بوشهری است که قدمت آن به دههها و حتی سدههای گذشته بازمیگردد. حسینیههایی که بهعنوان مکان برگزاری این مراسم شناخته میشوند، در بسیاری موارد فضایی کاملاً زنانه دارند و مناسبات آنها اغلب بر پایهٔ روابط خانوادگی شکل گرفته است. زنان مدیریت و گرداندن تماموکمال این مراسمها را بر عهده دارند. بانیگری این مکانها نیز معمولاً از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؛ از مادر به دختر، از مادرشوهر به عروس و میان زنان یک خانواده.
حسینیه «روانا» در محلهٔ «کوتی» یکی از این مکانهای زنانه است که زنان محله و دیگر محلات بوشهر برای عزاداری در آن گرد هم میآیند. در همان محله، حسینیه سیدالشهدا معروف به «حسینیه ننه اصغر» نیز از دههها پیش محل برگزاری مراسمهای زنانه بوده است. از دیگر مکانهای شناختهشده میتوان به منزل صائب اشاره کرد. نکتهٔ جالب توجه آن است که این مجالس در نوعی قرارداد نانوشته با یکدیگر هماهنگاند؛ زمان برگزاری هر مجلس بهگونهای تنظیم میشود که زنان بتوانند در همۀ آنها حضور داشته باشند. گویی شبکهای گسترده از همکاری و مشارکت زنانه، پشت برگزاری این مراسمها قرار دارد.
این نکته از منظر اجتماعی اهمیت فراوانی دارد. حسینیههای زنانه فقط محل عزاداری نیستند؛ آنها نوعی نهاد اجتماعی غیررسمیاند که زنان از طریق آنها شبکههای ارتباطی، هویت جمعی و حافظهٔ فرهنگی خود را حفظ میکنند. درواقع، همانطور که هیئتها در بسیاری از شهرها بخشی از حیات اجتماعی مردان را شکل دادهاند، این حسینیهها نیز نقشی مشابه در زندگی اجتماعی زنان داشتهاند.
یکی از خردهآیینهای زنانه بوشهر، آیین «حجله قاسم» است. در این مراسم، دختری از سادات شهر لباس عروسی بر تن میکند و زنان او را برای بازآفرینی نمادین عروسی حضرت قاسم آماده میکنند. دست و پایش را حنا میگذارند، لباس سفید میپوشانند و سپس با شنیدن خبر شهادت قاسم، فضای جشن به سوگ بدل میشود. نوحه مشهور «قاسم پا در حنا، واویلا / عروسیش گشته عزا، واویلا» نیز همراه این آیین خوانده میشود.
فارغ از بحثهای تاریخی و روایی دربارهٔ اصل این واقعه، آنچه در این مراسم اهمیت دارد، وجه نمادین و نمایشی آن است. زنان در این آیین نه تماشاگر، بلکه بازیگران اصلی روایتاند؛ آنان واقعه کربلا را از خلال اجرا، صدا، حرکت و احساس بازآفرینی میکنند. شاید به همین دلیل باشد که این آیین بیش از آنکه به تاریخ تعلق داشته باشد، به حافظه تعلق دارد؛ حافظهای که هر سال دوباره اجرا میشود.
آیین «مختکگردانی» یا گهوارهگردانی نیز یکی دیگر از جلوههای زنانه محرم در بوشهر است. زنان چند روز پیش از
زنان گیلانی با شمعهایشان، زنان بوشهری با لالاییها و تعزیههایشان، زنان قزوینی با بازآفرینی نقش بنیاسد و زنان یزدی با روضههای خانگی، هر یک به شیوهای متفاوت، روایت کربلا را از نسلی به نسل دیگر منتقل کردهاند.
عاشورا گهوارهای نمادین را میآرایند و آن را در مجلس یا کوچهها میگردانند. نوحهها و لالاییهایی که در این مراسم خوانده میشود، روایتی مادرانه از کربلا ارائه میدهد. در اینجا سوگ عاشورا نه از زبان جنگاوران و قهرمانان، بلکه از زبان مادری روایت میشود که کودک شیرخوارش را از دست داده است.
در بسیاری از فرهنگها، لالایی نماد امنیت و آرامش است؛ اما در مختکگردانی، همین لالایی به زبان سوگ تبدیل میشود. زنان از خلال این آیین، واقعه عاشورا را از زاویهای روایت میکنند که کمتر در تاریخهای رسمی دیده میشود: از منظر مادران.
اوج مشارکت زنان بوشهری را میتوان در تعزیهها دید. برخلاف بسیاری از نقاط ایران که نقشهای زنانه توسط مردان اجرا میشد، در بوشهر خود زنان نقش زنان واقعه کربلا را بر عهده میگرفتند. آنان با پوشاندن چهرهٔ خود و با تکیه بر شیوههای آوازی بومی، نقشهای مختلف را اجرا میکردند. حضور زنان در تعزیه بوشهر نشان میدهد که در فرهنگ محلی این منطقه، مشارکت در تعزیه بیش از آنکه یک فعالیت نمایشی تلقی شود، نوعی عبادت و سوگواری جمعی بوده است.
اما بوشهر تنها نقطهٔ ایران نیست که زنان در آن نقش محوری در آیینهای محرم دارند.
گیلان؛ روایت عاشورا در روشنای شمعها
در گیلان، یکی از مشهورترین آیینهای زنانه محرم، آیین «چهل منبر» است که در شب تاسوعا برگزار میشود. زنان با چادرهای تیره، در سکوت و اغلب با پای برهنه، شمعی در دست میگیرند و به چهل منبر یا چهل خانهای که برای این منظور آماده شدهاند سر میزنند. در هر منزل شمعی روشن میکنند، نذری کوچکی برمیدارند و بیآنکه سخنی بگویند، راه خود را ادامه میدهند.
چهل منبر آیینی مبتنی بر سکوت است. اگر بسیاری از مراسمهای عزاداری با صدا، نوحه و سوگواری جمعی شناخته میشوند، در اینجا سکوت خود به زبان سوگ تبدیل میشود. حرکت زنان در تاریکی شب و نور لرزان شمعها، نوعی بازنمایی نمادین از رنج، انتظار و امید است؛ گویی زنان با پیمودن این مسیر، خود را در دل روایت کربلا قرار میدهند.
قزوین؛ زنان «بنیاسد» و روایت بازماندگان
در قزوین نیز آیین «زنان بنیاسد» از شاخصترین آیینهای زنانه محرم در ایران به شمار میرود. این مراسم که در روز سیزدهم محرم برگزار میشود، به واقعه دفن پیکر شهدای کربلا توسط قبیله بنیاسد اشاره دارد. زنان با پوشیدن چادرهای عربی و لباسهای سنتی، در حالی که بیل، کلنگ، گهواره، مشک آب و دیگر نمادهای واقعه کربلا را در دست دارند، در قالب دستههایی منظم در شهر حرکت میکنند.
ویژگی مهم این آیین آن است که زنان در آن صرفاً سوگوار نیستند؛ بلکه نقشی تاریخی را بازآفرینی میکنند. آنها خود را جای زنانی میگذارند که پس از پایان نبرد، با پیکرهای شهدا مواجه شدند و وظیفهٔ حفظ حرمت و یاد آنان را بر عهده
به یاد زنجیرهای از زنانی میافتم که هر کدام چیزی از خود را برای زندهنگهداشتن این سنتها بخشیدهاند؛ یکی النگویش را، یکی صدایش را، یکی وقتش را و دیگری تمام عمرش را. شاید تاریخ محرم را بتوان در کتابها خواند، اما حافظهٔ محرم را باید در زندگی همین زنان جستوجو کرد؛ زنانی که بیآنکه نامشان در تاریخ ثبت شود، قرنهاست چراغ این روایت را روشن نگه داشتهاند.
گرفتند؛ به همین دلیل، آیین زنان بنیاسد بیش از آنکه دربارهٔ خود جنگ باشد، درباره مسئولیت بازماندگان است؛ دربارهٔ مراقبت، حفظ خاطره و زندهنگهداشتن نام کسانی که بهدست دشمن به شهادت رسیدهاند.
در روزگاری که جوامع مختلف با جنگ، مهاجرت، آوارگی و فقدان روبهرو هستند، این آیین معنایی فراتر از یک بازسازی تاریخی پیدا میکند. زنان بنیاسد یادآور این حقیقتاند که پس از هر ظلمی، کسانی باید بمانند تا خاطره شهدا را حفظ کنند و زندگی را از نو بسازند.
از روضههای خانگی تا نوحههای شفاهی
در یزد و بسیاری از شهرهای مرکزی ایران نیز روضههای خانگی زنانه هنوز یکی از مهمترین کانونهای انتقال فرهنگ عاشوراییاند. بسیاری از دختران نخستین تجربههای خود از محرم را در همین خانهها به دست میآورند؛ جایی که شنیدن روضه، آمادهکردن نذری، چیدن سفره، دعاکردن و مشارکت در امور مجلس، بخشی از فرآیند اجتماعیشدن مذهبی آنان را شکل میدهد.
در برخی مناطق لرستان و ایلام نیز زنان با نوحههای محلی و سوگسرودههای شفاهی، روایتهای خاص خود را از کربلا حفظ کردهاند. بخش مهمی از این میراث نه در کتابها، بلکه در حافظهٔ زنان سالخورده باقی مانده است. نوحههایی که نسلبهنسل منتقل شدهاند و اغلب بر رنج مادران، خواهران و بازماندگان واقعه تمرکز دارند. در این روایتها، عاشورا نه فقط میدان نبرد، بلکه تجربهای انسانی از فقدان و داغ است.
با وجود همهٔ این تفاوتها، آیینهای زنانه محرم در نقاط مختلف ایران در یک ویژگی مشترکاند: همگی به نوعی با مفهوم «حفظ حافظه» گره خوردهاند. زنان گیلانی با شمعهایشان، زنان بوشهری با لالاییها و تعزیههایشان، زنان قزوینی با بازآفرینی نقش بنیاسد و زنان یزدی با روضههای خانگی، هر یک به شیوهای متفاوت، روایت کربلا را از نسلی به نسل دیگر منتقل کردهاند.
حالا که به آن النگوی فروختهشده فکر میکنم، بیشتر از آنکه یاد یک زیور ساده بیفتم، به یاد زنجیرهای از زنانی میافتم که هر کدام چیزی از خود را برای زندهنگهداشتن این سنتها بخشیدهاند؛ یکی النگویش را، یکی صدایش را، یکی وقتش را و دیگری تمام عمرش را. شاید تاریخ محرم را بتوان در کتابها خواند، اما حافظهٔ محرم را باید در زندگی همین زنان جستوجو کرد؛ زنانی که بیآنکه نامشان در تاریخ ثبت شود، قرنهاست چراغ این روایت را روشن نگه داشتهاند.
یادداشت از فاطمه بهروزفخر
نویسنده و پژوهشگر