دکتر افشین فرهانچی: نیکوکاری را نباید به توزیع ثروت و قالبهای خاص محدود کرد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، دکتر افشین فرهانچی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علومپزشکی همدان و مدیرکل امور سازمانهای مردمنهاد و خیرین سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در گفتوگوی اختصاصی با خیر ایران از اولویتهای این ادارهکل در دوره جدید سخن گفت؛ اولویتهایی که از کاهش نابرابری میان دانشگاههای بزرگ و کوچک در بهرهگیری از ظرفیت خیرین سلامت تا تقویت نقش تسهیلگر وزارت بهداشت و گسترش مشارکتهای مردمی در حوزههایی چون پیشگیری، بازتوانی و خودمراقبتی را دربرمیگیرد. وی همچنین با اشاره به چالشهای پیشروی خیرین و نهادهای مردمی، بر ضرورت تسهیل مسیر نیکوکاری و توسعه فرهنگ کار خیر در جامعه تأکید کرد.
-در طول دورهای که مسئولیت این اداره را بر عهده دارید، چه رویکردی را دنبال خواهید کرد و مهمترین برنامههایی که برای اجرا مدنظر دارید، چه برنامههایی هستند؟
با عرض سلام خدمت شما و تمام بینندگان و شنوندگان پایگاه خبریتان. چهار هفته است از طرف جناب آقای دکتر خاتمی، معاونت پارلمانی وزیر محترم بهداشت، به این سمت منصوب شدهام. طبیعتاً وزارتخانه از قبل برای این اداره رویکردی در راستای سیاستهای کلان نظام سلامت داشته است و ما نیز آن رویکرد کلان را ادامه خواهیم داد. اما بهطور خاص، هر مدیری که میآید، طبیعتاً برنامهای با خودش میآورد و من نیز بر اساس همان برنامه قرار است کارهایی را در آنجا کلید بزنم که اگر اجازه بدهید، در مورد آنها صحبت میکنم. درباره رویکردهای کلان دیگر خیلی بحثی ندارم.
چند موضوع برای من محل توجه بوده که اکنون با تیمی که در این اداره حضور دارند، پیگیری آنها را آغاز کردهایم. نخستین موضوع این است که یک ناترازی یا بیتعادلی در حوزه سازمانهای مردمنهاد و خیرین سلامت میان دانشگاههای بزرگ و دانشگاههای کوچک کشور وجود داشته است. ما ۶۵ دانشگاه و دانشکده در سطح کشور داریم که در برخی از آنها این نهاد بسیار قدرتمند و ریشهدار شده و عملکرد بسیار خوبی هم داشته است، اما در بعضی از دانشگاهها که عمدتاً مربوط به مناطق محروم کشور هستند، این نهاد نتوانسته نقش خود را ایفا کند؛ بنابراین یکی از پروژههای ما این است که این ناترازی را در حد توان خود کاهش دهیم. به همین دلیل، اولین برنامههایی که در حال اجرا و عملیاتی کردن آنها هستیم، در دانشگاههای تیپ سه، چهار و دو است تا این دانشگاهها بتوانند تا حدی خود را به سطح دانشگاههای مادر و دانشگاههای کلاسیک برسانند.
نکته دوم این است که وزارت بهداشت تلاش میکند نقش خود را بهعنوان تسهیلگر معرفی کند، نه متصدی و مجری؛ بهویژه در حوزه سازمانهای مردمنهاد و خیرین سلامت. هدف ما این است که نقش وزارت بهداشت کاملاً نقش تسهیلگر باشد؛ یعنی کار اصلی را مؤسسات خیریه، سازمانهای مردمنهاد، خیرین و داوطلبان انجام دهند و ما بهصورت یک تنظیمکننده، ناظر و حلقه ارتباطی میان این گروههای مختلف، ایفای نقش کنیم.
در حوزه خیرین و سازمانهای مردمنهاد همیشه عمده تمرکز بر درمان بیماریها یا کاهش آلام افراد بوده است. ما میخواهیم تا جایی که ممکن است، حوزههای دیگر یعنی پیشگیری، بازتوانی، خودمراقبتی و خودارزیابی را برجسته کنیم تا این هشدار را بدهیم که این حوزهها در کنار درمان مغفول نمانند و بیش از پیش گسترش پیدا کنند.
نکته سوم از جمله سیاستهایی است که پیش از این هم وجود داشته، اما ما در این دوره میخواهیم با شدت بیشتری به آن بپردازیم و آن را برجستهتر کنیم. در حوزه خیرین و سازمانهای مردمنهاد، تمرکز تا حد زیادی بر درمان بیماریها یا کاهش آلام افراد بوده است. ما میخواهیم تا جایی که ممکن است، دو حوزه دیگر یعنی حوزه پیشگیری و حوزه بازتوانی را برجسته کنیم تا این هشدار را بدهیم که این حوزهها در کنار درمان مغفول نمانند و بیش از پیش گسترش پیدا کنند.
در کنار این دو حوزه که پیشتر نیز فعال بودهاند، اما ما قصد داریم آنها را برجستهتر کنیم، حوزه خودمراقبتی و خودارزیابی نیز یک حوزه نسبتاً جدید است که خیرین و سازمانهای مردمنهاد کمتر به آن ورود کردهاند و اساساً در بخش خیرین و سمنها کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ما میخواهیم با همکاری و هماهنگی نیروهای معاونت بهداشتی وزارتخانه، این حوزه را نیز پررنگ کنیم تا بهتدریج سازمانهای مردمنهاد، جامعه را به این سمت هدایت کنند که بخش عمدهای از سلامت باید توسط خود افراد انجام شود. این بخش در ایران بهطور کلی کمتر مورد توجه قرار گرفته و یکی دیگر از اولویتهای ما خواهد بود.
از دیگر اولویتهایی که برای من و ادارهای که اکنون مسئولیت آن را بر عهده دارم اهمیت پیدا کرده، این است که مجموعه تجربیات بشری در سالهای اخیر در همین حوزه خیریهها و سازمانهای مردمنهاد بسیار گسترده شده و مطالعات، پژوهشها و دانش جدید فراوانی در این زمینه شکل گرفته است. اما ما کمتر توانستهایم از این دانش جدید بهره بگیریم. مشابه آن را میتوان در هوش مصنوعی دید؛ پدیدهای که شاید یکی دو سال است بهصورت عمومی وارد جامعه شده، اما خیلی سریع جای خود را پیدا کرده است. در مقابل، دانش حوزه خیریهها و سازمانهای مردمنهاد نتوانسته بهخوبی در جامعه دانشگاهی ما، میان سمنها و خیریههای ما، ساری و جاری شود. یکی از کارهایی که در برنامه خود قرار دادهایم، این است که هرچه سریعتر بتوانیم دانش روز این حوزه را، با توجه به زیرساختهای موجود، وارد بستر مناسب خود کنیم.
-خیرین وقتی میخواهند وارد حوزه سلامت شوند، بیشتر به سراغ ساخت بیمارستان، مراکز درمانی یا حتی تأسیس یک بخش کوچک در یک بیمارستان میروند. البته کسی منکر این نیست که این موارد نیاز هستند، اما برداشت من این است که خیلی کمتر به حوزه آموزش رجوع میکنند. مثلاً در حوزه ساخت خوابگاهها فکر میکنم یکسری مشکلات وجود دارد، اما خیرین وقتی میخواهند اقدام کنند، ترجیحشان این است که همان حوزه بیمارستان را انتخاب کنند تا حوزه خوابگاه را. میخواستم بفرمایید اولاً آیا این نکته درست است یا نه؟ دوم اینکه به نظر شما این الگو به سمت تغییر در حال حرکت است یا خیر؟
خیلی ممنون از توجه دقیق و ظریفتان به این موضوع. ببینید، حوزه خیریهها یکسری سنتها دارد و همیشه هم باید یادمان باشد که پدیدههایی که سنت دارند، پس از سالها آزمون و خطا به آن سنت رسیدهاند. ممکن است شما بهعنوان یک جوان یا خیلی از شنوندگان و بینندگانتان، خیلی با پدیدههای سنتی ارتباط برقرار نکنید، ولی باید این را به خاطر داشته باشیم که پدیدههای سنتی به هر حال در برابر آزمون و خطاهای بسیار وسیع و سهمگین دوام آوردهاند؛ بنابراین بهتر است به سنتها احترام گذاشته شود؛ نه اینکه جلوی نوآوری را بگیریم، اما به هر حال سنتها مهم هستند.
در حوزه خیریهها هم یکسری سنتها وجود دارد؛ مثلاً سنت مداخله خیرین در امور درمانی، ساخت بیمارستان، ساخت کلینیک و نظایر اینها، بر اساس آزمون و خطای خیرین شکل گرفته است. خیلی وقتها خیرین دیدهاند که اگر در سایر حوزهها کار خیر انجام دهند یا سرمایهگذاری کنند، ممکن است در گذر زمان دستخوش حوادثی شود، اما در حوزه درمان، اگر سرمایهگذاری کنند، این حوزه تا ابد حوزهای فعال باقی میماند. من میتوانم این را با انواع و اقسام مثالها باز کنم، ولی به نظرم بهطور واضح مشخص است که حوزه درمان، به هر حال حوزهای بسیار شستهرفته، دقیق و مورد نیاز همیشگی است؛ بنابراین خیّر وقتی وارد این حوزه میشود، احساس میکند ارزشگذاری این حوزه معلوم است، جامعه هم این حوزه را خیلی خوب میفهمد و ارزش برند و ... هم محفوظ است.
حوزه خیریهها یکسری سنتها دارد که پس از سالها آزمون و خطا به آن سنت رسیدهاند. خیرین دیدهاند که اگر در حوزهای غیر از درمان کار خیر انجام دهند، ممکن است در گذر زمان دستخوش حوادثی شود.
طبعاً اگر بخواهیم پدیدههای دیگری مثل پیشگیری، آموزش، ساخت همراهسرا، خوابگاه و امثال اینها را وارد کنیم، باید با یک سنت جاافتاده که آزمون خودش را پس داده، قدری رقابت کنیم. برای همین کاملاً طبیعی است که زمان میبرد تا خیرین وارد حوزههای جدید شوند، گرچه در سالهای اخیر، بهتدریج تعدادی از خیرین وارد این حوزهها هم شدهاند.
اما چند مسئله در این میان وجود دارد. یکی اینکه بعضی از این حوزهها هنوز ارزش و توان خودشان و میزان اثرگذاریشان را بهخوبی نشان ندادهاند. بهعنوان مثال، همراهسرا در یک دانشگاه مادر معنا پیدا میکند. طبیعتاً شما در یک شهرستان کوچک همراهسرا نیاز ندارید، چون آنجا بیمار ارجاعی وجود ندارد. ما همراهسرا را در شهری مثل تهران، شیراز یا مراکز استان میبینیم و طبیعی است که در یک شهرستان کوچک، همراهسرا چندان معنا نداشته باشد؛ بنابراین همراهسرا باید بهاصطلاح محدود به دانشگاههای بزرگ یا مراکز استان شود. بر همین اساس، خیّر پیش خودش فکر میکند اگر بخواهد در یک شهرستان کوچک همراهسرا درست کند، اصلاً چه کسی قرار است از آن استفاده کند. خیلی از پدیدههای مشابه هم با چنین مسئلهای مواجه هستند.
بعضی از این پدیدهها هم به اصطلاح، قابل رؤیت بودن یا قابل لمس بودنشان باعث جلب توجه خیّر میشود. پدیدههای بیمارستانی یا بهطور کلی پدیدههای سازهای و اموال اینچنینی، بسیار قابل لمس هستند؛ شما هر روز میبینید که یک بنا در آنجا هست و مثلاً پدربزرگتان یا پدرِ پدربزرگتان بهعنوان خیّر آن را ساخته است. اما وقتی پدربزرگ شما در یک امر آموزشی دخالت کرده باشد، یک فرایند آموزشی را شکل داده باشد یا از صد دانشجو حمایت کرده باشد تا درس بخوانند، دیگر با یک پدیده خیلی ملموس مواجه نیستیم. اینجا مهارت ماست که بتوانیم بهتدریج، با کمک رسانه و تبلیغات، آن پدیدههای دیگر را هم برجسته کنیم.
این درست مثل آن است که ببینید الان با وجود اینکه رمزارزها آمدهاند و خیلی از پدیدههای جدید وارد شدهاند، هنوز بسیاری از افراد جامعه میگویند وقتی طلا یا یک ارز خارجی را بهصورت اسکناس نگهداری میکنیم، راحتتر با آن ارتباط میگیریم. دقیقاً همین پدیده در میان خیرین هم مشاهده میشود و ما به آن بهعنوان یک ایراد نگاه نمیکنیم؛ حتی میتوان گفت این مسئله، بهخودیِ خود، خوب هم است. اما چون نیازهای جدیدی به وجود آمده، دوست داریم بخشی از خیرین ما به این حوزههای جدید هم ورود کنند. با توجه به اینکه خیرین نیز افرادی از همین جامعه هستند، طبیعی است که آنها هم متناسب با تغییر ذائقه جامعه، در حال تغییر باشند.
ما تلاش داریم بنیانهایی را ایجاد کنیم و شرایطی را مهیا کنیم که همه ایرانیها بتوانند کار خیر انجام دهند؛ چه ایرانیای که درآمد خیلی محدودی دارد، چه ایرانیای که درآمد خیلی زیادی دارد، چه ایرانیای که الان در ایران زندگی میکند و چه ایرانیای که خارج از کشور زندگی میکند. همه باید بتوانند در امر خیر مشارکت کنند، چون امر خیر یک ارزش است؛ درست همانطور که ارزشهایی مثل عشق، محبت و دوستی ارزشاند.
ما الان در حوزه خیرین بیشتر روی این الگو کار میکنیم که امر خیر وابسته به درآمد افراد نیست؛ امر خیر میتواند برای هر فردی وجود داشته باشد. همین امروز دوستی به من گفت راننده تاکسی یا راننده اسنپی که صبح با یک لبخند به مشتری خود خوشامد میگوید، در راستای مسئولیتش یا علاقه درونیاش، انگار یک کار خیر انجام داده است. حالا شما از این مثال بگیرید تا بقیه ماجرا.
ما تلاش داریم بنیانهایی را ایجاد کنیم و شرایطی را مهیا کنیم که همه ایرانیها بتوانند کار خیر انجام دهند؛ چه ایرانیای که درآمد خیلی محدودی دارد، چه ایرانیای که درآمد خیلی زیادی دارد، چه ایرانیای که الان در ایران زندگی میکند و چه ایرانیای که خارج از کشور زندگی میکند. همه باید بتوانند در امر خیر مشارکت کنند، چون امر خیر یک ارزش است؛ درست همانطور که ارزشهایی مثل عشق، محبت و دوستی ارزشاند. همانطور که همه ما شایستهایم دوست بداریم و دوست داشته شویم، همه ما شایستهایم زندگی خوبی داشته باشیم، از هوای پاک بهرهمند شویم و در امر خیر مشارکت کنیم.
متأسفانه تا حدی اینطور جا افتاده که انگار امر خیر موکول به این است که حتماً فردی خاص با سطح درآمدی خاص در حوزهای خاص حضور داشته باشد تا بتوان به او عنوان خیّر اطلاق کرد، در حالی که همه ما میتوانیم کار خیر انجام دهیم.
-به نظرتان برای گسترش فرهنگ نیکوکاری چه اقداماتی باید انجام شود؟ بهطور خاص، شما در جایگاهی که قرار دارید، چه کارهایی را برای گسترش نیکوکاری و ترغیب افراد به انجام کار خیر در ذهن دارید؟
خیلی ممنون از سؤال راهبردی و دقیقی که کردید. ببینید، من از خارج از حوزه خیریه وام میگیرم و با این مثال کمک میکنم. چرا الان همه ما، حتی افراد مسنتر، از گوشیهای هوشمند استفاده میکنیم؟ طبیعی است که شکل گوشی، وزن گوشی، نوع کاربری، راحتیای که این گوشیها دارند، میزان شارژی که میتوانند نگه دارند، هزینهای که برای ما دارند و خیلی پدیدههای دیگر، در کنار نیازی که ما به این گوشیها داریم، باعث شده این ابزارها واقعاً فراگیر و عمومی شوند.
اگر بخواهیم امر خیر هم به چنین پدیدهای تبدیل شود، باید آن را تسهیل کنیم. یعنی اگر قرار باشد خیّر برای انجام کار خیر خود با یک عالمه دردسر، بروکراسی اداری یا مجوزهای متعدد مواجه باشد، طبیعتاً این کار را انجام نمیدهد. یکی از وظایفی که ما بهخصوص در وزارت بهداشت از چند سال پیش داشتهایم، این بوده است که هر خیّری که وارد یکی از ادارات مرتبط با این موضوع در وزارتخانه یا در ۶۵ دانشگاه موجود میشود، حداکثر تسهیل را برای او فراهم کنیم تا بتواند خیلی سریع به انجام کار خیر خود برسد. از اعلام شماره حساب گرفته تا ارائه فهرست اولویتها و فراهم کردن امکان انجام سریع کار برای خیرین، همه اینها بخشی از همین راهبرد است؛ بنابراین یکی از استراتژیهای اصلی ما این است که کار خیر را تسهیل کنیم.
نکته دوم، که در پاسخ قبلی هم به آن اشاره کردم، این است که تعریف کار خیر را بسیطتر کنیم و آن را منحصر به یک قالب خاص ندانیم. این نگاه به ما اجازه میدهد که همه ما بتوانیم درگیر این حوزه شویم و در نتیجه، تنوع و بسامد کار خیر بهشدت افزایش پیدا کند. نباید اینطور تصور شود که فقط یک فرد خاص با ویژگیهای خاص میتواند کار خیر انجام دهد.
نکته سوم این است که مشابه بسیاری از پدیدههای دیگر، ما ذاتاً آدم خیّر یا غیرخیّر به دنیا نمیآییم؛ بلکه امر خیر را بهتدریج یاد میگیریم و تلاش میکنیم در این مسیر حرکت کنیم؛ بنابراین آموزش امر خیر، کار داوطلبانه و این قبیل موضوعات باید از سنین پایین، یعنی در دورهای که شخصیت افراد شکل میگیرد، مورد توجه قرار گیرد. یکی از کارهایی که ما دنبال میکنیم، این است که بحث خیریهها و کار داوطلبانه را در سطح مدارس، بهعنوان یک پایه آموزشی برای کودکان و نوجوانان، وارد کنیم و آن را در آن فضا گسترش دهیم؛ بهگونهای که دانشآموزان نمونههای آن را ببینند و خودشان گروههای داوطلبانه یا گروههای خیّر تشکیل دهند تا این موضوع برایشان به یک الگو تبدیل شود.
در حال حاضر، همانطور که میبینید، بخش قابل توجهی از فعالیتهای داوطلبانه و خیرخواهانه در سطح دانشگاهها آغاز شده و در سطح مدارس هم بهتدریج در حال گسترش است.
-کمی هم از چالشها برایمان بگویید. خیرین با چه چالشهایی مواجه هستند؟ همچنین شما بهعنوان فردی که در این راستا تلاش میکند و میخواهد این مسیر را برای خیرین تسهیل و هموارتر کند، فکر میکنید بهطور کلی چه چالشهایی در این فضا وجود دارد؟
البته درباره چالشهایی که خیرین دارند، باید با خود خیرین نشست و صحبت کرد. من بر اساس حرفهای آنها، تجربهای که از دیدارهایم با آنها داشتهام و بعضی مواقع هم بر اساس زمانی که خودم را در قالب یک خیّر تصور کردهام، این موارد را خدمتتان عرض میکنم.
اولین موضوع این است که خیرین در ایران وقتی میخواهند کاری را انجام دهند، با دستاندازهای اداری روبهرو هستند. مثلاً خیّری دوست دارد زمینی را که در اختیار دارد، به یک درمانگاه تبدیل کند. زمین را آورده و ممکن است بخشی از درمانگاه را هم با منابع خودش بسازد، اما خودتان میدانید که درمانگاه فقط یک سازه فیزیکی نیست؛ فردا به پزشک، پرستار و پیراپزشک نیاز دارد. خیلی وقتها دولت قول میدهد که این کارها را انجام میدهد و حتی از ابتدا تفاهمنامه هم منعقد میشود، خیّر کار خودش را انجام میدهد، اما دولت بنا به دلایل متعدد نیروی لازم را ندارد که در آنجا مستقر کند و این حس بدی به خیر میدهد. یا خیلی وقتها خیر تجهیزاتی را تهیه میکند و بعداً متوجه میشود که استفاده مناسبی از آن صورت نمیگیرد.
ما حتی در خانه شخصی خودمان هم وقتی وسیلهای میخریم، از آن زیاد استفاده میکنیم، اما وقتی همان وسیله را برای فرد دیگری تهیه میکنیم، حساس میشویم که ببینیم آیا او هم از آن استفاده میکند یا نه. وقتی میبینیم مثلاً کتابی که برایش گرفتهایم نخوانده یا وسیلهای که برایش تهیه کردهایم استفاده نشده، طبیعتاً حس خوبی پیدا نمیکنیم. یکی از چالشهای خیرین ما در حوزه سلامت همین است که تجهیز یا وسیلهای را تهیه میکنند، اما بعد میبینند نظام سلامت به آن اندازه که آنها انتظار دارند از آن استفاده نمیکند.
خیرین در ایران وقتی میخواهند کاری را انجام دهند، با دستاندازهای اداری روبهرو هستند. مثلاً در زمینه ساخت درمانگاه خیلی وقتها دولت قول میدهد که بخشی از کار را انجام دهد و حتی از ابتدا تفاهمنامه هم منعقد میشود، خیّر نیز کار خودش را انجام میدهد، اما دولت بنا به دلایل متعدد نیروی لازم را ندارد که در آنجا مستقر کند و این حس بدی به خیر میدهد.
چالش دیگری که این اواخر بیشتر با آن مواجه شدهایم، این است که بضاعت مالی خیرین نسبت به تورم و هزینهها پایین آمده است. در چنین شرایطی، وقتی خودمان را در قالب خیّر قرار میدهیم، مجبور میشویم برای انجام یک کار بهصورت تیمی اقدام کنیم و کار تیمی هم طبیعتاً چالشهای خودش را دارد. یک وقت شما بهتنهایی آنقدر سرمایه دارید که میتوانید یک آمبولانس برای یک مرکز بخرید، اما یک وقت میخواهید بهصورت تیمی یک درمانگاه بسازید که در این صورت، هماهنگیها و مسائل مرتبط با کار جمعی، خودش به یک چالش تبدیل میشود.
اما در حوزه سیاستگذاری، چالشها حتی بیشتر هم میشود. من چند مورد از چالشهای برجستهتر را عرض میکنم. اولین نکته این است که ما در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بارگذاری زیادی روی حوزه خیرین انجام میدهیم و این بارگذاری زیاد در درازمدت میتواند خطراتی ایجاد کند. قاعدتاً وزارت بهداشت نباید روی حوزه خیرین بارگذاری کند؛ یعنی ما باید فرض را بر این بگذاریم که کار مرسوم، جاری و روتین خودمان را با بودجهای که در اختیار داریم انجام میدهیم. حالا اگر خیرینی هم پیدا شدند و به ما کمک کردند، طبیعتاً اوضاع بهتر هم میشود. یعنی فرض کنید من بهعنوان متولی وزارتخانه در یک شهر نیاز به درمانگاه دارم؛ باید خودم درمانگاهم را بسازم. حالا اگر خیّری آمد و گفت من میتوانم یک درمانگاه دیگر هم بسازم یا همین درمانگاه را من میسازم و شما بهجایش چیز دیگری بسازید، طبیعتاً خوشحال میشوم. این درست نیست که من خودم یک کار اورژانسی و مهم مثل ساخت درمانگاه داشته باشم و بعد دنبال خیّر برای آن بگردم.
الان به علت مشکلات بودجهای که در کل کشور وجود دارد، نه فقط در حوزه سلامت بلکه در حوزه مدرسهسازی و حوزههای دیگر هم، ما بار زیادی را روی دوش خیرین میگذاریم، در حالی که خیرین هم به هر حال ظرفیت محدودی دارند و ظرفیتشان بیانتها نیست. این یکی از چالشهای مهمی است که واحدهای خیرین با کل ساختار با آن مواجهاند. من هر روز با خیرین روبهرو هستم و میبینم که این خیرین با چه سختیای جذب میشوند، در حالی که بخشهای دیگر ساختار فکر میکنند این پدیده خیلی راحت است و هر اتفاقی میافتد، میگویند از خیرین کمک بگیرید؛ در حالی که خیرین هم محدودیتهای خودشان را دارند. این یک چالش کلیدی است.
دومین چالش کلیدی این است که همانطور که خدمتتان گفتم، در حوزه خیرین دانشهای جدید، روشهای جدید و انواع و اقسام پلتفرمها وارد شدهاند، اما معمولاً دولت با آن سرعتی که جامعه مرتبط با این موضوع حرکت میکند، هماهنگ نمیشود. مثال بزنم؛ الان خیلی از اپلیکیشنهایی که شما استفاده میکنید، دولتی نیستند. معمولاً بخش خصوصی خیلی زودتر چنین پدیدههایی را فراهم میکند و بعدها دولت میآید و سامانههای خودش را طراحی میکند. این هم یکی از چالشهای ماست؛ بهویژه برای ما که مستقیم با خیرین ارتباط داریم. مثلاً الان خیلی از خیرین، داوطلبان یا سازمانهای مردمنهاد میگویند فلان مورد را در سامانه شما ثبت کنیم، بعد ما میگوییم اصلاً هنوز سامانه نداریم. میگویند مگر میشود شما سامانه نداشته باشید؟ من هم توضیح میدهم که ساخت سامانه برای بخش خصوصی کاری است که امروز تصمیم میگیرند، فردا سفارش میدهند و یک هفته بعد سامانه بالا میآید، اما در بخش دولتی اینگونه نیست.
در ساختارهای ما، خودِ تصمیمگیری ممکن است یک سال زمان ببرد؛ چون جلسات متعدد کارشناسی برگزار میشود و افراد نمیتوانند یکشبه تصمیم بگیرند. بعد از آن هم تازه برنامهریزی شروع میشود که آن هم ممکن است یک سال طول بکشد، سپس اجرا و مناقصه و مراحل بعدی مطرح میشود؛ بنابراین فرایندی که در بخشهای غیردولتی ممکن است ظرف یک یا دو ماه به نتیجه برسد، در ساختارهای دولتی طولانی است. البته این موضوع ذاتاً ایراد نیست؛ ساختار دولتی در همه دنیا به هر حال سرعت متفاوتی نسبت به ساختار غیردولتی دارد. مسئله ما این است که با اربابرجوعی مواجه هستیم که در فضای پرسرعت امروز زندگی میکند و بعد نارضایتی و ناملایمتی خود را با ما مطرح میکند و میگوید چرا شما اینطور کار میکنید، چرا کند کار میکنید و چرا دیر تصمیم میگیرید؛ در حالی که ما در نهادهای حاکمیتی ناچاریم بسیار محتاطانه عمل کنیم.
تازه باز ما نهادهای نسبتاً چابکی هستیم؛ اگر از نهادی مثل وزارت بهداشت وارد نهادهای حقوقی شوید، میبینید که فرایندها بسیار طولانیتر است. مثلاً در نهادهای حقوقی، گاهی برای نوشتن یک قانون، پانزده سال زمان صرف میشود؛ برای فکرکردن، برگزاری جلسات، اجرای آزمایشی و مراحل مختلف دیگر. قانونگذاری اساساً از آن پدیدههایی است که باید با سرعت کم و احتیاط زیاد انجام شود. این هم یکی از چالشهایی است که ما در حوزه داوطلبین و خیرین با آن مواجهیم.
یک چالش مهم دیگر هم، با توجه به شرایط روز، فکر میکنم بد نباشد دربارهاش صحبت کنم؛ البته با کمی احتیاط. ببینید، پدیدههای داوطلبانه و خیریه ذاتاً پدیدههایی هستند که انسانها دوست دارند انجامشان دهند. یعنی شما ذاتاً دوست دارید یک کار خوب یا داوطلبانه انجام دهید؛ این کار به شما لذت درونی میدهد، برایتان سرمایه بیرونی ایجاد میکند، احساس خوبی به شما میدهد و مزایای دیگری هم دارد. به همین دلیل، خیلی وقتها دیدهام که در جامعه ما، افراد مختلف در مواجهه با پدیدههای گوناگون، میخواهند یک کار خیر یا داوطلبانه انجام دهند. برای مثال، فرض کنید به دنبال حادثه بسیار دردناک و دلخراشی که برای کودکان میناب رخ داد، هرکدام از گروههای مختلف سازمانهای مردمنهاد یا خیریهها میخواهند کاری انجام دهند تا به نوعی نقش خودشان را ایفا کنند و آن حس درونیشان را پاسخ دهند. یا قبلاً هم این را دیدهایم که وقتی در نقطهای از ایران زلزله یا سیل رخ میدهد، دهها گروه داوطلب، گروه جهادی، خیریه، انجمن و مجموعههای مختلف دوست دارند در آن مشارکت کنند.
الان به علت مشکلات بودجهای که در کل کشور وجود دارد، ما بار زیادی را روی دوش خیرین میگذاریم. در حالی که خیرین هم به هر حال ظرفیت محدودی دارند و ظرفیتشان بیانتها نیست. خیرین با سختی جذب میشوند، در حالی که بخشهای دیگر ساختار فکر میکنند این پدیده خیلی راحت است و هر اتفاقی میافتد، میگویند از خیرین کمک بگیرید؛ در حالی که خیرین هم محدودیتهای خودشان را دارند.
اما مسئله این است که ما ظرفیتی داریم و این ظرفیت در خیلی از پدیدهها محدود است. مثلاً اگر همه ایرانیها با هم تصمیم بگیرند در آخرین جمعه سال بروند قله دماوند را فتح کنند، اصلاً قله دماوند با این حجم از رفتوآمد نابود میشود؛ چون قله دماوند یک ظرفیت زیستی دارد. برای همین هم در دنیا، و تا جایی که من اطلاع دارم در مورد دماوند نیز، تعداد صعودکنندگان محدود میشود. در مورد قلهای مثل اورست که اساساً سهمیهبندی وجود دارد و باید از قبل نوبت بگیرید. یا خیلی از آثار جهانی مثل تاجمحل هند دقیقاً همینطور هستند و ظرفیت ورود دارند؛ چون آن اثر ممکن است آسیب ببیند.
همین موضوع در مورد پدیدههای خیریه و داوطلبانه هم وجود دارد. حالا شما ببینید چه مشکلی بروز میکند: جامعهای که میخواهد کار خیر کند، یک پدیده خاص که اتفاق افتاده و بستر این کار خیر یا داوطلبانه شده، و از آن طرف هم محدودیت ظرفیت. برقرار کردن تعادل میان این سه ضلع، کار بسیار دشواری است.
من مثلاً در زلزله بم، خیلی برایم سخت بود که به داوطلبهای متعددی که دلشان میخواست با من بهعنوان یک امدادگر به آنجا بیایند، بگویم در هفته اول اصلاً به نیروی شما و تخصص شما نیازی نیست. هفته اول، هفته آواربرداری است و مجروحان خط اول از زیر آوار بیرون میآیند و شما باید برای هفته سوم منتظر بمانید. اما همه دلشان میخواست همان لحظه به بم بیایند. بعد در عمل دیدیم که دهها نفر در صحنه حادثه حضور داشتند که هیچ کاری هم نمیتوانستند بکنند، چون رشته، تخصص یا مهارتشان به درد آنجا نمیخورد، اما در عوض آسیب هم میرساندند؛ چراکه این آدمهایی که آمده بودند، به هر حال غذا میخواستند، جای خواب میخواستند، مدیریت میخواستند و همه اینها.
ما در امر خیر، بهویژه در شرایط بحرانی، با این مشکل مواجه هستیم؛ یعنی جامعه ما هنوز خیلی خوب نمیداند که بعضی از کارهای خیریه یا کارهای داوطلبانه، اختصاصی هستند و به این راحتی هم نمیشود آنها را در هر محلی انجام داد. ما در همین هفته اخیر مثلاً دو سه مورد مراجعهکننده داشتیم که پیشنهاد کرده بودند کاش ما در تجمعات شبانه یا مثلاً در موکبها، دندانپزشکی سیار راه بیندازیم. ببینید، ممکن است این ایده، یک ایده خیرخواهانه یا داوطلبانه باشد و تعدادی از خانمدکترها یا آقایدکترها هم بگویند خیلی خوب است و ما هم میآییم، اما خود شما بهعنوان کسی که حتماً یکی دو تجربه دندانپزشکی داشتهاید، نگاه کنید ببینید آیا این پدیده با موکبهای شبانه یا تجمعات شبانه میتواند هماهنگ شود؟ اگر مثلاً به عکسبرداری نیاز باشد، دستگاهش را از کجا بیاوریم؟ اگر به مواد اضافهای نیاز باشد، آیا استریلیتی و عفونتزدایی آن بهطور کامل قابل تأمین است؟
برای همین، من علاقه و تمایل به اینکه این جنس از کارها را در هر جایی انجام دهیم، کاملاً میفهمم، اما این یادآوری را هم باید داشته باشیم که هر پدیدهای را نمیشود به کار داوطلبانه تبدیل کرد. بعضی از کارهای داوطلبانه، خصوصیات خاص خودشان را دارند. مثلاً اگر بخواهید یک آموزش خاص را ارائه دهید، باید شرایطش را هم فراهم کنید. آموزش عمومی را میتوان در کوه ارائه داد، اما اگر بخواهید درباره اکوسیستمهای کوهستانی بهصورت تخصصی کار کنید، دیگر باید در دانشگاه، با پاورپوینت، فیلم و اسلاید انجام شود. البته برای آشنایی با محیط کوه، میتوان به کوه رفت و در همان فضا آموزش عمومی دید، اما آموزش تخصصی دیگر در آنجا امکانپذیر نیست.
این در حال حاضر یکی از چالشهای بسیار حیاتی ما با داوطلبان است؛ داوطلبانی که میخواهند سریع وارد عمل شوند و خیلی وقتها حرف ما را خوب متوجه نمیشوند یا فکر میکنند ما مانعی شدهایم برای اینکه کار خیر آنها انجام شود.
گفتوگو از فاطمه غریبی