کد خبر:۶۱۶۴
یادداشت از اینساید فیلانتروپی:

نیکوکاری در عصر هوش مصنوعی؛ وعده‌های بزرگ، پرداخت‌های کوچک؟

تب هوش مصنوعی، این بار به عرصه نیکوکاری رسیده است. در حالی که برخی از شکل‌گیری «موج سوم نیکوکاری» با اتکای به ثروت میلیاردرهای هوش مصنوعی سخن می‌گویند، بررسی تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد میان ارزش دارایی‌ها، تعهدهای اعلام‌شده و کمک‌های واقعی، فاصله‌ای قابل‌توجه وجود دارد؛ فاصله‌ای که آینده این موج را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرده است.
 «نیکوکاری هوش مصنوعی»

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، تب هوش مصنوعی فقط بازار سرمایه، شرکت‌های فناوری و آینده مشاغل را زیر و رو نکرده است؛ حالا بحث تازه‌ای در محافل نیکوکاری غربی شکل گرفته: آیا ثروت عظیمی که پیرامون شرکت‌های فناوری بزرگ می‌تواند بزرگ‌ترین موج کمک‌های بشردوستانه را به راه بیندازد؟

 این یادداشت بر اساس مقاله‌ای از وب‌سایت «اینساید فیلانتروپی» (Inside Philanthropy)، تنظیم شده که به این پرسش دامن زده که آیا ثروتمندان حوزه هوش مصنوعی (AI) قرار است انقلابی نوین در کار خیر ایجاد کنند، یا صرفاً مشغول تکرار وعده‌های مشابهی هستند که پیش از این از سوی میلیاردر‌های نسل‌های قبل شنیده بودیم؟

 نویسنده با مرور تاریخی تعهدات کلان میلیاردر‌ها در ادوار مختلف، به دنبال این است که بفهمد آیا این دسته از اهداکنندگان واقعاً پدیده‌ای نادر و بی‌نظیر محسوب می‌شوند، یا فقط ادامه‌دهنده‌ی روندی آشنا هستند؛ با این تفاوت که این بار پای فناوری پیشرفته‌تری در میان است. مایکل کاواته در یادداشت خود این خوش‌بینی را به پرسش می‌کشد. مسئله از نگاه او کمبود ثروت نیست؛ مسئله این است که آیا صاحبان این ثروت حاضرند در مقیاس وعده‌داده‌شده، پول خود را وارد میدان کنند یا نه.

موج سوم نیکوکاری یا سرابِ میلیاردها

 جرقه این بحث را نان رانسوف با مقاله‌ای درباره «موج سوم نیکوکاری آمریکایی» زد. او برآورد کرده است که سه منبع اصلی مرتبط با اقتصاد هوش مصنوعی را که بنیاد خیریه اوپن‌ای‌آی، بنیان‌گذاران آنتروپیک و کارکنان این شرکت، در اختیار دارند ممکن است در مجموع حدود ۳۷۰ میلیارد دلار دارایی بالقوه برای فعالیت‌های بشردوستانه در اختیار داشته باشند. چنان‌چه سالانه ۱۰ درصد این منابع هزینه شود، نزدیک به ۳۷ میلیارد دلار پول تازه وارد بخش غیرانتفاعی خواهد شد؛ رقمی که در سناریو‌های خوش‌بینانه‌تر می‌تواند تا حدود ۱۰۰ میلیارد دلار در سال افزایش یابد.

 این اعداد کوچک نیستند. مجموع کمک‌های خیریه سالانه در آمریکا حدود ۶۰۰ میلیارد دلار برآورد شده و ورود ۳۷ تا ۱۰۰ میلیارد دلار جدید می‌تواند وزن و جهت بسیاری از حوزه‌ها، از سلامت جهانی و اقلیم تا آموزش، ایمنی هوش مصنوعی و پژوهش‌های علمی را تغییر دهد. رانسوف معتقد است همان‌گونه که سرمایه‌داران عصر صنعت و سپس ثروتمندان اینترنتی، ساختار‌های تازه‌ای برای بخشش ایجاد کردند، نسل جدید کارآفرینان هوش مصنوعی نیز ممکن است نهادها، مدیران و روش‌های متفاوتی را وارد میدان کند؛ چیزی شبیه یک اکوسیستم استارت‌آپی برای حل مسائل عمومی.

فاصلهٔ وعده تا عمل؛ وقتی اهدای میلیاردها دلار فقط روی کاغذ می‌مانند

 نکته‌ای که یادداشت «اینساید فیلانتروپی» روی آن انگشت می‌گذارد، تفاوتِ سه چیز است: «ثروتی که وجود دارد»، «تعهدی که اعلام می‌شود» و «پولی که واقعاً پرداخت می‌شود». برای مخاطب ایرانی شاید این مثال روشن‌کننده باشد: فرض کنید شخصی صاحب سهام یک شرکت بزرگ است و روی کاغذ میلیاردر محسوب می‌شود، اما تا وقتی آن سهام را نفروخته و به پول نقد تبدیل نکرده، نمی‌تواند حتی یک ریال از آن را به خیریه اختصاص دهد. حالا این شرکت در بازاری مثل هوش مصنوعی فعالیت می‌کند که قیمت سهامش روزانه بالا و پایین می‌شود؛ بنابراین ارزش امروز ممکن است فردا نصف شود. از سوی دیگر، بسیارند کسانی که قول می‌دهند «بخش بزرگی از دارایی‌ام را در طول عمرم می‌بخشم»، اما این تعهدِ کلی، معادلِ این نیست که هر سال دقیقاً ۱۰ درصد از کل ثروتشان را نقد کنند و به خیریه بدهند. تاریخ نیکوکاری در آمریکا پر است از وعده‌های بزرگ و پرداخت‌های کند و آهسته. کاواته به همین دلیل به اهداکنندگانی که با سرعتی خیره‌کننده ثروتشان را بین خیریه‌ها تقسیم می‌کنند، لقب «تک‌شاخ» داده؛ یعنی موجوداتی بسیار نادر که نباید آنها را الگوی معمولی برای پیش‌بینی آینده در نظر گرفت.

گود ونچرز؛ نمونه‌ای از وعده‌های بزرگ و پرداخت‌های محتاطانه

 مقاله برای روشن‌تر شدنِ بحث، سراغ یک نمونهٔ عینی می‌رود: مؤسسهٔ «گود ونچرز» (Good Ventures) که متعلق به داستین موسکوویتز، یکی از بنیان‌گذاران فیسبوک، و همسرش کاری تونا است. این زوج از سرسخت‌ترین طرفدارانِ نیکوکاریِ مبتنی بر شواهد و سرمایه‌گذاری در سلامت جهانی هستند و صریحاً اعلام کرده‌اند که می‌خواهند بخش عمدهٔ ثروتشان را در طول زندگی‌شان ببخشند. خودِ گود ونچرز می‌گوید در بیش از ۱۵ سال فعالیت، بیش از پنج میلیارد دلار کمک کرده که به‌طور میانگین سالانه حدود ۳۳۳ میلیون دلار می‌شود. اما مقاله یادآور می‌شود که در تازه‌ترین سال مالی، مبلغ کمک‌های این بنیاد حدود ۳۰۶ میلیون دلار بوده، در حالی که دارایی‌هایش به نزدیک ۱۰ میلیارد دلار رسیده است. یعنی در آن سال، این مؤسسه تنها حدود ۳ درصد از دارایی‌اش را خرج کرده، نه ۱۰ درصدی که برخی سناریوها پیش‌بینی می‌کردند. این یعنی حتی خیریه‌ای که یکی از فعال‌ترین و متعهدترین بنیادهای آمریکا محسوب می‌شود، در عمل با احتیاطِ بسیار بیشتری از آنچه در وعده‌ها و برآوردهای خوش‌بینانه مطرح می‌شود، پیش می‌رود.

یک جهشِ یک‌باره، نه یک الگوی پایدار

 البته این تصویر کاملاً ثابت نیست. گود ونچرز در ژوئیه ۲۰۲۶، با همکاری «کوفیشنت گیوینگ»، تعهد خود به برنامه‌های پیشنهادی مؤسسه «گیوول» را برای سال ۲۰۲۶ از ۱۷۵ میلیون دلار به یک میلیارد دلار افزایش داد. این جهش نشان می‌دهد که برخی اهداکنندگان بزرگ ممکن است در مقاطع خاص، سرعت پرداخت را بالا ببرند. اما خودِ منتشرکنندگان این خبر هم تأکید کرده‌اند که این یک جهشِ یک‌باره بوده؛ تصمیمی که تحت تأثیرِ انتظار برای افزایش منابع و نیاز به توسعهٔ ظرفیتِ جذب کمک‌ها گرفته شده است. به عبارت ساده‌تر، یک تصمیم بزرگ در یک سال، هنوز با یک الگوی پایدارِ ده‌درصدی در دهه‌های آینده تفاوتِ اساسی دارد. مثلاً فرض کنید کسی یک سالِ خاص پاداشِ کلانی بگیرد و بخشی از آن را به خیریه بدهد؛ این کار او را به یک اهداکنندهٔ منظم و قابل‌پیش‌بینی تبدیل نمی‌کند.

 چهره‌های آشنا؛ وعده‌های بزرگ، پرداخت‌های کم‌سرعت

 تردیدِ مقاله فقط متوجه موسکوویتز و تونا نیست. بنیان‌گذاران ایربی‌ان‌بی در سال ۲۰۱۶ به «پیمان بخشش» پیوستند (تعهدی که در آن میلیاردرها قول می‌دهند نیمی از ثروتشان را به خیریه بدهند)، اما اندازهٔ نهادهای خیریهٔ آنان هنوز با ثروتی که در اختیار دارند تناسبی ندارد. ریچارد برانسون، کارآفرین معروف بریتانیایی، زمانی وعده داد میلیاردها دلار برای مقابله با تغییرات اقلیمی هزینه کند، اما پیش از آنکه این تعهد را به‌کلی کنار بگذارد، تنها بخشِ محدودی از آن مبلغِ اعلام‌شده را واقعاً پرداخت کرد. حتی مارک زاکربرگ و پریسیلا چان، با وجود وعدهٔ واگذاری ۹۹ درصد از سهامشان، یا بیل گیتس با سابقهٔ طولانیِ فعالیت‌های بشردوستانه، هر سال معادل ۱۰ درصد از کل دارایی‌شان را خرج نمی‌کنند. به‌همین‌دلیل است که استثناهایی مانند مک‌کنزی اسکات (که ظرف چند سال میلیاردها دلار به سرعت بخشید) و چاک فینی (که ثروتش را تقریباً به‌طور کامل و پنهانی بخشید) اینقدر معروف شده‌اند؛ چون رفتارشان واقعاً استثنایی بوده است. برای مخاطب ایرانی شاید این مثال روشن‌تر باشد: بسیارند کسانی که قولِ کمکِ بزرگ می‌دهند، اما وقتی پایِ عمل به میان می‌آید، سرعت و حجمِ پرداخت‌ها به‌هیچ‌وجه با وعده‌های اولیه همخوانی ندارد.

اوپن‌ای‌آی؛ ساختاری متفاوت، اما همچنان با پرسش‌های بی‌پاسخ

 البته نباید همهٔ تعهدهای هوش مصنوعی را یکسان دید. بنیاد اوپن‌ای‌آی (که خودش یک نهاد غیرانتفاعی است) بر اساس ساختار اعلام‌شده، مالک حدود ۲۶ درصد از شرکتِ اوپن‌ای‌آی است؛ سهمی که در زمانِ نگارشِ مقالهٔ رانسوف حدود ۲۲۰ میلیارد دلار ارزش‌گذاری شده بود. این وضعیت از یک وعدهٔ شخصیِ مبهم، عینی‌تر به نظر می‌رسد، زیرا دارایی از ابتدا در اختیارِ یک نهاد غیرانتفاعی قرار دارد، نه در حسابِ شخصیِ یک میلیاردر. اما حتی در اینجا هم پرسش‌های تعیین‌کننده‌ای بی‌پاسخ مانده است: این سهام چه زمانی قابل‌فروش و نقدشونده می‌شود؟ ارزش‌گذاریِ امروز تا چه اندازه پایدار است و ممکن است فردا سقوط کند؟ هیئت‌مدیرهٔ این بنیاد چه میزان از منابع را، با چه اولویت‌هایی و برای چه پروژه‌هایی هزینه خواهد کرد؟ و آیا مأموریت‌های مرتبط با خودِ هوش مصنوعی (مثل ایمنیِ AI یا پژوهش‌های فنی) بخشِ عمدهٔ این پول را جذب خواهند کرد یا نیازهای انسانیِ دیگر (مثل سلامت و آموزش) نیز سهمی خواهند داشت؟

موج سوم؛ وقتی وعده‌ها به بودجه تبدیل می‌شوند

 اصلِ ماجرا همین‌جاست. بخشِ نیکوکاری نباید از کنارِ فرصتِ احتمالیِ ده‌ها میلیارد دلار سرمایهٔ تازه بی‌اعتنا بگذرد، اما برنامه‌ریزیِ سازمان‌های اجتماعی نیز نمی‌تواند بر ثروتی بنا شود که هنوز نقد نشده، جدولِ پرداخت ندارد و سازوکارِ تصمیم‌گیری‌اش روشن نیست. آنچه موج سوم را واقعی می‌کند، نه ارزشِ روی کاغذِ شرکت‌ها، بلکه تعهدهای زمان‌بندی‌شده، گزارش‌دهیِ شفاف، حکمرانیِ مستقل و پرداخت‌های مستمر است. در غیر این صورت، سازمان‌های غیرانتفاعی ممکن است برای ورود پولی آماده شوند که یا دیر می‌رسد، یا کمتر از انتظار است، یا صرفاً به مجموعهٔ محدودی از پروژه‌های جذاب برای سیلیکون‌ولی اختصاص می‌یابد.

 یادداشتِ کاواته درنهایت منکرِ ظرفیتِ نیکوکاریِ هوش مصنوعی نیست، اما هشدار می‌دهد که نباید سناریویِ مطلوب را با واقعیت اشتباه گرفت. ثروتمندانِ این صنعت شاید واقعاً نسلِ تازه‌ای از نیکوکاران را بسازند، اما هنوز شواهدِ کافی نداریم که آنان را بخشنده‌تر یا سریع‌تر از میلیاردرهایِ نسل‌هایِ قبل بدانیم. «موج سوم» زمانی آغاز می‌شود که وعده‌ها از بیانیه‌ها و ارزش‌گذاری‌ها عبور کنند و به بودجه‌های قابل‌پیش‌بینی، نهادهای پاسخ‌گو و نتایجِ قابل‌سنجش برسند. تا آن روز، میلیاردهایِ هوش مصنوعی بیش از آنکه منبعی قطعی برای نجاتِ جهان باشند، امکانی بزرگ و البته اثبات‌نشده‌اند.

«نیکوکاری هوش مصنوعی» و تفاوت آن با «نیکوکاریِ فناوری»

میلیاردر‌های هوش مصنوعی؛ نیکوکاران آینده یا نجاتِ برندینگ؟

در ادبیات نیکوکاری، مفهوم «نیکوکاری هوش مصنوعی» اغلب با دو معنا به‌کار می‌رود که نباید با یکدیگر اشتباه شوند. معنای نخست، کاربردِ هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری برای بهبود کارِ خیریه است. این رویکرد که در پژوهش‌های دانشگاهی با عنوان «نیکوکاریِ مبتنی بر هوش مصنوعی» (AI-enabled Philanthropy) از آن یاد می‌شود، شامل استفاده از الگوریتم‌ها برای پیش‌بینی زلزله، بهینه‌سازی توزیع غذا در بحران‌ها، تشخیص زودهنگام بیماری در مناطق محروم، یا مدیریت هوشمندانه‌تر منابع مالی و لجستیکی در بنیادهای بزرگ است. در اینجا پرسش اصلی این است: «چگونه با هوش مصنوعی کار خیریه را بهتر انجام دهیم؟» و فناوری نقشِ کمک‌کننده دارد. این حوزه در چارچوب «نوآوری در نیکوکاری» (Philanthropic Innovation) طبقه‌بندی می‌شود.

 معنای دوم، که محور اصلی یادداشت کاواته است، به سرنوشتِ ثروتِ عظیمی مربوط می‌شود که در صنعت هوش مصنوعی (شرکت‌هایی مثل اوپن‌ای‌آی، انویدیا و آنتروپیک) انباشته شده است. در اینجا بحث از کاربردِ فناوری نیست، بلکه از این پرسش که صاحبان این ثروت، چه میزان، با چه سرعتی و از چه راه‌هایی دارایی‌های خود را به بخش غیرانتفاعی منتقل می‌کنند. این حوزه، اقتصادی-نهادی است و به شفافیت، حکمرانی و زمان‌بندی پرداخت‌ها می‌پردازد.

به‌عبارت ساده‌تر، نیکوکاریِ با فناوری یعنی «با هوش مصنوعی بهتر کمک کنیم»؛ نیکوکاریِ فناوری یعنی «ثروتِ حاصل از هوش مصنوعی را به خیریه بدهیم». 

منابع:
insidephilanthropy
topenvironmentgrants


ارسال دیدگاه
captcha