بوم نقاشی بیستم هنوز خالی است
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، فاجعه، وقتی از صفحهٔ خبر پایین میآید و روی بوم مینشیند، دیگر فقط آنچه رخ داده نیست؛ رنگ میگیرد، قاب میشود و گاهی سالها بعد، بدون آنکه کسی تاریخ واقعه را بگوید، گفتنی و ناگفتنی به چشم میآید و در یادها میماند.
نمایشگاه گروهی «مدرسه میناب» از همین نقطه آغاز شده است؛ تلاشی برای آنکه تصویر دانشآموزان و شهدای مدرسه شجره طیبه میناب در حافظهٔ تصویری ایران و فراتر از آن باقی بماند.
این نمایشگاه با ۱۹ اثر نقاشی و یک بوم سفید در گالریخانه موقت حوزه هنری تا ۳۱ شهریور دایر است.
مدرسه میناب فراتر از فراخوان هنری بود. داستان از جایی شروع شد که برخی از هنرمندان، بعد از فاجعه میناب، احساس کردند دیگر نمیتوانند صرفاً تماشاگر اندوه باشند.
مؤسسهٔ فرهنگی و هنری «نام» زیر نظر حوزهٔ هنری برگزارکننده این رویداد است. حمیدرضا جعفری؛ مدیر ارتباطات و رسانه نام در کنار اطلاعاتی که در اختیار خیر ایران قرار داده است از هنرمندانی گفت که پیش از این برای حضور در رویدادها دستمزدهای بالایی مطالبه میکردند، اما این بار خودشان احساس کردند باید کاری انجام دهند. وقتی با برخی تماس گرفته شد، پاسخ این بود: «ما داشتیم شروع میکردیم» یا «شروع کردهایم». حتی هنرمندی که ارتباط مستقیمی با برگزارکنندگان نداشت، با واسطه پیام داد که آیا میتواند در نمایشگاه حضور داشته باشد.

هنرمندانی که منتظر دعوت نماندند
در مناسبات معمول هنر، هنرمند باید انتخاب شود؛ کیوریتور دعوت کند و اثری سفارش داده شود. اما فاجعه میناب این ترتیب را برای بخشی از هنرمندان بر هم زد.
یکی از هنرمندان که پیشتر ارتباطی با برگزارکنندگان نداشت، با واسطه اعلام کرد که میخواهد در نمایشگاه باشد. او نقاشیاش را به مجموعهٔ برگزارکننده تحويل داد و بعد همراه پسرش به نمایشگاه آمد. او هنگام صحبت از کشتهشدن کودکان، لبهایش میلرزید.
یک بوم سفید نیز در نمایشگاه قرار گرفته؛ بومی برای هنرمندانی که به هر دلیل به این جریان نرسیدند، اما در روایت برگزارکنندگان، جای خالی آنها را نیز یادآوری میکند.
مدرسه، فقط ساختمان نیست
نام «مدرسه میناب» نیز بخشی از ایده نمایشگاه است. قرار نبوده روایت فقط درباره دانشآموزانی باشد که جان خود را از دست دادند؛ معلمان، خانوادهها و دیگر کسانی که زندگیشان با این فاجعه تغییر کرد نیز در این قاب قرار دارند.
مدرسه در اینجا یعنی نیمکت، دفتر، معلم، زنگ تفریح و خانوادهای که صبح کودک خود را راهی مدرسه میکند و منتظر بازگشت او میماند.

شاید به همین دلیل، عنوان نمایشگاه نیز به جای اشاره مستقیم به «شهدای دانشآموز»، بر خودِ مدرسه تأکید دارد؛ مکانی که مجموعهای از آدمها، خاطرهها و روابط را در خود جای داده است.

یک مربع قرمز و یک چرخوفلک برای یادمان
مربع قرمز، هویت بصری نمایشگاه است؛ از پوستر و کاتالوگ تا دفتر یادبود. این نشانه از تصویری هوایی از ساختمان مدرسه گرفته شده و به قالب مشترک آثار نیز راه پیدا کرده است.
آثار در اندازهٔ ۱۲۰ در ۱۲۰ سانتیمتر ارائه شدهاند. رنگ قرمز در طراحی فضای نمایشگاه نیز ادامه پیدا کرده و در کنار فضای سوگ، نشانههایی از زندگی و امید دیده میشود؛ از جمله یک چرخوفلک قرمز. چرخوفلکی که آدمبزرگها در فضای اندوهگین نمایشگاه میتوانند سوارش شوند، بچرخند و تابلوها را در زوایای مختلف گالریخانه از نظر بگذرانند؛ این یعنی تلاقی اندوه با امید و شور زندگی؛ چون کودکان این روایت فقط قربانی نیستند. آنها بچه بودند؛ زندگی، بازی و آیندهای داشتند که قرار بود ادامه پیدا کند و حالا کودکان دیگر این سرزمین آینده ایران را میسازند.

از مدرسهای که شعر شد تا موشکی که کاغذی نبود
یک زبان واحد برای گفتن فاجعه وجود ندارد. مصطفی گودرزی در اثر خود، مدرسه را به شعر نزدیک کرده است.
ماهیار چرمچی در «موشکی که کاغذی نبود» و هنرمندی دیگر «از خاک تا افلاک» از زبانی تصویری برای نزدیک شدن به واقعه استفاده کرده است.

آثار مرتضی اسدی، بهزاد شیشهگران و دیگر هنرمندان نیز هرکدام از مسیر متفاوتی به این موضوع نزدیک شدهاند. از آثار ماکان نصیری تا تصاویری مرتبط با دختران شهید و نقاشیهای سوررئال، نمایشگاه میان واقعیت و خیال، مستند و استعاره، سوگ و امید حرکت میکند. قرار نبوده است یک حرف با یک زبان گفته شود؛ هر هنرمند بخشی از فاجعه را از زاویهٔ خودش دیده است. همین تفاوت اجازه میدهد نمایشگاه بهجای بازسازی یک لحظه، مجموعهای از نگاهها به یک فاجعه را پیش روی مخاطب بگذارد.

سه بار نگاه کردن به یک تختهسیاه
در میان آثار نمایشگاه، نقاشی کامیار صادقی از جمله آثاری است که میتوان آن را در چند لایه خواند.
در نگاه نخست، تختهسیاه مخاطب را به فضای آشنای مدرسه میبرد؛ اما این عنصر آشنا در بستر «مدرسه میناب» معنایی فراتر از یک وسیله آموزشی پیدا میکند.
در یک خوانش، تختهسیاه خودِ مدرسه است؛ جایی که آموزش و کودکی در آن جریان دارد و این بار، خودِ فاجعه به موضوع درس تبدیل شده است.
در خوانشی دیگر، تختهسیاه میتواند یادآور تاریخ بهعنوان آموزگار باشد؛ واقعهای که پیش روی جامعه قرار گرفته و قرار است از آن چیزی آموخته شود، نه اینکه با گذشت زمان از حافظه پاک شود.
لایه دیگری از تصویر را میتوان در گلها و پروانهها دنبال کرد. چند گل سرخ بیرنگاند و تنها یکی رنگ دارد؛ چند پروانه نیز بیرنگاند و یک پروانه زرد میان آنها دیده میشود. در این خوانش، رنگ میتواند نشانهای از ادامهٔ زندگی و امکان امید باشد؛ نقطهای که تصویر از سوگ صرف فاصله میگیرد و به آینده بازمیگردد.
به این ترتیب، تختهسیاه میتواند همزمان سه زمان را پیش چشم بگذارد: مدرسهای که به گذشته تعلق دارد، فاجعهای که باید در اکنون به یاد آورده شود و آیندهای که هنوز باید برای کودکان باقی بماند.

موهای گرهخورده دختران
یکی از روایتهای شخصیتر نمایشگاه از مو آغاز میشود. موهایی که شب قبل شانه و بسته و آراسته شدهاند و بعد، فاجعه اتفاق افتاده است. هنرمند با تکیه بر همین جزئیات، خود را راوی دخترانگی معصومی میبیند که قربانی واقعه شده است. در این اثر، گیسوان میتوانند جای عددها بنشیند، جای همهٔ دخترانی که موهایشان زیر خاک است؛ مو یکی از سه بقایای جسد است که بسیار دیر تجزیه میشود؛ جزئیاتی از زندگی که آمار نمیتواند ثبت کند.

نقاشی؛ زبانی برای عبور از مرزها
برای برگزارکنندگان «مدرسه میناب»، انتخاب نقاشی فقط انتخاب قالب هنری نیست. یکی از ایدههای اصلی نمایشگاه این است که از زبانی استفاده شود که بتواند از مرز زبان و جغرافیا عبور کند و تصویری از واقعه را به مخاطبانی در نقاط مختلف جهان منتقل کند.
نقاشیهای مربوط به جنگها و فجایع تاریخی همچنان به عنوان ارجاع تصویری به گذشته دیده میشوند. ایده «مدرسه میناب» نیز ساختن چنین تصویری برای آینده است؛ تصویری که بتواند حامل معصومیت کودکانی باشد که قربانی این فاجعه شدند.
در این نگاه، نقاشی هم اثر هنری است و هم میتواند به سندی برای حافظه تبدیل شود.

میناب؛ از گالریخانهٔ موقت تا جهان
نمایشگاه «مدرسه میناب» ششم شهریور افتتاح شد و تا ۳۱ شهریور در محل برگزاری نمایشگاه ادامه دارد در مراسم افتتاحیه، عباس عراقچی؛ وزیر امور خارجه، حضور داشت و دربارهٔ ظرفیت این مجموعه برای انتقال پیام واقعه از مسیر هنر سخن گفت.
در ادامه نیز سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، از نمایشگاه بازدید کرد و بر ماندگار شدن واقعه میناب در حافظه تاریخی تأکید کرد.
در افتتاحیه، خبرنگارانی از رسانههای خارجی نیز حضور داشتند و موضوع رساندن آثار به مخاطبان خارج از ایران مورد توجه قرار گرفت.
همچنین به گفتهٔ برگزارکنندگان، ایدهٔ طراحی تمبرهایی بر اساس آثار نمایشگاه و فرستادن آنها برای کشورهای مختلف جهان مطرح شده است. اقدامی برای دستبهدستشدن و بهخاطر ماندن یاد این کودکان و بزرگسالان.
اما مقصد موردنظر برگزارکنندگان فقط جهان نیست؛ خودِ میناب نیز در انتهای این مسیر قرار دارد. بر اساس توضیح برگزارکنندگان، هدف این است که آثار پس از نمایش در نقاط مختلف جهان و ایران، در صورت تأسیس موزهای برای میناب، به آنجا منتقل شوند. اگر چنین موزهای شکل نگیرد، گنجینۀ هنرهای تجسمی حوزه هنری میتواند محل نگهداری این مجموعه باشد.
در این صورت، «مدرسهٔ میناب» از یک نمایشگاه موقت فراتر میرود و آثارش میتوانند به بخشی از حافظهٔ هنری این واقعه تبدیل شوند.

یک اثر که دوباره نقاشی شد
اثر مسعود شجاعی طباطبایی وضعیت متفاوتی دارد. این اثر پیشتر در روزهای ابتدایی جنگ رونمایی شده بود، اما با تمایل هنرمند برای حضور در «مدرسه میناب» و خواست برگزارکنندگان رویداد نسخهٔ دیجیتال آن در قالب نقاشی اجرا شد.
به گفته برگزارکنندگان، این تنها اثر پیشین مجموعه بود که برای حضور در نمایشگاه، در قالب نقاشی اجرا شد.

۱۹ تابلو و یک پایان ناتمام
«مدرسهٔ میناب» قرار نیست پایان راه باشد. ۱۹ نقاشی نمیتوانند تمام روایت یک فاجعه را در خود جا دهند. بوم سفید نمایشگاه نیز یادآور همین ناتمام بودن است؛ هنرمندانی که فرصت نکردند، نرسیدند یا نتوانستند اثری به مجموعه اضافه کنند، هنرمندانی که بر اثر فشارهای بیرونی و سرزنشهای دیگران موفق نشدند در این نمایشگاه شرکت کنند و درنهایت هنرمندانی که باز هم از میناب نقاشی میکشند.

نقاشی میتواند پنجرهای باز باشد، از آن پنجره، مخاطب به مدرسه، کودک، معلم و خانواده نگاه میکند و بعد به لحظهای که همهٔ این نظم روزمره فرو ریخت.
دفتر یادگاری برای مدرسهٔ میناب
در این دفتر از رهگذری کنجکاو (بهروایت خود رهگذر) گرفته تا خبرنگاران خارجی و هنرمندان و سیاستمداران یادگاری نوشتهاند؛ شهروندی نوشته است از هر طرف که مینگرم نامکرر است، دیگری آرزو کرده است با این کودکان همکلاسی شود، ایرج طهماسب دعا کرده اندوه نقاشان کم شود و مجید مجیدی هم حوصله کرده و متن بلندبالایی نوشته است.



خیر، این بار از طرف دیگری میآید
در روایت معمول کار خیر، باید چیزی را از کسی یا کسانی درخواست کرد تا جامعه به آن پاسخ دهد. «مدرسه میناب» این رابطه را وارونه میکند.
این بار هنرمنداناند که باید به سراغ میناب بروند؛ نقاشی کنند، بنویسند، آواز بخوانند، فیلم بسازند و نگذارند یک واقعهٔ تاریخی در ازدحام خبرهای روزانه ناپدید شود.
به تعبیر برگزارکنندگان، خیّر واقعی در این روایت، خود اهالی مدرسهٔ میناباند؛ کسانی که نام و خاطرهشان میتواند هنرمندان را به سوی خود بکشاند.
شاید به همین دلیل، «مدرسهٔ میناب» فقط نمایشگاه چند نقاشی نیست؛ تلاشی است برای اینکه فاجعه پیش از آنکه به خاطرهای دور تبدیل شود، شکل پیدا کند، گاهی با شکل یک مربع قرمز، گاهی با یک تختهسیاه و گاهی با موهای گرهخورده د درهم تنیده همهٔ دختران در خاکخفته فاجعه میناب.
هنوز پروانههای زرد و گلهای سرخ وجود دارند و یک بوم سفید که منتظر نقاشی است.
علاقهمندان در سراسر ایران و جهان برای تماشای برخط نقاشیهای این رویداد میتوانند به نشانی کد کیوآر این مجموعه؛ https://namartcenter.com/fa/viewcatalog/3845DBF/ مراجعه کنند.


گزارش از مهدیه رشیدی