کد خبر:۵۸۴۷

هدف من این است که "ویروس فرش" به دیگران منتقل شود

یوسف صمدی بهرامی، پژوهشگر مدرس و کارشناس فرش، معتقد است فرش‌های عشایری تنها یک زیرانداز یا اثر هنری نیستند، بلکه روایتگر باورها، اسطوره‌ها و جهان‌بینی مردمان ایران هستند. او در گفت‌وگو با ما می‌گوید بسیاری از نقوش فرش‌های عشایری ریشه در باورهای کهن درباره نیروهای خیر و شر دارند و هر گره و نگاره می‌تواند نمادی برای جذب برکت، باران، باروری و دفع چشم‌زخم و نیروهای منفی باشد؛ فرش‌هایی که به گفته او «کتاب تاریخ و فرهنگ ایرانیان» هستند.
مصاحبه بهرام

-لطفا خودتون را برای مخاطبان ما معرفی کنید؟ و چطور وارد فعالیت در حوزه فرش شدید؟
 من، یوسف صمدی بهرامی، متولد اول خرداد ۱۳۳۹ در تهران هستم. در ابتدا شغل من در زمینه‌ای کاملاً متفاوت از فرش بود، اما به طور اتفاقی در سال ۱۳۶۵ وارد بازار مرمت فرش شدم و شروع به فعالیت در این حوزه کردم. در ابتدا به‌طور کامل از صفر شروع کردم و حتی کار را از پادویی آغاز کردم. با گذشت زمان، کار مرمت فرش را یاد گرفتم و خودم به خرید و فروش فرش‌های معیوب پرداختم؛ فرش‌هایی که خودم مرمت می‌کردم و سپس به فروش می‌رساندم.
 در طی سال‌ها، فعالیت من در این حوزه گسترش یافت تا زمانی که با فرش‌های عشایری آشنا شدم. این آشنایی به‌طور قابل توجهی بر مسیر کاری من تأثیر گذاشت. به‌ویژه وقتی که با یک تاجر ایرانی در ونیز آشنا شدم که در آنجا اصول فرش را تدریس می‌کرد و در انستیتوی فرش مشغول به کار بود. این آشنایی باعث شد که دنیای جدیدی از فرش را کشف کنم و دیدگاه من نسبت به فرش‌های عشایری تغییر کرد. فرش‌های عشایری نه‌تنها از نظر فنی و هنری با فرش‌های معمولی متفاوت هستند، بلکه در هر طرح و نگاره آنها داستان‌هایی از زندگی، درد‌ها و احساسات زنانی که آنها را بافته‌اند، نهفته است.
-در مورد طرح و نقش‌های فرش عشایری برای ما صحبت کنید و اینکه ایا نماد‌های خیر و شر را می‌توان در این فرش‌ها دید؟
 فرش‌های عشایری ویژگی‌های خاص خود را دارند. یکی از این ویژگی‌ها این است که تنها زنان عشایر هستند که به‌طور اصلی فرش می‌بافند. البته مردان ممکن است در فرآیند‌هایی مانند چیدن پشم، رنگ‌کردن یا راه انداختن دار کمک کنند، ولی بافت فرش تنها به عهده زنان است. از دیگر ویژگی‌های فرش‌های عشایری، بداهه بافی است؛ یعنی فرش‌ها بر اساس ذهنیات و ایده‌های شخص بافنده خلق می‌شوند. هر نگاره یا طرح در فرش‌های عشایری یک معنا و مفهوم خاص دارد و در واقع، هر یک از این نگاره‌ها نوعی "طلسم" است که ممکن است برای جذب خیر و برکت یا دور کردن شر و بدی طراحی شده باشد.
در گذشته، اجداد ما اعتقاد داشتند که هر انسان دو همزاد دارد؛ یکی خیر و دیگری شر. این باور‌ها در طراحی و بافت فرش‌های عشایری نیز تأثیر گذاشته است. بسیاری از طرح‌های فرش‌های عشایری نماد‌هایی از نیرو‌های ماورایی و ایزدان مختلف هستند که در فرهنگ ایرانی و در داستان‌ها و آیین‌های مختلف مورد توجه قرار گرفته‌اند. برای مثال، در زمان‌هایی که قوم‌ها قصد داشتند کوچ کنند یا به جنگ بروند، برای دریافت حمایت از ایزدان مختلف قربانی‌ها و مراسم خاصی را برگزار می‌کردند.
 فرش‌های عشایری، به‌ویژه در زمان‌هایی که این قوم‌ها تحت فشار‌های اجتماعی و اقتصادی قرار داشتند، نه‌تنها به‌عنوان یک شیء هنری بلکه به‌عنوان ابزاری برای انتقال باورها، احساسات و فرهنگ‌های آن دوره عمل می‌کردند. این فرش‌ها همچنان به‌عنوان یک منبع غنی از تاریخ و فرهنگ ایرانی باقی مانده‌اند.
 در باور‌های ایرانی که همچنان در فرهنگ‌های مختلف به‌ویژه در روز سیزده‌بدر مشاهده می‌شود، اعتقاد به قدرت گره بسیار رایج است. مردم بر این باور بودند که گره زدن آرزو‌ها می‌تواند آنها را به حقیقت تبدیل کند. این باور به‌قدری قوی بود که گره به عنوان یک نماد از نیروی ماورایی و توانایی تغییر سرنوشت در نظر گرفته می‌شد. به‌طور مشابه، در بافت فرش‌ها، هر گره که زده می‌شود، به‌عنوان یک نوع طلسم و نیروی محافظ به‌شمار می‌رود که به بافنده کمک می‌کند یا شر را از او دور می‌کند. مثلاً در نقش‌هایی مانند "شاماران" که در میان کرد‌ها رایج است، گره به‌نوعی در نظر گرفته می‌شود که یا نیروی خیر را جذب می‌کند یا بدی را دور می‌کند.
در فرهنگ‌های مختلف، گره به‌ویژه در اسلام نیز مورد توجه است. در سوره فلق قرآن آمده که باید از "فوت‌کنندگان در گره" پناه ببرید، که این اشاره به استفاده از گره‌ها برای جادو و طلسم در برابر نیرو‌های منفی دارد. به‌طور کلی، گره زدن در این باور‌ها یک عمل قدرتمند برای ایجاد تغییرات در زندگی و حفاظت از فرد در برابر نیرو‌های منفی و شیاطین محسوب می‌شود.
 این باور‌ها در هنر‌های دستی عشایر و بافته‌های آنها نیز به وضوح دیده می‌شود. دستباف‌های عشایری نه‌تنها برای زیبایی و تزیین ساخته نمی‌شدند، بلکه هرکدام از آنها کاربرد خاصی در زندگی روزمره داشتند. این بافته‌ها از ظروف و وسایل زندگی روزمره گرفته تا زیراندازها، روانداز‌ها و حتی وسایل کوچ کردن و حمل بار مورد استفاده قرار می‌گرفتند. در کنار این کارکرد‌های کاربردی، نقوشی که بر روی این بافته‌ها نقش می‌بست، هرکدام یک پیام و یک هدف خاص داشت. برای مثال، گره‌ها و نقوشی که برای محافظت در برابر دزدان یا گرگ‌ها بافته می‌شدند، به‌عنوان طلسم‌هایی برای حفظ ایمنی قافله و جلوگیری از حملات و خطرات طبیعی یا انسانی در نظر گرفته می‌شدند.
 این باور‌ها و تکنیک‌ها در طراحی و بافت فرش‌ها و دیگر بافته‌ها، علاوه بر کارکرد‌های عملی، به‌عنوان وسیله‌ای برای برقراری ارتباط با دنیای ماوراء و نیرو‌های ناشناخته عمل می‌کردند. به‌عنوان مثال، نقوش مار و اژد‌ها در حاشیه فرش‌ها که به‌طور انتزاعی طراحی شده‌اند، به‌عنوان نماد‌هایی از نگهبانان و محافظان گنج‌ها یا مکان‌های خاص تلقی می‌شوند. همینطور، در برخی از بافته‌ها، نقوشی مانند لوزی‌ها که به چشم‌زخم و طلسم‌های آن اشاره دارند، نماد‌هایی برای دفع انرژی‌های منفی و حفظ سلامتی و خوشبختی به‌شمار می‌روند.
 حتی در میان ترکمن‌ها نیز موی بچه‌ها را تا سن خاصی نمی‌زدند و از آن برای بافتن وسایلی استفاده می‌کردند تا از چشم‌زخم و انرژی‌های منفی محافظت کنند. به‌همین ترتیب، در میان کرد‌های بیجار، منجوق‌دوزی‌هایی که برای محافظت از چشم‌زخم بافته می‌شدند، نمادی از این باور‌های کهن و نیاز به حفاظت در برابر نیرو‌های منفی و نگاه‌های شوم بودند.
 این بافته‌ها و هنر‌های دستی نه‌تنها به‌عنوان شیء‌های هنری، بلکه به‌عنوان نمایانگر تاریخ، باور‌ها و فرهنگی عمیق در میان اقوام مختلف ایرانی و دیگر اقوام در منطقه عمل می‌کنند و به‌نوعی زبان ارتباط با دنیای ماوراء و نیاز‌های روزمره زندگی مردم در گذشته و حال به شمار می‌روند.
 در باور‌های ایرانی، جزییات طراحی و ساخت فرش‌ها، علاوه بر جنبه‌های هنری و کاربردی، ارتباط عمیقی با نماد‌ها و نیرو‌های ماورایی دارد. یکی از نکات مهم در این باور‌ها این است که در برخی پوشاک مذهبی و سنتی، نباید دوخت یا دکمه‌ای وجود داشته باشد، زیرا اعتقاد بر این است که شیاطین ممکن است از این نقاط نفوذ کنند. این نکته در برخی پوشش‌ها، مانند لباس احرام، اهمیت دارد که هیچ‌گونه اتصال یا دوخت قابل رؤیتی نباشد. همین‌طور در فرش‌ها، نقوش و گره‌ها تنها به‌عنوان تزئینات نیستند؛ بلکه آنها به‌عنوان محافظ‌هایی برای فرد و خانواده در برابر نیرو‌های منفی و شیاطین تلقی می‌شوند.
 در دوران کودکی، مادربزرگ شما سنجاقی روی چارقدش می‌زد که باور داشت با استفاده از آن، "آل" (همزادها) از او حمایت می‌کنند. این داستان‌های قدیمی در فرش‌ها و هنر‌های دستی ایرانی نیز نمایان هستند. هنگامی که به طراحی و نقوش فرش دقت می‌کنیم، متوجه می‌شویم که بسیاری از این نقوش از باور‌های ماورایی و متافیزیکی نشأت می‌گیرند. برای مثال، نقوشی که در بازار به نام "قندان" شناخته می‌شوند، در واقع همان نقوش "آل" هستند که در گذشته به‌طور نمادین بر فرش‌ها بافته می‌شدند.
 در گذشته، بیشتر این نقوش بر اساس باور‌های متافیزیکی و طبیعت‌گرایانه طراحی می‌شدند. در شاهنامه آمده است که کیومرث، نخستین انسان، از تخم گیاه به دنیا آمده است، که به نوعی مشابه باور‌های آفرینش در دیگر فرهنگ‌هاست. همین‌طور در اسلام و مسیحیت هم آمده است که خداوند انسان را از خاک آفرید و روح خود را در او دمید. این مفاهیم در طراحی فرش‌ها و هنر ایرانی منعطف شده‌اند.
یکی از نماد‌های پرکاربرد در فرش‌های ایرانی، بز است. بز در فرش‌های ایرانی علاوه بر داشتن نماد‌های مختلف، به‌ویژه در ارتباط با باران و برکت شناخته می‌شود. شاخ بز که به‌نوعی شبیه هلال ماه است، در باور‌های ایرانی ارتباط نزدیکی با ماه و باران داشت. در گذشته، مردم ارتباط زیادی بین کامل شدن ماه و مد شدیدتر آب‌ها و جریان‌های آبی می‌دیدند، زیرا ماه به‌عنوان خدای آب و باران شناخته می‌شد و تاثیر زیادی بر چرخه‌های آب و کشاورزی داشت. از این‌رو، نقوش بز در فرش‌ها به‌عنوان نماد باران‌خواهی و برکت بسیار رایج است.

هدف من این است که
 در این فرش‌ها، معمولاً نقش بز همراه با سه ترنج دور سر آن بافته می‌شود که به‌نوعی نماد دعای باران است و به‌عنوان ابزاری برای درخواست برکت و آبیاری حوض‌ها و منابع آب در نظر گرفته می‌شود. همچنین، در مناطقی با آب و هوای خشک ایران، از دیگر نماد‌های باران‌خواهی مانند درنا استفاده می‌شد. در مقابل، در نواحی شمالی ایران مثل مازندران و گیلان که بارش باران بیشتر است، نماد‌هایی همچون وزغ به‌عنوان نماد‌هایی برای دفع طوفان و سیل به‌کار می‌رفتند.
 این نقوش و باور‌ها در فرش‌های ایرانی به‌طور عمیق با طبیعت، آفرینش، و نیرو‌های ماورایی پیوند دارند. این نقش‌ها نه‌تنها بر زیبایی‌های فرش‌ها می‌افزایند بلکه به‌عنوان محافظانی از انرژی‌های منفی و بلایای طبیعی عمل می‌کنند و ارتباط انسان‌ها با جهان ماوراء را به نمایش می‌گذارند.
 فرش‌های شهری برخلاف فرش‌های سنتی، ویژگی‌های خاص و معنوی خود را ندارند و بیشتر بر اساس نگاه واقع‌گرایانه و مدرنیته به طبیعت ساخته می‌شوند. در فیلم «گبه» که آقای مخملباف ساخته است، فرش بافی عشایر قشقایی به نمایش گذاشته می‌شود. در این فیلم، زن عشایر با دیدن طبیعت، فرش‌هایی با نقوش گندم‌زار، بز و دیگر موجودات می‌بافد، اما این نگاه تنها یک برداشت سطحی از طبیعت است، در حالی که در گذشته، این نقوش فرش‌ها با مفاهیم عمیق‌تری همچون باور‌های ماورایی و نمادین در ارتباط بودند. در باور‌های سنتی، حاشیه‌های فرش نقش محافظتی دارند و مانند دیوار یا سدی عمل می‌کنند که از ورود نیرو‌های شر به درون فرش جلوگیری می‌کند. گاهی این نگاره‌ها با یکدیگر ترکیب می‌شوند تا قدرتشان بیشتر شود و حتی با استفاده از رنگ‌ها، تأثیر آنها تقویت می‌شود. رنگ‌ها در فرش نیز قوانین خاص خود را دارند و هر رنگ معنای ویژه‌ای دارد. مثلاً، پرنده‌ها یا موجودات سمی همچون مار در فرش رنگ‌های خاصی دارند که به نوعی ارتباط معنوی با باور‌های مردم دارند.
 در ارتباط با طلسم‌ها، برخی از نقش‌ها همچون مثلث‌ها در فرش‌ها نماد دفع نیرو‌های منفی و اهریمنی هستند. این نقوش معمولاً با رنگ‌های روشن در بیرون و رنگ‌های تیره در داخل فرش طراحی می‌شوند تا از ورود شر به درون فرش جلوگیری کنند. در کنار این نقوش، برخی حاشیه‌ها مانند زیگزاگ، نماد مار هستند و محافظت از فرش را بر عهده دارند. حاشیه‌هایی مانند گل نیلوفر نیز نماد قدرت و سلامت به شمار می‌آیند، و نمادهایی، چون لاک‌پشت به معنای طول عمر و باروری در فرش‌ها بافته می‌شوند. در بعضی از فرش‌ها، نماد‌هایی برای باروری و تولد نیز وجود دارد. برای مثال، در قشقایی‌ها، طرح‌هایی، چون گهواره با بند‌هایی که تاب می‌خورد و به شکل آلت تناسلی بافته می‌شوند، برای دعا به باروری و فرزندآوری استفاده می‌شوند. همچنین در برخی دستباف‌ها، طرح‌هایی از حیوانات وجود دارد که داخل آنها نماد‌هایی از طلسم‌های باروری پنهان شده است.
 برای درک این نماد‌ها و معنای آنها، من مجبور شدم به مطالعه اسطوره‌ها و علوم غریبه بپردازم، زیرا علم ابجد و اعداد نیز در این نماد‌ها بسیار اهمیت دارد. به طور مثال، تعداد نگاره‌ها و نقوش در فرش‌ها بی‌دلیل نیستند و برخی از آنها همچون اژد‌ها یا مرغ‌های نمادین معنای خاصی دارند. در اسطوره‌ها، زمانی که اهریمن وارد زمین می‌شود، اهورامزدا به موجوداتی، چون تمساح یا سوسمار دستور می‌دهد تا ریشه درخت زندگی را بخورند و حیات را از بین ببرند. از سوی دیگر، ماهی در فرهنگ ایرانیان نماد نگهبانی از حیات است و در فرش‌ها، ماهی‌ها به عنوان نگهبان زندگی و حیات بافته می‌شوند.
 برای نمونه، در فرش‌های قشقایی، نوعی دستباف به نام "تکل تکول" وجود دارد که مادر عروس آن را با طرح لاک‌پشت می‌بافد. این فرش‌ها زمانی که دختر عروس را به خانه داماد می‌برند، روی زین قرار می‌دهند، که به نوعی دعا برای طول عمر و داشتن فرزندانی زیاد است.

هدف من این است که


-آیا این نماد‌ها از فرهنگ‌های غیر ایرانی و در جابجایی فرهنگی در بین اقوام ایران نیز تاثیر پذیرفته است؟
 ایران از نظر تاریخی و فرهنگی شباهت‌های زیادی با کشور‌های دیگر مانند یونان و روم دارد. این شباهت‌ها نه‌تنها در اسطوره‌ها بلکه در هنر و معماری هم قابل مشاهده است. حتی در دوره‌های بعد از هخامنشیان، پارتیان و ساسانیان تحت تأثیر فرهنگ‌های یونانی قرار داشتند، به‌ویژه در زمینه‌های هنری مثل مجسمه‌سازی که به‌طور گسترده‌ای تحت تأثیر هنر یونانی قرار گرفت. اما نکته جالب اینجاست که ایرانی‌ها این تأثیرات را دریافت کرده‌اند، اما آنها را به‌گونه‌ای تغییر داده‌اند که به‌طور کامل ایرانی و بومی شده‌اند. مانند فرش‌های ایرانی که هرکدام در خود تاریخ و هویت مردمان مختلف را دارند. می‌توان گفت که فرش ایرانی نوعی "کتاب تاریخ" است که همه‌چیز از فرهنگ و تمدن‌ها در آن منعکس شده است.
 مثلاً فرش‌های شاهسون‌ها، که تکنیک خاصی دارند، به‌طور واضح نشان‌دهنده تاریخ ایران و تأثیرات مختلف مهاجرت‌ها است. در دوره‌هایی مانند دوره شاه‌عباس و نادرشاه، این قوم‌ها از مناطق مختلف به ایران آمده‌اند، جایی که جنگ‌ها، قحطی‌ها و بیماری‌ها آنها را مجبور به مهاجرت کرده بود. در نتیجه، این تأثیرات در هنر فرش‌بافی نیز وارد شد و فرش‌های شاهسون ویژگی‌های خاص خود را پیدا کردند، هرچند با گذشت زمان این فرش‌ها رنگ و بوی ایرانی به خود گرفتند.
 یک نمونه دیگر از این تطبیق فرهنگی را می‌توان در شهر تهران مشاهده کرد. در دوره صفویه و به‌ویژه در زمان فتحعلی‌شاه، هنر فرش‌بافی در تهران رونق زیادی پیدا کرد. کارگاه‌های فرش‌بافی از شهر‌هایی مثل تبریز، کاشان و اصفهان به تهران آمدند و به تدریج فرش تهران هویت خاص خود را پیدا کرد. بعد از گذشت چند دهه، فرش تهران به عنوان یک نماد مستقل شناخته شد و نمی‌توان آن را به‌طور خاص به یکی از این شهر‌ها نسبت داد. این روند نشان‌دهنده نوعی رنسانس هنری است که در ایران رخ داد و باعث شد هنر فرش‌بافی ایرانی به تکامل و رشد خود ادامه دهد.
 در نهایت، این روند همیشگی تطبیق و تغییر در هنر و فرهنگ ایرانی، نمادی از قدرت انطباق و خلاقیت است که ایرانی‌ها در طول تاریخ به نمایش گذاشته‌اند

-مشکلاتی که در حال حاضر در حوزه فرش می‌بینید چیست؟
 وقتی می‌خواهم یک فرش را کارشناسی کنم، فرش‌های تقلبی را به راحتی تشخیص می‌دهم. فرش‌های واقعی، روح دارند، اما فرش‌های قلابی این روح را ندارند. وقتی به آنها نگاه می‌کنم، می‌بینم که چیزی در درونشان نیست، انگار با من ارتباط برقرار نمی‌کنند. در معاینه، متوجه می‌شوم که این فرش‌ها کپی هستند و اصلاً عمر زیادی ندارند، یا حتی با پشم کهنه بافته شده‌اند. بافنده فرش می‌داند که هر گره، هر رنگ و هر نقشه، معنایی دارد، و این است که فرش روح پیدا می‌کند. وقتی فرش درست بافته شود، می‌تواند انرژی خاصی را منتقل کند که بر فرد تاثیر بگذارد. این انرژی می‌تواند به انسان کمک کند تا تغییراتی در درک و نگاهش به دنیا ایجاد شود.
یک بار در سال ۱۳۸۰، اولین باری که تحریم‌های آمریکا برداشته شد، من در یک نمایشگاه فرش غرفه گرفتم. فکر می‌کردم آمریکایی‌ها می‌آیند و دلار می‌دهند و من می‌توانم فرش بفروشم. در ایران، بعد از انقلاب، مافیا‌هایی وجود دارند که هر چیزی که از نظر اقتصادی مهم است، به آن دست‌اندازی می‌کنند. مافیا‌های فرش هم یکی از این مافیا‌ها بودند. بعد از انقلاب، دشمنان ایران سعی کردند که فرش ایرانی را از بازار جهانی خارج کنند و علیه آن تبلیغ‌های منفی کردند. برای مثال، یک بار با روانشناس‌ها صحبت کردند و گفتند که رنگ سرمه‌ای در دنیای مدرنیته، فشار عصبی می‌آورد. همینطور در مورد فرش‌های ایرانی گفتند که طرح‌ها و رنگ‌های شلوغ آنها باعث اذیت اعصاب می‌شود.
 این‌طور بود که فرش‌های ایرانی به‌طور غیرمستقیم مورد حمله قرار گرفتند. در گذشته‌ها، فرش‌ها نقش مهمی در فرهنگ و زندگی مردم داشتند. در بعضی مواقع، وقتی یک دختر به سنی می‌رسید که باید ازدواج می‌کرد، می‌خواست با بافتن یک فرش خاص هنر و توانایی‌های خود را نشان دهد. فرشی که بافته می‌شد، معمولاً با رنگ‌ها و نقشه‌هایی متفاوت از دیگران بود و هدف آن نشان دادن هنر و توانایی بافنده بود. این فرش‌ها را به‌طور خاص "فرش‌های دختر باف" می‌نامیدند. این فرش‌ها به نوعی منحصر‌به‌فرد بودند و می‌توانستند نمادی از بلوغ و استقلال دختر باشند.
این فرش‌ها گاهی به‌عنوان "نقش غلط" نیز شناخته می‌شدند. این اصطلاح زمانی استفاده می‌شد که فردی برای اولین بار یک نقشه خاص را می‌بافت که در منطقه یا جامعه‌اش متداول نبوده و در واقع، نوعی انحراف از سنت‌ها بود. به‌طور کلی، فرش‌های "دختر باف" یا "نقش غلط" به فرش‌هایی اطلاق می‌شود که ویژگی‌هایی متفاوت با فرش‌های معمول و رایج دارند.

 فرش‌های قدیمی و خاص، بعضی از آنها تنها یک نمونه در دنیا دارند. متاسفانه این فرش‌ها در حال از بین رفتن هستند، زیرا هیچ‌کس به آنها توجهی نمی‌کند. دولت ایران قانون جدیدی گذاشته که واردات این فرش‌ها را ممنوع کرده است. در حالی که قبلاً این فرش‌ها از کشور‌های مختلف مثل فرانسه، آلمان و سوئیس به ایران می‌آمدند، امروز با این محدودیت‌ها بسیاری از این آثار ارزشمند از ایران خارج شده‌اند و در آن کشور‌ها آسیب دیده‌اند یا اصلاً به دلیل تغییر سلیقه، آنها را دور می‌ریزند.
 وقتی فرش‌های قدیمی در خارج از ایران به قیمت پایین به فروش می‌رسند، برخی افراد آنها را خریداری کرده و به ایران می‌آورند. این فرش‌ها که در خارج از ایران از ارزش افتاده‌اند، به دلیل اصالت و قدمتشان در ایران قیمت بالایی پیدا می‌کنند. این فرآیند باعث سود دو طرفه می‌شود. در واقع، کسانی که این فرش‌ها را از خارج می‌آورند، در اینجا آنها را تعمیر کرده و دوباره می‌فروشند.
-در حوزه مرمت فرش ایران در حال حاضر چه وضعیتی دارد؟
 اما محدودیت‌های قانونی در ایران باعث شده که رفوگران و تعمیرکاران فرش به کشور‌های دیگر مهاجرت کنند، به ویژه ترکیه که به‌عنوان مرکز رفوگری فرش در دنیا شناخته شده است. این قوانین مانع از آن می‌شود که فرش‌های کهنه برای تعمیر وارد ایران شوند و این باعث شده که بسیاری از رفوگران ایران که روزگاری از بهترین‌های این حوزه بودند، دیگر نتوانند به حرفه‌شان ادامه دهند. برخی از این افراد به ترکیه یا دیگر کشور‌های همسایه می‌روند و در آنجا کار می‌کنند.
 متاسفانه نسل جدید علاقه‌ای به ادامه این حرفه ندارد. به‌ویژه اینکه درآمد رفوگری پایین است و کار جسمی سنگینی دارد. من بعضی وقت‌ها بهترین رفوگران بازار را می‌بینم که با موتور کار می‌کنند و در خیابان ایستاده‌اند، و از آنها می‌پرسم که چرا با استعداد بالا در کار رفوگری اینجا هستید؟ جوابشان این است که زندگی کردن در این شرایط سخت است و مجبورند برای معیشت خانواده‌شان کاری دیگر انجام دهند.
از نظر من، رفوگر‌ها جایگاه ویژه‌ای دارند. در واقع، اگر تمام مراحل بافت فرش را در نظر بگیریم، رفوگری از بالاترین مهارت‌ها برخوردار است. یک رفوگر باید با تمام جزئیات فرش آشنا باشد، رنگ‌ها را بشناسد، جنس‌ها را بداند و تکنیک‌ها را در سطح بالایی تسلط داشته باشد. او باید بتواند یک فرش را به‌طور کامل بازسازی کند و این کار را به‌طور دقیق و مانند فرش اصلی انجام دهد. متاسفانه به این افراد به‌عنوان کارگران ساده نگاه می‌شود و هیچ‌گونه توجه و ارزشی برای تلاش‌هایشان قائل نمی‌شوند. همین باعث شده که بسیاری از این افراد به کشور‌های اروپایی و آمریکایی مهاجرت کنند یا به کشور‌هایی مانند ترکیه و باکو بروند و در شرایط سخت‌تری زندگی کنند.
-پیشنهاد شما برای بهبود شرایط فرش ایرانی چیست؟

 در نهایت، هدف من این است که این "ویروس فرش" به دیگران منتقل شود. یعنی تا وقتی که آدم‌ها این آثار را نچشند و تجربه نکنند، نمی‌توانند آنها را درک کنند.
فرش روح و انرژی دارد. وقتی کسی به درک عمیق از فرش برسد، دیگر آن را صرفاً به‌عنوان یک زیرانداز نمی‌بیند. من همیشه می‌گویم که فرش‌های عشایری یک کالای مقدس هستند. این فرش‌ها حاوی ویژگی‌ها و داستان‌هایی هستند که از گذر زمان با ما آمده‌اند. وقتی به این فرش‌ها نگاه می‌کنیم، انگار می‌توانیم به گذشته سفر کنیم. عشایر از پنج هزار سال پیش تا صد سال قبل، تقریباً به همان شیوه زندگی می‌کردند: شیوه‌ی کوچ‌رویی، شبانی و باور‌های خاص خود را داشتند. اما با پیشرفت تکنولوژی و ورود ماشین‌ها، شیوه‌های جدیدی از زندگی به وجود آمد.
 همانطور که در گذشته‌ها، قصه‌های مادربزرگ‌ها به‌صورت شفاهی منتقل می‌شد، امروز هم ما می‌توانیم تاریخ، فرهنگ و داستان‌های گذشته را از طریق فرش‌ها منتقل کنیم. فرش‌ها نه تنها زیبا هستند، بلکه تاریخ و فرهنگ ما را در خود دارند. مثل ژن‌هایی که در بدن ما وجود دارند، هر فرش داستان‌های یک قوم، یک تاریخ، یک فرهنگ را در خود جا داده است.
 فرش‌های عشایری هم مثل همین ژن‌ها هستند. اگر بدانیم چطور آنها را مطالعه کنیم، می‌توانیم زندگی، باور‌ها و حتی اقتصاد یک قوم را از روی آنها تشخیص دهیم. مثلاً یک گلیم افغانی که من خریدم، ظاهراً گلیم افغانی بود، ولی تکنیک بافت آن بختیاری بود. وقتی تحقیق کردم، متوجه شدم که در زمان نادرشاه، ایل بختیاری به قندهار رفت و این تکنیک را به آنجا برد. به همین دلیل حتی یک گلیم می‌تواند بخشی از تاریخ را نشان دهد.
این فرش‌ها به‌طور بی‌وقفه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و همانطور که داستان‌های گذشته در ذهن ما باقی می‌ماند، فرش‌ها هم قصه‌هایی دارند که باید حفظ شوند. فرش‌ها پیشینه ما هستند، مثل ژنی که از گذشته به ما منتقل می‌شود. امروز نسل جدید فرش‌ها را نمی‌شناسد و آنها را فقط به‌عنوان یک وسیله تزئینی می‌بیند. اما فرش‌های قدیمی به‌ویژه فرش‌های عشایری، گنجینه‌هایی از فرهنگ و تاریخ ما هستند که باید حفظ شوند.
 در دنیای امروز، وقتی فرش‌های مدرن را می‌بینیم، می‌بینیم که طراحان آنها به‌جای استفاده از رنگ‌ها و طرح‌های طبیعی، به سمت طراحی‌های ساده و مینیمالیستی رفته‌اند. اما این فرش‌های جدید هیچ‌کدام از آن انرژی و احساس خاص فرش‌های سنتی را ندارند. در حالی که فرش‌های عشایری دارای انرژی مثبت هستند، فرش‌های مدرن فقط دکوری برای محیط هستند و به‌طور کلی فرش‌های شهری فاقد همان روح و انرژی هستند.
اما هنوز هم افرادی هستند که این فرش‌ها را احیا می‌کنند. افرادی مثل آقای ظلمواری، آقای رضی میری، آقای فرهادیان و آقای آتش حیدریان که این طرح‌ها را می‌کشند و به بافندگان می‌دهند تا دوباره فرش‌های اصیل را تولید کنند. با این حال، برخی از بافندگان به‌طور دقیق معنی طرح‌ها را نمی‌دانند و فقط آنها را می‌بافند. این باعث می‌شود که فرش‌ها نتوانند همان انرژی خاص خود را منتقل کنند، چون اگر بافنده نتواند با قلب و ذهن خود به فرش نفوذ کند، آن فرش انرژی لازم را نخواهد داشت.
 قالیبافی در ایران، اگر حمایت‌های مناسب از آن صورت گیرد، می‌تواند تأثیر زیادی در ایجاد اشتغال و کارآفرینی داشته باشد. در گذشته، ایران در صنعت فرش رتبه‌ی اول جهانی را داشت، اما امروز از آن جایگاه دور شده و به رتبه‌ی ۲۶ رسیده است. این افت جایگاه، به‌دلیل رقابت شدید و به‌ویژه مهاجرت این صنعت به کشور‌های دیگر مانند هند و پاکستان، به وجود آمده است. این کشور‌ها با حمایت‌های دولتی و آموزش گسترده، توانسته‌اند تولیدات خود را افزایش دهند و جایگاه ما را به خطر بیندازند.
 صنعت قالیبافی، با توجه به اینکه تمام مواد اولیه آن داخلی است، یک فرصت بسیار مناسب برای تولید و اشتغال‌زایی است. اگر حمایت‌های مناسب صورت گیرد، می‌توان در مدت زمان کوتاهی هزاران نفر را در این صنعت آموزش داد. به‌ویژه با توجه به اینکه حدود هشت میلیون نفر در ایران به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به صنعت قالیبافی وابسته هستند، این صنعت ظرفیت بالایی برای ایجاد اشتغال و بهبود وضعیت اقتصادی دارد.
 یکی از مشکلات اصلی این صنعت، رقابت با فرش ماشینی است که در بسیاری از موارد به دلیل قیمت پایین‌تر، بازار را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اما اگر تولیدات فرش دست‌باف با دقت به نیاز‌های بازار جهانی و سلیقه‌های مختلف مصرف‌کنندگان در نظر گرفته شود، می‌توان رقابت را برد. همچنین با نوآوری‌هایی مانند استفاده از توری برای بافت فرش، می‌توان هزینه‌ها را کاهش داد و همزمان کیفیت و زیبایی فرش را حفظ کرد.
 نکته‌ی مهم دیگر، توانایی استفاده از این صنعت در مناطق روستایی و کم‌برخوردار است. آموزش قالیبافی می‌تواند به روستاییان کمک کند تا در مناطقی که کشاورزی محدود است یا زمین‌های خشک و بیابانی دارند، از این فرصت برای تولید و کسب درآمد استفاده کنند. در نتیجه، توسعه قالیبافی می‌تواند به‌عنوان یک راه‌حل کارآفرینی در مناطقی که کمبود شغل و درآمد وجود دارد، عمل کند و به اقتصاد محلی کمک کند.
 در نهایت، اگر دولت و نهاد‌های مختلف به‌طور جدی به حمایت از این صنعت پرداخته و آموزش‌های لازم را در اختیار افراد قرار دهند، می‌توان به بهبود وضعیت اقتصادی کشور و رفع مشکل بیکاری در بسیاری از مناطق کمک کرد. این صنعت نه‌تنها می‌تواند به تولید اشتغال و درآمد برای قشر‌های مختلف جامعه منجر شود، بلکه به حفظ میراث فرهنگی و هنری کشور نیز کمک خواهد کرد.

 

ارسال دیدگاه
captcha