به «خیرینِ سبز» نیاز داریم / از کنترل ریزگردها تا حفاظت از تنوع زیستی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نشست «خیرِ سبز: نیکوکاری در حوزۀ محیط زیست»، یکشنبه ۱۷ خرداد با همت پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران و با حضور کنشگران و نمایندگانی از انجمنهای مردمنهاد حوزۀ محیط زیست برگزار شد.
دکتر سیدمهدی مجتهدی، مدیر انجمن مردمنهاد دامون (جوانان حافظ زمین)، در این نشست به بیان دیدگاهها و پیشنهادهای خود درباره ضرورت همافزایی میان تشکلهای محیطزیستی و نهادهای خیریه پرداخت که خلاصهای از سخنان این فعال مدنی در ادامه ارائه میشود:
واقعیت این است که شاید تا ۱۰ سال پیش، وقتی صحبت از محیط زیست میشد، هنوز در ذهن بخشی از تصمیمسازان و مدیران، موضوعی فانتزی، تجملاتی و لوکس به نظر میرسید. اما اشاره دوستان به موج سرطان که تقریباً تمام خانوادهها را درگیر کرده و ریشه در غذای آلوده، همان برنجی که چند برابر استاندارد در آن سم مصرف میشود، هوای آلوده و مواردی از این دست دارد، نشان میدهد که این مسائل چه پیامدهایی به دنبال داشته است.
خشک شدن تالابها و ریزگردهایی که نفس مردم را در شهرهای مختلف بریدهاند، این ضرورت را تا حد زیادی اجتنابناپذیر کرده است. حتی به جایی رسیدهایم که بحث «مزیت استیصال» مطرح میشود؛ یعنی وقتی مشکل آنقدر بزرگ میشود که مانند سیلی به گوش انسان میخورد.
آلودگی هوا در زابل و زاهدان، بحرانی است
برای خود من جالب بود که دو سال پیش، در دیماه، در سازمان حفاظت محیط زیست، با حضور آقای پزشکیان، وزیر کشاورزی، وزیر نیرو و دیگر مسئولان، این موضوع دوباره مطرح شد. وزیر بهداشت گفت برخلاف تصوری که ما داریم و فکر میکنیم در ایران، اصفهان، تهران، تبریز و چند کلانشهر صنعتی بیشترین آلودگی هوا را دارند، بیشترین آلودگی هوا مربوط به زاهدان و زابل است. بادهای ۱۲۰ روزه سیستان به بادهای ۲۰۰ روزه تبدیل شدهاند و این ریزگردها، جدای از پیامدهای بهداشتی و سلامتی، باعث مهاجرت شدید مردم از آن منطقه شدهاند؛ با این پیامد که مرز در حال خالی شدن از مرزبانان تاریخی ایران است.
با این مقدمه، من فکر میکردم امروز در این جلسه بتوانیم درباره این صحبت کنیم که برای کنترل بیابان چه طرحها و چه اولویتهایی وجود دارد و کدام مناطق در اولویت هستند. واقعیت این است که دولت در این شرایط پول ندارد و در این وضعیت جنگی، از طرف دیگر، ریزگردها و پیامدهای ناشی از آن از جمله موضوعاتی هستند که هم دانش بومی آن شناسایی شده و هم مکانیابی شده است که در کجاها میتوان برای کنترل ریزگردها و طوفانهای گرد و غبار اقدام کرد.
موارد زیاد دیگری هم وجود دارد. یکی از آنها معیشتهای پایدار است. ما در شرایطی قرار داریم که دیگر مشاغلی که مستقیماً آبخواه هستند و به منابع زمین وابستگی دارند، باید در آنها تنوعبخشی صورت بگیرد. گروههایی را شکل دادهایم؛ صندوقهای زنان، گروههای تعاونی و فعالیتهایی مثلاً در حوزه گردشگری.
کار اجتماعمحور در زمینۀ محیط زیست به مداومت نیاز دارد
شما بهتر از من میدانید که کار اجتماعمحور به مداومت نیاز دارد. پروژههایی که با سازمانهای مرتبط مانند محیط زیست و منابع طبیعی تعریف و اجرا میشوند، معمولاً یکساله یا دوساله هستند، در حالی که تا آن گروهها به توانافزایی و پایداری برسند، استمرار ارتباط و تداوم دورههای آموزشی و توسعه ظرفیت ضروری است. این فرایند میتواند زمینه پایداری آنها را فراهم کند.
برای خود من خیلی جالب بود که تا قبل از فعالیت در بلوچستان و جنوب کرمان، تصور میکردم خرما محصولی کمآبخواه و مقاوم است؛ در حالی که خرما اتفاقاً آب زیادی نیاز دارد. در منطقه جنوب کرمان، بیش از پنجاه درصد خرماها به ضایعات تبدیل میشوند و این افراد آموزش ندیدهاند. در مورد اینکه آنسوی منطقه بم که قطب خرماست، منطقه چاهدگال برای نمونه جایی است که عشایر آن در سالهای ابتدایی پس از انقلاب یکجانشین شدند. اینکه این افراد بتوانند محصول خرمای خود را فرآوری کنند و خرماهای ضایعاتیشان تکثیر و به محصول قابل عرضه تبدیل شود، نیازمند حمایت است. اینها گروههای محلی زنان هستند و به مسئولیت اجتماعی نیاز دارند تا بتوانند به استانداردهای لازم، از جمله دریافت سیب سلامت، دست پیدا کنند و محصولات خود را فرآوری کنند. این نیاز عیناً در حوزه دریاچه ارومیه و بسیاری از مناطق دیگر کشور نیز وجود دارد.
ما یکسری موضوعات اولویتدار داریم؛ مانند وضعیت زابل، بلوچستان و تالابهایی که ریزگردهای آنها نفس مردم را بریده است. این مناطق نیازمند خیرین و حامیانی هستند که بتوانند کارهای واقعی، مؤثر و معناداری را در آنجا تعریف و پشتیبانی کنند.
در کنار این موضوع، ما به شناخت اکولوژیک، مدیریت سرزمین و شناسایی مسائل اولویتدار نیز نیاز داریم. این شناخت حاصل سالها فعالیت سازمانهای مردمنهاد در کنار مردم بومی است و از ترکیب نگاه اکولوژیک و اجتماعی به دست آمده است. یک مورد را مطرح میکنم که فکر میکنم برای همه حاضران جالب باشد. حتماً میدانید که گز انگبین، به دلیل ماده انگبینی که تولید میکند و محصولی صادراتی به شمار میرود، به شدت در معرض خطر انقراض است. در خوانسار، زاگرس، فریدونشهر و چهارمحال و بختیاری، گونهای از گون با نام آستراگالوس ساندنس وجود دارد که فقط از همین گونه، گز انگبین تولید میشود.
یک خبر خوب در حوزۀ محیط زیست
خبر خوبی که دیروز منتشر شد این بود که منطقه فریدونشهر به عنوان ذخیرهگاه زیستکره در یونسکو ثبت شد. این گونه گیاهی به دلیل بهرهبرداری بیرویه در معرض تهدید قرار گرفته است. در واقع نوعی حشره همزیست در کنار این گیاه زندگی میکند که هنگام همزیستی با آن، ماده انگبین تولید میشود. اما به دلیل برداشتهای بیرویه و تکاندن گیاه با چوب برای جمعآوری محصول، این فرایند آسیب دیده و آن حشره همزیست تقریباً در آستانه نابودی قرار گرفته است.
وقتی از تنوع زیستی صحبت میکنیم، منظور فقط پلنگ و یوزپلنگ نیست. این هم یک گونه از تنوع زیستی است که بهشدت در معرض خطر انقراض قرار دارد. با وجود این همه پژوهشکده و دانشکده، سالها روی این موضوع کار چندانی نشده است.
برای مثال، این میتواند یک طرح مشخص باشد؛ حالا که آن منطقه به عنوان ذخیرهگاه زیستکره نیز ثبت شده، میتوان با مشارکت جامعه محلی و بومی، مناطقی را که هنوز احتمال حضور این حشره در آنها وجود دارد شناسایی کرد. سپس در قالب یک کسبوکار سازگار با تنوع زیستی، یک فعالیت مشارکتی، دانشبنیان و اجتماعمحور در آن منطقه تعریف شود تا هم این گونه گون و هم حشره همزیست آن از خطر انقراض نجات پیدا کنند.
البته این کار به یک «خیّر سبز» نیاز دارد؛ فرد یا مجموعهای که از چنین طرحهایی حمایت کند. ما سالهاست این موضوعات را پیگیری میکنیم، اما در شرایط فعلی، این تلاشها به هدف اصابت نمیکند.
نمونههای وقف محیطزیستی از این دست بسیار زیاد است، اما به نظر میرسد لازم است جلسهای با این رویکرد برگزار شود که در آن، بهصورت مشخص و موردی، مسائل محیطزیستی و حوزههایی را که خیرین باید در آنها کنار ما باشند، مطرح کنیم.