همۀ اَشکال کار خیر مهماند؛ از مشارکت فردی سنتی تا جمعسپاری نوین اجتماعی / ارتقای کار شبکهای ضرورت دارد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، دکتر اشکان تقیپور، مدیرعامل و عضو هیئتمدیره شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه که از دیماه سال گذشته، سکان مدیریت شبکه ملی را در دست گرفته است، در گفتوگو با رسانۀ خیر ایران، به نقش کمتر دیدهشدۀ جایگاه شبکههای عمومی و تخصصی غیردولتی، غیرسیاسی، غیرتجاری و غیرانتفاعی در حل مشکلات کشور، چه در شرایط عادی، چه پیش، حین و پس از بحرانها، بهویژه در شرایط پس از جنگ پرداخت.
تقیپور بهواسطۀ تحصیلات کارشناسی ارشد در حوزۀ فرهنگ باستانی ایران و زبانشناسی از یکسو و دکترا و پستدکترا در مدیریت و تجربۀ بیش از ۲۵ سال فعالیت جدی، مستمر و مبتنی بر علم روز مدیریت با تکیه بر فرهنگ کهن نیکوکاری سرزمینمان و تجربههای علمی و عملی بینالمللی در حوزهی مدیریت مشارکت اجتماعی، بهویژه در حیطۀ خیروزی، صاحبنظر است. وی بنیانگذار و رئیس هیئتمدیره مؤسسه خیریه نیکگامان جمشید است و در این مؤسسه، دستاوردهای مشهود و خلق ارزشهای اجتماعیِ ملموس همچون ساخت ۱۰۰ مدرسه طی کمتر از ۱۰ سال انجام شده است.
وی با سوابق ملی و بینالمللیِ علمی و عملی، اکنون در جایگاه «مدیرعامل و عضو هیئتمدیره شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه» و یکی از چهار برگزیدۀ تشکلها و عضو اصلی «شورای ملی حمایت و توسعه از تشکلهای اجتماعی سازمان امور اجتماعی وزارت کشور» و همچنین به عنوان «معتمد و عضو شورای مشارکتهای مردمی اداره کل بهزیستی استان تهران» با پیشینۀ عضویت «شورای مرکزی مشارکتهای مردمی سازمان بهزیستی کشور»، نقش شبکه و شبکهسازی قانونمند، خِرَدپایه و فرآیندمحور در امور اجتماعی را به عنوان حلقههای واسط و میانجیان اجتماعی، نقشی تعیینکننده در آینده حکمرانی اجتماعیِ تشکلمحور در کشور میداند.
پیشینۀ سترگ ایرانیان در نیکوکاری
اشکان تقیپور میگوید: از دوران باستان تا کنون، خیرورزی سنتی بخشی انکارناپذیر و حذفناشدنی از زندگی روزمرۀ ایرانیان بوده است. شکلهای مختلف خیرورزی در قالب اصطلاحات ادبی، دینی و فقهی چون «داد و دهش» و «خویشکاری» (مسئولیت اجتماعی) از دوران باستان و پیش از اسلام تا صدقه، زکات، خمس، نذر، ثلث مال و … پس از اسلام، همواره به عنوان موهبت الهی که خداوند در وجود انسان قرار داده است، بخشی بدیهی از نقشآفرینی مثبت فرد در زندگی اجتماعی در قبال دیگران بوده است. مشکل نه از بد بودنِ این «بدیهی بودن»، بلکه از بدیهی بودنِ این بدیهی بودنِ خیرورزی در نگاه خیرورزی سنتی، به هنگامِ قرار گرفتن در مسیر فرآیندمحور و علمیِ مشارکت اجتماعی نوین آغاز میشود.
تحول جهانی تشکلهای مردمنهاد و جایگاه آنها در توسعه
در ادامه، تقیپور که به اتفاق آرای مجمع عمومی خیرین، سه دوره است در جایگاه عضو اصلی «هیئتمدیره مجمع خیرین کشور» هم خدمت میکند، میگوید: اصطلاح سازمان مردمنهاد یا NGO اصطلاحی وارداتی است که تبلور یافته به سبب درکِ نیازهای اجتماعی در فرهنگ غرب در دوران نوین است؛ اصطلاحی که در سال ۱۹۴۵ وارد منشور ملل متحد شد و از حدود سال ۱۹۷۰ به بعد، رفتهرفته به شکل روشمند به ساز و کاری جدی و فرآیندمحور، مانند کسبوکارها اما غیرسیاسی، غیردولتی، غیرانتفاعی و غیرتجاری، با تکیه بر نقشآفرینی مردم، خیرورزی هدفمند و کار داوطلبانه چارچوبدار در راستای توسعهی اجتماعی و کاهش آسیبهای اجتماعی تبدیل شد. وی میافزاید: میلیونها خیریه، سازمان مردمنهاد، بنیاد و انجمن که هر چند همه در راستای مشارکت اجتماعی غیردولتی میکوشند، اما تعریف و عملکرد حقوقی متفاوتی دارند، در جهان شکل گرفت. کشورهایی چون هند، امریکا، برزیل و ژاپن در این حوزه بسیار فعال هستند و نقش تشکلهای اجتماعی مردمنهاد در حوزههای مختلف و شبکههای عمومی و تخصصی پررنگ است. این نقشپذیری در مشارکت اجتماعی در حدی پررنگ و مهم است که در بسیاری از تصمیمات سیاسی دولتها هم نگرش و عملکرد فعالان اجتماعی و تشکلهای اجتماعی اثرگذاری ویژه دارد. در گذر زمان و طی همین فرآیند، یکی از گرایشهای علم مدیریت در دنیای مدرن «مدیریت مشارکتهای اجتماعی» نام گرفت که خود روزبهروز جزئینگرتر و تخصصیتر میشود.
تقابل یا تعامل؛ چالش مدیریت مدرن در بستر فرهنگ کهن
تقیپور تصریح میکند: حال مشکل ما کجاست؟ مشکل قطعاً در وارد کردن مفهوم مدیریت مشارکتهای اجتماعی از غرب نیست، چنانکه بسیاری از شاخههای مدیریت یا علوم دیگر نیز به سبب پیشی گرفتن غرب بر برخی علوم و درک سریعتر آسیبهای نوپدید اجتماعی یا زیستمحیطی و … به سبب توسعۀ زودتر و نگرش علمی به آن از زوایای مختلف، دستاورد مغربزمین است. هر چند که لزوماً همۀ این دستاوردها خوب یا همۀ آنها بد نیستند، اما یقیناً اصل مشارکت اجتماعی بر مبنای علم مدیریت تخصصی در راستای کاهش آسیبهای اجتماعی، هدیهای خوب است. آیا مشکل از خیرورزی سنتی است؟ قطعاً خیر… اتفاقاً خیرورزی سننتی همانگونه که در بالا آمد و برای آن از ایران باستان، ایران اسلامی و ایران معاصر مثالهای بسیار داریم، بیانگر قدرت اخلاقیِ فرهنگی تمدنساز است که «نیکی کردن» را نهتنها فضیلت بلکه نعمت و امری بدیهی میپندارد که با زندگی روزمره مردم عجین است.
مدیرعامل شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه میگوید: مشکل آنجا خودنمایی میکند که بدیهیات خیرورزی سنتی به شکل عام در ناخودآگاه جمعی، خود را در مقابل مقولهای از جنس علم کاربردی (مدیریت مشارکت اجتماعی) که نیاز به آموزش دارد میبیند و با خود میگوید: «سالها دل طلب جام جم از ما میکرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد». این بیت حضرت حافظ از زاویهای مصداق دارد، چون اصل مشارکت اجتماعی در فرهنگ کهن ایران اسلامی نهادینه شده است، اما این «بدیهی و نهادینه بودن» منافاتی با «مدیریت مشارکتهای اجتماعی» که در بستر استراتژی، برنامهها و فرآیندها با ابزار آموزش شکل میگیرد ندارد، هر چند هر دو دیدگاه در بسیاری اهداف مشترک باشند. تقیپور میافزاید: در این مقطع، اگر آگاهی و مدیریت صحیح و همافزا بر مدیریت این دو نگاه درونزای کهن خیرورزی سنتی و مدیریت مشارکت اجتماعی نوینِ وارداتی اعمال نکنیم، اصطکاک بین این دو، فواید هر یک را فدای اختلاف بین آنها میکند.
از مشارکت فردی سنتی تا جمعسپاری نوین اجتماعی
تقیپور معتقد است: در خیرورزی سنتی، عموماً کمک شخص به شخص، خانواده به خانواده یا کمک یک فرد توانمند به جماعتی کرامتمند اما ناتوان رخ میدهد؛ بمانند بازرگانی موفق و مؤمن، یا معتمدی خودساختهی قدیمی در کسبوکارِ بازار یا پزشکی مُتِمول که از انبوه ثروت حلال و پرزحمت به دست آورده خود، مدرسهای بزرگ به یاد و نام پدر وفاتیافتهیشان، در روستای کمبرخوردار پدری خویش بنا میکند، یا مهندسی متمول که برای اتصال روستایی به روستای دیگر، جادهای یا پلی به نیت رفتگان خود یا رضایت پروردگار میسازد. این خرج پول فراوانِ مخلصانه و مصلحانه از سوی افراد اندک معتبر برای جماعتی بزرگ اما کمبرخوردار، یکی از شاخصههای اصلی کارهای بزرگ در خیرورزی سنتی بوده است. در این خیر خداپسندانه، یک گروه یا مخاطب هدف وجود دارد که برای مثال، بسیاری دانشآموز فاقد مدرسه در آن شهر یا روستا یا مردمان آن دو روستای فاقد جاده و پل هستند.
این عضو شورای ملی حمایت و توسعۀ تشکلهای اجتماعی میگوید: در مدیریت مشارکت اجتماعی نوین، شاخصه اصلی درست بر عکس است: پول یا خدمت کم از افراد بسیار. مثال آن کمپینهای جمعسپاری است که مثلاً برای ساخت یک مدرسه در روستایی در استانی کمبرخوردار، مبلغی برآورد میشود. سپس طی ساز و کار شفاف و فرآیندمحور و دسترسی همه مردم در پلتفرمهای مشخص، مثلاً از هزار تا دههزار تومان به بالا، همه میتوانند به کمپین کمک کنند. چنین است که در روز موفقیت کمپین، برای مثال ۳۰۰۰ نفر در ساخت مدرسهای برای ۳۰۰ دانشآموز مشارکت کردهاند. در این مدیریت مشارکت اجتماعی نوین، دو مخاطب و دو هدف تقریباً همسطح با ارزش اجتماعی واحد وجود دارد: نخست، ساختهشدن مدرسه برای ۳۰۰ دانشآموز عزیز در منطقهای کمبرخوردار و دیگری، تلاش علمی و عملی هدفمند برای مشارکتپذیر کردن داوطلبانه و خودخواسته ۳۰۰۰ شهروند ایرانی در به ثمر نشستن فعالیتی اثرگذار در حوزهی خیر اجتماعی.
تقیپور یادآور میشود: نتیجه این مشارکتپذیری گسترده، نه فقط ساختهشدن مدرسه، بلکه تحکیم و تجمیع سرمایه اجتماعی حول امری اجتماعی است که خود پیشفرض توسعه اجتماعی است. پیرو این توسعه اجتماعی، توسعه سیاسی و اقتصادی هم تحققپذیر میشود. درک عملی و دلنشین حقوق شهروندی در قامت مشارکت اجتماعی و اتحاد و انسجام ملی هم به شکلی جدی موضوعیت مییابد. اینچنین است که تعداد بیشتری از مردم در سرنوشت اجتماعی خود و فرزندان میهن سهیم میشوند و ثمراتی که شمرده شد، رخ میدهد.
وی اضافه میکند: همین کمپین شاید با حسن نیت تمام، در ذهن و دل آن کاسبِ بازارِ روستازاده که اکنون شهرنشینی متمول است، با دیدگاه خیرورزی، تنها به تحقق نیاز یک جامعه هدف یعنی دانشآموزان روستای زادگاهش که نیاز به نام ساخت مدرسه دارد بیندیشد. شاید برای او چندان دلنشین نیاید و بیندیشد که به جای این همه فرآیند و جمعآوری پول خُرد، او میتوانست به راحتی این مدرسه را با دارایی شخصی خود بسازد. این نگاه در پارادایم خیرورزی سنتی با یک ذینفع (دانشآموزان) صحیح است، اما در پارادایم نگاه به مشارکت اجتماعی، چون مشارکتپذیری شهروندانی بیشتر حول امری اجتماعی نیز هدف است، صحیح نیست. چگونگی حفظ گنجینهی خیروزی سنتی در کنار بومی کردن مدیریت مشارکتهای اجتماعی نوین در جایگاه یک علم، ظرافت و خردورزی و دگراندیشی مدیریتی میطلبد که فواید هر یک همافزا بر دیگری شود، نه سَدی در برابر انجام یکدیگر.
ضرورت تخصصگرایی در حکمرانی اجتماعی تشکلمحور
وی تأکید میکند: البته این نگاه صفر و یکی نیست، چون در تاریخ مثالهایی موفق از خیر جمعی برای اجماعسازی و اتحاد داریم. مثلاً بارزترین آن را میتوان در ساخت مسجد قبا در زمان پیامبر اسلام (ص) پس از هجرت از مکه به مدینه یافت. آنجا که هر یک از مردم شهر، پس از مشخص شدن جایگاه زمین مسجد، برای ساخت مسجد مشارکت جمعی کردند و مشارکت در ساخت مسجد، محوری شد که حول آن مردم جمع شدند و بر هدف خیر مشترک جمعی متحد و همدل گشتند. اما باید بپذیریم که همچنان نگاه صرفاً سنتی، به امر «مشارکت اجتماعی» وجود دارد؛ چه در معاونتهای مشارکتهای مردمی یا اجتماعی فرمانداریها، استانداریها یا وزارتخانهها و سازمانهای متولی و چه حتی در بسیاری از تشکلهای اجتماعی مردمنهاد.
تقیپور خاطرنشان میکند: برای مثال، در ادارات بهزیستی استانها و شهرستانها، در معاونتهای توانبخشی حتماً افرادی با گرایشی از تخصص علم توانبخشی با توان مدیریتی حضور دارند یا معاونت حقوقی قطعاً در اختیار حقوقدانان است که منطبق بر علم روز دنیا و تخصص است. اما با همان نگاه سنتی، همچنان برای احراز صلاحیت بسیاری از مدیران مشارکتهای مردمی، پاکدست بودن کفایت میکند و نگاه تخصصی به این تخصصیترین مدیریت وجود ندارد. البته که این امر با نیت خیر صورت میگیرد، چون بنابر سنت خیرورزی همچنان این نگاه که کار خیر و جلب کمک از انسان پاکدل، هر چند بیتخصص در این حوزه، بر میآید، وجود دارد. در اینجاست که آگاهیرسانی از طریق شبکهها، مثلاً در حوزه آگاهیبخشی در لزوم گذراندن دورههای تخصصی مدیریت سازمانهای مردمنهاد یا مدیریت مشارکت اجتماعی و جلب و جذب منابع برای مدیران سازمانهای مردمنهاد و نهادهای متولی دولتی این حوزه، نمایان میشود و شبکههای عمومی و تخصصی، لزوم وجود پویای خود را به مؤسسات و نهادهای متولی در راستای بازدهی افزونتر در کنار خیرورزی سنتی نمایان میکنند.
کارنامه ۲۵ ساله؛ از میدان عمل تا سیاستگذاری ملی
دکتر تقیپور در بخش دیگری از سخنان خود میگوید: طی ۲۵ سال گذشته، به شکلی ناخودآگاه و گاه خودآگاه، فاکتورهای مختلف و به ظاهر بیربط اما کاملاً مرتبط به هم، مرا از مرحلۀ تأسیس و بنیانگذاری یکی از پنج مؤسسه خیریه اثرگذار در توسعه اجتماعی و کاهش آسیبهای اجتماعی به سوی سیاستگذاری اجتماعی سوق داده است. تلاش در تهیه اسناد لازم برای تدوین سندهایی چون مدیریت بحران، کودکان در وضعیت کار، مراکز شبهخانواده در شکل کلان و قانونی با همراهی، دعوت و حمایت نهادهای متولی، مؤسسات خیریه و تشکلهای اجتماعی اثرگذار، نمونههایی از مشارکت من در فرایندهای سیاستگذاری اجتماعی است.
مدیرعامل شبکۀ ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه ادامه میدهد: این تحول تدریجی با اتفاقاتی همچون «چهره ماندگار» شدن در مدرسهسازی از سوی وزارت آموزش و پرورش، چاپ کتاب کارنامه و زندگینامۀ من از سوی آن وزارتخانه، اخذ نشان مسئولیتپذیری اجتماعی و اخلاق حرفهای از ریاست دانشگاه تهران و ریاست دانشگاه علوم پزشکی تهران در همایش بینالمللی مسئولیت اجتماعی و اخلاق حرفهای، دریافت تقدیرهای رسمی مکرر از وزیران بهداشت و درمان، رؤسای جمعیت هلالاحمر کشور، رؤسای سازمان بهزیستی کشور و سازمان نوسازی مدارس کشور و مدیران استانی آنها، ریاست مجلس شورای اسلامی، استاندارها و اخذ تقدیر ویژۀ دومین جشنوارۀ ملی نشان نیکوکاری به واسطۀ خدمات در جنگ دوازدهروزه، منتخب و نمایندۀ مؤسسات خیریه، سازمانهای مردمنهاد و تشکلهای اجتماعی در شوراهای ملی و استانی و همچنین انتخاب به عنوان عضو هیئتمدیرۀ مجامع خیریۀ مختلف، رخ داده است.
وی در ادامه به تجربیات خود در طول فعالیت حرفهای میافزاید: باور دارم تحصیلات تکمیلی تا دکترا و سپس پستدکترای مدیریت از دانشگاه علامه طباطبایی (Post DBA) و کارشناسی ارشد فرهنگ باستانی ایران از مرکز علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد و مهندسی از دانشگاه تهران، تجربۀ زیسته فرهنگی و اجتماعی و گذراندن دورههای آکادمیک در این حوزه در داخل و خارج از کشور، گذراندن دورههای علمی و عملی در امریکا، کانادا، هندوستان و تاجیکستان، فعالیت ۲۵ ساله با حضور میدانی گاه بلندمدت در بحران و غیر از آن در مناطق کمبرخوردار تمام استانهای کشور، تأمین تجهیزات درمانی بنیادین و تأمین امنیت غذایی در سوانح طبیعی، پاندمی کرونا و جنگ و ساخت ۱۰۰ مدرسه و تجهیز کامل ۷۰ هنرستان و ۱۹۲ خانه بهداشت و مرکز جامع سلامت، به همراه ساخت خانههای بهداشت و تامین صبحانه کامل چهارهزار دانشآموز عشایری از چهار سال پیش تاکنون که از بستر مؤسسه خیریه نیکگامان جمشید محقق شده، زمینۀ مناسبی برای نقشآفرینی مؤثر من در شبکه ملی فراهم کرده است.
تقیپور تصریح میکند: این تجربیات سبب گشته است با جان و دل و علم و عمل در کنار ۲۷۰ مؤسسه عضو شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه باشم و به لزوم و درک فرآیندسازی در بستر «شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه» و دیگر شبکهها در راستای حکمرانی با همراهی بنیادین تشکلهای اجتماعی، اعتقادی راسخ پیدا کنم. باوری که هر چند در کلام، قلب و ذهن مسئولان عالیرتبه کشور، متولیان و دانشگاهیان و فعالان قانونمدار و مصلح اجتماعی وجود دارد، اما برای رسیدن به حیطه عمل جدی در این عرصه، اراده صدچندانِ یکایک ما را از قدم نخست تا نهایت میطلبد.
او در پایان میگوید: شادمانم که به لطف مدیران پیشین و هیئتمدیرههای قبلی و پیشین، اعضای شبکه ملی، اعتماد متولیان امور اجتماعی و تلاشهایم، همچنین همراهی بینظیر اعضای دبیرخانه کوچک اما تخصصی و چابک شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه، در این مسیر که ترقی و بالیدن جامعه مدنی را در حمایت و توسعه از تشکلهای اجتماعی به عنوان رکن سوم جامعه مدنی برعهده دارند، گام بردارم. امیددارم که بتوانم در تحقق همافزایی میان مؤسسات و ارتقای کار شبکهای در کشور موفق باشم. لازم به ذکر است توضیح دربارۀ چشمانداز، هدف، ماموریتها و جایگاه علمی و عملی و همچنین ارائه آموزشها، خدمات و فرآیندهای انجامشده و در دست انجام شبکه در قبال اعضا و نقش متقابل مؤسسات عضو در بالندگی شبکه ملی را به فرصت بعد موکول میکنم.