روایت عید قربان، از دامنههای زاگرس تا کوچههای سیستان
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، عید قربان در هر کجای جهان که باشد، از کوهستانهای سرکش کردستان تا دشتهای سرسبز گلستان، از دامنههای زاگرس تا کوچههای سیستان و بلوچستان، یادآور یک مفهوم مشترک است: «گذشتن از خود برای رسیدن به تعالی». در این روایت، ردّ پای رسومی را میگیریم که بیش از یک سنت، مسیری متعالی از اخلاق و انسانیت هستند. این عید، فراتر از یک مناسبت دینی، یک «پدیده فرهنگی» است که در هر اقلیم، رنگوبوی باورهای کهنِ همان دیار را به خود گرفته است. مطالعات مردمشناسی نشان میدهد که آیینهای قربانی در ایران و سایر ملل، تنها متکی به دستورات مذهبی نیستند، بلکه بسیاری از رفتارهای آیینی، ریشه در لایههای عمیق تاریخی برای دفع شر، طلب برکت و انسجام جمعی دارند.
طنین تکبیر در مهِ زاگرس
در دهکدهای کوچک در دامنههای سرسبز کردستان، جایی که صخرههای سخت با بلوطهای کهنسال همآغوشاند، سپیدهدم عید با صدایی آسمانی آغاز میشود. خورشید هنوز تیغ نکشیده که طنین «الله اکبر» از گلدستههای مساجد سنگی بلند میشود. پیرمردی با لباس کردیِ اتوخورده و دستاری که به دقت بر سر بسته، دستانش را رو به آسمان بلند میکند. حنجرهاش غبارگرفته از سالیان است، اما وقتی زمزمه میکند «لبیک اللهم لک لبیک»، گویی تمام کوهستان با او همصدا میشود.
در کردستان، عید قربان تنها یک روز تعطیل نیست؛ روزِ «بازگشت به اصل» است. مردان خانواده پس از اقامه نماز عید در جماعتی با شکوه، به خانهها بازمیگردند تا آیینی را به جا آورند که در میان این قوم، با شکوهی خاص برگزار میشود. قربانی در اینجا با ذکر نام تکتک اعضای خانواده و با دعای خیر برای غایبان همراه است. آنها معتقدند خونِ قربانی، زمین را برکت میبخشد و سفرهی همسایه را رنگین میکند. این آغازِ سفری است که از غرب ایران تا شرق آن ادامه دارد.
عطر «قوقن» در دشتهای ترکمنصحرا
در قلبِ دشتهای وسیع و هموارِ ترکمنصحرا، جوانی که ماههاست در هیاهوی پایتخت به دنبال معاش بوده، در شلوغیِ پایانیِ ترمینال، تنها یک تصویر در ذهن دارد: سفرهای که مادرش برای عید پهن کرده است. عید قربان برای ترکمنها، بزرگترین رویداد سال است.
او در خیالش عطر نانهای «قوقن» و «چاپاتی» را میبوید؛ نانهای روغنی و معطری که زنان ترکمن با مهارتی باستانی بر تنور میچسبانند تا بوی عید در تمام محله بپیچد. ترکمنها از روزها قبل با خانهتکانی و خرید لباسهای نو به استقبال عید میروند. خرید گوسفند در بازارهای محلی، خود یک آیین است. جوان میداند که وقتی به خانه برسد، باید در مراسم «قربانشور» شرکت کند؛ آبتنی نمادینی که در باورهای محلی، غبار گناهان را از تن میشوید. در این دیار، عید قربان پیوند میانِ اسب، دشت و ایمان است.
کرمان؛ جایی که حنا بوی تقدس میدهد
صدها کیلومتر دورتر در فلات مرکزی ایران، در سرزمینِ کریمان، شب پیش از عید غوغایی متفاوت برپاست. در کرمان، گوسفند قربانی پیش از آنکه راهی مسلخ شود، مانند یک میهمانِ عزیز پذیرایی میشود. زنانِ باذوق کرمانی، کاسههای حنا را آماده میکنند. آنها با انگشتانشان، نقشهای ظریفی از گل و بوته بر پشم سفید گوسفند مینگارند.
این تنها یک تزیین ساده نیست؛ این بازماندهای از آیینهای کهن ایرانی است که در آن، حیوانِ پیشکشی باید در غایتِ زیبایی و پاکی باشد. اسپندی که در آتش میسوزد، هالهای از دودِ متبرک بر گردن حیوان میاندازد تا او را از «چشمزخم» دور بدارد. پیش از ذبح، به گوسفند آب و قند میدهند و حتی رسم است که به چشمانش سرمه میکشند. این باورِ ریشهدار میگوید که قربانی، امانتدارِ نیتِ خیرِ صاحبش است و در روز رستاخیز، گواه سخاوت او خواهد بود. این پیوندِ عمیق میانِ فولکلور و مذهب، کرمان را به یکی از کانونهای بیبدیلِ رسوم عید قربان تبدیل کرده است.
«عید گَپِه» در آغوش نیلگون خلیج فارس
در همان ساعت که در کرمان دود اسپند بلند است، در جزایر و سواحل جنوبی خلیج فارس، مردمانی که عید را «عید گَپِه» یا عید بزرگ میخوانند، با طلوع خورشید و جزر و مد دریا، راهی مساجد میشوند. در جنوب، عید قربان معنایِ «تطهیرِ روابط انسانی» را دارد.
معماریِ عید در این مناطق بر پایه «آشتیکنان» بنا شده است. اگر دو نفر، دو خانواده یا دو طایفه از یکدیگر دلگیر بودهاند، سنتِ نانوشتهای حکم میکند که پیش از پایانِ نمازِ عید، کدورتها را زیرِ شنهای ساحل دفن کنند. مردمانِ این دیار، که عمری را با سخاوتِ دریا زیستهاند، میدانند که گوشتِ قربانی بدونِ طعمِ بخشش، تنها تکهای گوشت است. آنها پس از ذبح، سفرههایی پهن میکنند که در آن مرز میانِ غریبه و آشنا از میان میرود. این «تکنولوژی اخلاقی»، جامعهی کوچک جزیره را در برابر ناملایمات بیمه میکند.
سیستان؛ میهمانیِ شترها و حماسه مشارکت
در سیستان، سرزمین رستم، سرزمین قناعت و سخاوت، به دلیل شرایط اقلیمی و فرهنگی، قربانیِ شتر جایگاه ویژهای دارد. زمانی که یک شترِ تنومند به صورت مشترک میان چندین خانوار خریداری و ذبح میشود، حقیقتِ «مشارکت» به زیباترین شکل نمایان میگردد.
در سیستان، هیچ اجاقی در روز عید نباید خاموش بماند. هیچ سفرهای نباید خالی از گوشت باشد. پیرزن سیستانی، در حالی که چادرِ دستبافتش را بر سر محکم میکند، سهمِ همسایهای را که سالهاست رنجِ فقر را به دوش میکشد، جدا میکند. گوشتِ قربانی در خانه همسایه، دیگر نه یک سهم، که سندی برای دوستی است. این رسم، در پژوهشهای مردمشناسی به عنوان «کارکردِ انسجامبخشِ مناسک» شناخته میشود؛ روشی خودجوش برای توزیع ثروت و حمایت از قشر ضعیف جامعه که ریشه در پهلوانیهای اساطیری این مرز و بوم دارد.
شیراز؛ تزییناتِ خیال و مهرههای آبی
در شهرِ گل و بلبل، شیراز، عید قربان با لطافتِ طبعِ شیرازیها عجین شده است. در اینجا، علاوه بر تزیین گوسفند با پارچههای رنگین و حنا، استفاده از مهرههای آبیِ «دفع چشمزخم» بر گردنِ قربانی بسیار مرسوم است. شیرازیها با خواندنِ اشعار و نغمههای محلی در وصفِ ایثارِ ابراهیم، به استقبال عید میروند. آنها معتقدند زیباییِ قربانی، نشاندهنده احترامِ قلبی به میهمانیِ خداست. دید و بازدیدها در شیراز با عطرِ بهارنارنج و شیرینیهای سنتی همراه است که این عید مذهبی را به یک جشنِ بزرگِ ملی تبدیل میکند.
عید به مثابه تکنولوژی اخلاقی
اگر از دریچه مقالات پژوهشی به این آیینها بنگریم، درمییابیم که عید قربان چیزی بیش از یک دستورِ دینیِ ساده است. این عید، یک «تکنولوژیِ اخلاقی» است. در تمامِ مناطقِ ذکرشده، عید قربان باعث تقویتِ «سرمایه اجتماعی» میشود. تقسیم گوشت میان نیازمندان، شکاف طبقاتی را به طور موقت ترمیم میکند و دیدوبازدیدها، تنهاییِ انسانِ معاصر را تسکین میدهد. رسومی مانند حنا بستن به گوسفند یا سرمه کشیدن، نشاندهنده این است که آیینها با «زیباییشناسیِ بومی» ترکیب شدهاند. این یعنی مذهب در دلِ فرهنگ زندگی میکند و از آن جدا نیست. آیینهایی چون «دستبوسی» در نواحی ترکنشین یا «تکبیرخوانی» در کردستان، ابزارهایِ قدرتمندی برای انتقالِ میراث فرهنگی به نسلهای بعدی هستند. کودکان از طریق این تجربههای حسی (بوی نان، تماشای قربانی، لمسِ پول عیدی)، هویت خود را میسازند.
پیوند در افقِ وحدت
هنگامی که خورشیدِ روز عید در افقِ پهناورِ جهانِ اسلام غروب میکند، چیزی بیش از گوشتهای تقسیم شده باقی میماند. یادگاری که از این عید در قلبها میماند، گرمای صلهرحم، طعمِ شیرینِ گذشت و آرامشِ قلبی است که میداند در این عالم، نه در انزوا، بلکه در میانِ یک پیکره واحد، زندگی میکند.
سنتها، گویی ریسمانهایی نامرئی هستند که ملتها را به هم میدوزند. فرقی نمیکند در شیراز باشی و گوسفند را با مهرههای آبی بیارایی، یا در روستایی در قلبِ ترکمنصحرا، نانِ محلی را برای همسایه ببری؛ روحِ این عید یکی است. تاریخ، از هزاران سال پیش تاکنون، گواه است که این آیینها، لایههایی از فرهنگِ کهنِ بشری هستند که انسان را از «منیت» به سوی «تعالی» سوق میدهند.
عید قربان، یادآور این حقیقت است که برای رسیدن به بلندای انسانیت، باید از دلبستگیهای کوچک گذشت و به وسعتِ یک جهان عشق ورزید. این قصهای است که همچنان در کوچهپسکوچههای تاریخ، از دامنههای زاگرس تا کوچههای استانبول، نسل به نسل روایت میشود تا به ما یادآوری کند: «ما برای وصل کردن آمدیم». این میراث، نه در کتابها، بلکه در دستانِ پینهبسته پیرمردِ کرد، در سفرهی زنِ سیستانی و در لبخندِ کودکِ تُرک، زنده و جاوید خواهد ماند.
یادداشت از فاطمه عباسی
متن جذابی بود
آدم دوست همه این حال و هواها رو تجربه کنه