چگونه میتوان سرنوشت ایران را تغییر داد؟
چهارم خرداد با نام «روز دزفول» یا «روز مقاومت و پیروزی» پیوند دارد. دزفول در حافظهٔ تاریخی ما و اسناد موجود، شهری است که در موشکباران جنگ تحمیلی اول، با مردمش پایدار ماند و از سکنه خالی نشد. درفولیها تا آنجا پیش رفتند که با امکانات شخصیشان، مهمات جنگی جابهجا میکردند تا ایران پابرجا بماند. پذیرای رزمندگان بودند و به ایشان پناه و دلگرمی میدادند. مردم دزفول در میانهٔ جنگ، به کار بازسازی خانههایشان مشغول شدند و بر ماندن و زیستن در آن شهر جنگزده پافشاری میکردند.
دزفول فشردۀ ویژگی ایرانیها در برابر تلاطم روزگار است؛ از این رو زندهیاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را _بهخاطر آثاری که دربارهٔ ایران و خوی ایرانی در فرازونشیب همیشگیاش نوشته_ رساترین صدا برای درک مقاومت ایرانی یافته ایم؛ ایرانی که در کشاکش دشواریها ایستاده، در جنگ و پیروزی از وطن مراقبت کرده و آن خاک را سینهبهسینه زخمی اما پابرجا به نسل بعد تحویل داده است.

دکتر اسلامی ندوشن تا سالهای پایانی عمر خود سهشنبهها و پنجشنبهها درِ دفترش _واقع در محلهٔ توانیر تهران_ به روی ایرانیها باز بود و در ساعاتی از این ایام _بدون چشمداشت مالی_ میزبان مهمانان علاقهمند به تاریخ، ادبیات و ایران میشد.
او دارای درجهٔ دکتری حقوق بینالملل از دانشگاه سوربن و استاد دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران بود. این ادیب و حقوقدان، در عرصههایی چون قضاوت، شعر، جستارنویسی، تاریخ، پژوهش، ترجمه و معلمی فعالیت داشته و دغدغهاش اعتدال و چارهگری برای ایران و ایرانی بود. او دورنمای متوازنی برای کشور و مردم ایران میطلبید؛ چراکه میدانست ایرانی درنتیجهٔ آنچه از سر گذرانده و در ناخودآگاه جمعیاش، گمشدهای به نام اعتدال با وبالی از هیجانات زودگذر، افراطوتفریطگری و فردگرایی بر گردن دارد.

کتاب «ایران و تنهاییاش» دربردارندهٔ سیزده جستار با مضامین مشابه است که در دهههای مختلف از زندگی اسلامی ندوشن نگاشته شده و در آن آرای خود را دربارهٔ ایران در گذر تاریخ، تنهاییاش و پایداریاش ابراز کرده است. این کتاب به کوشش انتشارات سهامی انتشار منتشر شده و مناسب همه علاقهمندان به ایران، تاریخ، ادبیات، جستار و جامعهشناسی است. در ادامه مروری گزیدهوار از این مجموعهجستار را میبینید.
ایران و تنهاییاش در گذر تاریخ
این حقوقدان بر این باور بود که ادامهٔ حیات ایران در تطابق با دگرگونیها رخ داده و ایرانی برای سازگارشدن با پیشامدها استعداد خوبی داشته است؛ یعنی با اینکه دگرگون شده، اما همان بوده که هست، در این بین باید به یک نکته توجه کرد؛ تاریخ ایران وامدار جغرافیای این مرزوبوم است. ایران در همسایگی سه تمدن کهن، بر سر راه دو تمدن بزرگ شرق و غرب و محاط از جانب سه قاره بوده است، ایران همچنین همسایه نخستین کشور سوسیالیستی جهان؛ روسیه شوروی و نخستین کشور استعماری جهان؛ انگلستان از طریق هند بوده است. علاوهبراین، نخستین امپراتوری جهان اسلام؛ ترکیه عثمانی نیز همسایه دیواربهدیوار ایران بوده است، گرداگرد این سرزمین را مناطق عمدهٔ تاریخساز، مثل قفقاز، مغولستان، عربستان و... فراگرفته و هم دریایی و کوهستانی و هم بیابانی و کویری است.
مجموع این ویژگیها موجب شده است که نخستین امپراتوری جهان را در خود ایجاد کند و نزدیک به ۱۰۰۰ سال نیروی برتر آسیا و یکی از دو نیروی ادارهکنندهٔ جهان باشد، ۳۰۰۰ سال ویژگیهای تمدنی و قومی خود را حفظ کرده، پس از اسلام امپراتوری فرهنگی را جایگزین امپراتوری سیاسی کرده باشد و هیچگاه از حضور مؤثر در صحنهٔ حوادث جهان برکنار نماند.
از دید مؤلف کتاب، «واکنش» و «دفاع» دو محور اصلی تحرک سیاسی و فرهنگی ایران در سراسر تاریخش بود.
ندوشن بر این باور است که با ایران با انصاف و تفاهم بیشتری روبهرو شویم و یادمان بماند که هر نسل مسائل خاص خودش را داشته است و ایرانی همیشه در طول تاریخ در پی حفظ یک چیز بوده است، «ایرانیت».
ایرانی کیست؟
این جستارگوی ایرانی، ایرانیت را کلمهای مبهم، مرموز و وابسته به حفظ هستی میداند، مثلاً مِصری دیگر آن مصری پیشین نیست، یونان هم یونان قدیم نیست، ولی ایران
با ایران با انصاف و تفاهم بیشتری روبهرو شویم و یادمان بماند که هر نسل مسائل خاص خودش را داشته است و ایرانی همیشه در طول تاریخ در پی حفظ یک چیز بوده است، «ایرانیت».
، ژاپن، چین و هند چیزهایی دارند که زندگی آنها را به خصوصیات قومی آنها خیلی نزدیک کرده است. ایرانی خصوصیتی در خود میدیده که برای دفاع از آن مُصر بوده است. ایران مخلوط عجیبی از دین، عادات، اعتقادات ملی، ویژگیهای برخاسته از طبیعت، اقلیم و جغرافیا و عوارض ناشی از حوادث و مصائب است. خود ایرانی هم میداند که رسوب جریان قرون در سرزمینی پر از حوادث است، حوادثی که بخشی از خصلت ایرانیها شدهاند.
فیالمثل ایرانی همان است که در برابر ترکهای عثمانی؛ بزرگترین امپراتوری اسلامی میایستد، اما در دوران انحطاط صفویه به هزاران قندهاری راه میدهد تا اصفهان پیش بیایند، اما چند سال بعد همین لشکر شکستخورده به سرکردگی نادر همهٔ هجومآورندگانش را به پس میراند.
چگونه میتوان ایرانی بود؟
پیش از پاسخ به این پرسش باید پرسید آیا برای خوب زندگیکردن، ایرانیبودن ضرورتی دارد؟ نگارنده کتاب ایران و تنهاییاش قائل بر این است که زندگی معنیدار ایرانی جز درون فرهنگ خود و محیط آشنا نمیتواند شکوفا شود. طی قرنهای متمادی خصلتهایی از نیاکان به ما رسیده که آهنگ زندگی ما را تنظیم میکند و با فرهنگ بیگانه برخورد میکند. اصلاً مراد از خاک دامنگیر این است که خاک هم برای خود شخصیت دارد؛ خاطره، تاریخ و محیط در آن حل شده و در ما رسوب کردهاند.
برای سنجش عیار ایرانیبودن، دو شاخص اصلی را میتوان درنظر گرفت: «شناخت» و «احساس همدردی با مردم».
اگر ایران را نشناسیم، تعلق خاطر ما به او در سطح جریان مییابد، اما منظور از همدردی با مردم این است که فرد قدری از خود بیرون بیاید، پهناورتر فکر کند و سرنوشت خود را با سرنوشت مردم پیوسته ببیند.
این پژوهشگر و مترجم میاندیشید چند عامل موجب شده
ایرانی خصوصیتی در خود میدیده که برای دفاع از آن مُصر بوده است. ایران مخلوط عجیبی از دین، عادات، اعتقادات ملی، ویژگیهای برخاسته از طبیعت، اقلیم و جغرافیا و عوارض ناشی از حوادث و مصائب است. خود ایرانی هم میداند که رسوب جریان قرون در سرزمینی پر از حوادث است، حوادثی که بخشی از خصلت ایرانیها شدهاند.
است که ایرانیبودن کمرنگ شود، یکی از آنها دلسردی مردم از دولت مشروطه بود، مشروطه ای که قرار بود منادی عدالت باشد، اما نبود، از سویی تبلیغ میهندوستی پهلویها نتیجهٔ وارونه برای مردم داشت. همچنین اندیشهٔ حزب توده که روسیه شوروی را وطن اول میخواند و ظهور چپ ناراستین در تعلق به ایرانیبودن اثری منفی گذاشته بود، در اندیشهٔ غربگرایی و اصالت پول، «پول» جای وطن و هر معنویتی را گرفته و راهگشای هر دلخواهی شده بود تا آنجا که در موج گستردهاش هر جا نامی ایرانی روی صنعت و کسب میآمد با شک به آن نگاه میشد و درنهایت نقش آموزش نیز در عدم تعلق به ایران انکارنکردنی است؛ ایران درست شناسانده نشده؛ یعنی حسنها و عیبهای تاریخیاش درست در کنار هم قرار نگرفته است.

همهٔ راه ها بسته است، مگر یک راه: تغییر از پایه
اسلامی ندوشن ضمن برشمردن مسائل این مردم، نقش ارادهٔ انسان را در تغییر سرنوشت خویش پررنگ میبیند، او برای چارهجویی دست میگذارد روی چند مسئله از ایرانیها تا راه بهبود و برونرفت از آن را نشان ما دهد. او ضمن همدلی و همدرکی از ریشههای موضوعات مبتلابه ایرانی، معتقد است ایرانی میتواند بهسلامت از این مسائل عبور کند؛ این موضوعات بهاین شرحاند: «عدم موازنه در نحوه تفکر»، «فرداندیشی»، «غلو، تملق و سبکگرفتن معنی»، «تناقض و سیالیت معنی»، «جبرگرایی»، «دوچهرگی»، «اندازهنشناسی»، «علم نه برای علم و برای ارتقا»، «پرخاش بهجای دلیل» و... . باید دریابیم در کنار خوبیهایمان چه کژیهایی در ما هست تا بدانیم چگونه از آن بیرون بیاییم.
مشکل جوانبودن
نگارنده کتاب ایران و تنهاییاش، بریدگیِ نسل جوان از فرهنگ ملی را گرهی کور میداند، گرهی که چارهاش را در مراجعه جوان به فرهنگ ملی میداند، به زعم او، بازگشت به فرهنگ ملی کانون همدلی و وجه تفاهم ایجاد میکند، دلبستگی به سرزمین را تحکیم میکند، ذهن را گشایش و خاطر را تسلی میدهد. او ضمن برشمردن حق و حقوق جوان از جامعه، چارهگری را با کمک فرهنگ ممکن میبیند و از آن به نام تشخیص درست یا «جهتیاب» یاد میکند؛ فرهنگ یعنی مجموع دانستهها، دریافتها و گرایشهای تقطیرشده
برای سنجش عیار ایرانیبودن، دو شاخص اصلی را میتوان درنظر گرفت: «شناخت» و «احساس همدردی با مردم». اگر ایران را نشناسیم، تعلق خاطر ما به او در سطح جریان مییابد، اما منظور از همدردی با مردم این است که فرد قدری از خود بیرون بیاید، پهناورتر فکر کند و سرنوشت خود را با سرنوشت مردم پیوسته ببیند.
و در نهایت آموزش که سهم عمدهای در آمادهکردن ذهن جوان دارد و درجهٔ ثمربخشیاش منوط به آن است که فرهنگزا باشد. درنهایت، جهان کنونی بر سه رکن دانش، کار و اخلاق تکیهگاه مییابد و این سه به هم وابستهاند، جوانبودن با این سه دیگر مشکل نیست.
آیا ملتها هم پیر میشوند؟
دکتر اسلامی ندوشن معتقد است هنوز زمینهای در قوم ایرانی هست که می تواند خود را بالا بکشد، صفات انسانی امیدبخشی در ایرانی وجود دارد که میتواند راهگشا باشد، اما ایران بر مرز فرتوتی و جوانی نشسته و باید دید هند و چین که مشابه ما هستند چه میکنند، با این همه نباید استعدادهای ایرانی هرز برود.
دنیا را به خودی و بیگانه تقسیم نکنیم
این استاد ادبیات بر این باور است که ادعای نژاد برتر به جنگ جهانی دوم، سقوط و محاکمۀ نازیها منجر شد. تقسیمبندی انسان به درجهٔ یک و دو و بیدرجه در نظام سوسیالیستی دوران استالینی و روزگاری در چین مائویی هر دو را به عقبگرد کشاند. نمونۀ سوم پایان نژادپرستی در آفریقای جنوبی است که اندکی تعقل، سرانجام به شیوهای مسالمتآمیز آن را به سامان رساند. اگر تاریخ بشریت را بفشاریم و در یک مفهوم بگنجانیم، حاصلش نوسان میان پستیوبلندی است.
تاریخ با حوادثی که از سر گذرانده اصولی را ممتاز شناخته که چکیده و جوهر آن میشود «خرد جهانی».
آیینها، فرهنگها، فضایل، شاهکارهای فکری و هنری آن را هموار کردهاند، فرهنگ ملی هر کشور جزئی از آن است، ولی «خردجهانی» بر فراز فرهنگ ملی جریان مییابد. فطرت، انسان را به تمدن، پیشرفت، روشنی و اعتدال فرامیخواند، دنیای کنونی و آینده که به چارهجویی همگانی نیاز دارد، اگر بخواهد در درجهای ویرانگرانه دستخوش اغتشاش، تروریسم و احیاناً نابودی نشود باید به خرد جهانی روی بیاورد. دیرتر یا زودتر، واقعیتهای نیرومند، سازمان ملل، دولتها، ملتها و گروهها را به این نتیجه خواهند رساند که جز این راهی نیست، زیرا تجربههای ممتد نشان داده که افتراقهای دینی، ملی، نژادی و تمدنی صفآراییهای تازهای را به صحنه خواهند آورد که چه بسا دیگر کرهٔ زمین بنیهٔ تحمل آن را نداشته باشد.