ادبیات را به زندگی دانشآموزان پیوند میزنم
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران؛ همزمان با روز معلم پای صحبت دکتر محبوبه جعفرقلی؛ از دبیران باسابقهٔ ادبیات فارسی نشستیم. او که فارغالتحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی است، علاوهبر تدریس، مدیریت نشر ادبی «شهرزاد هزار و یکشب» را برعهده دارد و تاکنون چند کتاب پژوهشی و داستانی را نیز به رشتهٔ تحریر درآورده است. از دیگر فعالیتهای محبوبه جعفرقلی باید به نویسندگی، پژوهش و آموزش داستاننویسی اشاره کرد. او از تجربیات و چالشهای تدریس خود در کلاسهای ادبیات فارسی با خیر ایران گفت.
-به نظر شما، ادبیات فارسی چه نقشی در شکلگیری هویت نسل امروز دارد و چگونه میتواند تأثیرگذاری خود را حفظ کند؟
ادبیات فارسی برای من تنها یک رشته یا یک درس نیست، بلکه نوعی شجرهنامهٔ فرهنگی است که از شاهنامه آغاز میشود، تا غزلهای حافظ، نیما، اشعار سپید شاملو و تغزلهای معاصر ادامه پیدا میکند. هر سطر از آن روایتگر هویت جمعی ماست. من در کلاس همیشه تلاشم بر این است که دغدغهام تقویت محفوظات دانشآموزان نباشد و ادبیات را بهصورت تجربهای زیسته و قابلِلمس مطرح کنم.
-کمی از روشهای تدریستان برایمان بگویید.
در کلاس تلاش میکنم هر داستان یا درس را با تجربههای زندگی خود دانشآموزان پیوند بزنم؛ مثلاً در کتاب فارسی پایهٔ دهم، متنی از آندره ژید وجود دارد که دربارهٔ «تجربهٔ زیسته» صحبت میکند. او میگوید برای من خواندن دربارهٔ شنهای ساحل کافی نیست؛ باید پاهای برهنهام را روی شنها بگذارم و آن را حس کنم، یا در جایی اشاره میکند که بسیاری از چیزهایی که در اطراف ما دوستداشتنیاند، گاهی میتوانند دردسرساز نیز باشند و در نهایت یگانهدارایی انسان زندگی است.
سعی میکنم فضای کلاس را بیشازحد آزمونمحور نکنم. گاهی آزمون کوتاهی گرفته میشود، اما در بسیاری مواقع خود دانشآموزان نقش معلم را برعهده میگیرند، از یکدیگر سؤال میپرسند و حتی نمره میدهند.
من این مطالب را با زندگی دانشآموزان پیوند میزنم؛ مثلاً دربارهٔ خانواده، پدر و مادر و تجربههای شخصیشان صحبت میکنیم. وقتی دانشآموزان میبینند این مفاهیم وارد زندگی واقعیشان شده، دیگر احساس نمیکنند با یک متن درسی خشک روبهرو هستند.
همچنین سعی میکنم فضای کلاس را بیشازحد آزمونمحور نکنم. گاهی آزمون کوتاهی گرفته میشود، اما در بسیاری مواقع، خود دانشآموزان نقش معلم را برعهده میگیرند، از یکدیگر سؤال میپرسند و حتی نمره میدهند. این تجربه برای آنها بسیار لذتبخش است. وقتی دانشآموز نقش معلم را تجربه میکند و کلاس را مدیریت میکند، احساس مشارکت بیشتری دارد.
یکی از روشهای دیگری که استفاده میکنم، نقالی است. ما سالهاست بخشهایی از شاهنامه را _که در کتابهای پایهٔ دهم تا دوازدهم آمده_ بهصورت نقالی در کلاس اجرا میکنیم. بهمرور دانشآموزان نیز به آن علاقهمند شدهاند. در ابتدا برایشان سخت بود، اما کمکم عادت کردند که هم روایت کنند و هم خودشان بخوانند.
حتی دیدهام بسیاری از آنها شعرها را از قبل حفظ کردهاند. همین که یک دانشآموز در برابر همکلاسیهای همسنوسالش نقش رستم یا گردآفرید را اجرا و روایت کند، پیوندی است که با میراث فرهنگی ما برقرار کرده؛ پیوندی که هیچ آزمون و کتابی قادر به ایجاد آن نیست.
گاهی هم در کلاس _بهویژه در درس نگارش_ یک یا دو جلسه را به نقاشی اختصاص میدهم. دانشآموزان با علاقه نقاشی میکشند، رنگآمیزی میکنند و سپس با کلماتی که خودشان انتخاب میکنند، داستانی برای نقاشیشان میسازند. در مرحلهٔ بعد، از روی همان نقاشی یک انشا مینویسند. سپس نقاشی و نوشته را کنار هم قرار میدهیم و دانشآموز نوشتهاش را در کلاس میخوانَد تا دیگران ارتباط میان نقاشی و متن را کشف کنند.
بچهها از کتابهای درسی بازخوردهای مختلفی میدهند. برخی میپرسند چرا بیشتر شعرها قدیمی است... بعضی میگویند چرا متنها بیشتر تعلیمی است یا خشک و یکدست به نظر میرسد. من تلاش میکنم این کمبودها را بهشکل دیگری جبران کنم.
-این شیوه چه تأثیری بر کیفیت آموزش دانشآموزان شما داشته است؟
من معتقدم اگر این نسل درست هدایت شود، میتواند یکی از درخشانترین نسلهای تاریخ معاصر ما باشد. وقتی دانشآموز خودش داستانی روایت میکند یا نقالی انجام میدهد، ادبیات دیگر برایش یک تکلیف نیست، بلکه به بخشی از هویت او تبدیل میشود. حتی دیدهام دانشآموزانی که در برخی درسها ضعیفاند، نقاشیها و نوشتههای بسیار خوبی خلق میکنند.
-دبیر ادبیات برای آنکه نوجوانان امروز را به ادبیات فارسی علاقهمند کند، به چه مهارتهایی نیاز دارد؟
دبیر ادبیات باید فراتر از متن عمل کند. یعنی علاوهبر دانش ادبی، مهارت روایتگری و قصهگویی نیز داشته باشد. وقتی معلم بتواند فضای زندگی شاعر، زمانهٔ اثر و معنای انسانی آن را برای دانشآموز زنده کند، متن دیگر یک درس خشک نیست.
نوجوان امروز باید با متن وارد گفتوگو شود. باید دانشآموز را از مصرفکنندهٔ صرف به یک تولیدکنندهٔ تبدیل کنیم تا بتواند متن تولید کند، نمونهاش همان نقالیهایی است که دانشآموزان انجام میدهند، یا اینکه داستانی را بازآفرینی یا بازنویسی میکنند، پادکست میسازند، یا متون قدیمی را بهشکل اجرا درمیآورند. حتی در چند سال اخیر، چاپ دلنوشتهها و داستانهای دانشآموزان را نیز برعهده میگیرم. وقتی دانشآموز میبیند صدای او تبدیل به بخشی از ادبیات شده است، دیگر با آن احساس فاصله نمیکند و با شوق بیشتری آن را پی میگیرد.
-بازخورد دانشآموزانتان از متن کتابهای درسی چطور است؟
بچهها بازخوردهای مختلفی دارند. برخی میپرسند چرا بیشتر شعرها قدیمی است و شعرهای جدید در کتاب نیست. بعضی میگویند چرا متنها بیشتر تعلیمی است یا خشک و یکدست به نظر میرسد. من تلاش میکنم این کمبودها را بهشکل دیگری جبران کنم؛ مثلاً در کلاس، داستان کوتاه برایشان میخوانم یا در گروههای مجازیشان داستانهایی میفرستم؛ حتی داستانهای شاهنامه را از ابتدای پادشاهان پیشدادی برایشان تعریف میکنم و شجرهنامهها را توضیح میدهم. بهویژه دانستن اینها برای دانشآموزان پایهٔ دهم بهتر است تا در سالهای بالاتر، راحتتر وارد متنها شوند.
خیلیوقتها به آنها میگویم لازم نیست معنای تکتک واژهها را بدانید؛ اول ببینیم داستان چیست؛ مثلاً وقتی از تاریخ بیهقی داستانی را برایشان تعریف میکنم و روایت را میفهمند، با علاقهٔ بیشتری وارد متن میشوند.
-استفاده از این روشها چه تأثیری در نگرش دانشآموزان شما داشته است؟
نسل امروز ذهن تیزی دارد، اما وقتی با ادبیات؛ بهویژه ادبیات داستانی و شاهنامه مواجه میشود، حساسیت و کنجکاوی خاصی نشان میدهد و با پرسشگری وارد متن میشوند. گاهی سؤالهایی مطرح میکنند که حتی برای خود من هم جدید است و نشان میدهد زاویهٔ دید متفاوتی دارند.
دانشآموزان اغلب به دنبال معناهای پنهان در روایتها هستند. ازآنجاکه در سن نوجوانی قرار دارند، به داستانهایی مانند «لیلی و مجنون»، «یوسف و زلیخا» و «خسرو و شیرین» بسیار علاقه نشان میدهند و دوست دارند دربارهٔ این روایتها بیشتر بشنوند.
-کمی دربارهٔ تجربهٔ نگارش خلاق در کلاسهایتان بگویید.
در کلاسهایی که برگزار میکنم، جلساتی برای داستاننویسی، خواندن دلنوشتهها و شعرخوانی داریم. در چنین فضایی فاصلهٔ دانشآموزان با ادبیات کمتر میشود. در واقع ابزاری در اختیارشان قرار میگیرد تا خلق کنند و همین خلاقیت آنها را وارد میدان میکند. حتی گاهی خودشان انجمن ادبی تشکیل میدهند، زمان جلسه تعیین میکنند و فضا را برای حضور کلاسهای دیگر آماده میکنند. گاهی هم از شاعران و نویسندگان دعوت میکنند تا در این جلسات شعر یا داستان بخوانند.
شاید بزرگترین افتخار حرفهای من این باشد که از خلاقیت دانشآموزانم الهام میگیرم. هر سال وقتی میبینم چند نوجوان تازهنفس قلم در دست میگیرند و شروع به نوشتن میکنند، احساس میکنم ادبیات دوباره متولد شده است.
-در مجموع، نگاه نسل جدید به ادبیات فارسی را چگونه میبینید؟
به نظر من نسل جدید ادبیات را از زندگی خود دور نمیبیند، اما با شیوهٔ سنتی تدریس کمتر ارتباط برقرار میکند. این نسل در فضایی پر از تصویر و رسانه رشد کرده و طبیعی است که انتظار داشته باشد مطالب برایش ملموستر و زندهتر ارائه شود. اگر معلم بتواند متن را توضیح دهد و آن را با مسائل امروزی پیوند بزند، دانشآموز بهخوبی با آن ارتباط عاطفی برقرار میکند.
من فکر میکنم نسل امروز نسلی عمیق، خلاق و با درک است، اما باید زبان ارتباط با آنها را بلد بود و آنها را شناخت تا نوعی رابطهٔ دوستانه با این نسل شکل بگیرد. حتی ممکن است دانشآموزان بهخاطر همین رابطهٔ صمیمی کل کتاب را با علاقه بخوانند.
-بهعنوان دبیر ادبیات فارسی مهمترین چالشهای شما در محیط دبیرستان چیست؟
چالشهای زیادی وجود دارد، اما مهمترین چالش فاصله میان فضای رسمی آموزش و شیوهٔ یادگیری نسل امروز است. نوجوان امروز به مشارکت، تجربهٔ زنده و خلاقیت نیاز دارد، درحالیکه در بخشهایی از نظام آموزشی هنوز تأکید زیادی بر محفوظات وجود دارد. برای مثال، اینکه دانشآموز مجبور باشد نقش دستوری تکتک واژهها را حفظ کند تا در امتحان نهایی پاسخ دهد، برای بسیاری از بچهها آزاردهنده است.
بهویژه در درس فنون ادبی _که دانشآموزان با وزن شعر سروکار دارند_ اگر نتوانند تقطیع را انجام دهند یا وزن شعر را تشخیص دهند، کار برایشان سخت میشود. به همین دلیل، از روشهای آهنگین استفاده میکنم؛ مثلاً شعرهایی را که خوانندگانی مانند استاد ناظری اجرا کردهاند، در کلاس پخش میکنیم یا خودم آنها را بهشکل ریتمیک میخوانم تا دانشآموزان وزن شعر را بهتر درک کنند.
در مجموع، چالش تدریس ادبیات هم از سوی دانشآموزان وجود دارد و هم از سوی ساختار آموزشی. از یکسو، دانشآموزان درگیر فضای مجازی و سرعت بالای اطلاعات هستند و تمرکز روی متنهای طولانی برایشان دشوارتر شده، از سوی دیگر برنامه درسی فشرده و محدودیت زمانی اجازهٔ گفتوگو و تحلیل عمیق متنها را نمیدهد؛ بنابراین دبیر ادبیات باید میان این شرایط تعادلی ایجاد کند.
-بسیاری از متون مهم ادبی در سالهای اخیر از کتابهای درسی حذف شدهاند. به نظر شما کتابهای ادبیات امروز تا چه حد ظرفیت آموزش عمیق ادبیات فارسی را دارند؟
کتابهای درسی ما شامل متنهای ارزشمندی هستند، اما طبیعتاً محدودیتهایی دارند. به همین دلیل، برای شناخت عمیقتر ادبیات بهتر است معلم در کنار متنهای کتاب، نمونههای تکمیلی، دیوانها و آثار دیگر نویسندگان را نیز به دانشآموزان معرفی کند؛ زیرا ادبیات فارسی دامنهٔ بسیار گستردهای دارد و تنها بخشی از آن در کتابهای درسی آمده است.
-اگر اختیار کامل داشتید، چه متونی را به کتابهای درسی اضافه میکردید؟
اگر اختیار انتخاب محتوا وجود داشت، به نظر من هم آثار کلاسیک مانند شاهنامه، گلستان سعدی و غزلیات حافظ باید حضور داشته باشند و هم اشعار معاصر مانند آثار نیما و شاعران شعر نو و اشعار سپید؛ چراکه این آثار در واقع ستونهای اصلی ادبیات فارسی هستند و آشنایی با آنها به دانشآموز کمک میکند تصویر کاملتری از ادبیات و فرهنگ ایران داشته باشد.
-شعر حافظ، سعدی یا فردوسی چگونه میتواند با دغدغههای نوجوان امروز پیوند بخورد؟
اگر شعر کلاسیک درست توضیح داده شود، کاملاً میتواند با دغدغههای نوجوان امروز ارتباط برقرار کند. فردوسی دربارهٔ هویت، شجاعت و انتخابهای اخلاقی سخن میگوید؛ سعدی دربارهٔ روابط انسانی و اخلاق اجتماعی؛ و حافظ از تردیدها و امیدهای درونی انسان. این مفاهیم کاملاً انسانیاند و از زمانهٔ خود فراتر رفتهاند. تنها لازم است شیوهٔ تدریس از حالت صرفاً حفظکردنی خارج شود و به سمت گفتوگو و فهم معنا حرکت کند.
-آیا فضای دیجیتال و شبکههای اجتماعی میتوانند به ترویج ادبیات کمک کند؟
فضای دیجیتال در کنار چالشها میتواند فرصت خوبی برای معرفی ادبیات باشد. امروزه بسیاری از نوجوانان از طریق پادکستها، ویدئوها و معرفی کتاب در شبکههای اجتماعی با شعر و داستان آشنا میشوند. اگر محتوای باکیفیت تولید شود، این فضا میتواند پلی برای نزدیکشدن نسل جدید به ادبیات باشد.
-و حرف ناگفتهٔ شما...
من معتقدم معلم ادبیات مانند کسی است که چراغی در دست دارد و در میان روایتها حرکت میکند و آنها را روشن میسازد. نوجوان نیز با کمک این چراغ ریشهها را میشناسد و آماده میشود تا روایتهای تازهٔ خود را خلق کند.
در این مسیر شاید بزرگترین افتخار حرفهای من این باشد که از خلاقیت دانشآموزانم الهام میگیرم. هر سال وقتی میبینم چند نوجوان تازهنفس قلم در دست میگیرند و شروع به نوشتن میکنند، احساس میکنم ادبیات دوباره متولد شده است.
به نظر من ادبیات فارسی گنجینهای از فرهنگ غنی ایران است که هنوز هم میتواند با نسل جدید گفتوگو کند. مهم این است که شیوهٔ ارائهٔ آن متناسب با زبان و تجربهٔ امروز نوجوانان باشد. اگر این ارتباط شکل بگیرد، ادبیات همچنان میتواند الهامبخش و راهگشا باشد.
گفتوگو از نیلوفر بختیاری