کد خبر:۵۴۰۴
به‌بهانهٔ زادروز «محمدعلی بهمنی»

شعرهایی برای وطن و متولدشدن

محمدعلی بهمنی، شاعر و ترانه‌سرای روزگار ما زادهٔ ۲۷ فروردین است. در میان اشعار او، دو سرودهٔ کمترشنیده‌شده دربارهٔ تمامیت ارضی و متولدشدن به‌چشم می‌خورد که در این مجال آمده است.
شعرهایی برای وطن و متولدشدن

  به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، ۲۷ فروردین زادروز شاعر فقید؛ محمدعلی بهمنی است، شاعری که با سروده‌هایی چون بهار، بهار، چه اسم آشنایی! در حافظهٔ جمعی ما ماندگار شده‌ است. از او ابیاتی برجای مانده که هنگام تسکین خویش بر زبان یا دل می‌آوریم، مانندِ چون آینه پیش تو نشستم که ببینی/در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را و بریده‌هایی دیگر از سروده‌هایش که نشان از آشتی و مهر و بازگشت به خویشتن دارند، نظیر گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود.

 در این مجال، به‌مناسبت زادروز او و ایران در میانهٔ جنگ، دو غزل کمتر شنیده‌شده از محمدعلی بهمنی برای ایران و متولدشدنِ دوباره آمده است:

تو کشور من و من راوی توام

«همین که حک شده تاریخ سرزمینم بس

قسم به نام خودت می‌خورم، همینم بس

تو گربه! نه... که تو بام کنام شیران است

همین که روی زمین تو می‌نشینم بس

اگر کویری، اگر باغ، بیم‌وشوقی نیست

همین که خاروگلی در وطن بچینم بس

نه خواب رفته، نه رویای حال و آینده

به روی نقشه اگر کوچکت نبینم بس

تو کشور من و من راوی توام، هرگاه

به آفرین تو شعری بیافرینم بس»

 

شناسنامه من یک دروغ تکراری‌ست

«پرنده نیستم اما پر خیالم هست

توان بال‌گشودن به هر محالم هست

مبین که مثل زمین پای در لجن شده‌ام

که دسترس به گواراترین زلالم هست

همین نفس که به عمق سکوت محبوسم

صدای منتشری آن سوی جبالم هست

شناسنامه من یک دروغ تکراری‌ست

هنوز تا متولدشدن مجالم هست

بخواه تا خود از این خاک خسته برخیزم

به رستخیز تو همواره شوروحالم هست

مجاب فلسفه‌ای قبض‌وبسط روحم نیست

اگرچه با خود و دنیای خود جدالم هست

جهان، جنون مرا پاسخی نداده هنوز

به ناگزیری دنیا همان سوالم هست

به غیر خویشتن از هیچ‌کس ملالم نیست

خود این دلیل مرا بس، اگر ملالم هست»

 

شعرهایی برای وطن و متولدشدن

 


ارسال دیدگاه
captcha