کد خبر:۵۱۶۰
جنگ از نگاه کودکی روستایی؛

دیدن روشنایی در دلِ تاریکی‌ها

داستان کودک «آزادی چه رنگی‌ست»؛ نوشته‌ٔ روبرتو پیومینی داستان پسرکی ایتالیایی‌ است که هیچ‌چیز از معنای جنگ نمی‌داند. او عاشق زیبایی‌های طبیعت روستا و آواز پرنده‌هاست؛ تااین‌که اولین کامیون‌های نظامی وارد روستا می‌شوند‌.
دیدن روشنایی در دلِ تاریکی‌ها

 «رفته‌رفته صدای شلیک و انفجار از پشت تپه‌ها شنیده می‌شد؛ انگار که یک عالم شکارچی همه‌جا پخش شده باشند. صداها دو برابر به‌گوش می‌رسید؛ زیرا پژواک هر صدا از تپه‌های روبه‌رو به آن اضافه می‌شد.»

 از متن کتاب «آزادی چه رنگی‌ست؟» 

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، کتاب «آزادی چه رنگی‌ست؟»؛ نوشته‌ٔ روبرتو پیومینی، داستان پسربچه‌ای ایتالیایی به‌نام «برونو» است که از پنجره‌ٔ خانه‌ای روستایی جنگ را نظاره می‌کند. داستان در زمان جنگ جهانی دوم و در مزرعه‌ای سرسبز و آرام اتفاق می‌افتد.

 در روزگاری که جنگ بر سراسر کشور سایه گسترده‌، برونو درمی‌یابد روستا دیگر آن فضای آرام، سرسبز و دوست‌داشتنی گذشته نیست. پیومینی در این اثر، می‌کوشد به پرسشی استعاری پاسخ دهد؛ این‌که آزادی چه رنگی دارد؟ او روایتگر مفاهیم انتزاعی جنگ، مقاومت و صلح از نگاه یک کودک پرسشگر است.

برونو از جنگ هیچ نمی‌داند؛ برای همین پرسش‌های زیادی از مادر و پدرش می‌پرسد تا علت تغییرات ناگهانی چهرهٔ بکر و زیبای روستایشان را بداند.‌

 

قصهٔ جنگ ایتالیا از نگاه کودکی روستایی

 

زندگی برونو؛ قبل و بعد از جنگ

برونو روزهایش را به تماشای طبیعت دهکده می‌گذراند. او از دیدن مزارع سبز، گاری‌هایی که آرام از جاده‌ای با خط سفید می‌گذرند ذوق می‌کند و از حضور حیوانات و آواز پرندگان در سکوت روستا لذت می‌برد.  این تصاویر، نشانهٔ زندهٔ زندگی در صلح و امنیت هستند، اما با پیشرفت جنگ، کم‌کم آرامش دنیای برونو زیرورو می‌شود و صدای خش‌خش لاستیک‌ و غرّش کامیون‌ها و موتورها آرامش برونو را به هم می‌ریزد.

 با آغاز جنگ، برونو حتی اجازه ندارد از پشت پنجرهٔ خانه بیرون را نگاه کند، چون مادرش می‌داند خطر هر لحظه در کمین است! پذیرش این حقیقت برای روحیهٔ آزاد و رهای برونو آسان نیست. در دنیای تازه‌ٔ برونو، گاری‌های روستایی در جوار خودروهای نظامی ناپدید می‌شوند و غبار برخاسته از عبور نظامیان، آسمان را تیره می‌کند.

 حالا صداهای روستا تغییر کرده‌اند و روستا از سرودهای جنگی پر شده. در خانه، مادر برونو سعی دارد با زبانی ساده برای او از جبهه‌ٔ جنگ بگوید؛ از دشمنانی که شادی مردم را گرفته‌اند و افرادی که در کوه‌ها برای مردم می‌جنگند: 

«- چرا سربازها آسمان را نشان می‌دهند و می‌گویند لالالا؟

مادر همان‌طور که گلوله‌ی کاموا را می‌چرخاند، گفت:

- نمی‌گویند لالالا، می‌گویند آلالا. این یک فریاد جنگ‌جویانه است. 

پدر که شیفته‌ٔ تاریخ بود، افزود:

- این را سربازهای یونان باستان می‌گفتند.»

 

قصهٔ جنگ ایتالیا از نگاه کودکی روستایی

 

آشنایی با چهره‌ٔ بیگانهٔ جنگ

صدای خواندن «آ لا لا» معنایی دووجهی دارد؛ برای گوش کودک، آهنگی رازآلود است، اما در واقع صدایی‌ست که آغاز جنگ را اعلام می‌کند. این دوگانگی، روایتگر برخورد معصومیت کودکانه با واقعیت خشن جنگ است. مادر اما واقعیت را بی‌‌پیرایه با برونو در میان می‌گذارد؛ بی‌آن‌که غیرِمنصفانه به موضوع نگاه کند.

«یک روز شلیک‌ها دیگر خیلی نزدیک شده بودند.

- چرا این‌قدر شکارچی اینجاست؟

- شکارچی نیستند؛ سربازاند... .»

 در میانهٔ داستان، یکی از آشنایان؛ به نام اتللو به خانواده‌ٔ برونو پناه می‌آورد تا از دشمنان در امان بماند. او هیچ اسلحه‌ای ندارد. خانواده‌ٔ برونو نیز سعی می‌کنند تصمیم درستی بگیرند و در نجات جان اتللو کوتاهی نکنند. 

 جنگی با پایان روشن...

 از سوی دیگر، مادر برونو نماد وجدان بیدار جامعه است. او سعی دارد راه درستکاری را به کودک خود نشان دهد. شجاعت در نگاه او، در مواجهه با حقیقت معنا می‌یابد. برای برونو نیز پناه‌دادن به اتللو پیام مهمی دربر دارد؛ این‌که گاهی انسان‌بودن در انتخاب‌های کوچک و درستِ هر روز ماست که معنا می‌یابد.

 

قصهٔ جنگ ایتالیا از نگاه کودکی روستایی

 

 در پایان داستان، مادر از برونو می‌پرسد: «اگر سرباز بودی می‌خواستی دستمال گردنت چه رنگی باشد؟» و برونو پاسخ می‌دهد «رنگ خورشید». برونو رنگی را انتخاب می‌کند که منحصربه‌فرد است. درواقع ژرف‌تر که می‌اندیشیم این نور است که با تجزیه‌اش طیفی از رنگ‌ها ایجاد می‌شود. اگر نور نباشد، رنگی هم نخواهد بود؛ بنابراین رنگ خورشید می‌تواند به معنای ایمان به آینده‌ای روشن‌تر باشد.

 از طرفی خورشید حیات‌بخش طبیعت است و این انتخاب، معنایی چندگانه دارد؛  

 اول: امید که نشانه‌اش طلوع و رهایی از تاریکی است؛ 

 دوم: ویژگی آزادگی انسان که همچون نور خورشید همه‌چیز را آشکار و خیر و شر را نمایان می‌کند؛

 سوم: دنیای معصوم کودکانه که به هیچ رنگ خاصی محدود نیست؛ 

 و درنهایت: پیروزی معصومیت.

 برونو به ما یادآوری می‌کند که در قلب تاریکی نیز می‌توان از روشنایی گفت.

 

قصهٔ جنگ ایتالیا از نگاه کودکی روستایی

 از نگاه بی‌پیرایهٔ برونو رنگ خورشید هرگز حبس نمی‌شود و خاموش نمی‌گردد. پس مثل خورشید همیشه هست، حتی در پسِ تیره‌ترین ابرها.

 کتاب «آزادی چه رنگی‌ست؟» با تصویرگری جووانی مانا و ترجمه‌ٔ کتایون مهرآبادی، از سوی انتشارات برکه منتشر شده است. این کتاب تصویری مناسب کودکان ۷ تا ۱۲ سال است و خواندنش در این روزها به بازاندیشی کودکان دربارهٔ موضوع جنگ کمک خواهد کرد.

 

یادداشت از نیلوفر بختیاری

 


ارسال دیدگاه
captcha