داستانهایی خواندنی دربارۀ امام علی (ع)
در قسمتی از کتاب «ناقوسها به صدا در میآیند» آمده است که علی (ع) گفت: «دوست ندارم شما دشنامدهنده باشید، دلها و دهانهای خود را از آنچه خدا نمیپسندد پاک کنید، دشنامهایی که به من میدهند، با دشنام پاسخ ندهید، بهخدا سوگند آنها کوردلاند و حقیقت را نمیبینند.»
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، کتاب «ناقوسها به صدا درمیآیند» به قلم ابراهیم حسنبیگی، یک اثر داستانی درباره زندگی امام علی (ع) از زمان خلافت تا شهادت است. این رمان که در سال ۱۳۹۶ به کوشش نشر عهد مانا منتشر شده است، نمونهای از کتب ادبی پرفروش با موضوع دینی است.
از علاقه به نسخ خطی تا رسیدن به علی (ع)
علاقهمندی به نسخ خطی پای کشیش پیر مسکو را ناخواسته به شناخت علی (ع) باز میکند. البته چیزی نمانده بود که این اشتیاق به جمعآوری کلکسیون عتیقههای خطی بهازدسترفتن جان کشیش منتهی شود و سوداگران و سارقان این نسخهها کارش را بسازند.
حسنبیگی این رمانِ شخصیتمحور را _که طرح و پیرنگ پیچیدهای ندارد_ از نگاه دیگران مینویسد تا شخصیت حضرت علی (ع) در ذهن خوانندگان برجسته شود. این یکی از شیوههای مرسوم در نگارش رمان است تا عظمت شخصیت محوری داستان حفظ شود؛ چیزی که در جهان شعر از آن به این تعبیر میشود: «خوشتر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران.»
او در این کتاب نشان میدهد که ادیان الهی ریشه مشترکی دارند؛ کشیش یک کلیسا در مسکو یا بیروت از اینکه برای مسیحیان کلیسا از سخنان امام اول شیعیان بگوید ابایی ندارد؛ عیسی مسیح (ع) نیز در عالم رویا و شهود به پیرمرد یادآوری میکند، نسخه خطی درباره امیرالمونین (ع) در دست او همچون طفل امانت است و باید از آن مراقبت کند.
انتخاب آگاهانه اسامی
نامِ شخصیت محوری رمان که کشیش پیری از اهالی روسیه است، میکائیل (میخائیل) و نام مرد فقیری که نسخه خطی را به کشیش میسپارد، رستم از دیار تاجیکستان است. این اسامی، هوشمندانه برگزیده شدهاند تا کشیش به روزی خود (میکائیل فرشته روزیرسان است) از دین برسد و رستم _هرچند فقیر، درمانده و بییالوکوپال_ قهرمانی باشد که واسطه رساندن کتاب به کشیش پیر است؛ کشیشی که از صدقهسری اصالت آن نسخه خطی و عظمت علی در نظرش، نگاهش به زندگی تغییر میکند.
وجوه تمایز این کتاب از آثار دیگر
یکی از مزیتهای این اثر ادبی، همانگونه که گفته شد،
علی با رفع فاصله طبقاتی کار بزرگی درحق اعراب کرد؛ او با تاسیس مرکز آموزشی در محلهای که در زمان پیامبر فقیرنشین بود و واردکردن امکانات و فرصتهایی چون حفر قنات در دامنه کوه، واردات گندم مرغوب از ایران و کاشتنش در عربستان و ساخت اولین گرمابه عربستان با بیتالمال در شهر مدینه خدمات اررندهای به این مردم ارائه کرد.
شناساندن علی (ع) به خوانندگان از نقطهنظر دیگران است. نظر پیروان ادیان دیگر نیز در این باره بر گیرایی کتاب اثر گذاشته است، بهویژه تعریف علی (ع) از زبان معاویه و عمروعاص بر تعلیق کتاب اثر مثبتی برجای نهاده است. در بخشهایی از کتاب میخوانیم:
«(عمروعاص) گفتم: پس جنگی در راه است و تو مرا خواستهای تا راه پیروزی را در جنگ با علی نشانت دهم.
(معاویه) گفت: بله جنگ با علی اجتنابناپذیر است، علی قدرتمندتر از ماست، اما ما قدرتی داریم که علی ندارد و آن خدعه و نیرنگ است؛ ابزاری که در جنگ با علی (ع) بسیار بهکار میآید.. .
معاویه چهقدر خود را خوار کرده است که با نوشتن نامه به علی پاسخهایی گزنده و کوبنده دریافت کرده است. او خود را با کسی برابر دانسته که در قلب محمد جای داشت؛ درحالی که فراموش کرده پدر و اقوامش و نیز خودش جزء آخرین کسانی بودند که با فتح مکه بهدست محمد، ایمان آوردند.»
تشخص امام علی (ع) از نگاه دیگران
از منظر عمروعاص که دشمنی آشکار و نهان با علی (ع) داشت: «او (حضرت علی) مردم را صاحب حق میداند، روش او همان روش محمد است... . پیرو مردمان فقیر و لایههای زیرین جامعه است... . علی روابطش را با مردم براساس اصول دینیاش تنظیم کرده است.»
این گوشه کوچکی از آرای عمروعاص؛ مشاور معاویه درباره علی (ع) است. سند اظهارات او را میشود در بخشهای دیگر کتاب یافت:
«علی گفت: به اندازه نیازتان آب بردارید و به اردوگاه خود برگردید، بگذارید سپاه معاویه هم از آب بردارند.»
این در حالی بود که پس از پیروزی علی در جنگ صفین، فرات در اختیار علی و یارانش بود و علی میتوانست به توصیه یکی از رزمندگان آب را وسیله هلاک یا بیعت دشمن گرداند، اما او نعمت خدا را از دشمن محروم نکرد.
در همان جنگ به مالک نگاه کرد و گفت: «میبینی که مردم بیوفای کوفه چگونه فریب معاویه را خوردند؟ من سستعنصرتر از اینان جماعتی ندیدم... . در شرایطی هستم که اگر سخنی بگویم و به حق اصرار کنم، میگویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، میگویند بر مرگ ترسید.»
از نظر جرج جرداق مسیحی (دوست آقای کشیش) علی با رفع فاصله طبقاتی کار بزرگی درحق اعراب کرد؛ او با تاسیس مرکز آموزشی در محلهای که در زمان پیامبر فقیرنشین بود و ورود امکانات و فرصتهایی چون حفر قنات در دامنه کوه، واردات گندم مرغوب از ایران و کاشتنش در عربستان و ساخت اولین گرمابه عربستان با بیتالمال در شهر مدینه خدمات اررندهای به این مردم ارائه کرد. البته هر سه کار، با کمک ایرانیان انجام شده است.
دستاورد ناقوسها به صدا درمیآیند
نمایش تنهایی علی، گذر تدریجی مومنین مبارز از ایمان به کفر و امیدواری امام به هدایت گمراهان از رهتوشههای این رمان مذهبی است. گویی علی (ع) در همه حال میزانی هستند برای اندازهگیری حق از باطل، حتی وقتی جنگ را به تعویق میاندازند، میخواهند امان بدهند تا جبهه حق افزایش یابد. سوی دیگر، با توجه به استناد این رمان به وصایای حضرت علی (ع)، این کتاب یک متن تعلیمی، اخلاقی و روانشناسانه نیز هست. حسنبیگی در برخورد کشیش با پسرس نشان میدهد که بهعنوان شخصیت محوری داستان از آموزههای علی (ع) متاثر شده است؛ او تلاش میکند پسرش را با اخلاق خود تربیت نکند، بلکه به آنچه اقتضای دوران است توجه نشان دهد و شکیبا باشد.
کتاب چگونه اثرگذارتر میشد؟
شوق نویسنده برای شناساندن علی (ع) به خوانندگان گاهی از متن بیرون میزند؛ کمبودن کشش و خط روایی در زمان اکنون، دیالوگها و صحنههای طولانی از زمان گذشته بیآنکه حجم، عمق و خردهروایتی در زمان اکنون چاشنی حکایات قدیم باشد، از نکاتی است که بعضاً نبودش در کتاب مشهود است. همچنین بهتر بود دلیل نویسنده برای شناخت علی (ع) از سوی کشیش فقط علاقه به نسخ خطی و کتابی که به دستش رسیده نباشد. در این صورت یک خط علیومعلولی دیگر هم به رمان افزوده میشد و بر غنای آن می افزود.
کتاب ناقوسها به صدا درمیآیند برای علاقهمندان به رمانهای تاریخی، مذهبی و اجتماعی کتاب مناسبی است.

کتاب «امام علی (ع)» از «مجموعه یک نفر تو را دوست دارد»
این مجموعه مصور، مخصوص نوجوانان است و به قلم علی باباجانی و کوشش انتشارات بهنشر نوشته شده است، در این مجموعه از یک نفر تو را دوست دارد _با گردآوری ۱۸ حدیث از سخنان امام (ع) از منابعی چون نهجالبلاغه، غررالحکم و دررالکلم، تحفالعقول و میزانالحکمه_ داستانهای کوتاهی نوشته شده است.
اولین داستان از این کتاب (کلاس داستانی پریسا) با الهام از حدیث ۶۵۶۴ از کتاب غررالحکم و دررالکلم به رشته تحریر درآمده است: «بسیار اندیشیدن و فهمیدن سودمندتر از خواندن زیاد است.» در این داستان کوتاه دو خانواده با دخترهای همسال را میبینیم؛ دختر یک خانواده مدام از این کارگاه به آن کارگاه میرود و چون مجالی برای تفکر ندارد در همه کارها ناتمام است و آن دیگری چون فرصت تجربه دارد، آنچه را از مهارتهای زندگی آموخته است در زندگی پیاده میکند. این داستان اگرچه با خامدستی پریسا به بحران میرسد، اما با تدبیر پدر دختری که کارآزموده است، ختمبهخیر میشود.
در داستان «عینک سیاه شکسته»، پسر نوجوان، در طول داستان یاد میگیرد چطور با خوشبینی نسبت به معلمش و دستهگلی که خودش به آب داده اوقات خودش و دیگران را تلختر نکند. او با آزمون وخطا میآموزد بدون نگرانی و دروغهای سریالی میتواند یک روز از مدرسه را به خوبیوخوشی پشتسر بگذارد تا دیگر اسیر دروغگفتن و تنبیهشدن نشود. این داستان با الهام از این حدیث امام (ع) از جلد هفتم میزانالحکمه نوشته شده است: «خوشبینی اندوه را میکاهد و انسان را از افتادن در بند گناه میرهاند.»
در داستان پایانی از کتاب، دو همکلاسی با هم دیدار میکنند؛ آنکه شاگرد ممتاز است در خانهای کوچک و اجارهای زندگی میکند، گوشی همراه و اتاق مستقل ندارد، حتی توی خانهاش میز مطالعه هم نیست، اما بهجایش مادر مهربانی در خانه هست و خانه از آن خانههای باصفایی است که بوی اسپند میدهد. معاشرت با این پسر و یادگیری از این دانشآموز که زندگی سادهای دارد، جهانبینی بابک (پسر مرفه) را تغییر میدهد و بهیادش میآورد که فقط برای داشتن یک تلفن همراه پیشرفتهتر با پدرش درافتاده و تهدیدش کرده بود اگر خواسته اش اجابت نشود، کار دست خودش میدهد. وقتی پدر بابک برای رساندن او به خانه خودشان زنگ میزند، پسر متوجه محبت پدرش میشود و او را چنانکه در خور دیدن پدرانه است، میبیند و درک میکند. در پای این داستان حدیث ۴۷۲۳ غررالحکم و دررالکلم آمده است: «با فقرا همنشنی کن تا شکرگزاریات زیاد شود.»
در این اثر به مضامین روانشناختی همچون سایههای یونگی، شناخت ارزش خویش و... نیز اشاره شده و داستانهایی با این موضوعات در آن به رشته تحریر درآمده است. مطالعه این کتاب برای نوجوانان و بزرگسالانی که تجربهاندوزی و ادبیات تعلیمی را میپسندند، خالی از لطف نیست.

یادداشت از مهدیه رشیدی