کد خبر:۴۹۸۱
مهراب صادق‌نیا در گفت‌وگو با خیر ایران:

در اسلام، انسان‌دوستی و دگردوستی محدود به گروه خاصی نمی‌شود

دکتر مهراب صادق‌نیا؛ پژوهشگر دینی در گفت‌وگو با خیر ایران اظهار کرد:  در اسلام، بر خلاف برخی دیگر از مکاتب یا ادیان، انسان‌دوستی و دگر‌دوستی مطلق است و محدود به گروه خاصی نمی‌شود، مثلاً وقتی توصیه می‌شود که «همسایه را مانند خود دوست بدارید» یا «آنچه را برای خود می‌پسندید، برای دیگران نیز بپسندید» منظورشان همۀ افراد است.
در اسلام، انسان‌دوستی و دگردوستی محدود به گروه خاصی نمی‌شود

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نیکوکاری و خیر عمومی از مفاهیمی هستند که همواره در متن آموزه‌های دینی اسلام حضور داشته‌اند؛ اما در فضای اجتماعی امروز، پرسش‌هایی تازه درباره کارآمدی انفاق و نسبت ساده‌زیستی با رفاه شکل گرفته است. برخی از ناکارآمدی انفاق سخن می‌گویند و برخی دیگر گمان می‌کنند رفاه با دینداری در تعارض است.

 برای بررسی این موضوعات با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر مهراب صادق‌نیا؛ دانشیار جامعه‌شناسی فرهنگی در دانشگاه ادیان و مذاهب به گفت‌وگو پرداختیم تا جایگاه انسان‌دوستی در اسلام، فلسفه انفاق، چالش‌های معاصر نیکوکاری و نسبت ساده‌زیستی با رفاه را از منظر ایشان بررسی کنیم. آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل این گفت‌وگوست:

-از نظر شما جایگاه انسان‌دوستی و دگر‌دوستی در دین اسلام چگونه است و چه تفاوتی با سایر ادیان الهی دارد؟

 در اسلام، بر خلاف برخی دیگر از مکاتب یا ادیان، انسان‌دوستی و دگر‌دوستی مطلق است و محدود به گروه خاصی نمی‌شود. در برخی مکاتب، وقتی توصیه می‌شود که مثلاً «همسایه را مانند خود دوست بدارید» یا قاعده طلایی اخلاق را بیان می‌کنند که «آنچه را برای خود می‌پسندید، برای دیگران نیز بپسندید»، معمولاً این توصیه‌ها تنها به افراد معین یا هم‌کیشی محدود می‌شود.

اسلام رعایت اخلاق و انصاف را فضیلتی برای مومنان می‌داند، نه امتیازی که دیگران مستحق آن هستند. یعنی مومن باید دیگری را دوست بدارد و عدالت را مراعات کند، صرفاً به این دلیل که انسان باایمانی است، نه صرفاً به این دلیل که دیگری مستحق محبت یا احترام است.

 اما در اسلام، این ویژه‌گرایی وجود ندارد. وقتی اسلام توصیه می‌کند به عدالت، خیرخواهی و رعایت اخلاق، این توصیه‌ها نسبت به همه مطلق است، چه آنها پیش تو باشند چه نباشند. جمله معروف منسوب به امام علی (ع) که «دیگری یا در دین برادر توست یا در آفرینش شبیه توست» نشان‌دهنده همین نگرش است. در هر صورت، انسان باید مفاهیم و مضامین اخلاقی را در حق دیگران رعایت کند.

 به بیان دیگر، اسلام رعایت اخلاق و انصاف را فضیلتی برای مومنان می‌داند، نه امتیازی که دیگران مستحق آن هستند. یعنی مومن باید دیگری را دوست بدارد و عدالت را مراعات کند، صرفاً به این دلیل که انسان باایمانی است، نه صرفاً به این دلیل که دیگری مستحق محبت یا احترام است.

 بنابراین در کلیت خیرخواهی و احسان، این توصیه‌ها عمومی است. اسلام نمی‌گوید انفاق کنید فقط به مومنان، بلکه می‌فرماید انفاق کنید مطلقاً، چه دیگران مومن باشند چه نباشند. وقتی از عیب‌پوشی سخن گفته می‌شود، اشاره دارد به عیب دیگران، نه‌تنها مومنان. در نتیجه، رعایت اخلاق، انصاف و دوستی در اسلام اصل و قاعده‌ای بنیادین است و محدود به گروه خاصی نمی‌شود.

-به صورت خاص در مورد نیکوکاری و کار خیر نیز چنین توصیه‌هایی در اسلام وجود دارد؟ 

 بله، قطعاً. در سیره پیامبر اکرم (ص) نمونه‌های فراوانی وجود دارد که ایشان به فقرای غیرمسلمان و حتی کسانی که دشمن پیامبر، اهل بیت یا اسلام بودند، کمک کرده‌اند. این نگرش در سیره اهل بیت نیز مشاهده می‌شود. برای مثال، جمله معروف امام علی (ع) که می‌فرمایند اگر از پای یک زن یهودی خلخال به ظلم و جنایت دربیاورند، انسان خوب است تا از این غصه بمیرد، نشان‌دهنده همین اصل است: رعایت انصاف و نیکوکاری محدود به گروه خاصی نیست.

 در قرآن نیز توصیه به نیکوکاری و احسان بدون هیچ قیدی بیان شده است. برای مثال، آیات مربوط به قرض‌دادن یا خیرخواهی، محدود به مومنان نیست و اشاره به دیگری به صورت مطلق دارد.

 در حقیقت، برای اینکه نیکوکاری و احسان در سطح عمومی گسترش یابد، نباید مرزی برای آن قائل شد. نیکوکاری نباید محدود به هم‌کیشان یا مومنان شود؛ عرصه خیر عمومی حوزه‌ای است که همه باید در آن مشارکت داشته باشند، چه مسلمان و چه غیرمسلمان. اگر استثنایی برای این مشارکت قائل شویم، امکان تحقق خیر عمومی کاهش می‌یابد و محدود می‌شود. بنابراین، نیکوکاری در اسلام یک امر همگانی است و تحقق آن ربطی به گروه یا گرایش خاص ندارد.

-فلسفه انفاق از نظر شما چیست؟ چرا امروزه بنظر می‌رسد که انفاق ناکارآمد شده است؟

 انفاق، هم واجب و هم مستحب، در اسلام دارای فلسفه‌ای دو سویه است. از یک سو، برای فرد مومن نوعی تطهیر و پاکسازی روحی به همراه دارد و تعلقات نفسانی او را کاهش می‌دهد؛ از سوی دیگر، از طریق احسان و خیرخواهی، مشکلات اجتماعی نیز تا حدی حل می‌شود. بنابراین، انفاق هم خاصیت فردی دارد و هم خاصیت اجتماعی. با این حال، در جهان امروز، گاهی این مسئله جدی گرفته نمی‌شود. البته من کاملاً موافق این دیدگاه نیستم، زیرا رشد موسسات خیریه، چه در ایران و چه در خارج از ایران، نشان می‌دهد که اهمیت انفاق همچنان پابرجاست. بسیاری از این موسسات فعالیت‌های مؤثری دارند و مشارکت انسان‌ها هنوز جریان دارد.

 اما در برخی شرایط، افراد ممکن است تصور کنند که انفاق آنها سودبخش نیست. این امر می‌تواند ناشی از متغیر‌های مزاحم باشد؛ مثلاً وقتی فرد احساس کند که کمک او مشکل کسی را حل نمی‌کند، احتمالاً از انفاق خودداری خواهد کرد. یا اگر تصور شود که نهاد‌ها و سازمان‌های رسمی مسئولیت‌های خود را به درستی انجام نمی‌دهند و وضعیت نامطلوب موجود نتیجه ناکارآمدی آنهاست، افراد ممکن است بپرسند: چرا باید با انفاق خود، ناکارآمدی سازمان‌های رسمی را جبران کنیم؟

 متغیر مزاحم دیگر، بدگمانی نسبت به نیاز واقعی افراد است. برخی ممکن است شنیده باشند که متکدیانی درآمد قابل توجهی دارند و در نتیجه در کمک کردن دیگران محتاط شوند و نگران باشند که کمکشان به افراد بی‌نیاز برسد.

 بنابراین، متغیر‌های مزاحم زیادی وجود دارد که درک فلسفه انفاق و عمل به آن را در شرایط امروز پیچیده کرده است، اما اصل و فلسفه انفاق همچنان پابرجاست و اثرگذاری آن هم بر فرد و هم بر جامعه ثابت شده است.

-برخی معتقدند که عدم شفافیت در سازوکار‌های موسسات خیریه و نهاد‌های جمع‌آوری کمک، مانعی برای مشارکت مردم است. نظر شما در این خصوص چیست؟

 بله، درست است. وقتی سازوکار‌های مالی و عملیاتی شفاف نباشند، یا حداقل مردم احساس کنند که شفافیت وجود ندارد، انگیزه برای کمک کاهش می‌یابد. به عنوان مثال، اگر مردم ندانند که کمک‌هایشان به کمیته امداد یا دیگر موسسات خیریه کجا رفته و چه نتیجه‌ای داشته است، احتمال مشارکت در کمک‌های بعدی کاهش می‌یابد. همین‌طور، عدم شفافیت می‌تواند باعث شود که موسسات خیریه متهم به پنهان‌کاری شوند. این عدم شفافیت یکی از متغیر‌های مزاحم است که مانع از مشارکت مردم در کار خیر می‌شود؛ مثلاً پس از وقوع زلزله، پولی جمع‌آوری می‌شود، اما وقتی مشخص نیست این کمک‌ها چگونه صرف شده‌اند-آیا خانه‌ای ساخته شده، آیا مشکلات برطرف شده یا خیر-افراد برای کمک‌های بعدی مردد خواهند بود.

-همچنین، برخی می‌گویند که دین اسلام توصیه به ساده‌زیستی دارد و بنابراین زندگی مرفه چندان مطلوب نیست. نظر شما در این موضوع چیست؟

 در مورد ساده‌زیستی نیز باید توجه کرد که این مفهوم با «زندگی در تنگنا» تفاوت دارد. ساده‌زیستی در عرف اسلامی به معنای پرهیز از تجملات و به رخ کشیدن دارایی‌ها در مقابل دیگران است و معیار آن نیز نسبی و عرفی است. برای مثال، معنای ساده‌زیستی امروز با ۷۰ سال پیش متفاوت است. قرآن کریم و به ویژه آیات مربوط به «عباد الرحمن» اشاره می‌کنند که ویژگی آنها زندگی آرام و بدون تکبر و تبختر است، حتی اگر دارای مال و دارایی باشند.

 بنابراین، ساده‌زیستی به معنای زندگی در تنگنا و محرومیت مالی نیست و اسلام هیچ توصیه‌ای نکرده است که مومن یا متدین، زندگی خود را با مشکلات مالی عمدی مواجه کند یا از دارایی‌های مشروع خود استفاده نکند. توصیه اصلی، زندگی بدون تکبر و خودنمایی است و نه زندگی در محرومیت.

-بنابراین این که برخی تصور می‌کنند که زندگی مرفه با تعالیم اسلام سازگار نیست، اشتباه است؟

 در اساس، اسلام با زندگی مرفه مشکلی ندارد. اسلام مانع آن نیست که انسان‌ها در رفاه، آسایش و آسودگی زندگی کنند یا اینکه حکومت‌ها تلاش کنند رفاه عمومی را فراهم نمایند. رفاه و آسایش از جمله نیاز‌های طبیعی انسان است و تحقق آن، زمینه صبر و شکیبایی را برای انسان‌ها فراهم می‌کند.

 بنابراین، نمی‌توان به بهانه توصیه اسلام به ساده‌زیستی، کوتاهی در امور اجتماعی یا مدیریتی داشت و مسئولیت‌ها را نادیده گرفت. ساده‌زیستی به معنای زندگی در محرومیت یا انکار رفاه نیست، بلکه پرهیز از تکبر و خودنمایی است. حکومت‌ها و افراد موظفند تلاش کنند تا رفاه و آسایش برای جامعه فراهم شود و این با آموزه‌های اسلامی تضادی ندارد.

 

ارسال دیدگاه
captcha