کد خبر:۴۹۱۶
به‌بهانهٔ سال‌مرگ فروغ فرخزاد

شعر فروغ؛ بخشش بی‌چشمداشت کلمات

شعر فروغ فرخزاد همچون پرنده‌ای است که در دل تاریکی می‌خواند و رنج انسان سرگشته را به‌زبان می‌آورد. افسانه غیاثوند در این گفت‌وگو از شعر عاطفه‌مند فروغی می‌گوید که از واژه‌هایش پناهگاهی برای انسان معاصر ساخته است.
شعر فروغ؛ بخشش بی‌چشمداشت کلمات

 به گزارش خبرنگارِ پایگاهِ خبری تحلیلی خیر ایران، آن‌گاه که شاعر به صداهای خاموش میدان می‌دهد و زخم‌های پنهان را با کلمه مرهم می‌گذارد، شعرِ نیکوکاری زاده می‌شود تا از وزنِ تنهاییِ جهان بکاهد. در ادبیات معاصر فارسی، فروغ فرخزاد از معدود شاعرانی‌ست که دغدغهٔ رنج‌هایِ فراوانِ انسانِ مدرن را دارد. 

 به همین بهانه و هم‌زمان با سال‌مرگ او، با دکتر افسانه غیاثوند؛ شاعر و پژوهشگر ادبیات گفت‌وگو کرده‌ایم تا از جلوه‌های نیکویی و انسان‌گرایی در شعر فروغ بشنویم؛ چراکه شعر فروغ روایتگر رنج انسانِ مدرن است. فروغ باآن‌که از «نهایت شب» سخن می‌گوید، در شعرش چراغی را می‌جوید که به یاری آن جهان را روشن‌تر ببیند و به ازدحام «کوچهٔ خوشبخت» بنگرد. در دو دفتر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، میل به پرندگی و رهایی در کلام شاعر موج می‌زند. او در اوج تاریکی نیز به آفتاب سلامی دوباره می‌دهد و صدای خود را به‌ثبت می‌رساند. 

 

شعر فروغ؛ بخشش بی‌چشمداشت کلمات

 

افسانه غیاثوند؛ پژوهشگر، شاعر و منتقد ادبی، متولد ۱۳۵۳ در تهران و فارغ‌التحصیل دکترای ادبیات فارسی است که در کارنامه‌اش مجموعه‌شعرهای «عشق ناگهان است»، «باغ‌وحش» و «بار عام» به‌چشم می‌خورد. او در این گفت‌وگو از حساسیت زنانه و نگاه انسانی فروغ می‌گوید. 

-آیا می‌توان شعر فروغ فرخزاد را نوعی «نیکوکاریِ کلامی» دانست؟ اگر بله، این نیکوکاری چگونه عمل می‌کند و چه تأثیری بر مخاطب می‌گذارد؟

 بله. شعر فروغ فرخزاد را می‌توان چنین دانست. این نیکوکاری با بیانی صداقت‌آمیز در به‌تصویرکشیدن شجاعانه‌ترین احساسات، ترس‌ها، تناقضات و تجربیات انسانی _ به‌ویژه از نگاه یک زن _ تأثیرگذار است. او با ساده‌گویی و زبانی شفاف، اما چندلایه، موجبات هم‌ذات‌پنداری و آگاهی‌بخشی را فراهم می‌سازد؛ در واقع، در اشعار فروغ مخاطب _ به‌ویژه مخاطب زن_ صدا و تصویری از خود را می‌یابد که پیش‌ازاین در ادبیات رسمی نادیده گرفته می‌شده است.

 کلام او برای مخاطب، توانمندساز و رهایی‌بخش است. او با بیان بی‌پردهٔ مسائلی مانند عشق، تنهایی، جست‌وجوی هویت و انتقاد اجتماعی، تابوها را می‌شکند و به مخاطب جرأت دیدن، احسا‌س‌کردن و سؤال‌کردن می‌دهد. ازاین‌منظر، شعر او هدیه‌ای رهایی‌بخش و نوعی احسان ادبی به جامعه است که انسان میان‌مایه و بی‌تعهد را به فردی عاطفه‌ورز و متعهد تبدیل می‌کند. کنش‌های نیکوکارانهٔ فروغ فرخزاد _مانند پذیرش فرزندخوانده و ساخت فیلم در جذام‌خانه_ مستقیماً درون‌مایه‌های آثارش را شکل داده و به نگاه او عمق ملموسی بخشیده است. این ویژگی در شعر او به‌خوبی پیداست. 

-به باور شما، نسبت میان تجربهٔ زیستهٔ فروغ و نگاه او به انسان مدرن در شعرهایش چیست؟

 فروغ فرخزاد از یک زندگی سنتی و محدود به استقلال فکری و هنری رسید. این سیر تحولی، هستهٔ اصلی نگاه او به انسان مدرن را شکل می‌دهد. تجربیات شخصی او و رهایی‌اش از قیدوبندهای سنتی و خانوادگی، آشنایی‌اش با اندیشه‌های نو و... به او چشمی انتقادی برای مشاهدهٔ انسان مدرن بخشیده است.

 او این انسان را شهروندی گرفتار در روابط ناهنجار و پیچیده می‌دید و نگاهش برآمده از زیست‌جهان خودش بود؛ بنابراین مسائلی مانند نابرابری، ریا و ازخودبیگانگی را هنرمندانه بیان می‌کرد. شعر فروغ به‌دلیل همین پیوند عمیق با زندگی، عواطف خواننده را مستقیم درگیر می‌کند. به‌عنوان مثال، می‌توان از اثر «دلم برای باغچه می‌سوزد» نام برد که از دل یک فضای خانوادگی کوچک، تصویری گسترده و غم‌انگیز از خشونت و تنهایی را در جامعهٔ آن روزها ترسیم می‌کند.

-در ادامهٔ همین موضوع بفرمایید شعرهای فروغ از چه مسیرهایی فاصلهٔ طبقاتی و نابرابری‌های اجتماعی را به چالش می‌کشند و مسئله‌ای فردی را به دغدغه‌ای انسانی بدل می‌کنند؟ به‌بیانِ‌دیگر، فروغ چگونه به صداهای خاموش و به‌حاشیه‌رانده‌شده مجال سخن می‌دهد و این کنش چه وجه نیکوکارانه‌ای دارد؟

 تجربیات شخصی فروغ به‌عنوان یک زن در جامعه‌ای سنتی؛ تجربهٔ ازدواج ناموفق، جدایی از فرزند، زندگی مستقل، مواجهه با فضای روشن‌فکری و... خمیرمایهٔ اولیهٔ نگاه او به انسان را ساخت و برای یافتن مسیر و قرارگرفتنش در آن مؤثر

شعر فروغ از سطح عواطف فردی فراتر رفته و به بیانیه‌ای برای انسان‌گرایی، توجه به محرومان و تأکیدبر پیوندهای انسانی تبدیل شده است.

بود. همچنین طغیان او علیه سنت و تلخی تجربه‌هایی اعم از تبعیض‌ها، محدودیت‌های جنسیتی و خانوادگی هم از عواملی است که انسان را در نگاه او، موجودی شورشی و سرکش علیه قیدوبندهای سنتی و اخلاق تحمیلی نشان می‌دهد.

 شعرهای اولیه‌اش که بی‌پروایی جسمانی و جست‌وجوی هویت فردی را فریاد می‌زند، می‌تواند مؤید همین موضوع باشد. تجربهٔ تنهایی و بی‌پناهی_ آن هم پس از شکست در عشق و طردشدن از اجتماع_ خواه‌ناخواه به رشد و تحول نگاه او و در نهایت به یک فرصت منجر شد.

 آشنایی او با ابراهیم گلستان و سینما و سفر به اروپا هم عاملی بود که به تجربهٔ زیستهٔ فروغ _اگر نگوییم جهت‌ داد_ دستِ‌کم تمایز بخشید. این فرازوفرودها در حکم سنگ‌چینی عمل کرد و به او مسیری را نشان داد که در پی‌اش بود. در واقع، فروغ از یک مسیر سرراست و آشنا _یعنی زندگی شخصی‌اش_ تبعیض‌ها و نابرابری‌ها را به‌تصویر می‌کشد و ملموس‌ترین شاهدمثال آن شعر «کسی که مثل هیچ‌کس نیست» است. در یادداشتی با عنوان «پرسونا در شعر فروغ» مفصل به این موضوع پرداخته‌ام.

- آیا می‌توان میان شیوهٔ مرگ فروغ با زیستن پرریسک و متعهدانه‌اش پیوندی معنادار دید؟

 اگر منظورتان سبک زندگی متعهد و پرریسک اوست، باید بگویم انتخاب‌های دشواری که فروغ برای رسیدن به آزادی شخصی و هنری‌اش داشت، برای جامعهٔ آن زمان، تقلایی بسیار جسورانه و نوعی سرکشی محسوب می‌شد که امروز از آن تحتِ‌عنوان شکستن تابوهای هنری و اجتماعی نام می‌برند.

 می‌دانید که فروغ فرخزاد در یک حادثهٔ رانندگی درگذشت و این تصادف حاصل اتفاق بود، اما محتوای شعری فروغ که عمیقاً مرتبط با مرگ و سبک زندگی جسورانهٔ او است، باعث شده اغلب این دو در کنار یکدیگر تفسیر شوند، درحالی‌که پیوند آن‌ها را باید بیشتر در سطح اندیشه و تمثیل یافت تا ارتباط علت و معلولی.

 به‌واقع، پیوند میان نوع مرگ و نوع زندگی فروغ، بیشتر معنایی و نمادین است که در شعر او تجلی یافته و یک رابطهٔ علّی مستقیم با مرگ شاعر ندارد. البته عمیقاً معتقدم که مرگ آدم‌ها شبیه زندگی آن‌هاست؛ یعنی به‌گونه‌ای می‌میرند که زیسته‌اند. شاید یادآوری این خاطره خالی از لطف نباشد؛ من خودم به‌شخصه شاهد بودم کوچ زنده‌یاد غلامرضا شکوهی (که ارادت ویژه‌ای به اهلِ‌بیت _ به ویژه امام رضا (ع) داشتند_ در حین اجرای شعری برای حضرت و در مراسمی اتفاق افتاد که به‌رسم تجلیل از شخص ایشان و شاعران رضوی برگزار شده بود.

 

شعر فروغ؛ بخشش بی‌چشمداشت کلمات

 

-در شعر «کسی که مثل هیچ‌کس نیست»، تصویر انسان آرمانی چگونه ترسیم شده و این تصویر چه نسبتی با مسئولیت اجتماعی و اخلاق انسانی دارد؟

 در «کسی که مثل هیچ‌کس نیست»، فروغ فرخزاد چهرهٔ انسان آرمانی را در پیوندی عاطفی و مسئولانه با دیگران و جهان پیرامون ترسیم می‌کند. او در پرسونای کودک و پشت این نقاب پناه می‌گیرد تا با صداقت و عطوفت خاص دنیای زلال کودکان، راوی صادق و بی‌چون‌وچرای وقایع اجتماع باشد. این شعر، مسئولیت اجتماعی و انسانی را در قالب عطوفت و بخشندگی بی‌چشم‌داشت روایت می‌کند. انسان آرمانی او، رنج و شادی دیگران را به‌مثابهٔ رنج و شادی خود می‌بیند، هستی‌اش را وقف خدمت و پناه‌بخشی به دیگری می‌کند و در این فرآیند به کمال معنوی می‌رسد.

 به عقیدهٔ من، معیار انسان آرمانی فروغ با معیارهای کودکانه منطبق است؛ منظورم نجات‌دهنده‌ای است که مادرش او را در نماز مطابق برداشت کودکانه‌اش _یا قاضی‌القضاة و یا حاجت‌الحاجات_ صدا می‌کند، قدش از درخت‌های خانهٔ معمار بلندتر و صورتش حتی از صورت امام زمان روشن‌تر است، می‌تواند از تمام مغازه‌ها هرقدر که می‌خواهد، جنس نسیه بخرد، محاسبات سخت ریاضی کلاس سوم را به‌راحتی انجام بدهد و... . طبیعتاً انسانی با چنین معیارهایی نزدیک‌ترین نسبت‌ها را با خوبی و تمام مصادیقش دارد و انسان آرمانی فروغ به‌حساب می‌آید.

-به نظر شما شعر «علی کوچیکه» چه تصویری از محرومیت و شکاف‌های اجتماعی ارائه می‌دهد؟

 به بخشی از این سؤال در سطرهای پیش پاسخ داده‌ام. بااین‌حال اگر بخواهیم مشخصاً به این شعر بپردازیم، باید بگویم که شعر «علی کوچیکه» محرومیت و شکاف‌های اجتماعی را از طریق تقابل‌هایی که در دنیای ذهن او وجود دارد، بازنمایی می‌کند. جهان واقعی علی، جهانی محدود به چاردیواری و پر از فقر مادی و معنوی است. این دنیا با خستگی، بیکاری، درد قولنج و... در فضای یک‌نواخت و خفقان‌آور توصیف می‌شود. 

 در سویهٔ دیگر این شعر، جهان رؤیایی علی دیده می‌شود که در المان «ماهی» خلاصه شده است. ماهی نماد جهانی از زیبایی، آزادی، پاکی و امکان‌های نامحدود است؛ جهانی که با آبی‌های پاک آسمان و سادگی کهکشان پیوند دارد و برای علی دست‌نیافتنی است.

 این تقابل، شکاف عمیق بین محرومیت عینی، دسترسی‌نداشتن به حداقل‌های زندگی بهتر و آرزوهای انسانی را نشان می‌دهد. شعر همچنین از شکافی طبقاتی سخن می‌گوید که در آن، امید به تغییر _که در صدای ماهی تجسم یافته_ اغلب به رویای رهایی می‌ماند و با واقعیت خشنِ زندگی تهی‌دستانه که در نصایح اطرافیان علی شنیده می‌شود، خنثی می‌گردد.

 

شعر فروغ؛ بخشش بی‌چشمداشت کلمات است

 

-در مجموعه‌ٔ «تولدی دیگر»، مفهوم تولد دوباره چگونه با امید، امکان تغییر و بازسازی انسان کامل می‌شود؟ 

 در این مجموعه، تولد دوباره به معنای رهایی انسان از قفسِ سنت، محدودیت‌های جنسیتی و نگاه تقلیل‌یافته به خویش است. این تولد جدید با امید به کشفِ خودِ راستین و بازسازی هویت فردی و اجتماعی گره می‌خورد. شاعر معتقد است این تغییر منفعلانه نیست و در گروِ عشق‌ورزیدن، مسئولیت‌پذیری و کنش‌گری اجتماعی محقق می‌شود. تولد دوباره در این شعرها، وعده‌ای برای ساختن جهانی انسانی‌تر است که در آن فرد به شناخت و قدرت درونی خویش دست‌یافته و می‌تواند در جامعه‌ای بهتر مشارکت کند.

-در مجموعه‌ٔ «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، فروغ چگونه تنهایی، فرسودگی و اضطراب انسان مدرن را بازنمایی می‌کند؟

 این احساسات از طریق تصاویری از روابط عاطفی فروپاشیده، فضای شهری خفقان‌آور و حس ازخودبیگانگی عمیق تصویر می‌شود؛ مثلاً با به‌کاربردن ترکیباتی از قبیلِ کوچه‌های غریب، آینه‌های تاریک و... او این حالات را ورای یک رنج فردی، به‌شکل یک بیماری جمعی وصف می‌کند که با زندگی در جامعه‌ای غیرِاصیل و عاری از عشق و همدلی شیوع پیدا کرده است. بااین‌حال، فروغ حتی در اوج این یأس، با دعوت به ایمان‌آوردن به آغاز فصل سرد، امید را در پذیرش آگاهانه و شجاعانه‌ٔ رنج جست‌وجو می‌کند.

-نمادهایی چون «باغچه»، «چراغ»، «آفتاب» و «پرنده» در شعر فروغ چه کارکردی دارند و  با مفاهیم «مهربانی»، «زندگی» و «نیکی» چه ارتباطی دارند؟

 نمادهای یادشده در شعر فروغ، منظومه‌ٔ معنایی منسجمی برای تجلی مهربانی، زندگی و نوراند. «باغچه» و «چراغ» معمولاً نماد مهربانی، گرمای انسانی و کانون امید هستند. «باغچه» _خصوصاً در شعر «دلم برای باغچه می‌سوزد»_ فضایی کوچک از جنس آرامش، عشق و صلح است که دربرابرِ خشونت بیرون قرار می‌گیرد. 

 «آفتاب» نیز در شعر او، منبع زندگی، انرژی حیات و حقیقت و اغلب نماینده‌ٔ امید به رهایی و روشنگری است. «پرنده» آزادی، پرواز روح، سخنِ راست و پیام‌آوری را به ذهن متبادر می‌کند. این نمادها با تمام مصادیق خوبی گره خورده‌اند و باید آن‌ها را عناصری ضروری برای بقای انسانیت به‌شمار

فروغ حتی در اوج این یأس، با دعوت به ایمان‌آوردن به آغاز فصل سرد، امید را در پذیرش آگاهانه و شجاعانه‌ٔ رنج جست‌وجو می‌کند.

آورد. درحقیقت، شاعر با خلق تصاویری از نور و رویش، دربرابرِ تاریکی و ویرانی جهان می‌ایستد و حس زندگی و امید را در دل مخاطب زنده نگه می‌دارد.

-درمجموع، به نظر شما می‌توان در اشعار فروغ فرخزاد نشانه‌هایی روشن از میل به نجات، همدلی یا بازتوانی انسان یافت؟ این نشانه‌ها کدام‌اند؟

 بله. قطعاً. این نشانه‌ها به‌وفور و وضوح در شعر فروغ وجود دارند. میل به نجات در آرزوی «نور» و «تولد دوباره» و همدلی در توجه صمیمانه به دیگری _از کودک یتیم گرفته تا جذامی_ متجلی می‌شود. همچنین در دعوت به ایما‌ن‌آوردن حتی به «آغاز فصل سرد» و جست‌وجوی امید در دل رنج. در مجموع می‌توان گفت شعر فروغ از سطح عواطف فردی فراتر رفته و به بیانیه‌ای برای انسان‌گرایی، توجه به محرومان و تأکیدبر پیوندهای انسانی تبدیل شده است.

 

شعر فروغ؛ بخشش بی‌چشمداشت کلمات است

گفت‌وگو از نیلوفر بختیاری

 


ارسال دیدگاه
captcha