کد خبر:۴۵۲۹
نیکوکاری در جهان خیال‌انگیز صائب

قسمت دوم: قناعت، خیر پایدار در شعر صائب است

قناعت در اشعار صائب تبریزی مفهومی زنده و کارآمد در زندگی انسانی است. عزت‌آفرینی، بی‌نیازی، آسان‌شدن دشواری‌ها، ایمنی از چشم‌زخم، آرامش قلبی و رهایی از رذایل اخلاقی از نتایج قتاعت‌پیشگی‌اند که در آثار او بسیار تکرار شده‌اند.
قسمت دوم: قناعت، خیر پایدار در شعر صائب است

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، قناعت در سنت فکری و ادبی ما، اغلب در پیوند با اخلاق فرد و آرامش روانی مطرح می‌شود و نسبت انسان با قدرت و ثروت را روشن می‌کند. در شعر شاعرانی چون صائب تبریزی، این مفهوم از سطح یک توصیهٔ اخلاقی فراتر رفته و به نوعی منش و شیوهٔ زندگی بدل شده است. صائب با آگاهی عمیق از روان انسان، قناعت را به‌عنوان راهی برای زیستن سنجیده و آگاهانه در جهان فراوانی می‌داند و از چشم‌انداز شعر او رضایت به روزی مقرر، خود نوعی توانگری‌ست. در این نگاه، انسان با کاستن از وابستگی‌های بیرونی و مادی، به تعادلی درونی دست می‌یابد.

 

قسمت دوم: قناعت و زیستنِ سبک‌بار در شعر صائب

بسندگی وقناعت در نگرش اخلاقی، اسلامی

 قناعت در لغت به معنی خرسندی، بسنده‌کردن به روزی اندک و صرفه‌جویی است و در عرف قدما با واژهٔ اقتصاد معنی نزدیکی‌ دارد. در چنین تعریفی انسانِ قانع کسی‌ است که به قسمت خود راضى باشد. در متون اخلاقی و شعر سنتی فارسی نیز مفهوم قناعت با رضایت، تعادل و حفظ شأن انسانی پیوند می‌خورد. این معنا در آثار شاعران و نویسندگان کهن، اغلب در برابر حرص، آز و دل‌بستگی افراطی به مال و مقام قرار می‌گیرد و با تعابیری چون گنج، قناعت به صفاتی چون ثروت‌اندوزی برتری داده می‌شود. چنان‌که سعدی سروده است:

«قناعت توانگر کند مرد را 

خبرکن حریص جهان‌گرد را»

شعر صائب؛  دست به دامانِ قناعت

 از نگاه صائب، قناعت، بهترین راهی است که انسان می‌تواند برای رشد و کمال مادی و معنوی خود از آن سود جوید. صائب که همواره از نگاه یک شاعر مسلمان به نیازهای روح و روان آدمی توجه دارد، معتقد است اگر انسان به کارکردهای ارزندهٔ قناعت واقف شود، همواره دست به دامن آن خواهد بود.

 در دیوان صائب، قناعت در کنار تلاش، همت و مسئولیت‌پذیری معنا می‌یابد. بنابراین، نتیجهٔ این قناعت‌پیشگی نباید بی‌توجهی به زندگی مادی باشد. به بیان دیگر، هدف اصلی این آموزه تنظیم خواسته‌ها و مهار افراط در مال‌اندوزی‌ است. درحقیقت، صائب با بهره‌گیری از آیات، روایات و تصویرسازی‌های شاعرانه، قناعت را به‌صورت مفهومی زنده و کارآمد در زندگی انسانی نشان می‌دهد. از نتایج قناعت در این منظومهٔ فکری باید به عزت‌آفرینی، بی‌نیازی، آسان‌شدن دشواری‌ها، ایمنی از چشم زخم، آرامش قلبی و رهایی از بسیاری از رذایل نام برد که هر یک در دیوان صائب جزو مضامین پرتکراراند. 

 

قسمت دوم: قناعت و زیستنِ سبک‌بار در شعر صائب

 

آبِ باریکِ قناعت می‌کند خرم مرا

 تکرار و تنوع مضامین ذکرشده در شعر صائب، نشان می‌دهد که قناعت برای او مفهومی انتزاعی نیست، بلکه با زندگی روزمره، روابط اجتماعی و حتی نگاه شاعر به موضوع قدرت و ثروت پیوند مستقیم دارد. همین پیوند میان اندیشهٔ شعر و تجربهٔ عملی او، سخنش را برای مخاطب باورپذیر می‌کند.

چنانچه در غزل ۱۶۱ از دیوان او می‌خوانیم:

«نیست بر ابرِ بهاران، دیدهٔ پر نم مرا

آبِ باریکِ قناعت می‌کند خرّم مرا

-

کرد فارغ‌بالم از شغلِ خطیرِ سلطنت

چون سلیمان، دیو برد از دست اگر خاتم مرا

-

قطره‌ای می‌سازد از دریا گهر را بی‌نیاز

با قناعت چشمِ احسان نیست از حاتم مرا»

 در این غزل، صائب به‌روشنی نشان می‌دهد که قناعت چگونه می‌تواند حس قدرت‌طلبی را کم‌رنگ و بی‌رنگ کند. در این بافت معنایی، ازدست‌رفتن «خاتم سلیمانی» نه‌فقط موجب اضطراب نیست، بلکه نوعی سبک‌باری و رهایی در پی دارد؛ گویی قناعت، انسان را از بار مسئولیت‌ها و بار سنگین دلبستگی‌ها آزاد می‌کند.

 بازتاب مفهوم بی‌نیازی در دیگر اشعار صائب

۱. بی‌نیازی و قناعت

 در این‌گونه بیت‌ها، نگاه صائب به روزی و بهره‌مندی از جهان، نگاهی مبتنی بر حدّ و اندازه است. به بیان دیگر، او دل‌مشغولی افراطی نسبت به «حاصل» را عامل اندوه و عاقبت آن را بی‌حاصلی می‌داند.

«هر چه از خرمن نصیب مور شد آن رزق توست

گرنه از بی‌حاصلانی، در غم حاصل مباش»

قسمت دوم: قناعت و زیستنِ سبک‌بار در شعر صائب

۲. آزادگی و دوری از تعلقات

 در بیتی که در ادامه می‌خوانیم، تشبیه سرو بی‌بر، بیانگر ارزشی است که صائب برای آزادگی و رهایی از تعلقات قائل است؛ ارزشی که در طول عمرِ قانعان بی‌توجه به بهره و ثمرات مادی جلوه می‌کند. از سوی دیگر، بی‌ثمری سرو با سبزی و امکان همواره شکوفابودنش جبران می‌شود: 

«قسمت آزادگان از عمر باشد بیشتر

سروِ بی‌بر، صد درخت پرثمر دارد به یاد»

۳. توصیه به احسان نهانی

 در غزل صائب، قناعت در بستر اخلاق اجتماعی معنا می‌یابد. به همین سبب، او در ابیات خود از احسان نهانی و به دور از ریا سخن می‌گوید؛ این کار هم از خودنمایی دور است و هم نشانه‌ای از بی‌نیازی درونی‌ است و از نتایج آن می‌توان به حفظ عزت نفس نیازمندان اشاره کرد: 

«ز شکّر خندهٔ پنهان او دل تازه می‌گردد

ز احسان نهانی جان سائل تازه می‌گردد»

قسمت دوم: قناعت و زیستنِ سبک‌بار در شعر صائب

صائب؛  شاعری مرفه  یا  قناعت‌پیشه؟ 

 برخی از پژوهشگران معتقداند زندگی نسبتاً مرفه صائب زمینه‌ساز خودشکوفایی او بوده است. درحقیقت، رفاه نسبی زندگی‌اش به او امکان داده که انرژی و توجه خود را به‌جای دغدغه‌های معیشتی، صرف تأمل، آفرینش هنری و پرداختن به مسائل اخلاقی کند. از این منظر، صائب شاعری است که در زندگی‌اش میان برخورداری مادی و قناعت درونی، تعادلی سنجیده برقرار کرده است و راز چشم‌ودل‌سیری او نیز می‌تواند همین دارایی و حس بی‌نیازی باشد. 

 در مجموع، قناعت در شعر صائب تبریزی نه‌به‌عنوان یک شعار اخلاقی، بلکه به‌مثابهٔ راهی برای تنظیم رابطهٔ انسان با خواسته‌ها، قدرت و ثروت مطرح می‌شود. صائب نشان می‌دهد که با کاستن از حرص و توقع، می‌توان به آرامش، استقلال و نوعی توانگری درونی دست یافت؛ توانگری‌ای که نه به سلطنت وابسته است و نه به اندوخته‌های ناپایدار. 

 

قسمت دوم: قناعت و زیستنِ سبک‌بار در شعر صائب


ارسال دیدگاه
captcha