وقتی دغدغهای شخصی، مسیر زندگی کودکان مبتلا به سرطان را تغییر میدهد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، حامد صوفی، مهندس شیمی و مدیرعامل موسسه خیریه حامی یار اراک است؛ موسسهای مردمی که از سال ۱۳۹۵ تاکنون کودکان مبتلا به سرطان در استان مرکزی و برخی مناطق غرب کشور را تحت حمایت خود قرار داده است. این مؤسسه با تمرکز بر حمایت بیمارستانی، تأمین دارو و تجهیزات پزشکی، آموزش، روانشناسی و مددکاری، همراه خانوادهها در مسیر درمان و بهبودی کودکان است.
آقای مهندس شاید بهتر باشد از خودِ «حامی یار» شروع کنیم؛ از اینکه ایده شکلگیری آن از کجا جرقه خورد و این مسیر چگونه از یک دغدغه شخصی به تأسیس یک مجموعه مردمی رسید؟
بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، مدتی در شرکتهای صنعتی شهر مشهد مشغول به کار شدم. آن دوره، فرصت بسیار خوبی برای من بود؛ فرصتی برای مطالعه، خلوت با خودم و وقتگذاشتن برای آدمها. باور دارم وقتی انسان برای خودش وقت میگذارد، در کنار آن به نوعی «غذای معنوی» هم نیاز دارد.
در همان زمان، به یک گروه مجازی اضافه شدم که فعالیتهای مختلف خیرخواهانه انجام میداد. روحیه انساندوستانه همیشه در من پررنگ بود؛ شاید به این دلیل که ۲۷ سال از عمرم را در پایینترین نقطه جغرافیایی شهر اراک زندگی کرده بودم. درد، رنج، غم و شرایط سخت زندگی مردم آن منطقه را با چشم و دستهای خودم لمس کرده بودم؛ مردمی که با وجود همه سختیها، بسیار آبرومند و با عزت نفس زندگی میکردند. این نگاه، در من ریشه داشت و روزبهروز عمیقتر میشد.
در همان دوره، با خودم عهد بستم که اگر روزی به شهرم برگردم، حتماً یک کار خیر را شروع کنم؛ هرچند دقیق نمیدانستم قرار است چه کاری باشد.
در آن گروه مجازی، موضوعات مختلفی مطرح میشد. علاقهای نداشتم کارهای پراکنده انجام بدهم؛ همیشه دوست داشتم روی یک موضوع مشخص، تخصصی و با تمرکز کار کنم. صحبت از آزادسازی زندانیان بود، اما آن چیزی که توجه من را جلب کرد، موضوع کودکان مبتلا به سرطان بود. اصلاً تصور نمیکردم در بیمارستان، بخش بستری کودکان مبتلا به سرطان وجود داشته باشد.
نکته عجیب این بود که کمتر از یک هفته بعد از شکلگیری این نیت در ذهنم، تماسی از یکی از شرکتهای خوب اراک برای مصاحبه کاری با من گرفته شد. من آن زمان در مشهد بودم؛ فضایی که برای خودم ساخته بودم بسیار خوب بود: مطالعه، استراحت بهموقع، پیادهروی، زیارت حرم، عبادت، حتی شرکت در کارگاههای مشاوره و روانشناسی. با این حال، دعوت به مصاحبه باعث شد سریع به اراک برگردم. چند روزی ماندم، مصاحبه انجام شد و برگشتم؛ بدون امید خاصی، چون تازه فارغالتحصیل شده بودم.
اما خبر دادند که در مصاحبه پذیرفته شدهام. در آن نقطه، یک دوگانگی عجیب داشتم؛ از یک طرف دلم نمیخواست فضای آرام و معنوی مشهد را رها کنم، و از طرف دیگر، دلم میخواست به شهر خودم، کنار خانوادهام برگردم و مهمتر از همه، کاری که با خودم عهد کرده بودم را شروع کنم.
بعد از بازگشت به اراک، یک بعدازظهر به بیمارستان امیرکبیر رفتم؛ تنها بیمارستان تخصصی و فوقتخصصی اطفال استان مرکزی، جایی که کودکان مبتلا به سرطان درمان میشدند. صادقانه بگویم، وقتی وارد شدم، عمق فاجعه را دیدم. شرایط بهقدری سخت بود که با خودم گفتم: «مگه میشه؟ مگه داریم؟ من اصلاً میتونم این فضا رو تحمل کنم؟»
بعد از بازگشت به اراک، یک بعدازظهر به بیمارستان امیرکبیر رفتم؛ تنها بیمارستان تخصصی و فوقتخصصی اطفال استان مرکزی، جایی که کودکان مبتلا به سرطان درمان میشدند. صادقانه بگویم، وقتی وارد شدم، عمق فاجعه را دیدم. شرایط بهقدری سخت بود که با خودم گفتم: «مگه میشه؟ مگه داریم؟ من اصلاً میتونم این فضا رو تحمل کنم؟»
با مسئولان بیمارستان صحبت کردم. بحث ساخت ساختمان یا تجهیز گسترده با توجه به بضاعت مالی اصلاً امکانپذیر نبود. اما سر پرستار وقت آنکولوژی خانم میر عبدالحق گفتند: «اگر بتوانید سیب، موز، خیار، کیک ساده یا شیر پاستوریزه—هفتهای یک بار یا هرچقدر در توانتان هست—بیاورید، برای این بچهها بسیار ارزشمند است.» بسیاری از این کودکان از شهرستانهای اطراف آمده بودند و هیچکس را در اراک نداشتند.
همین موضوع شد دغدغه دائمی ما؛ تأمین تغذیه. کمکم خانواده، فامیل، همسایهها و همکاران در محل کار همراه شدند. هر کسی در مسیر متوجه میشد، کمک میکرد. از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۵، این کار بهصورت مستمر و کاملاً مردمی انجام میشد.
در نهایت، اطرافیان به من گفتند: «وقتی این کار را منظم و بدون حاشیه انجام میدهی، چرا موسسه را ثبت نمیکنی؟»
راستش این پیشنهاد برای من خیلی سنگین بود. احساس میکردم کوهی روی دوشم گذاشتهاند. نه تجربه مدیریت داشتم، نه توان مسائل مالی، نه آشنایی با حسابرسی و پروتکلهای رسمی. کار ما خیلی ساده بود: یک حساب، کمکهای مردمی محدود، خریدهای مشخص و بایگانی فاکتورها.
در مسیر ثبت موسسه، دوستان عزیزی مثل آقای امیر اشرفی، خانم بهاره هاشمینسب و خانم سارهسادات حسینی در هیئت مؤسس همراه ما بودند و کمکهای بسیار ارزشمندی کردند. آن زمان تقسیم کار داشتیم؛ یک نفر مسئول ارتباطات بود، یک نفر ثبت و ضبط امور را انجام میداد، تا در نهایت موسسه ثبت شد.
اما درباره نام «حامی یار»؛ از ابتدا میدانستیم که باید یک اسم کوتاه، ساده و معنادار انتخاب کنیم. پیش از ثبت موسسه هم، بهعنوان یک گروه مردمی از این نام استفاده میکردیم و خوشبختانه با یک تغییر کوچک، همان نام مورد تأیید قرار گرفت.
«حامی یار» ترکیبی از مفهوم حمایت و یار بودن در کنار خانوادههاست؛ واژهای که هم از نظر معنا و هم حس همراهی، برای ما بسیار دوستداشتنی و دقیق بود.
«حامی یار» ترکیبی از مفهوم حمایت و یار بودن در کنار خانوادههاست؛ واژهای که هم از نظر معنا و هم حس همراهی، برای ما بسیار دوستداشتنی و دقیق بود.
با توجه به تجربه شخصی شما در ثبت مؤسسه، چه موانع و پیچیدگیهایی وجود دارد و چگونه میتوان فرآیند ثبت سازمان های مردم نهاد را برای مؤسسات نوپا شفاف و روانتر کرد؟
در همین روند، حتی الان هم یکی از معضلات تشکلها، ثبت سازمان مردم نهاد است. واقعاً مشخص نیست که این کار باید حضوری انجام شود یا از طریق سایت؛ از مسیر وزارت کشور، استانداری یا مرجع صادرکننده پروانه باید پیگیری شود. این فرایند آنطور که باید، روان و خوب پیش نمیرود و ضعفهایی در دل این ماجرا وجود دارد.
ما اصلاً آموزش ندیده بودیم. مثلاً من نمیدانستم اساسنامه دقیقاً چیست. فقط اسمش را شنیده بودم، اما نمیدانستم چرا نوشته میشود و قرار است چه کارکردی داشته باشد و چه اتفاقی را رقم بزند. در حالی که حالا خودم اگر تشکلی بخواهد ثبت شود، حاضرم بهعنوان یک مشاور داوطلب و بهصورت خیرخواهانه کمک کنم؛ از تدوین اساسنامه گرفته تا برنامه راهبردی، استراتژیها و تعیین اهداف کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت. حتی در تنظیم منشورها و آییننامهها هم میتوانیم به آنها کمک کنیم.
واقعیت این است که خیلیها تصمیم میگیرند یک مؤسسه ثبت کنند، اما روند قانونی آن را نمیشناسند و نمیدانند مرحلهبهمرحله باید چه کاری انجام دهند. پیشنهاد من این است که دستگاههای صادرکننده پروانه ـ همانطور که استانداری هم چنین پیشنهادی داده ـ اگر کسی برای ثبت مراجعه میکند، بسته به نیاز او، یک جلسه آموزشی یکروزه، دوروزه یا حتی چندساعته برگزار کنند. در این جلسات، مکانیزم ثبت مؤسسه، اهمیت اساسنامه، نقش مجمع، اهمیت هیئتمدیره و هیئت مؤسس برایشان توضیح داده شود تا یک آگاهیبخشی واقعی اتفاق بیفتد.
آیا در روند راهاندازی مؤسسه حامی از الگو یا تجربه مؤسسات خیریه دیگر استفاده کردید؟ این تجربه چه تأثیری بر شیوه فعالیت شما داشت؟
ما در این زمینه تا حدی از الگوی مؤسسه خیریه «بهنام دهشپور» استفاده کردیم. در واقع میتوانم بگویم یکی از بهترین مشاورهای ما همین مجموعه بود. حضور آنها در بیمارستان شهدای تجریش و نوع فعالیت منسجم و هدفمندشان برای ما یک الگوی جدی به حساب میآمد. ما در مؤسسه حامی، تیم اجرایی را کاملاً داوطلبانه شکل دادیم؛ از بخش مالی و منابع انسانی گرفته تا روابط داوطلبان. اوایل اصلاً کارمند به آن معنا نداشتیم و همهچیز بر پایه مشارکت داوطلبانه جلو میرفت. بچهها با فعالیتهای مؤسسه بهنام دهشپور آشنا شدند و ما در واقع یک آینه تمامنما از چند سال آینده خودمان را در آن مجموعه میدیدیم. به این نتیجه رسیدیم که اگر ما هم شفاف، منطقی و اصولی پیش برویم، بیمارستانها میتوانند روی کمک ما حساب کنند، چون نیاز در این حوزه واقعاً بسیار بالاست.
آیا تجربهای در ارتباط با سازمان های مردم نهاد بینالمللی داشتهاید؟ عملکرد آنها را در مقایسه با عملکرد سازمان های مردم نهاد ایرانی، بهویژه در حوزه سرطان، چگونه ارزیابی میکنید؟
بله، ارتباطهایی شکل گرفت. از طریق «دفتر حفاظت منافع ایرانیان در واشنگتن» با بنیاد کودک در آمریکا مرتبط شدم. اسم دقیق مجموعه شاید الان در خاطرم نباشد، اما نکته جالب این بود که وقتی با آنها صحبت میکردم ـ فردی که با او در ارتباط بودم فارسیزبان و ایرانیالاصل بود ـ به این نتیجه رسیدم که ما در ایران هم کارهای بسیار بزرگی انجام میدهیم و در برخی حوزهها حتی جلوتر از خیلی از نقاط دنیا هستیم. برداشت من این بود که در ایران،سازمان های مردم نهاد حوزه سرطان بهویژه در سه بخش بسیار قوی عمل میکنند: آموزش، حمایت روانشناختی و ارائه خدمات حمایتی. همراهی و همدلی این مجموعهها با بیماران بسیار عمیق است؛ طوری که وقتی یک بیمار به یک سازمان تکیه میکند، انگار به خانوادهاش تکیه کرده است. این حس برای من بسیار ارزشمند و قابل توجه بود.
مؤسسه حامییار در حال حاضر چه خدماتی را به کودکان مبتلا به سرطان در استان مرکزی و بیماران غرب کشور ارائه میدهد؟ و چطور با مراکز تخصصی شهر اراک همکاری میکند؟
در حال حاضر مؤسسه حامی یار در بخشهای مختلفی برای کودکان مبتلا به سرطان فعالیت میکند. خدمات ما شامل حمایتهای بیمارستانی، روانشناسی و مددکاری و همچنین تأمین هزینههای درمانی است. با مجموعههای تخصصی و معتبر در سطح شهر همکاری داریم؛ از داروخانهها و آزمایشگاهها گرفته تا مراکز کاردرمانی، گفتاردرمانی، تصویربرداری، اسکن و رادیولوژی، خدمات پزشکی، دندانپزشکی و فک و صورت. بسیاری از این مراکز بهصورت حمایتی با ما همکاری میکنند. پول نقد به بیمار داده نمیشود؛ بلکه بیمار در کوتاهترین زمان ممکن و از طریق واحد حسابداری و مالی مؤسسه، خدمات مورد نیازش را از مراکز طرف قرارداد دریافت میکند؛ از دارو و آزمایش و جراحی گرفته تا خدمات درمانی دیگر. علاوه بر این، سبدهای حمایتی، برنامههای آموزشی، کارگاههای روانشناسی و جلسات مشاوره فردی نیز ارائه میشود. حمایتها از ابتداییترین نیازها شروع میشود؛ مثلاً تهیه پوشک و مواد شوینده برای کودکی که در بخش بستری است، تا تأمین داروهای بسیار گرانقیمت. به عنوان نمونه، آخرین دارویی که برای یکی از کودکان تهیه کردیم، داروی شیمیدرمانی به ارزش یک میلیارد و ۵۲۲ میلیون تومان بود که از هلالاحمر استان مرکزی در شهر اراک تهیه شد.

چه تعداد از کودکان مبتلا به سرطان در موسسه شما مورد حمایت قرار گرفتند؟
بله، آمار مشخصی وجود دارد. تاکنون برای حدود ۳۰۰ کودک در مؤسسه حامی یار پرونده تشکیل شده است. متأسفانه در میان این کودکان، تعدادی هم بر اثر شدت بیماری فوت کردهاند و خوشبختانه با توجه به روند مثبت پاسخ به درمان کودکان تعداد بسیاری نیز بهبود یافته اند.
میان کودکانی که در استان مرکزی تحت پوشش شما هستند، کدام نوع سرطان شیوع بیشتری دارد؟
بیشترین آمار مربوط به سرطان خون در کودکان است و عمده کودکانی که برای درمان پذیرش میکنیم، درگیر همین بیماری هستند. البته مؤسسه از هر نقطهای از ایران ـ و حتی در مواردی از خارج از کشور ـ اگر مددجویی برای درمان به اراک مراجعه کند، از او حمایت میکند. تنها شرط ما این است که کودک زیر ۱۸ سال باشد؛ چراکه در حوزه بزرگسالان تشکلهای دیگری فعالیت میکنند.
خوشبختانه در مورد سرطان خون، پاسخ به درمان در کودکان معمولاً بهتر و امیدوارکنندهتر از بسیاری از سرطانهای دیگر است و همین موضوع باعث میشود امید به بهبودی در این گروه بالاتر باشد.
با توجه به حضور و فعالیت مؤثر خیریههای فعال در حوزه سرطان در شهر اراک، این تشکلها چه نقشی در حمایت از بیماران و توسعه خدمات درمانی ایفا میکنند؟
با توجه به اینکه در حوزه اطفال، بیمارستان فوقتخصصی امیرکبیر محل درمان کودکان است و در حوزه بزرگسالان هم بیمارستان حضرت آیتالله خوانساری در حال فعالیت است، اراک عملاً به یک قطب درمانی در غرب کشور تبدیل شده است. تعداد زیادی از بیماران از استانهای غربی برای درمان به این شهر مراجعه میکنند. از طرف دیگر، آمار رو به رشد ابتلا به سرطان در استان مرکزی و خود شهر اراک هم مزید بر علت شده تا فعالیت در این حوزه گستردهتر و جدیتر دنبال شود. در حال حاضر سه تشکل اصلی در حوزه سرطان در اراک فعال هستند: مؤسسه خیریه حامی یار که بهصورت تخصصی در حوزه کودکان از نوزاد تا ۱۸ سال فعالیت میکند، مجمع خیرین بیمارستان آیتالله خوانساری و انجمن خیریه تبسم.
یک موضوع دیگری که در مجموعه فعالیتهای حامی یار دیدم و برایم جالب بود، بحث «مدرسه بیمارستان» بود. میشود درباره آن بیشتر توضیح بدهید که دقیقاً چه کاری انجام میدهد؟
بله، ما «مدرسه بیمارستان» را راهاندازی کردیم، اما واقعیت این است که هنوز نیاز داریم کار آموزشی را هدفمندتر، منظمتر و تخصصیتر پیش ببریم. فضای مشخص و دائمی در اختیار نداشتیم و مکانی که در مجاورت بیمارستان استفاده میکنیم، بهصورت امانی و بدون دریافت اجاره در اختیار ما قرار گرفته است. همین فضا تبدیل شد به یک پل ارتباطی بسیار خوب بین حوزه آموزش و درمان.
ما این ادعا را داریم که هیچ کودکی در دوران درمان از تحصیل باز نمیماند. همه کودکان حق دارند از شرایط تحصیلی یکپارچه و پایدار بهرهمند شوند. طرح مدرسه بیمارستان سال ۱۳۹۸، با حضور جمعی از مسئولان، داوطلبان و خیرین، در مجاورت بیمارستان تخصصی اطفال امیرکبیر اراک پایهگذاری شد.
ما این ادعا را داریم که هیچ کودکی در دوران درمان از تحصیل باز نمیماند. همه کودکان حق دارند از شرایط تحصیلی یکپارچه و پایدار بهرهمند شوند. طرح مدرسه بیمارستان سال ۱۳۹۸، با حضور جمعی از مسئولان، داوطلبان و خیرین، در مجاورت بیمارستان تخصصی اطفال امیرکبیر اراک پایهگذاری شد.
ایده این کار از کجا شکل گرفت؟ چه شد که به فکر راهاندازی مدرسه بیمارستان افتادید؟
وقتی با مردم و خانوادهها در ارتباط هستید، متوجه نیازهایی میشوید که گاهی خیلی ساده و دمدستاند، اما اثر بزرگی دارند. یکی از این نیازها، موضوع آموزش کودکان بود. من بارها میدیدم کودکی هفته ها و ماه ها در بخش بستری است. این یک واقعیت است. طبیعی است که در این مدت از درس و مدرسه عقب میماند.
به همین خاطر خودم شروع کردم. با اینکه رشته دانشگاهیام مهندسی شیمی بود، به تعدادی از بچهها شیمی و علوم درس میدادم. دیدم چقدر برایشان جذاب است و چطور حالوهوای کودک را عوض میکند. کمکم از اطرافیان کمک گرفتم تا هرکسی بخشی از کار را برعهده بگیرد.
اما از زمانی که «مدرسه بیمارستان» بهصورت جدی راهاندازی شد، تصمیم گرفتیم از معلمان رسمی آموزشوپرورش استفاده کنیم؛ چون آموزش روش و متد خاص خودش را دارد. احساس کردم اگر منِ دانشجو یا فردی که تخصص آموزشی ندارد بخواهد مثلاً ریاضی یا درسهای دیگر را تدریس کند، ممکن است آن کیفیت لازم فراهم نشود. به همین دلیل، از سال ۱۳۹۸ این طرح به شکل منسجمتری شکل گرفت و تا امروز ادامه دارد.
شما در حوزه پیشگیری و آموزش هم ورود کردهاید؛ بهویژه در بحث آگاهیبخشی و غربالگری. در این زمینه چه اقداماتی در استان مرکزی انجام دادهاید؟
در استان مرکزی، با همراهی آقای دکتر آتبین لطیفی و آقای دکتر اکبر زمانی ـ که هر دو از فوقتخصصهای حوزه اطفال و عضو هیئت مدیره حامی یار هستند ـ این موضوع در جلسات هیئتمدیره مطرح شد و به یک دغدغه جدی تبدیل شد. با توجه به تفاهمنامهای که با مجموعه بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی داشتیم، تصمیم گرفتیم در حوزه پیشگیری هم فعالتر وارد شویم.
به همین دلیل، برگزاری کارگاههای آموزشی پیشگیری از سرطان را شروع کردیم؛ نه فقط برای کودکان، بلکه برای خانوادهها و دانشآموزان در نقاط مختلف شهری. این آموزشها در مدارس، مساجد، هیئتهای مذهبی و حتی در قالب نشستهای عمومی برگزار میشود و توسط همین دو پزشک متخصص ارائه میگردد.
در فضای مجازی هم تلاش کردهایم فعال باشیم. با توجه به اینکه سامانه پیامکی و صفحه اینستاگرام مؤسسه مخاطبان زیادی دارد، در مناسبتهای مختلف پیامهای آموزشی منتشر میکنیم. گاهی هم دغدغههای کوتاه و تکجملهای را با عنوان «دغدغه» مطرح میکنیم تا توجه مخاطبان به موضوع پیشگیری جلب شود.
یکی از بهیادماندنیترین روزها برای من، جشنهای سالانه مؤسسه است که به مناسبت سالگرد تأسیس برگزار میشود و در آن، بهبودی کودکانی که در طول آن سال درمان شدهاند را جشن میگیریم و تعداد بسیاری کودک بهبود یافته کنار هم جمع میشوند، واقعاً لحظهای فراموشنشدنی است. برخی از کودکانی که در مسیر درمان تحت حمایت آموزشی مؤسسه هم بودند، بعداً در مدارس تیزهوشان یا نمونه دولتی قبول شدند. دیدن اینکه کودکی که روزی در بستر بیماری بوده، امروز با انگیزه به زندگی ادامه میدهد و آیندهاش را میسازد، یکی از شیرینترین خاطرات ماست.
در طول این مسیری که طی کردهاید، خاطره یا تجربهای هست که برایتان ماندگار شده باشد؟
در این سالها لحظههای زیادی را تجربه کردهایم؛ هم لحظههای سخت و هم لحظههای بسیار شیرین. بارها پیش آمده که با از دست دادن یک کودک، همراه خانوادهاش گریه کردهایم. در مقابل، لحظاتی هم بوده که با بهبودی یک کودک، کنار هم شادی کردهایم.
یکی از بهیادماندنیترین روزها برای من، جشنهای سالانه مؤسسه است که به مناسبت سالگرد تأسیس برگزار میشود و در آن، بهبودی کودکانی که در طول آن سال درمان شدهاند را جشن میگیریم و تعداد بسیاری کودک بهبود یافته کنار هم جمع میشوند، واقعاً لحظهای فراموشنشدنی است. برخی از کودکانی که در مسیر درمان تحت حمایت آموزشی مؤسسه هم بودند، بعداً در مدارس تیزهوشان یا نمونه دولتی قبول شدند. دیدن اینکه کودکی که روزی در بستر بیماری بوده، امروز با انگیزه به زندگی ادامه میدهد و آیندهاش را میسازد، یکی از شیرینترین خاطرات ماست.
برای حرف آخر، اگر نکتهای هست که فکر میکنید دوست دارید بهعنوان جمعبندی بگویید، بفرمایید.
من معتقدم کار جمعی، مسیر رسیدن به اهداف را بسیار سادهتر و دستیافتنیتر میکند. دستاوردهای مؤسسه نتیجه تلاش یک نفر نیست؛ حاصل همراهی داوطلبان، نیکوکاران، هیئتمدیره و تفکر جمعی مجمع عمومی است.
به همه کسانی که میخواهند وارد کار تشکیلاتی و فعالیتهای مردمنهاد شوند، یک توصیه دارم: حتماً افرادی همراه را کنار خودتان قرار دهید که در حداقلها با شما همدل و همفکر باشند، حرف همدیگر را بفهمند و بتوانند یک مسیر روشن مشترک بسازند. مسیر کار اجتماعی همانقدر که آموزنده، پیشبرنده و رشددهنده است، میتواند فرساینده هم باشد. فشارهای روانی ناشی از مواجهه با فقر، بیماری و نیاز مددجویان واقعاً سنگین است و اگر مدیریت نشود، ممکن است افراد را دچار فرسودگی یا انزوا کند.
به همین خاطر پیشنهاد میکنم کسانی که میخواهند در این مسیر قدم بگذارند، حتماً دورههای آموزشی مدیریت را بگذرانند تا هم خودشان کمتر دچار چالش شوند و هم مجموعه را از ضعفهای مدیریتی دور نگه دارند.