کد خبر:۳۷۷۶
یادداشتی دربارهٔ فیلم؛

خانه‌ای که «خون‌شد»؛ بازخوانی شرافت در سینمای «کیمیایی»

هم‌زمان با هشتادوپنجمین سالروز تولد مسعود کیمیایی، «خون‌شد» را از منظر زیست نیکوکارانه و اخلاق خانواده مرور کرده‌ایم؛ فیلمی که با محوریت احیای پیوندهای خانوادگی، پاسداشت حرمت سفره و وفاداری، تصویری از هزینه‌های زیست شرافتمندانه را پیش روی بینندگان قرار می‌دهد.
خون شد

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، مسعود کیمیایی؛ نویسنده و کارگردان نامدار ایرانی است که از یک دهه پیش از انقلاب تا همین چند سال پیش، فیلم‌های بلند بسیاری را ساخته است. او برای استمرارش در فیلم‌سازی و چند اثر تحسین‌شده، در خاطرهٔ جمعی ایرانیان باقی مانده است.

 با این همه تک‌جمله‌های حس‌برانگیزی را در یک گفت‌وگوی تصویری به‌زبان آورده که کلیک‌به‌کلیک در گوشی‌ همراه ما گشته است.

 کیمیایی در آن برنامه جملاتی چنین را بر زبان آورده بود: «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن، خیلی زیاد...» و در پاسخ به مجری که معتقد بود وقتی بیست بار دست رفیقی را می‌گیرم و ضربه می‌خوریم، دیگر دست رفیق بعدی را نمی‌گیریم، پاسخ داد: «باز عاشق می‌شی» و کماکان بر مفاهیمی چون رفاقت، معرفت، حرمت سفره و خاصه خانواده تأکید کرد.

 هفتم مرداد، هشتادوپنجمین سالگرد تولد کیمیایی‌‌ِ سینمای ایران است. به همین بهانه، یکی از آثار سینمایی سال‌های اخیر او را از منظر زیست و تفکر نیکوکارانه و با محوریت خانواده ارزیابی کرده‌ایم.

خانه‌ای که «خون‌شد»؛ بازخوانی شرافت در سینمای «کیمیایی»

 کیمیایی نویسندهٔ دیالوگ‌های فاخر، شاعرانه و بعضاً فیلسوف‌مآب است. برخی از منتقدان به‌همین خاطر او را نقد کرده‌اند؛ به‌زعم آن‌ها چنین دیالوگ‌هایی نباید از دهان همه یا بیشتر شخصیت‌های فیلم بیرون بیاید، آدم‌ها در زندگی عادی مثل فیلسوف‌ها و شاعرها _ولو از نوع کوچه‌وبازاری‌اش_ با هم حرف نمی‌زنند.

 به هر طریق، او پیش از این‌که کارگردان باشد، نویسنده است و عده‌ای او را به‌دلیل فاصله‌ای که از واقعیات‌ جامعه دارد، نقد می‌کنند؛ کمااین‌که در پای آن گفت‌‌وگو نیز از نوعی تنهایی در میان کسانی که به خانواده، شرافت، دوستی و حرمت سفره ایمان دارند، سخن به‌میان آورده بود.

«خون‌شد»؛ در رثای خانه‌‌ای ازدست‌رفته

 «خون‌شد» که در سال ۱۳۹۸ تولید شد و سال بعدش روی پرده نمایش رفت، همچون بسیاری از فیلم‌های دیگر این کارگردان پیش‌کسوت پر از جرم‌وجنایت است. قتل با چاقوکشی و زدوخورد بخش جدایی‌ناپذیر این اثر بلند اوست، اما یک چیز فیلم را از منظر محتوایی شاخص می‌کند؛ تلاش برای خانه‌کردن خانه. خانه نماد پیوند و دوستی است.

خانه‌ای که «خون‌شد»؛ بازخوانی شرافت در سینمای «کیمیایی»

 فیلم با سایهٔ مردی که ساکی به دست دارد و سیگار دود هوا می‌کند، آغاز می‌شود، مردی که سیاهه قدوقامتش و گام‌برداشتن‌های خاصش روی دیوار، آسفالت کوچه و کرکره مغازه به مخاطب می‌گوید، لوتی است. بازیگر اصلی فیلم سعید آقاخانی است که در کنار سیامک انصاری، نسرین مقانلو، لیلا زارع، مهدی زمین‌پرداز و... ایفای نقش می‌کند.

 در «خون‌شد»، خانه فقط به‌معنای چهاردیواری نیست، خانه حتی به‌مثابۀ وطن، ریشه، خاطره و شرف است. شخصیت «فضلی»، مثل قهرمان‌های کلاسیک کیمیایی، تنها، خشن، زخم‌خورده و وفادار است. او از زندان درآمده تا در جهانی که همه چیز به فساد، فراموشی و خیانت آلوده شده، آخرین شرف باقی‌مانده را احیا کند.

 کیمیایی در این فیلم، مرثیه‌ای می‌خواند برای نسلی که «رفاقت» برایش هنوز معنا دارد، اما در دنیای امروز، از آن جز مشتی خاکستر نمانده است. فضلی پسر ارشد خانه‌ و خانواده‌ای از هم‌پاشیده، آشفته و دور از هم است، آن‌قدر که اعضای خانواده صورت یکدیگر را از یاد برده‌اند یا بهتر است گفته شود آدم‌های خانه آن‌قدر همدیگر را ندیده‌اند که تغییر چهره‌هایشان بر اثر گذر زمان و دشواری سبک زیستشان مانع تشخیصشان است.

 در این اثر داستانی، «خانم جونی» همسر دوم مرد خانه است، پسران خانه فرزند او نیستند، اما رابطهٔ آن‌ها رابطهٔ مادروفرزندی، قدرشناسانه و محبت‌آمیز است. ماهی‌های مرده توی حوض، دستی که شکسته، پسری که از آن خانهٔ درندشت به آسایشگاه روانی پناه برده و دخترانی که معلوم نیست در چه‌حال‌اند و کجا زندگی می‌کنند، عمق شاعرانگی و نمادین بودن قصه را در خون‌شد نشانمان می‌دهد.

خانه‌ای که «خون‌شد»؛ بازخوانی شرافت در سینمای «کیمیایی»

 آن خانه آن‌قدر خانه نبوده و خانواده‌اش را نپذیرفته که فضلیِ تازه‌اززندان برگشته، می‌خواهد آبادش کند و سندش را از چنگ بسازوبفروش‌ها در بیاورد.

 بازتاب جهان‌بینی مسعود کیمیایی در «خون‌شد»؛ تاوان شرافت 

 در فیلم «خون‌شد»، جملهٔ معروف کیمیایی: «خیلی تاوان داره شریف زندگی کردن» به‌طرز ملموسی در تک‌تک جزئیات روایت جاری‌ است: فضلی به خانه برمی‌گردد تا خانواده را دور هم جمع کند. او دو راه پیش پایش دارد: سردرلاک‌خودفروبردن یا تلاش برای احیای خانه به‌قیمت «تاوان»‌دادن، درگیری، خون، انفصال اجتماعی و تاب‌آوردن درد نهفته فراوان.

 این «تاوان» فقط مبارزه بیرونی نیست، بلکه ایثار درونی زن خانواده_ هم هست؛ کسی که برای نگهداری جمع خانواده، مهاجرت‌ها، اعتیادها و زخم‌ها را تحمل می‌کند. او هم «راه شرافت» را انتخاب کرده، اما مثل قهرمانانی خاموش که تاوان ایثار و صبر را پس می‌دهند، به زیست خود ادامه می‌دهد.

 «خانه» رمز زندگی شریف است؛ چراغ‌های خاموش خانه نشان از بی‌وفایی، تاریکی و فساد است. اما ورود فضلی به‌عنوان بازمانده‌ای که هنوز به سنت‌ها وفادار مانده، نشان‌دهنده تحمل «تاوان روشن‌سازی» است؛ تاوانی که شاید خون‌دادن باشد.

خانه‌ای که «خون‌شد»؛ بازخوانی شرافت در سینمای «کیمیایی»

شرافت شخصی در برابر جهان بی‌روح

 کیمیایی معتقد است که انسان شرافتمند، در دنیایی که انصاف کم‌رنگ شده، در محتوا و معنا تنها می‌ماند. وقتی سخن از «تاوان» به‌میان می‌آورد، منظورش فقط پیامدهای اجتماعی یا مادی نیست، این شرافت حتی درون را هم قربانی می‌کند.

تاوان‌دادن از سر مرام

 در سینمای کیمیایی، تاوان دادن ضرر نیست، نماد اخلاق‌مداری است. قهرمانان او می‌میرند، می‌بازند، فراموش می‌شوند، اما شرافت را نگه می‌دارند. برای کیمیایی، این تاوان همان شاه‌خط زندگی شریف است.

حرمت نان و پیوندش با دوستی

 خانه با درآمد نانوایی می‌چرخد و نان و تنورش در این فیلم عنصری جاندار است. حرمت نان و نمک در خون‌شد به شرافت رفیق فضلی گره می‌خورد. رفیق (هومن برق‌نورد) که نانوایی را می‌گرداند، سهم شراکت فضلی را در طول سال‌های زندانی‌کشیدنش به پدرومادرش می‌داده تا سفره آن خانهٔ خالی، خالی نماند.

 احیای روابط برادروخواهری؛ «برادر که در بند خویش است، نه بیگانه نه خویش است»

 فضلی و بعدها مرتضی سراغ خواهرها را می‌گیرند و سعی می‌کنند جهان را از زاویه آن‌ها ببینند. فضلی خواهرهایش را قضاوت و عتاب نمی‌کند و درعوض بی‌هیچ ملامت و منتی آن‌ها را به خانه برمی‌گرداند. پلانی هم در خون‌شد است که مرتضی در آسایشگاه به برادرش می‌گوید: می‌خواستم یکی رو بکشم، شبیه تو بود، نکشتمش و این مقدمه در آغوش‌کشی برادرانه پس از سال‌ها دوری از هم و مقاومت برای برقرای پیوند دوستانه است.

 خون شد شاید از نگاه منتقدان سینما در دستهٔ بهترین آثار کیمیایی قرار نگیرد، اما بیش از هر چیزی به ایران و مای جمعی ایرانیان شباهت دارد.

یادداشت از مهدیه رشیدی

 


ارسال دیدگاه
captcha