کد خبر:۴۸۴۵
به بهانه انتخاب بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری؛

سینما، تسهیلگرِ بهبودِ اجتماعی

فیلم‌ها می‌توانند مسئله‌ای پنهان را مرئی کنند، «دیگری» را انسانی نشان دهند و مسئولیت فردی و نهادی را به پرسشی عمومی بدل سازند. از این منظر، نیکوکاری در سینما نه صرفاً در قالب کمک مالی یا کنش داوطلبانه، بلکه در سطح عمیق‌تر تغییر نگرش، مطالبه‌گری اجتماعی و اصلاح ساختار‌ها معنا پیدا می‌کند. در یادداشت حاضر به بررسی تأثیرات اجتماعی چهار فیلم سینمای ایران: دایره مینا، باشو غریبه کوچک، نارنجی‌پوش و متری شیش‌ونیم پرداخته‌ایم.
سینما، تسهیلگرِ بهبودِ اجتماعی

در سال‌های اخیر، با اضافه‌شدن جایزه‌ای با عنوان «بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» از سوی مرکز خیر ایران به مجموعه جوایز تجلی اراده ملی جشنواره فیلم فجر، توجه تازه‌ای به اهمیت مسئولیت اجتماعی و کنش نیکوکارانه در سینما جلب شده است. این جایزه، نشانة تغییری مهم در نگاه نهادی به سینماست؛ نگاهی که فیلم را صرفاً ابزار سرگرمی یا بازنمایی هنری نمی‌بیند، بلکه آن را به‌مثابه عاملی مؤثر در حساس‌سازی افکار عمومی، شکل‌دهی به همدلی اجتماعی و زمینه‌سازی برای حل مسائل جمعی در نظر می‌گیرد.

 این یادداشت به بهانه جایزه بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری با تمرکز بر چهار فیلم شاخص از سینمای ایران—دایره مینا، باشو، غریبه کوچک، نارنجی‌پوش و متری شیش و نیم—می‌کوشد نشان دهد که چگونه سینما در مقاطع مختلف تاریخی، با برانگیختن همدلی، ایجاد شوک اخلاقی یا طرح پرسش‌های ساختاری، نقش مؤثری در جهت‌دهی به نیکوکاری اجتماعی و مواجهه جمعی با مسائل عمومی ایفا کرده است؛ نقشی که گاه به تأسیس نهاد، گاه به تعدیل سیاست فرهنگی و گاه به فشار بر سیاست‌گذاری رسمی منجر شده است.

۱. دایره مینا (۱۳۵۶) – از نقد تلخ تا تولد یک نهاد


سینما، تسهیلگرِ بهبودِ اجتماعی
  فیلم، روایت پدری فقیر و بیمار است که برای تأمین هزینه‌های درمان، ناچار به فروش خون خود می‌شود و به‌تدریج وارد شبکه‌ای غیررسمی و سوداگرانه از خریدوفروش خون در حاشیه شهر تهران می‌گردد. او در این مسیر با دلالان، پزشکان و بیمارستان‌هایی مواجه می‌شود که از نیاز بدن‌های فرودست برای سود اقتصادی بهره می‌برند. داستان با تمرکز بر زندگی روزمره این افراد، سازوکاری را نشان می‌دهد که در آن فقر، بدن انسان را به کالایی قابل‌معامله تبدیل می‌کند.

 «وقتی آدم نون نداره، خونشم می‌فروشه.»

  این دیالوگ عصاره اخلاقی دایره میناست. فقر، بدن انسان را به کالا تبدیل می‌کند و فیلم بی‌رحمانه نشان می‌دهد که چگونه «زیستن» به «مصرف‌شدن» فروکاسته می‌شود. فیلم دایره مینا ساختۀ زنده‌یاد «داریوش مهرجویی»، یکی از صریح‌ترین مواجهه‌های سینمای ایران با فساد ساختاری در نظام سلامت است. مسئله اجتماعی محوری فیلم، خریدوفروش غیرانسانی خون میان بیماران فقیر و دلالان است؛ وضعیتی که پیش از آن کمتر به‌صورت عمومی و عریان مطرح شده بود. پیش از دایرة مینا، فساد در خریدوفروش خون مسئله‌ای پنهان و محدود به تجربه زیسته اقشار فرودست بود. مهرجویی با روایتی شبه‌مستند و لحنی بی‌رحم، سازوکار استثمار را بدون اغراق یا ملودرام افشا می‌کند. نمایش عمومی فیلم، این تجربه پراکنده را به «مسئله‌ای ملی» تبدیل کرد. تماشاگر، برای نخستین‌بار، با تصویری بی‌پرده از رابطه فقر، بدن و سوداگری مواجه شد؛ تصویری که شوک اخلاقی ایجاد کرد و زبان انتقاد عمومی را شکل داد.

 در مطبوعات دهه ۵۰، مسئله سلامت و خون دیگر صرفاً موضوعی پزشکی نبود، بلکه به گفتمانی اجتماعی بدل شد. فیلم باعث شد مردم نه‌تنها قربانی را ببینند، بلکه ساختار را مقصر بدانند. این تغییر زاویه نگاه—از سرنوشت فردی به نقص سیستمی—زمینه مطالبه عمومی برای اصلاح را فراهم کرد. دایرة مینا افکار عمومی را از سکوت و انفعال به سمت پرسشگری نهادی سوق داد.

نمایش عمومی فیلم دایره مینا، معضل خون‌فروشی را به «مسئله‌ای ملی» تبدیل کرد. تماشاگر، برای نخستین‌بار، با تصویری بی‌پرده از رابطه فقر، بدن و سوداگری مواجه شد؛ تصویری که شوک اخلاقی ایجاد کرد و زبان انتقاد عمومی را شکل داد.

 در آرشیو روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های سینمایی همان دوره (مثلاً هفته‌نامه سینما) نقد و بازتاب‌هایی منتشر شده که نشان‌دهنده تأثیرگذاری فیلم بر رسانه و جامعه است:
•    در هفته‌نامه سینما، منتقد محسن سیف نوشت: 
«دایره مینا تاول چرکین و دردناکی است که با نیشتر واقع‌نگری می‌ترکد…» — نقدی که تأثیر اجتماعی و نگاه پرسشگر فیلم را برجسته می‌کند. 
•    هوشنگ حسامی در جوانان رستاخیز درباره فیلم‌نوشت: 
 «فیلم از اجتماع تأثیر اجتماعی زیادی داشته…» — این نقد در سال انتشار فیلم در رسانه‌های آن دوره‌دیده شد.

  واکنش‌ها به فیلم—پیش‌وپس از اکران—محدود به محافل هنری نماند و به سطح گفت‌وگوی عمومی و نهادی کشیده شد. در نهایت، موضوع سامان‌دهی انتقال خون به‌طورجدی در دستور کار دولت وقت قرار گرفت و سازمان انتقال خون ایران که اساسنامه‌اش در سال ۱۳۵۳ تدوین شده بود، پس از نمایش و جنجال‌های فیلم تثبیت شد.

  دایره مینا نمونه‌ای نادر و مصداقی روشن از تأثیر مکتوب و ثبت‌شده سینما در تاریخ اداری کشور است که در آن، یک اثر هنری نه‌تنها آگاهی‌بخش، بلکه مستقیماً در شکل‌گیری یک نهاد رسمی نقش ایفا کرده است.

۲. باشو، غریبه کوچک (۱۳۶۴–۱۳۶۸) – غریبه‌ای که همدلی ساخت

 باشو، پسربچه‌ای جنوبی که خانواده‌اش را در جنگ ازدست‌داده، از منطقه جنگی می‌گریزد و به طور اتفاقی به روستایی در شمال کشور می‌رسد. او در آنجا با زنی تنها زندگی می‌کند که زبان و فرهنگش با باشو کاملاً متفاوت است. در آغاز، این تفاوت مانعی برای ارتباط است، اما به‌مرور و از خلال زندگی روزمره، رابطه‌ای انسانی میان آنها شکل می‌گیرد؛ رابطه‌ای که بر پایه مراقبت، پذیرش و هم‌زیستی بنا می‌شود.

 باشو غریبه کوچک ساختۀ زنده‌یاد «بهرام بیضائی»، به مسئله‌ای می‌پردازد که در میانه جنگ کمتر مجال طرح انسانی داشت: مهاجرت، تفاوت قومی - زبانی و پذیرش «دیگری». باشو، کودک جنوبیِ جنگ‌زده، در مواجهه با زنی شمالی قرار می‌گیرد که نه زبان او را می‌فهمد و نه پیشینه‌اش را؛ اما رابطه‌ای فراتر از زبان و قومیت شکل می‌گیرد.


سینما، تسهیلگرِ بهبودِ اجتماعی
 بازنمایی بیضائی از این رابطه، نمادی از امکان آشتی فرهنگی در دل بحران ملی است. تأثیر عمومی باشو نه در شوک، بلکه در ایجاد همدلی تدریجی شکل گرفت. فیلم، تصویر غالب از «غریبه» را که اغلب با ترس یا ترحم همراه بود، به رابطه‌ای انسانی و برابر تبدیل کرد. باشو، نماینده مهاجر جنگ‌زده، نه قربانی صرف است و نه تهدید؛ او کودکی است که باید فهمیده شود. 
 زن شمالی:
 «باشو، تو تنها غریبه‌ای نیستی که اینجا پیداشدی. اینجا همه‌مون غریبه‌ایم. حتی من، حتی تو.»
 این جمله به‌نوعی نقطه عطف در شکل‌گیری رابطه انسانی میان این دو شخصیت است و نمادی از هم‌زیستی و پذیرش تفاوت‌هاست.

در سطح افکار عمومی، فیلم باشو، غریبه کوچک به تغییر زبان روزمره کمک کرد. تفاوت زبانی و قومی که اغلب با تمسخر یا حذف همراه بود، در باشو به بخشی از هویت مشترک ملی تبدیل شد. استقبال ماندگار مخاطبان و بازپخش‌های مکرر فیلم، آن را به یکی از حافظه‌های جمعی جنگ بدل کرد؛ حافظه‌ای که بر هم‌زیستی به‌جای قهر تأکید دارد.

  باشو افکار عمومی را به پذیرش تفاوت عادت داد؛ نه با شعار، بلکه باتجربه عاطفی.
در آن زمان، رسانه‌ها نیز این فیلم را با تأکید بر پیام‌های انسانی و فرهنگی‌اش پوشش دادند:
•    (روزنامه کیهان) ۱۳۶۸: «باشو، غریبه کوچک؛ بازتاب همدلی و تفاوت‌ها در زمان جنگ»
تیتر کیهان با تأکید بر مسئلة همدلی در دوران جنگ، به بررسی داستان مهاجرت کودک جنوبی به شمال کشور و پذیرش تفاوت‌های فرهنگی پرداخته است.
•    (روزنامه اطلاعات) ۱۳۶۸: «باشو، غریبه کوچک؛ فیلمی که راه هم‌زیستی را نشان می‌دهد»
در این مقاله، به بازنمایی بیضائی از فرهنگ‌ها و اقوام مختلف در یک جامعه جنگ‌زده پرداخته شده است.

 تأثیر این فیلم در سطح اجتماعی و آموزشی گسترده بود. باشو به‌عنوان ابزار آموزشی در مدارس و دانشگاه‌ها برای تبیین مفهوم همزیستی فرهنگی به کار گرفته شد و صداوسیما نیز در سال‌های بعد، از مضامین آن در برنامه‌های تربیتی و اخلاقی بهره برد. 

 تحلیل این اثر نشان می‌دهد که سینما می‌تواند بدون مداخله مستقیم در قانون‌گذاری، سیاست فرهنگی رسمی را تعدیل کند. باشو نمونه‌ای شاخص از «قدرت نرم» سینماست که به درک تأثیری تدریجی، اما ماندگار بر درک رسمی از مفهوم ایرانِ چندفرهنگی کمک می‌کند. 

۳. نارنجی‌پوش (۱۳۹۰) – لباس نارنجی، بذر مسئولیت شهروندی


 فیلم داستان عکاسی شهری را روایت می‌کند که پس از تجربه‌ای شخصی و بحران‌زده، مسیر زندگی‌اش دگرگون می‌شود. او تصمیم می‌گیرد به طور خودخواسته به جمع‌آوری زباله‌های سطح شهر بپردازد و با پوشیدن لباس کارگران خدمات شهری، در خیابان‌ها ظاهر شود. این انتخاب ساده، اما نامتعارف، او را در موقعیت‌های تازه‌ای با شهر، مردم و معنای مسئولیت فردی قرار می‌دهد و مسیر تازه‌ای برای بازتعریف هویت شخصی‌اش می‌گشاید.

 در نارنجی‌پوش، «مهرجویی» بار دیگر به بحران اخلاقی جامعه بازمی‌گردد؛ این بار با تمرکز بر بی‌مسئولیتی شهروندان نسبت به محیط‌زیست شهری. قهرمان فیلم، با گذار از آشفتگی درونی به کنش اجتماعی، جمع‌آوری زباله را به نمادی از بازسازی اخلاق فردی و جمعی تبدیل می‌کند. پیش از نارنجی‌پوش، بی‌توجهی به محیط‌زیست شهری رفتاری عادی و کم‌اهمیت تلقی می‌شد. فیلم با تمرکز بر کنش ساده «جمع‌کردن زباله»، امر روزمره را سیاسی و اخلاقی کرد. تأثیر عمومی فیلم در تغییر نگاه به رفتار‌های کوچک، اما جمعی بود.

سینما، تسهیلگرِ بهبودِ اجتماعی
دیالوگ شهروند در فیلم:
  «این که هر کسی فقط فکر کنه برای خودش کافیه، دیگه خیلی گذشته. حالا وقتشه که هممون مسئول باشیم.»

 این جمله، نشان‌دهنده تحول در نگاه به مسئولیت اجتماعی شهروندان و تأثیر فیلم در ایجاد این حساسیت است.
فیلم با زبان استعاری و لحنی شهری، توجه عمومی را به مسئله‌ای جلب کرد که پیش‌تر عادی‌سازی شده بود. پس از اکران، توجه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به موضوع نظافت شهری افزایش یافت. کارگران خدمات شهری از حاشیه به متن آمدند و شهروندان نسبت به نقش خود در تولید آلودگی حساس‌تر شدند. حتی اگر تغییر رفتاری گسترده و فوری رخ نداد، اما نارنجی‌پوش مفهومی تازه‌وارد زبان عمومی کرد: «مسئولیت فردی در برابر شهر.» پس از اکران، شهرداری تهران کمپین‌هایی نظیر «تهران، شهر من، خانه من» و برنامه‌های آموزش شهروندی را پررنگ‌تر کرد. حتی پوشش نارنجی کارگران شهرداری که پیش‌تر کمتر دیده می‌شد، به نشانه‌ای از شأن و افتخار کار خدمات شهری بدل شد.

 این فیلم نیز بازتاب‌های زیادی در رسانه‌ها داشت.
•    (روزنامه همشهری) ۱۳۹۰: «نظافت شهری و احیای سنت‌ها و هویت شغلی رفتگر‌ها از جمله پیام‌های فیلم آقای مهرجویی است.»
در این مقاله، به تأثیر فیلم بر رفتار‌های شهری و مسئولیت‌های فردی پرداخته شده است.
•    (سینما تیکت) ۱۳۹۰: «مهرجویی: «نارنجی پوش» از مفهومی ساده به فلسفه‌ای عمیق می‌رسد»
این مقاله به ارتباط فیلم باتوجه‌به مسائل زیست‌محیطی و تأثیر آن در تغییر نگاه به محیط شهری اشاره کرده است.

 تأثیر نارنجی‌پوش مستقیم و دستوری نبود، اما در حوزه آموزش مدنی و زیست‌محیطی، اثری محسوس بر گفتمان عمومی گذاشت؛ نمونه‌ای روشن از توان سینما در بسیج فرهنگی و تغییر نگرش روزمره. این فیلم نشان داد که تأثیر عمومی سینما می‌تواند در سطح عادت‌ها و حساسیت‌های روزمره عمل کند، نه‌فقط در تصمیمات کلان.

۴. متری شیش و نیم (۱۳۹۷) – آینه‌ای که سیاست کیفری را به چالش کشید


 داستان فیلم بر تعقیب و دستگیری یک قاچاقچی بزرگ مواد مخدر متمرکز است و هم‌زمان، زندگی معتادان، خرده‌فروشان و مأموران پلیس مبارزه با مواد مخدر را دنبال می‌کند. روایت، بین خیابان، بازداشتگاه و دستگاه قضایی در رفت‌وآمد است و تصویری فشرده از چرخه تولید، توزیع و سرکوب مواد مخدر ارائه می‌دهد. فیلم با دنبال‌کردن هم‌زمان مجرم و مأمور قانون، شبکه‌ای از خشونت، فقر و فشار ساختاری را به نمایش می‌گذارد.


سینما، تسهیلگرِ بهبودِ اجتماعی
 متری شیش و نیم ساخته «سعید روستایی»، تصویری بی‌واسطه و تکان‌دهنده از اعتیاد، فقر شهری و چرخه معیوب جرم ارائه می‌دهد. فیلم نه‌تنها مصرف‌کننده مواد، بلکه کل زنجیره—از خیابان تا سیستم قضایی—را در معرض قضاوت قرار می‌دهد. متری شیش و نیم با بازنمایی بی‌رحمانه اعتیاد، جامعه را در وضعیت اضطراب اخلاقی قرارداد. فیلم تصویری ساخت که امکان بی‌تفاوتی را از مخاطب می‌گرفت. معتاد در این فیلم نه صرفاً مجرم است و نه صرفاً قربانی؛ بلکه محصول زنجیره‌ای از فقر، ناکارآمدی و خشونت ساختاری است.
دیالوگ صمد در فیلم— «مجرم رو می‌گیریم، علت رو نه.» —به‌خوبی نشان می‌دهد که سیاست‌های کیفری صرفاً سطحی و تنبیهی عمل می‌کنند، بدون آنکه به علل واقعی جرم و چرخه ساختاری اعتیاد و فقر بپردازند.

 بازنمایی واقع‌گرایانه فیلم، واکنش گسترده افکار عمومی را برانگیخت. تأثیر عمومی فیلم در بازگشت مسئله مواد مخدر به مرکز گفت‌وگوی اجتماعی بود. در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و حتی محافل غیررسمی، پرسش از کارآمدی سیاست‌های کیفری پررنگ‌تر شد. فیلم باعث شد افکار عمومی از مطالبه مجازات صرف، به سمت پرسش از پیشگیری، درمان و اصلاح ساختار حرکت کند. هم‌زمان با اکران، بحث دربارۀ مجازات‌های مرتبط با مواد مخدر بار دیگر در نهاد‌های قانونگذاری و سیاستگذاری مطرح شد و شهرداری تهران نیز اصلاح طرح جمع‌آوری معتادان متجاهر را در همان سال اعلام کرد. 

 بخشی از بازتاب رسانه‌ای فیلم در جامعه:
•    (ایسنا) ۱۳۹۹: متری شش‌ونیم؛ گوشه‌ای از زندگی اجتماعی پنهان از چشم مردم
این مقاله چند تصویرسازی اجتماعی قابل توجه و ارزشمند از فیلم متری شیش‌و نیم را معرفی و تحلیل می‌کند.
•    (روزنامه همشهری) ۱۴۰۳: بررسی فیلم متری شش و نیم از سعید روستایی
 در این مقاله به اصلی‌ترین تم‌های فیلم، فساد و ناکارآمدی سیستم‌های قانونی و اجتماعی در مقابله با معضلاتی، چون اعتیاد و قاچاق مواد مخدر می‌پردازد.

 در این مورد، سینما نقش «آینة فشار افکار عمومی» را ایفا می‌کند؛ بدون صدور دستور یا تغییر فوری قانون، اما با تأثیرگذاری جدی بر گفت‌وگوی سیاسی و جهت‌دهی به سیاست کیفری. متری شیش و نیم نشان داد که سینما می‌تواند افکار عمومی را ملتهب کند، نه برای تخلیه هیجانی، بلکه برای واداشتن جامعه به بازاندیشی.

 در تمامی این موارد، سینما پیش از ورود مستقیم به میدان عمل نیکوکارانه، با تغییر زبان، تصویر و چارچوب ادراک عمومی، امکان نیکوکاری را فراهم کرده است. فیلم‌ها می‌توانند مسئله‌ای پنهان را مرئی کنند، «دیگری» را انسانی نشان دهند و مسئولیت فردی و نهادی را به پرسشی عمومی بدل سازند. از این منظر، نیکوکاری در سینما نه صرفاً در قالب کمک مالی یا کنش داوطلبانه، بلکه در سطح عمیق‌تر تغییر نگرش، مطالبه‌گری اجتماعی و اصلاح ساختار‌ها معنا پیدا می‌کند.

یادداشت از دکتر مهشید رضائی 
پژوهشگر تاریخ و جامعه

 

ارسال دیدگاه
captcha