فاصلهٔ کتابخانههای بیمرز تا عدالت فرهنگی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران طرح «عضویت سراسری» نهاد کتابخانههای عمومی کشور با حذف حق به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، عضویت پایه و برداشتن محدودیت کتابخانهٔ محل ثبتنام، دسترسی شهروندان به شبکهٔ کتابخانههای عمومی را گستردهتر کرده است؛ اما تفاوت میان «امکان استفاده» و «توان استفاده»، مسئلهای است که میتواند تعیین کند این سیاست تا چه اندازه به عدالت فرهنگی نزدیک میشود.
در ادامه گزارش تحلیلی خیر ایران را دربارهٔ خبری که از سوی ادارهکل روابطعمومی و امور بینالملل نهاد کتابخانههای عمومی کشور در این باره منتشر شده است، میخوانید
حذف یک مانع، جابهجایی یک مسئله
آزاده نظربلند؛ دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور، دربارهٔ طرح «عضویت سراسری» توضیح داد که این عضویت به یک کتابخانهٔ مشخص محدود نیست و اعضا میتوانند از کتابخانههای عمومی سراسر کشور استفاده کنند.
در عضویت پایه، هر شهروند میتواند در هر نوبت یک نسخهٔ کتاب را برای یک تا ۱۴ روز از هر کتابخانهٔ عمومی کشور امانت بگیرد. پس از بازگرداندن کتاب، امکان امانت کتاب دیگری وجود دارد و در صورت نیاز، تا پایان مهلت ۱۴روزه امکان تمدید کتاب نیز وجود دارد.
پیش از اجرای این طرح، عضویت کتابخانه مستلزم پرداخت هزینه بود؛ اکنون همهٔ ایرانیان بهصورت دائمی عضو پایه محسوب میشوند و میتوانند بدون پرداخت حق عضویت، کتاب امانت بگیرند.
این تغییر از منظر سیاست عمومی، حذف یک «مانع ورود» است. فرد برای برخورداری از حداقل خدمت کتابخانهای، دیگر لازم نیست ابتدا هزینهٔ عضویت بپردازد یا خود را به یک کتابخانهٔ مشخص محدود کند.
با این همه، سیاست عمومی زمانی به نتیجهٔ اجتماعی میرسد که حذف مانع ورود با امکان استفادهٔ واقعی همراه شود. به همین دلیل، پرسش مهمتر از «چند نفر عضو میشوند؟» این است که چند نفر پس از عضویت واقعاً میتوانند از کتابخانه استفاده کنند و این استفاده تا چه اندازه پاسخگوی نیاز آنهاست؟ آنهایی که از کتابخانههای عمومی دوراند چه کنند؟
دسترسی اسمی با دسترسی واقعی یکی نیست
عضویت پایه برای همه یکسان است، اما نیاز فرهنگی همه یکسان نیست. یک نفر ممکن است صرفاً برای خواندن یک رمان به کتابخانه مراجعه کند؛ فرد دیگری ممکن است همزمان به چند کتاب، سالن مطالعه، منابع علمی، اینترنت یا فضای پژوهشی نیاز داشته باشد.
در عضویت سالانه، امکان امانت حداکثر پنج کتاب در هر نوبت ۱۴روزه و استفاده از خدمات گستردهتری از جمله سالنهای مطالعه عمومی و پژوهشگران، اتاقکهای مطالعه انفرادی، اتاقکهای CIP، اتاقهای مطالعه گروهی، کمد اختصاصی، خدمات مرجع مجازی، دریافت مقاله از پایگاههای علمی، دورههای حضوری و اینترنت پرسرعت فراهم میشود.
بنابراین، طرح در ظاهر یک «عضویت سراسری» واحد ایجاد کرده، اما در عمل با سطوح متفاوتی از دسترسی روبهرو هستیم. برابری در حق عضویت پایه، الزاماً به معنای برابری در برخورداری از خدمات نیست.
این تفاوت لزوماً یک ایراد اجرایی محسوب نمیشود. خدمات متفاوت میتوانند هزینه و زیرساخت متفاوتی داشته باشند. مسئله از جایی آغاز میشود که خدماتی که برای برخی کاربران جنبه فرعی دارد، برای گروهی دیگر بخشی از امکان واقعی مطالعه و یادگیری باشد.
برای دانشآموزی که خانهٔ آرامی برای مطالعه ندارد، سالن مطالعه صرفاً یک «خدمت اضافه» نیست. برای پژوهشگری که به منابع علمی نیاز دارد، دسترسی به پایگاههای اطلاعاتی نیز یک امتیاز تجملی محسوب نمیشود؛ بنابراین، ارزیابی عدالت فرهنگی باید از شمارش خدمات فراتر رود و بپرسد کدام گروهها برای استفادهٔ مؤثر از کتابخانه به کدام خدمات نیاز دارند.
دهکهای پایین؛ رایگانشدن عضویت یا کاهش هزینهٔ دسترسی؟
عضویت سالانه برای دهکهای یک تا سه رایگان است و شناسایی این افراد نیز از طریق سامانههای برخط دولت انجام میشود و نیازی به ارائه مدارک ندارد.
این بخش، یکی از مهمترین ظرفیتهای اجتماعی طرح است. هزینهٔ عضویت برای خانوار کمدرآمد میتواند مانعی هرچند کوچک برای دسترسی فرهنگی باشد و حذف آن، دستکم این مانع را از مسیر ورود برمیدارد. سیستمیشدن احراز شرایط نیز میتواند از فرآیندهای اداری و ارائهٔ مدارک جلوگیری کند.
اما عضویت رایگان برای دهکهای یک تا سه، همهٔ هزینههای استفاده از کتابخانه را حذف نمیکند. خدمات دارای تعرفه جداگانه همچنان تابع هزینههای خود هستند.
اینجا یک تفاوت مهم میان عدالت در دسترسی و عدالت در برخورداری شکل میگیرد. اگر فردی بتواند رایگان عضو شود اما برای استفاده از خدمتی که برای نیاز فرهنگی او ضروری است همچنان با هزینه مواجه باشد، مانع مالی صرفاً از مرحلهٔ اول به مرحلهٔ بعد منتقل شده است.
تفاوت کتابخانهها؛ انعطاف یا بازتولید نابرابری؟
دبیرکل نهاد کتابخانههای عمومی کشور تأکید کرده است که کتابخانهها از نظر زیرساخت و خدمات یکسان نیستند و به همین دلیل یک نوع عضویت واحد برای همه آنها منطقی نیست.
حداقل حق عضویت سالانه بر اساس ۲۵ درصد متوسط قیمت خرید یک کتاب در فروردین هر سال تعیین میشود. متوسط قیمت خرید کتاب در فروردین ۱۴۰۴، ۲۲۱ هزار تومان اعلام شده و بر این اساس حداقل حق عضویت سالانه ۵۵ هزار تومان بوده است. این مبلغ در سال ۱۴۰۵ افزایش نیافته است. در برخی کتابخانههای مرکزی و بزرگ نیز حق عضویت سالانه بین ۲۷۵ تا ۵۵۰ هزار تومان است.
این تفاوت از یک سو میتواند نشاندهنده تناسب هزینه با سطح خدمات باشد؛ اما از سوی دیگر، یک پرسش سیاستی مهم ایجاد میکند: آیا شهروندان صرفاً به این دلیل که در نقطهای با امکانات کمتر زندگی میکنند، باید به خدمات فرهنگی محدودتری دسترسی داشته باشند؟
طرح عضویت سراسری با برداشتن محدودیت کتابخانهٔ محل ثبتنام، بخشی از این مسئله را تعدیل میکند؛ اما دسترسی به کتابخانهٔ دیگر الزاماً به معنای امکان واقعی استفاده از آن نیست. فاصله، هزینهٔ رفتوآمد و زمان میتواند در عمل میان شهروندان تفاوت ایجاد کند.
کتابخانهای که کتاب تازه ندارد، عضویت تازه چه میکند؟
یک مسئلهٔ دیگر به خودِ منابع کتابخانهای بازمیگردد. وقتی قیمت کتاب افزایش پیدا میکند، قدرت خرید کتابخانهها اهمیت بیشتری پیدا میکند. افزایش تعداد اعضا بدون تقویت همزمان مجموعهٔ کتابها میتواند بخشی از مسئله را حلنشده باقی بگذارد: دسترسی رایگان به کتاب زمانی معنا دارد که کتاب مورد نیاز کاربر در دسترس باشد.
از این منظر، توسعهٔ عضویت باید با سیاست خرید و روزآمدسازی منابع همراه شود. خرید بیشتر کتاب، بهویژه در شرایط افزایش قیمت کتاب، میتواند ظرفیت واقعی طرح را افزایش دهد؛ زیرا اگر منابع متناسب با تعداد اعضا و نیازهای جدید آنها رشد نکند، ممکن است صف تقاضا برای منابع محدود شکل بگیرد و مزیت عضویت سراسری در سطح «حق دسترسی» باقی بماند.
در کنار میزان خرید، مسئلهٔ مهم دیگر نحوهٔ انتخاب کتابها است. خرید کتاب برای کتابخانه نباید صرفاً بر اساس سلیقه مدیران یا تصمیمهای محدود و غیرشفاف انجام شود. ترکیب منابع باید تا حد امکان از نیاز واقعی کاربران، تنوع سنی و شغلی، نیازهای آموزشی و پژوهشی و تحولات بازار نشر تأثیر بگیرد.
در واقع، اگر عضویت سراسری قرار است مخاطب کتابخانه را از نظر اجتماعی گستردهتر کند، مجموعهٔ کتابخانه نیز باید از نظر محتوایی با این مخاطب متنوعتر شود.
کتابخانه برای چه کسی طراحی میشود؟
گسترش عضویت، فرصتی برای بازتعریف مخاطبان کتابخانه نیز ایجاد میکند. دانشجو، معلم، پژوهشگر، هنرمند، ، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، کودک و سالمند نیازهای یکسانی ندارند و نمیتوان برای همهٔ آنها یک الگوی واحد از خدمات فرهنگی در نظر گرفت.
دانشجو ممکن است به منابع تخصصی و فضای مطالعه نیاز بیشتری داشته باشد؛ معلم به منابع آموزشی و ادبیات کودک؛ روزنامهنگار و پژوهشگر به منابع روزآمد و پایگاههای اطلاعاتی؛ هنرمند به کتابهای تخصصی حوزهٔ هنر؛ کودک به کتابهای متناسب با سن و برنامههای فرهنگی و سالمند به محیطی در دسترس و برنامههایی متناسب با نیازهای این گروه.
بنابراین، یکی از مسیرهای ارتقای طرح میتواند طراحی بستههای خدماتی و برنامههای اختصاصی برای گروههای مختلف باشد. چنین رویکردی عضویت را از یک «امکان اداری» به یک رابطهٔ فعال میان کتابخانه و جامعه تبدیل میکند.
از عضویت رایگان تا مشارکت فرهنگی
یک راهکار دیگر میتواند پیونددادن مشارکت فرهنگی شهروندان برای عضویت رایگان سالانه باشد، میتوان در قالب طرحهای مناسبتی یا برنامههای مشارکت اجتماعی، اهداکنندگان کتاب را مشمول عضویت رایگان یا تمدید عضویت دانست.
البته چنین طرحی زمانی اثرگذار است که اهدای کتاب، جایگزین سیاست خرید حرفهای کتابخانه نشود. کتاب اهدایی باید از نظر موضوع، کیفیت، وضعیت فیزیکی و نیاز مجموعه ارزیابی شود؛ وگرنه کتابخانه به انبار کتابهایی تبدیل میشود که کسی نمیخواهد بخواند.
راهکار؛ از افزایش عضو تا افزایش ظرفیت فرهنگی
اگر قرار باشد «عضویت سراسری» به یک سیاست پایدار برای توسعهٔ عدالت فرهنگی تبدیل شود، چند مسیر میتواند در کنار آن دنبال شود:
نخست، افزایش قدرت خرید کتابخانهها و روزآمدسازی مستمر منابع. افزایش اعضا باید با افزایش ظرفیت منابع همراه باشد تا دسترسی اسمی به کتاب، به دسترسی واقعی به منابع تبدیل شود.
دوم، تدوین سازوکار شفاف و نیازمحور برای انتخاب و خرید کتاب. نظرخواهی از اعضا، توجه به الگوی امانت، نیازهای محلی و تنوع گروههای مخاطب میتواند از غلبه سلیقه فردی در خرید منابع بکاهد.
سوم، طراحی خدمات متناسب با گروههای مختلف اجتماعی. دانشجویان، معلمان، فرهنگیان، هنرمندان، روزنامهنگاران، کودکان و سالمندان میتوانند مخاطبان بستههای تخصصی خدمات کتابخانهای باشند.
چهارم، بهرسمیت شناختن مشارکت فرهنگی شهروندان و تقدیر از آنها در قالب عضویت رایگان سالانه. اهدای کتاب در قالب برخی طرحهای عضویت، برنامههای کتابخوانی، تخفیف یا امتیازهای فرهنگی میتواند عضویت را از یک ثبتنام ساده به تجربهای مشارکتی تبدیل کند.
پنجم، توجه به کتابخانههای کمبرخوردار. اگر تفاوت زیرساختی کتابخانهها ادامه داشته باشد، عضویت سراسری بهتنهایی نمیتواند شکاف کیفیت خدمات را از میان بردارد؛ بنابراین توزیع منابع و امکانات باید به نحوی باشد که مناطق کمبرخوردار نیز از ظرفیت بیشتری برای پاسخگویی به اعضای جدید برخوردار شوند.
ششم، سنجش موفقیت طرح بر اساس استفاده واقعی، نه فقط تعداد اعضا. تعداد اعضای فعال، میزان امانت، تداوم مراجعه، استفادهٔ گروههای کمبرخوردار و میزان رضایت کاربران میتواند تصویر دقیقتری از اثر طرح ارائه دهد.
در نهایت، «عضویت سراسری» یک نقطهٔ آغاز است، نه پایان سیاست عدالت فرهنگی. حذف هزینهٔ عضویت پایه، محدودیت جغرافیایی را کاهش میدهد و برای دهکهای یک تا سه نیز امکان استفاده رایگان از عضویت سالانه را فراهم میکند؛ اما اگر کتاب کافی و متنوع در قفسه نباشد، اگر انتخاب منابع با نیاز مخاطب هماهنگ نباشد، اگر خدمات تخصصی برای گروههای مختلف طراحی نشود و اگر تفاوت امکانات میان کتابخانهها پابرجا بماند، حق عضویت رایگان لزوماً به معنای فرصت فرهنگی برابر نخواهد بود.
مسئله اصلی از این پس این نیست که چه تعداد ایرانی میتوانند عضو کتابخانه شوند؛ مسئله این است که پس از عضو شدن، چه چیزی در اختیار آنها قرار میگیرد و این دسترسی تا چه اندازه میتواند به مطالعه، یادگیری و مشارکت فرهنگی واقعی بینجامد.