کد خبر:۶۴۳۳
یادداشت:

بعد از کمک چه می‌ماند؟ نگاهی به تجربهٔ نیکوکاری در هند

گزارش اکونومیک تایمز (The Economic Times) از طرح «ائتلاف نیکوکاری آسیا» در هند و حمایت از دو برنامه در حوزهٔ آموزش کودکان و کارآفرینی زنان روستایی خبر می‌دهد. این ائتلاف بهانه‌ای است برای طرح این پرسش که ارزش نیکوکاری را باید با مبلغ جمع‌آوری‌شده سنجید یا با تغییری پایدار در توانایی و اختیار مردم؟ تجربهٔ هند نشان می‌دهد گسترش دسترسی بدون حفظ کیفیت، پاسخ‌گویی و استقلال پس از قطع حمایت بیرونی، موفقیت واقعی نیست. این درس می‌تواند معیار‌های نهاد‌های نیکوکاری ایرانی را نیز بازنگری کند.
The

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، روزنامهٔ اکونومیک تایمز در گزارشی از گسترش فعالیت «ائتلاف نیکوکاری آسیا» (Philanthropy Asia Alliance) در هند خبر داده است. این ائتلاف که ابتکاری از «تماسک تراست» سنگاپور است، همکاری تازه‌ای را با «سازمان داسرا» آغاز کرده و از دو برنامه در حوزهٔ آموزش سال‌های آغازین کودکی و کارآفرینی زنان روستایی حمایت می‌کند. داسرا از سال ۱۹۹۹ در هند فعال است و به‌عنوان یک نهاد واسط و هماهنگ‌کنندهٔ سیستمی، بنیادها، سازمان‌های غیرانتفاعی، دولت و جوامع محلی را به یکدیگر متصل می‌کند.

این همکاری فقط خبری دربارهٔ ورود یک ائتلاف بین‌المللی به بازار نیکوکاری هند نیست؛ فرصتی است برای طرح یک پرسش مهم‌تر: ارزش یک اقدام نیکوکارانه را باید با مبلغ جمع‌آوری‌شده و تعداد افراد تحت پوشش سنجید یا با تغییری که در زندگی مردم باقی می‌ماند؟

ائتلاف نیکوکاری آسیا و چرایی انتخاب هند

«ائتلاف نیکوکاری آسیا» (PAA) در سال ۲۰۲۳ با هدف تسریع اقدام جمعی در حوزهٔ نیکوکاری در آسیا آغاز به کار کرد. این ائتلاف اکنون شبکه‌ای از بیش از ۱۱۰ عضو و شریک از سراسر جهان دارد و در سه سال فعالیت خود حدود ۶۱۵ میلیون دلار در بیش از ۳۰۰ برنامه در حوزه‌های سلامت، توسعهٔ فراگیر و اقلیم بسیج کرده است.

 هند برای این ائتلاف یک «بازار اولویت‌دار» است. این ائتلاف تلاش می‌کند دسترسی به اکوسیستم نیکوکاری محلی هند، از جمله بنیادها، سازمان‌های غیرانتفاعی و خانواده‌های نیکوکار را گسترش دهد و منابع مالی بین‌المللی را با تجربهٔ محلی و توان اجرایی هندی پیوند بزند. یکی از اهداف این رویکرد، ایجاد مسیری برای انتقال راه‌حل‌های اثبات‌شده از هند به دیگر کشورهای در حال توسعه است. در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی، مسئله فقط کمبود منابع مالی نیست؛ منابع، دانش، سازمان‌های اجرایی، دولت و جوامع محلی باید به شکلی مؤثر به یکدیگر متصل شوند. نهادهای واسط می‌توانند بخشی از این «زیرساخت نیکوکاری» را فراهم کنند و فاصله میان سرمایه و اجرا را کاهش دهند.

پرسش اصلی: پول بیشتر یا تغییر بیشتر؟

این همکاری بهانه‌ای است برای بازنگری در معیار موفقیت نیکوکاری. تعداد افراد تحت پوشش، تعداد دوره‌های برگزارشده، حجم وام‌های اعطایی یا میزان سرمایهٔ جذب‌شده، همگی شاخص‌های مهمی هستند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که در زندگی مردم چه تغییری ایجاد شده است. دربارهٔ یک برنامهٔ آموزشی باید پرسید کودکان واقعاً چه آموخته‌اند، نه فقط چند خانواده محتوا دریافت کرده‌اند. دربارهٔ یک برنامهٔ اقتصادی نیز افزایش فروش یا دریافت وام کافی نیست؛ باید دید زنان تا چه اندازه اختیار بیشتری بر درآمد، تصمیم‌های اقتصادی و مسیر زندگی خود پیدا کرده‌اند.

برنامهٔ اول: آموزش کودکان

 نخستین برنامه‌ای که این ائتلاف از آن حمایت می‌کند، «راکت لرنینگ» نام دارد و بر آموزش سال‌های آغازین کودکی تمرکز دارد. این مجموعه محتوای آموزشی را به زبان‌های محلی و از طریق واتس‌اپ برای خانواده‌ها می‌فرستد، مربیان را آموزش می‌دهد و والدین را به مشارکت در یادگیری فرزندانشان تشویق می‌کند.

 نکتهٔ مهم در این طراحی، جایگاه فناوری است. ابزار دیجیتال نباید جای رابطهٔ انسانی میان کودک، خانواده و مربی را بگیرد، بلکه باید آن را تقویت کند. واتس‌اپ در این مدل فقط یک کانال انتقال محتوا نیست؛ می‌تواند بستری برای مشارکت منظم خانواده و پشتیبانی از مربی باشد.

 بر اساس گزارش اکونومیک تایمز، راکت لرنینگ طی پنج سال به شش میلیون کودک در ۱۵ ایالت هند رسیده و هدف‌گذاری کرده است تا سال ۲۰۳۰ پنجاه میلیون کودک محروم را پوشش دهد. یک ارزیابی مستقل نیز نشان داده است که ۸۰ درصد کودکان شرکت‌کننده در این برنامه تا شش‌سالگی آمادهٔ ورود به مدرسه شده‌اند، در حالی که میانگین کشوری هند ۵۰ درصد است.

با این حال، این دو نوع عدد معنای یکسانی ندارند. شش میلیون کودک، مقیاس دسترسی برنامه را نشان می‌دهد؛ رقم ۸۰ درصد، در صورت تأیید روش‌شناسی ارزیابی، ادعایی دربارهٔ پیامد آموزشی برنامه است. همین تمایز برای ارزیابی هر مداخلهٔ اجتماعی ضروری است: پوشش بیشتر لزوماً به معنای اثر بیشتر نیست. فاصله میان دامنهٔ فعلی و هدف ۵۰ میلیون کودک این پرسش را ایجاد می‌کند که با بزرگ‌تر شدن دامنهٔ مخاطبان، چگونه می‌توان کیفیت را حفظ کرد؟ تعداد خانواده‌هایی که پیام دریافت می‌کنند با میزان مشارکت واقعی آن‌ها و پیشرفت یادگیری کودکان یکی نیست و گسترش دسترسی به‌تنهایی به معنای بهبود آموزش نیست.

برنامهٔ دوم: توانمندسازی اقتصادی زنان روستایی

 دومین برنامه، «شی لیدز بهارات اودیام» نام دارد و توسط مجموعه‌ای به نام «فرانتیر اینوویشنز» اجرا می‌شود. این برنامه زنان فروشنده و کارآفرین روستایی را از طریق اپلیکیشنی به نام «مری ساهیلی» به تجارت دیجیتال، دسترسی به اعتبار و خدمات دیگر متصل می‌کند. بر اساس آماری که خود مجریان اعلام کرده‌اند، این مدل به بیش از ۵۰ هزار زن در چهار ایالت رسیده و در مجموع ۱۰ میلیون دلار درآمد اضافی برای آن‌ها ایجاد کرده است. این ارقام، ادعاهای مجریان برنامه‌اند و بدون بررسی روش محاسبه، نمی‌توان آن‌ها را اثبات قطعی موفقیت در همهٔ مناطق دانست.

اهمیت تحلیلی این برنامه در تغییر جایگاه زن از دریافت‌کنندهٔ کمک به صاحب کسب‌وکار است. با این حال، توانمندسازی را نباید صرفاً با افزایش فروش یا گرفتن وام تعریف کرد. برای داوری دقیق‌تر باید پرسید چه مقدار سود خالص به خود زنان می‌رسد، اختیار خرج‌کردن درآمد در دست چه کسی است و شرایط بازپرداخت وام چگونه تنظیم شده است. دسترسی به اعتبار، بدون اختیار اقتصادی، لزوماً به معنای توانمندسازی نیست.

پاسخ‌گویی و حمایت از سازمان‌های کوچک‌تر

  در کنار این ظرفیت‌ها، مسئلهٔ پاسخ‌گویی اهمیت ویژه‌ای دارد. برای قضاوت دربارهٔ حمایت‌های اعلام‌شده، باید مبلغ، مدت و شیوهٔ تأمین مالی، هزینهٔ ارائهٔ خدمت، شاخص‌های ارزیابی و مسئولیت هر شریک روشن باشد. همچنین ضروری است نتایج ناموفق و دشواری‌های اجرا نیز منتشر شوند. گزارشی که فقط رشد پوشش و روایت‌های موفقیت را نشان می‌دهد، تصویر کافی برای تصمیم‌گیری نمی‌سازد. اعتماد عمومی زمانی محکم‌تر می‌شود که مجریان بتوانند توضیح دهند چه چیزی مؤثر بوده، چه چیزی مؤثر نبوده و بر اساس آموخته‌ها چه تغییری در برنامه ایجاد کرده‌اند.

در کنار این موضوع، تمرکز بر برنامه‌های آمادهٔ گسترش نباید مسیر حمایت از سازمان‌های کوچک‌تر را ببندد. بخشی از منابع می‌تواند برای آزمودن ایده‌های محلی، تقویت توان سازمان‌های نوپا و ایجاد فرصت برای مدل‌هایی اختصاص یابد که هنوز در مقیاس کوچک هستند. سازمانی که هنوز شبکهٔ ارتباطی گسترده یا گزارش‌های حرفه‌ای ندارد، صرفاً به همین دلیل نباید از فرصت حمایت محروم شود. مردم نیز باید در تعریف مسئله و ارزیابی نتیجه حضور داشته باشند. آن‌ها فقط موضوع یک پروژه نیستند؛ تجربه و دانشی دارند که اعتبار هر مداخله تا حد زیادی به شنیدن و استفاده از آن وابسته است.

این تجربه چه درسی برای نهادهای نیکوکاری ایران دارد؟

این تجربه دعوت به تقلید از یک اپلیکیشن یا ساختار خارجی نیست. درس مهم‌تر، بازنگری در معیار موفقیت است. نخست، از «چقدر انجام دادیم» به «چه تغییری ایجاد شد» برویم. تعداد افراد آموزش‌دیده، بسته‌های توزیع‌شده یا کارگاه‌های برگزارشده نشان می‌دهد یک نهاد چه‌ میزان، فعالیت کرده است؛ اما برای سنجش اثر کافی نیست و باید شاخص‌هایی برای تغییر واقعی در یادگیری، درآمد، مهارت، سلامت یا اختیار افراد وجود داشته باشد.

دوم، توانمندسازی را با قدرت انتخاب بسنجیم. افزایش درآمد، دسترسی به اعتبار یا دریافت مهارت می‌تواند مهم باشد، اما پرسش نهایی این است که آیا قدرت تصمیم‌گیری فرد نیز افزایش یافته است یا خیر؟ برای مثال اگر یکی از ذینفعان خانم درآمد بیشتری کسب کند ولی اختیار استفاده از آن درآمد را نداشته باشد، بخشی از هدف توانمندسازی هنوز محقق نشده است.

سوم، به جای پروژه‌های جزیره‌ای، زیرساخت همکاری بسازیم. مسائل بزرگی مانند آموزش کودکان محروم یا اشتغال زنان روستایی با کار چند نهاد جدا از هم حل نمی‌شود. نهادهای خیریه، دولت، سازمان‌های مردم‌نهاد، بخش خصوصی و جوامع محلی باید حول مسئله‌ای مشترک، با تعریف روشن نقش‌ها و معیارهای مشترک، همکاری کنند. ارزش کار یک نهاد واسط فقط در جذب پول نیست؛ در ساختن ارتباط میان منابع، دانش و ظرفیت اجراست.

چهارم، از ابتدا دربارهٔ مسیر پایداری تصمیم بگیریم. هر برنامه باید روشن کند هدف آن چیست؟ تأمین مالی موقت، انتقال برنامه به دولت، ایجاد یک مدل خوداتکا، تقویت یک نهاد محلی یا حفظ یک اثر اجتماعی در بلندمدت؟ پرسش درست فقط این نیست که «اگر حمایت مالی ما قطع شود چه می‌شود؟»؛ باید پرسید «چه کسی و با چه سازوکاری باید مالکیت و مسئولیت برنامه را در آینده بر عهده بگیرد؟»

پنجم، شکست و یادگیری را بخشی از گزارش اثر بدانیم. گزارش اثرگذاری نباید فقط فهرستی از موفقیت‌ها باشد. نرخ ریزش، نتایج ناموفق، هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده و تغییراتی که بر اساس تجربه در طراحی برنامه ایجاد شده‌اند نیز بخشی از شواهد واقعی اثرگذاری‌اند. نهاد خیریه‌ای که بتواند توضیح دهد چه چیزی مؤثر نبوده و چرا، در بلندمدت بیش از نهادی که فقط موفقیت‌هایش را روایت می‌کند، اعتماد می‌سازد.

در نهایت، معیار موفقیت چیست؟

تجربهٔ همکاری ائتلاف نیکوکاری آسیا و داسرا یک پرسش ساده اما دشوار را پیش روی نهادهای نیکوکاری قرار می‌دهد و آن این مساله است که  هدف یک سازمان خیریه بزرگ‌تر کردن مقیاس کمک است یا بیشتر کردن میزان تغییر؟ مقیاس مهم است؛ منابع مالی مهم‌اند؛ تعداد افراد تحت پوشش نیز مهم است. اما هیچ‌یک به‌تنهایی معادل اثر اجتماعی نیستند. آنچه در نهایت اهمیت دارد این است که پس از پایان یا تغییر شکل مداخله، آیا کودکان فرصت بیشتری برای یادگیری دارند، آیا زنان اختیار اقتصادی بیشتری پیدا کرده‌اند، آیا نهادهای محلی توانمندتر شده‌اند و آیا تغییر ایجادشده می‌تواند در طول زمان دوام بیاورد؟

 نیکوکاری مؤثر فقط منابع بیشتری به مسئله تزریق نمی‌کند؛ ظرفیت بیشتری برای حل مسئله در خود جامعه ایجاد می‌کند. شاید به همین دلیل باشد که مهم‌ترین سؤال دربارهٔ یک پروژهٔ خیریه نه «چقدر هزینه کردیم؟» و نه حتی «چند نفر را پوشش دادیم؟»، بلکه این است: پس از مداخلهٔ ما، چه چیزی در زندگی مردم تغییر کرده که بدون آن مداخله احتمالاً تغییر نمی‌کرد؟

زهرا میرابیان

منابع:

The Economic Times

 Philanthropy Asia Alliance 

 Dasra

 Rocket Learning


ارسال دیدگاه
captcha