کد خبر:۶۴۲۹

گلریزان برای یک غریبه در خیابان لاله‌زار: روایتی از همدلی و ضرورت حفاظت از اعتماد مردم

مردی که موتورسیکلتش در بازار تهران آتش گرفت و وسیله کار خود را از دست داد، با همیاری مردم و «محسن چاوشی» صاحب موتورسیکلتی تازه شد؛ به اعلام موسس کمپین «#رفیقت_حساب_کرد»، بخش عمده هزینه خرید با مشارکت مردم تأمین شد و چاوشی نیز باقی‌مانده مبلغ مورد نیاز را پرداخت کرد. روایتی امیدوارکننده از همدلی در روز‌های دشوار اقتصادی که در عین حال پرسشی مهم را پیش می‌کشد: چگونه می‌توان این سرمایه اجتماعی و میل به کمک را حفظ کرد و همزمان اجازه نداد اعتماد مردم دستمایه سوءاستفاده و کلاهبرداری شود؟
گلریزان موتور سیکلت

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، چند دقیقه کافی بود تا وسیله کار یک پیک موتوری در آتش بسوزد؛ اما همان چند دقیقه کافی بود تا اتفاق دیگری هم در یکی از شلوغ‌ترین نقاط تهران شکل بگیرد. مردم و موتورسوارانی که شاهد حادثه بودند، به جای آنکه تنها تماشاگر باشند، دور صاحب موتور را گرفتند و برای جبران خسارت او دست به کار شدند.

 بر اساس گزارش‌های منتشرشده، ماجرا در میدان خیابان لاله زار تهران اتفاق افتاد. موتور یک پیک موتوری بر اثر نشتی باک دچار آتش‌سوزی شد و رهگذران و موتورسواران حاضر در محل، به شکل خودجوش برای او گلریزان کردند تا پول لازم برای تهیه یک موتور جایگزین فراهم شود.

 تصاویر این اتفاق در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد؛ تصاویری که شاید اهمیتشان بیش از مبلغی باشد که در آن چند دقیقه جمع شده است. برای یک پیک موتوری، موتورسیکلت فقط یک دارایی نیست؛ ابزار کار اوست. از بین رفتن آن می‌تواند به معنای از بین رفتن منبع درآمد یک فرد یا حتی یک خانواده باشد. در چنین شرایطی، افرادی که احتمالاً هیچ شناخت قبلی از صاحب موتور نداشتند، مسئله یک غریبه را مسئله خودشان دانستند.

ارزش اصلی ماجرا؛ «مشکل تو به من هم مربوط است»

 شاید مهم‌ترین بخش این اتفاق همین باشد. در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه، خود با مشکلات معیشتی روبه‌رو است، گروهی از مردم حاضر شده‌اند بخشی از دارایی خود را برای حل مشکل فردی صرف کنند که حتی او را نمی‌شناختند.

 کمک کردن فرد ثروتمند به فرد کم برخوردار ارزشمند است، اما همیاری میان مردمی که خودشان نیز با محدودیت‌های اقتصادی مواجه‌اند، معنای اجتماعی دیگری دارد. در اینجا با نوعی احساس مسئولیت نسبت به دیگری روبه‌رو هستیم: اینکه گرفتاری یک انسان غریبه لزوماً «به من مربوط نیست» تلقی نمی‌شود.

 در فرهنگ ایرانی نمونه‌های تاریخی چنین رفتار‌هایی کم نیست؛ از «گلریزان» و «قرض‌الحسنه» گرفته تا کمک همسایگان در حوادث و بحران‌ها. شکل این همراهی ممکن است تغییر کرده باشد، اما اتفاق‌هایی شبیه اتفاق میدان امام خمینی نشان می‌دهد ظرفیت آن همچنان در جامعه وجود دارد.

 نکته مهم دیگر سرعت شکل‌گیری این همکاری است؛ نه مؤسسه‌ای از قبل فراخوان داده بود، نه کمپینی طراحی شده بود و نه سازوکار پیچیده‌ای برای جلب مشارکت وجود داشت. یک نیاز در برابر چشم مردم شکل گرفت و پاسخ نیز همان‌جا شکل گرفت. همین ویژگی، این اتفاق را به نمونه‌ای قابل تأمل از «اعتماد اجتماعی در لحظه» تبدیل می‌کند اما هر اعتماد اجتماعی یک نقطه آسیب هم دارد. همین ویژگی مثبت می‌تواند نقطه آسیب چنین حرکت‌هایی نیز باشد.

 مردم در میدان امام خمینی (ره) حادثه را با چشم خود دیده بودند. موتور سوخته در برابرشان قرار داشت و صاحب آن نیز همان‌جا حضور داشت؛ بنابراین فاصله میان «دیدن نیاز» و «کمک کردن» بسیار کوتاه بود. اما وقتی همین الگو وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شود، وضعیت تغییر می‌کند.

کمک فوری اما با بررسی

 فرض کنیم فردا فیلمی منتشر شود که در آن فردی مقابل یک خودروی سوخته ایستاده و ادعا کند تنها وسیله امرار معاش خود را از دست داده است. شماره کارتی هم منتشر شود و هزاران نفر هر کدام مبلغ اندکی واریز کنند. از کجا بدانیم صاحب شماره کارت همان فرد حادثه‌دیده است؟ از کجا بدانیم حادثه همان چیزی بوده که روایت شده است؟ چگونه بفهمیم مبلغ مورد نیاز قبلاً تأمین نشده و جمع‌آوری پول همچنان ادامه ندارد؟

اینجاست که «اعتماد» در کنار ارزش اجتماعی خود، به یک سرمایه آسیب‌پذیر تبدیل می‌شود. خطر اصلی کلاهبرداری فقط از دست رفتن پول چند نفر نیست. پیامد مهم‌تر، فرسوده شدن اعتماد عمومی است. اگر مردم چند بار با فراخوان‌های جعلی مواجه شوند، ممکن است دفعه بعد در برابر نیاز واقعی یک انسان نیز تردید کنند. در نتیجه، قربانی کلاهبرداری، فقط اهداکننده نیست؛ فرد کم برخوردار واقعی بعدی هم قربانی است. چگونه سره را از ناسره تشخیص دهیم؟ راه‌حل، بی‌اعتمادی و متوقف کردن کمک‌های مردمی نیست. اتفاقاً باید اعتماد و میل به یاری دیگران را حفظ کرد، اما میان «کمک فوری» و «کمک بدون بررسی» تفاوت گذاشت.

در کمک‌هایی که از طریق فضای مجازی و برای افراد ناشناس جمع‌آوری می‌شود، چند اصل ساده می‌تواند احتمال سوءاستفاده را کاهش دهد: مشخص بودن هویت فرد دریافت‌کننده، تطبیق صاحب حساب یا کارت با فرد معرفی‌شده، وجود مستند قابل بررسی از حادثه یا نیاز، مشخص بودن مبلغ مورد نیاز و مهم‌تر از همه اعلام پایان جمع‌آوری کمک پس از رسیدن به مبلغ هدف.

برای مبالغ قابل توجه یا فراخوان‌هایی که مخاطبان زیادی پیدا می‌کنند، بهتر است یک نهاد قابل اعتماد نیز واسطه شود؛ برای مثال یک مؤسسه خیریه دارای مجوز، سازمان مردم‌نهاد شناخته‌شده یا مجموعه‌ای که امکان احراز هویت و بررسی نیاز را داشته باشد. این واسطه‌گری قرار نیست شور کمک مردمی را گرفتار بوروکراسی کند؛ هدف آن حفاظت از همان اعتماد است.

 شفافیت پس از جمع‌آوری پول نیز به اندازه احراز نیاز اهمیت دارد. اگر برای خرید یک موتور ۱۵۰ میلیون تومان لازم است، فراخوان باید با رسیدن به همان حدود متوقف شود و در پایان نیز مشخص شود چه میزان پول جمع شده و در چه مسیری مصرف شده است. ارائه تصویر یا سند خرید ـ با رعایت حریم خصوصی فرد ـ می‌تواند حلقه اعتماد میان کمک‌کننده و دریافت‌کننده را کامل کند. اتفاقی که در ماجرای خرید موتور برای پیک موتوری تمام و کمال اتفاق افتاد.

خیریه‌ها فقط برای جمع‌آوری پول نیستند

 این ماجرا یک نکته مهم دیگر نیز برای مؤسسات خیریه و سازمان‌های مردم‌نهاد دارد. شاید یکی از نقش‌های آینده این نهادها، فراهم کردن «زیرساخت اعتماد» برای نیکوکاری‌های خودجوش باشد.

 هر حادثه‌ای قرار نیست تبدیل به یک پرونده خیریه شود. گاهی مردم خودشان می‌توانند مسئله‌ای را در چند ساعت حل کنند. اما نهاد‌های مدنی می‌توانند ابزار‌هایی ایجاد کنند که اگر یک فراخوان مردمی در فضای مجازی فراگیر شد، هویت فرد، اصل نیاز و مبلغ مورد نیاز در زمانی کوتاه بررسی شود و مردم بتوانند با اطمینان بیشتری مشارکت کنند. در چنین الگویی، خیریه جای مردم را نمی‌گیرد؛ بلکه از اعتماد میان مردم محافظت می‌کند.

 شاید مهم‌ترین درس ماجرای پیک موتوری همین باشد. جامعه‌ای که نسبت به رنج دیگران بی‌تفاوت شود، بخشی از سرمایه انسانی خود را از دست داده است؛ اما جامعه‌ای که هر ادعایی را بدون بررسی بپذیرد نیز اعتماد خود را در معرض سوءاستفاده قرار می‌دهد؛ بنابراین نباید میان «مهربانی» و «احتیاط» یکی را انتخاب کرد. می‌توان هر دو را داشت.

 آنچه در میدان امام خمینی اتفاق افتاد، در درجه نخست روایت مردمی است که در تنگنای شرایط محاصره اقتصادی و جنگ همه‌جانبه علیه ملت ایران، تصمیم گرفتند در برابر مشکلات دیگری صرفا تماشاگر نباشند. ارزش چنین رفتاری را باید دید و تقویت کرد. وظیفه دولت و نهادهای مدنی این است که «زیرساخت اعتماد» را تقویت کنند تا این کارها تداوم داشته باشد، فراگیر شود و «دگریاری» بار دیگر رکن اصلی زندگی اجتماعی ما باشد.

 همچنین باید با بسط دانش و مهارت‌های دگریاری از سوء استفادۀ افراد سودجو جلوگیری کرد. مردم باید یاد بگیرند و تمرین کنند که در موقعیت‌های مختلف چگونه به نیکوکاری و دگریاری بپردازند. 

 


ارسال دیدگاه
captcha