کد خبر:۶۲۴۶
در گفت‌وگو با طیبه شامانی:

ادبیات کودک؛ پلی برای رسیدن به دیگری

«طیبه شامانی»؛ شاعر گفت: ادبیات کودک باید بچه‌ها را در موقعیت‌هایی قرار دهد که مراقبت از دیگری، همکاری و توجه به رنج و شادی دیگران را تجربه کنند. به باور او، کتابی که بتواند زاویهٔ دید کودک را تغییر دهد، از انتقال صرف دانش فراتر رفته و می‌تواند رفتار او نسبت به جهان و دیگران را دگرگون کند.
گفت‌وگو با طیبه شامانی

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، کودک پیش از آنکه مسئولیت‌پذیری را از یک توصیه بیاموزد، آن را در قصه تجربه می‌کند؛ جایی که ممکن است برای چند لحظه خودش را جای کودکی بگذارد که زمین خورده، دلش گرفته، چیزی را از دست داده یا چشم‌انتظار دستی برای کمک است. از همین‌جا، ادبیات کودک و نوجوان می‌تواند از مرز سرگرمی و آموزش فراتر برود و به تمرینی برای دیدن «دیگری» تبدیل شود؛ تمرینی برای همدلی، مراقبت و پذیرش مسئولیتی که گاهی از یک رفتار کوچک آغاز می‌شود.

طیبه شامانی، شاعر ادبیات کودک و نوجوان، از جمله نویسندگانی است که در آثار خود به جهان کودک و ظرفیت شعر برای پرورش نگاه انسانی پرداخته است. در این نگاه، ادبیات زمانی اثرگذارتر می‌شود که به‌جای آنکه به کودک بگوید «مهربان باش»، او را در موقعیتی قرار دهد که ضرورت مهربانی را در تجربهٔ یک شخصیت کشف کند؛ جایی که یک انتخاب کوچک می‌تواند سرنوشت دیگری را تغییر دهد و کودک، در خلال روایت، معنای همدلی و مراقبت را تجربه کند.

 این ظرفیت ادبیات در روزگاری که کودکان بیش از گذشته با اخبار بحران، رنج و ناامنی مواجه‌اند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. ادبیات کودک نه می‌تواند واقعیت را انکار کند و نه باید کودک را در دل ترس رها سازد؛ بلکه می‌تواند میان واقعیت و امید پل بزند و به او یادآوری کند که حتی در تاریک‌ترین موقعیت‌ها، امکان همدلی، مراقبت و کنش انسانی همچنان وجود دارد.

در گفت‌وگوی پیش‌رو، دربارهٔ ظرفیت ادبیات کودک و نوجوان برای پرورش همدلی و مسئولیت‌پذیری، شیوه روایت رنج بدون تحمیل بار آن بر کودک، و نقش ادبیات در ترمیم روان کودکان و زنده نگه داشتن امید به آینده با طیبه شامانی، نویسنده کتاب‌هایی چون «پسته‌های بانمک»، «دو دوست»، «آلزایمر» و «فقط جای تو خالی است»، گفت‌وگو کرده‌ایم.

-خانم شامانی، وقتی در داستانی قرار است کودک با «دیگری» مواجه شود، چه موقعیتی را انتخاب می‌کنید که این مواجهه برای او طبیعی و باورپذیر باشد؟ آیا در تجربه شما، گاهی یک اتفاق بسیار ساده می‌تواند آغاز توجه کودک به دیگری باشد؟

برای کودک، «دیگری» یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه یک موجود قابل لمس است، دیگری یکی از اعضای خانواده یا یک دوست است.

 بهترین موقعیت برای این مواجهه، موقعیت‌های روزمره است، مثل وقتی که کودکی را در پارک می‌بیند، کودکی که در حین بازی زمین خورده یا وقتی بازی دوستش را در پیش‌دبستانی می‌بیند. خلاصه، یک اتفاق بسیار ساده، مثل خنده یا گریه یک هم‌بازی، می‌تواند جرقه توجه باشد.

 کودک وقتی می‌بیند که یک نفر دیگر هم مثل او نیاز به خنده یا آرامش و همدلی دارد، اولین قدم برای فراتررفتن از خود را برمی‌دارد.

-برای شکل‌گیری همدلی در کودک، مواجه شدن با رنج دیگری ضرورت دارد؟ یا کودک می‌تواند از دل همان تجربه‌هایی همچون دوستی، بازی، مراقبت و همکاری که مثال زدید به درک حال دیگری برسد؟

 همدلی از دو مسیر دیده می‌شود: رنج و شادی. رنج، به کودک «انسانیت» را می‌آموزد، اما تجربه‌های مثبت مثل همکاری و بازی، همدلی را می‌سازند. اگر کودک فقط با رنج روبه‌رو شود، ممکن است دچار بی‌تفاوتی شود. اما اگر در بازی و همکاری گروهی یاد بگیرد که من برای خوشحال‌کردن هم‌نوع خودم باید کارهای خاصی انجام دهم، او در حال تمرین همدلی است. با رنج درک کودک بالا می‌رود، اما شادی و همکاری برای عمل‌کردن لازم است.

-ما معمولاً به کودکان می‌گوییم «مهربان باش» یا «به دیگران کمک کن.» در داستان، چطور می‌شود به‌جای گفتن این توصیه‌ها، کودک را در موقعیتی قرار داد که خودش بخواهد کاری برای دیگری انجام دهد؟

در داستان، ما نباید قهرمان را موعظه کنیم. به‌جای اینکه بگوییم «او مهربان بود»، باید موقعیتی بسازیم که در آن، قهرمان متوجه شود که اگر من این کار را انجام ندهم، اتفاق خاصی می‌افتد. وقتی کودک ببیند که قهرمان داستان، با وجود ترس یا خستگی و... برای برطرف‌کردن یک نیازِ کوچک شخصی دیگر حرکت می‌کند، برایش الگوسازی می‌شود.

-آیا فکر می‌کنید کودک باید در کتاب با آدم‌ها یا موجوداتی که نیازمند مراقبت‌اند هم روبه‌رو شود؟ اگر بله، نویسنده چطور می‌تواند این مواجهه را طوری روایت کند که کودک رنج دیگری را ببیند، بدون اینکه بار آن رنج بر دوشش گذاشته شود؟

 باید تعادل وجود داشته باشد. نویسنده باید هم‌زمان با نشان‌دادن رنج، امید را هم در همان کادر قرار دهد تا مخاطب احساس کند راه حلی وجود دارد.

 - برای شما پیش آمده کودکی از یک داستان، برداشتی دربارهٔ مراقبت، مسئولیت‌پذیری یا توجه به دیگری داشته باشد که حتی خودتان هنگام نوشتن به آن فکر نکرده باشید؟

 بله، بارها. در بسیاری از موارد نویسنده می‌خواهد یک چیز یا مطلب خاصی را درس بدهد، اما کودک چیزی را می‌آموزد که نویسنده حتی به آن فکر نکرده بود. مثلاً نویسنده می‌خواهد دربارهٔ «شجاعت» بنویسد، اما کودک از داستان یاد می‌گیرد که سکوت‌کردن در لحظه درست، خودش یک نوع شجاعت است یا نویسنده دربارهٔ مراقبت می‌نویسد، اما کودک یاد می‌گیرد که چگونه با کلمات، می‌توان به کسی آرامش داد. این‌ها همان جادوی ادبیات‌اند.

 -اگر بخواهید به والدینی که می‌خواهند از کتاب‌خوانی برای پرورش توجه کودک به دیگران استفاده کنند، فقط یک پیشنهاد عملی بدهید، آن پیشنهاد چیست؟

من همیشه گفته‌ام که والدین در درجهٔ اول باید خودشان کتاب‌خوان باشند. اگر توقع دارند فرزندانی کتاب‌خوان داشته باشند. دیگر اینکه در حین کتاب خواندن همراه کودک جای اینکه فقط کتاب را بخوانید، در لحظات حساس داستان، خواتدن کتاب را متوقف کنید و بپرسید: اگر تو جای شخصیت داستان بودی، چه‌کار می کردی؟ کتاب را تعامل‌گونه با کودک بخوانند.

 -و اگر قرار باشد یک کودک پس از خواندن یک کتاب، نه فقط چیزی یاد گرفته باشد، بلکه رفتارش نسبت به یک نفر یا یک موجود دیگر کمی تغییر کرده باشد، از نظر شما آن کتاب چه کاری کرده که کتاب‌های معمولی نکرده‌اند؟

 کتاب‌های معمولی دانش را منتقل می‌کنند، اما کتاب غیرمعمولی رفتار را تغییر می‌دهد،. این کتاب‌ها به‌جای اینکه به کودک بگویند چگونه یا چه کسی باشد، به او یاد می‌دهند که چگونه می‌تواند جهان را متفاوت ببیند؛ یعنی زاویهٔ دید را در کودک تغییر می‌دهند.

 -چه تفاوتی میان "نوشتن برای کودکان در زمان صلح" و "نوشتن برای کودکان در زمان جنگ" وجود دارد؟

در زمان صلح تمرکز نویسنده تمرکز بر رشد، سرگرمی و... است. هدف، پرورش ظرفیت‌های انسانی است. در زمان جنگ نویسنده با نوشته‌هایش می‌خواهد به مخاطب امید بدهد و یک پناهگاه روانی برایش بسازد. در زمان جنگ، ادبیات کودک نباید از واقعیت فرار کند و نباید هم کودک را غرق در وحشت کند، بلکه باید به او یادآوری کند که هنوز مهربانی و امید در جهان وجود دارد.

-ادبیات کودک و نوجوان چگونه می‌تواند به ترمیم روان کودکان کمک کند و امید به آینده‌ای بهتر را در دل آن‌ها زنده نگه دارد؟

 ادبیات کودک، یک آینه و یک پناهگاه است. آینه است چون کودک می‌تواند رنج‌های خود را در شخصیت‌ها ببیند و بداند که تنها نیست. پناهگاه است چون به او یادآوری می‌کند که حتی در تاریک‌ترین لحظات، راهی وجود دارد. ادبیات امید را در دل کودک زنده نگه می‌‌دارد.

-چه حرفی با کودکان، والدین و همه کسانی که دلشان برای آینده کودکان این سرزمین می‌تپد، دارید؟

 کودکان قشنگم، دنیا شبیه به همان چیزی است که شما با چشم‌هایتان می‌بینید. اگر به دنبال زیبایی و مهربانی بگردید، آن‌ها را در هر گوشه‌ای پیدا خواهید کرد. شما معماران آینده هستید؛ با مهربانی‌های کوچک خود، جهان را زیباتر کنید.

 والدین عزیز، پدر و مادرهای مهربان شما اولین و مهم‌ترین قصه‌گوی زندگی فرزندتان هستید. مراقب باشید داستان‌هایی که در دل آن‌ها می‌کارید، داستان‌های ترس، قضاوت و ناامیدی نباشد، بلکه داستان‌های امید و همدلی باشد.

گفت‌وگو از مهدیه رشیدی


ارسال دیدگاه
captcha