کد خبر:۵۸۰۷
معرفی مجموعه‌شعر نوجوان

آشتی با طبیعت؛ هم‌صدا با گنجشک‌ها

سید حبیب نظاری در مجموعه‌شعر «کمی انسانم و بسیار گنجشک» از ظرفیت نمادین «طبیعت» برای نزدیک‌شدن به مسائل انسان مدرن بهره برده است. اشعار این مجموعه، ضمن حفظ فضای عاطفی و انسان‌دوستانه، به موضوعاتی، چون دوست‌داشتن، همدردی و کم‌رنگ‌شدن نسبت انسان با طبیعت توجه دارند.
آشتی با طبیعت؛ هم‌صدا با گنجشک‌ها

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، مجموعه‌شعر «کمی انسانم و بسیار گنجشک»، سرودهٔ سید حبیب نظاری، دعوتی است به بازگشت به آن بخش از وجودمان که هنوز زیر غبار زندگی مدرن، تپنده و مهربان باقی مانده است. نام کتاب به تنهایی تضادی شورانگیز را به رخ می‌کشد؛ گویی شاعر اعتراف می‌کند که برای او «پرنده‌بودن» و رهایی و بخشش، مهم‌تر از سنگینیِ بارِ «انسان‌بودن» است. نظاری در این مجموعه، با لحنی عاطفی، جهان خود را در حوالی گنجشک‌ها بازنمایی می‌کند.

«برایت یادگاری می‌نویسم

از این که بی‌قراری می‌نویسم

از این که مثل یک گنجشک تنها

خدا را دوست داری، می‌نویسم

همدلی گنجشکانه و پیوند با رنج‌های بشری

 درون‌مایهٔ اصلی بسیاری از این دوبیتی‌ها، مهرورزی است. شاعر به جای توصیف طبیعت، با جزئی‌ترین زاویه‌دید در اجزای آن نفوذ می‌کند تا مفاهیمی، چون دوست‌داشتن، همدردی و توجه به رنج‌های ناگفتهٔ انسان مدرن را بازگو کند. در این کتاب، گنجشک‌ها می‌توانند پیک نیکوکاری و یگانگی با جهان پیرامون باشند.

آشتی با طبیعت؛ هم‌صدا با گنجشک‌ها

از تبسم باران تا ایثار بال‌ها

 وقتی شاعر از حضور باران می‌گوید، در حقیقت، طبیعت را با انسان وارد گفت‌و‌گو می‌کند و او را به تواضع وا می‌دارد:

«به من از بس تبسم کرد، باران

مرا یک خوشه گندم کرد، باران

دلم را مثل یک گنجشک کوچک

میان قطره‌ها گم کرد، باران»

 

«نمی‌گویم تمام باورم را

نه حتی زخم‌های پیکرم را

اگر گنجشک بودم، می‌سپردم

به آدم‌برفی تنها، پرم را

 گم‌شدن در باران می‌تواند به‌معنای یکی‌شدن با طبیعت بخشنده باشد. از سوی دیگر، درون‌مایهٔ همدردی در برخی بیت‌ها به اوج می‌رسد؛ جایی که شاعر از گنجشک غمگین می‌خواهد که رنجش را با او تقسیم کند. در این ابیات شاعر و مخاطب، هردو گنجشکانی هستند که به هم‌زیستی مهرورزانه با یکدیگر نیاز دارند.

در این اشعار تضاد میان سادگیِ گنجشک و پیچیدگیِ شهر به زیبایی تصویر شده است تا مخاطب دریابد ما انسان‌ها چه‌قدر از اصل لطیف خود دور مانده‌ایم.

«بیاور خانه‌ٔ من گریه‌ات را

به کنج لانه‌ٔ من گریه‌ات را

درختت می‌شوم، گنجشک غمگین

مگیر از شانه‌ٔ من، گریه‌ات را»

 این همان مفهوم اصیل «پناه‌بودن» است که در ادبیات خیرخواهانه ارزشی والا دارد.

آشتی با طبیعت؛ هم‌صدا با گنجشک‌ها

نقد مدرنیته و تنهایی انسان

 در این اشعار تضاد میان سادگیِ گنجشک و پیچیدگیِ شهر به زیبایی تصویر شده است تا مخاطب دریابد ما انسان‌ها چه‌قدر از اصل لطیف خود دور مانده‌ایم:

«نسیم از این رهاتر دیده بودی؟

گل از این باصفاتر دیده بودی؟

از این گنجشک تنهامانده در شهر

کسی را آشناتر دیده بودی؟»

 این‌گونه پرسش‌ها تلنگری است تا در هیاهوی شهر، چشم‌هایمان را به روی نادیده‌ها و درد‌های خاموش باز کنیم. در دوبیتی دیگری، گنجشک به معلم مهربانی استحاله می‌شود که آموزگار و الهام‌بخش سازه‌های انسانی است:

«رها، افتاده، عاشق، مهربان، شاد

پروبالی به هم می‌زد، می‌افتاد

کنار حوض سنگی داشت گنجشک

به فوّاره پریدن یاد می‌داد»

 این تصویر، بیانگر امید و تلاش برای اوج‌گرفتن، در جمود جهان در حوض سنگی؛ به‌عنوان نماد تغییرناپذیری است.

گنجشک؛ نماد معصومیت گم‌شده

 در نهایت، نماد گنجشک در این کتاب، میان «خود» و «دیگری» پیوندی تازه برقرار می‌کند. سید حبیب نظاری با استفاده از این موتیف به نوجوانان می‌آموزد که برای «انسان‌بودن» باید ابتدا دیدن و درنگ را آموخت. این کتاب می‌تواند دعوتی شاعرانه به صلح، دوستی و مراقبت از تمام آن چیز‌هایی باشد که در جهان ما کوچک و بی‌دفاع به نظر می‌رسند. 

آشتی با طبیعت؛ هم‌صدا با گنجشک‌ها

 مجموعه‌شعر «کمی انسانم و بسیار گنجشک»،  سروده سید حبیب نظاری را انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده و تصویرگری آن را سولماز سامی‌شیراز به‌عهده داشته است. هرچند مخاطبان اصلی کتاب گروه سنی نوجوان‌اند، اما این اثر برای تمام کسانی که دلشان برای انسان و طبیعت می‌تپد، خواندنی است.

یادداشت از نیلوفر بختیاری

 


ارسال دیدگاه
captcha