کد خبر:۵۷۹۹

اکوسیستم NGOهای محیط‌زیستی بین‌المللی: ساختار و چالش‌ها

اکوسیستم سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی فعال در عرصه محیط زیست (INGOs) شبکه‌ای پیچیده و پویا از نهادهای مستقل است که به بازیگرانی کلیدی در حکمرانی جهانی محیط زیست تبدیل شده‌اند. این سازمان‌ها با اتکا بر تخصص، انعطاف‌پذیری و توانایی جلب حمایت عمومی، نقش‌های چندگانه‌ای از آگاهی‌بخشی و کارزارهای کنش‌گری تا مشاوره سیاسی و اجرای پروژه‌های میدانی ایفا می‌کنند. یادداشت حاضر با بهره‌گیری از آخرین یافته‌های پژوهشی و گزارش‌های بین‌المللی، به بررسی ساختار، کارکرد، تحولات گفتمانی و چالش‌های فراروی این اکوسیستم تأثیرگذار می‌پردازد.
اکوسیستم NGOهای محیط‌زیستی بین‌المللی: ساختار و چالش‌ها

 اکوسیستم سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی فعال در عرصه محیط زیست (INGOs) شبکه‌ای پیچیده و پویا از نهادهای مستقل است که به بازیگرانی کلیدی در حکمرانی جهانی محیط زیست تبدیل شده‌اند. این سازمان‌ها با اتکا بر تخصص، انعطاف‌پذیری و توانایی جلب حمایت عمومی، نقش‌های چندگانه‌ای از آگاهی‌بخشی و کارزارهای کنش‌گری تا مشاوره سیاسی و اجرای پروژه‌های میدانی ایفا می‌کنند. یادداشت حاضر با بهره‌گیری از آخرین یافته‌های پژوهشی و گزارش‌های بین‌المللی، به بررسی ساختار، کارکرد، تحولات گفتمانی و چالش‌های فراروی این اکوسیستم تأثیرگذار می‌پردازد.

 ظهور سازمان‌های غیردولتی در حکمرانی جهانی محیط زیست

 افزایش تعداد و اهمیت سازمان‌های غیردولتی (NGOs) یکی از ویژگی‌های برجسته سیاست بین‌الملل از دهه ۱۹۸۰ میلادی بوده است. این روند در عرصه سیاست محیط زیستی نمود ویژه‌ای یافته، به‌طوری که گسترش سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی (ENGOs) هم پاسخی به تغییر از مقررات دولت‌محور به سوی ساختارهای حکمرانی چندمرکزی بوده و هم خود این تغییر را تسریع کرده است.امروزه این سازمان‌ها از طریق اجرای پروژه‌های میدانی و نفوذ بر سیاست‌گذاری از سطح محلی تا بین‌المللی، تأثیرات قابل‌توجهی بر جوامع انسانی و محیط زیست دارند.

 «اجلاس زمین» در شهر «ریو دو ژانیرو» (۱۹۹۲) نقطه عطفی در شکل‌گیری و توسعه سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی و ایجاد رژیم حکمرانی جهانی محیط زیست بود. کنوانسیون‌های حاصل از این اجلاس « کنوانسیون چارچوب تغییر اقلیم» (UNFCCC)، «کنوانسیون مقابله با بیابان‌زایی» (UNCCD) و «کنوانسیون تنوع زیستی (CBD) » به کانون‌های اصلی رقابت و هماهنگی سیاست‌های محیط زیستی میان دولت‌ها، سازمان‌های بین‌الدولی و سازمان‌های غیردولتی تبدیل شده‌اند .

تعریف، ساختار و تمایز از سایر بازیگران

 «سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی محیط زیستی (International Environmental NGOs) »نهادهایی غیرانتفاعی و غیردولتی هستند که به طور مستقل از حاکمیت‌ها، برای حفاظت از محیط زیست و ترویج توسعه پایدار در مقیاسی فراملی فعالیت می‌کنند. وجه تمایز اصلی این سازمان‌ها با سازمان‌های بین‌الدولی (IGOs) مانند برنامه «محیط زیست سازمان ملل متحد (UNEP) »در استقلال آنها از دولت‌ها و ساختار غیررسمی‌ترشان نهفته است.

  در حالی که سازمان های دولتی توسط دولت‌های عضو تأسیس و تأمین مالی می‌شوند و تابع الزامات دیپلماتیک هستند، سازمان‌های غیردولتی، عمدتاً متکی بر کمک‌های مردمی، منابع خصوصی و گاه حمایت‌های دولتی هستند تا استقلال رأی و عمل خود را حفظ کنند . این استقلال به آنها اجازه می‌دهد تا مواضع جنجالی‌تری اتخاذ کرده و با سرعت بیشتری به بحران‌های نوظهور واکنش نشان دهند.

دسته‌بندی و طیف فعالیت‌ها

 اکوسیستم سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی بسیار متنوع است و می‌توان آنها را بر اساس رویکرد، حوزه تخصصی و مقیاس فعالیت دسته‌بندی کرد:

 1- سازمان‌های کنش‌گر و حامی: گروه‌هایی «مانند گرین‌پیس» (Greenpeace) و «دوستان زمین»  (Friends of the Earth International) با استفاده از اقدامات نمادین، غیرخشونت‌آمیز و جلب توجه رسانه‌ها، دولت‌ها و شرکت‌ها را برای تغییر سیاست‌های مخرب زیست‌محیطی تحت فشار قرار می‌دهند.

 2-  سازمان‌های علمی و فنی: نهادهایی مانند« صندوق جهانی طبیعت» (WWF) و« اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت» (IUCN) با تکیه بر داده‌های علمی و تخصص فنی، به تحقیق، ارائه مشاوره سیاستی و اجرای پروژه‌های حفاظتی در مقیاس وسیع می‌پردازند.  ساختاری منحصربه‌فرد دارد که اعضای آن شامل دولت‌ها و سازمان‌های غیردولتی می‌شود و آن را به نهادی ترکیبی تبدیل کرده است.

 3-  شبکه‌ها و ائتلاف‌ها: شبکه‌های سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی، ساختارهای همکاری‌محوری هستند که از پیوستن چندین سازمان مستقل با اهداف مشترک زیست‌محیطی شکل می‌گیرند. این شبکه‌ها که می‌توانند به صورتملی یا بین‌المللی شکل گیرند و  رسمی یا غیررسمی باشند، عمدتاً با هدف تبادل منابع و اطلاعات و افزایش قدرت تأثیرگذاری جمعی ایجاد می‌شوند.

 چهار کارکرد اصلی برای این شبکه‌ها قابل شناسایی است: نخست، ایجاد ارتباطات و سرمایه اجتماعی که به تقویت اعتماد و هنجارهای همکاری می‌انجامد؛ دوم، تبادل دانش و اطلاعات شامل یافته‌های علمی، تجربیات میدانی و فرصت‌های تأمین مالی، سوم، هماهنگی و برنامه‌ریزی راهبردی که از موازی‌کاری جلوگیری کرده و قدرت تأثیرگذاری را افزایش می‌دهد (مانند شبکه اقدام اقلیمی)؛ و چهارم، مشارکت و جلب سرمایه‌گذاری از طریق ایجاد اعتماد در حامیان مالی.

 این شبکه‌ها از جنبه‌های گوناگون قابل دسته‌بندی هستند: از نظر سطح جغرافیایی به شبکه‌های محلی، ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی تقسیم می‌شوند؛ از نظر ساختار سازمانی به شبکه‌های خودجوش مردمی (پایین‌به‌بالا) و شبکه‌های دولتی-غیردولتی (شبه‌دولتی) تفکیک می‌شوند؛ و از نظر حوزه تخصصی به شبکه‌های موضوعی (مانند تغییر اقلیم) و شبکه‌های رویکردی (مانند راه‌حل‌های مبتنی بر طبیعت) تقسیم می‌گردند.

  این شبکه‌ها امروزه به عنوان «یکپارچه‌سازان سیستم» در حکمرانی جهانی محیط زیست عمل کرده و با ایجاد پیوند میان دولت‌ها، سازمان‌های بین‌المللی، بخش خصوصی و جوامع محلی، شکاف‌های نهادی را پر می‌کنند.

 4- سازمان‌های محلی و تأمین‌کنندگان مالی خرد:  در کنار غول‌های بین‌المللی، سازمان‌های کوچک‌تری مانند «بنیاد بین‌المللی طبیعت و پایداری» (IFNature) وجود دارند که بر روی گونه‌ها یا اکوسیستم‌های خاص تمرکز کرده و از ظرفیت‌سازی در سطح جوامع محلی حمایت می‌کنند.

ویژگی‌های ساختاری و توزیع جغرافیایی

  پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که اکوسیستم سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی بسیار متنوع‌تر از تصورات رایج است. علاوه بر سازمان‌های حفاظتی سنتی، این اکوسیستم شامل گروه‌های تحقیقاتی، انجمن‌های حرفه‌ای، نهادهای مذهبی (مانند انجمن جنگلبانان ترکیه)، و سازمان‌های توسعه‌ای و حقوق بشری (مانند آکسفام) می‌شود که برخی از آنها بزرگترین سازمان‌ها از نظر منابع انسانی و مالی هستند.

    از نظر توزیع جغرافیایی، بیش از ۸۰٪ از این سازمان‌ها در آسیا (۲۳.۳٪)، اروپا (۳۳.۶٪) و آمریکای شمالی (۲۴.۶٪) مستقر هستند، در حالی که آفریقا (۱۱.۲٪) و آمریکای لاتین (۵.۴٪)، حضور کمتری دارند.

    موج اصلی تأسیس این سازمان‌ها از اواخر دهه ۱۹۸۰ همزمان با اجلاس زمین در سال ۱۹۹۲ آغاز شده است. در حالی که نیمی از سازمان‌های آمریکای شمالی و اقیانوسیه پیش از ۱۹۹۰ تأسیس شده‌اند، حدود ۸۰٪ سازمان‌های آفریقایی و ۹۰٪ سازمان‌های آمریکای لاتین پس از ۱۹۹۰ ایجاد شده‌اند .

نابرابری در قدرت ساختاری

 توزیع منابع مالی و انسانی در این اکوسیستم به شدت نابرابر است. بر اساس گزارشی از «مؤسسه منابع جهانی»  (WRI) در سال 2020، حدود شش درصد  از سازمان‌ها (۲۱ سازمان) هفتاد و پنج درصد از کل بودجه بخش را در اختیار دارند و حدود بیست درصد از سازمان های غیردولتی ثروتمند (۶۷ سازمان) نود و چهار درصد از منابع مالی را کنترل می‌کنند.

  میانه بودجه در آمریکای شمالی بالاترین (۸.۵ میلیون دلار) و در آفریقا پایین‌ترین (۱.۲ میلیون دلار) است. نسبت بودجه به کارمند نیز اختلاف فاحشی را نشان می‌دهد. در آمریکای شمالی این نسبت ۳۸۹,۴۰۰ دلار به ازای هر کارمند است، در حالی که در آفریقا ۳۵,۰۰۰ دلار است. این ارقام نشان‌دهنده تقسیم کار جهانی است که در آن سازمان‌های شمالی نقش تأمین‌کننده مالی و هماهنگ‌کننده و سازمان‌های جنوبی نقش مجری (و در نتیجه کارمندمحورتر) را دارند.

  شاخص قدرت ساختاری نشان می‌دهد که 72 درصد از سازمان‌های آفریقایی در ربع پایین (کم‌قدرت) قرار دارند. در مقابل، قدرت در آمریکای شمالی و اروپا متمرکز است؛ به طوری که این دو منطقه ۸۱.۲٪ از سازمان‌های با قدرت بالا و متوسط-بالا را در خود جای داده‌اند.

گفتمان‌های محیط زیستی

  در تحلیل گفتمان رایج در بیانیه‌های مأموریت سازمان‌های غیردولتی محیط‌زیستی ، پرتکرارترین واژه‌ها به ترتیب «محیط زیست» (۵۷۳ بار)، «توسعه» (۴۳۲) و «پایدار» (۴۰۹) هستند. «تغییر اقلیم» (۱۲۳) رایج‌ترین ترکیب واژگانی است. واژه‌هایی مانند «مردم» (۳۰۴)، «جامعه» (۲۶۰)، «سیاست» (۱۸۱)، «عدالت» (۱۱۸) و «کسب‌وکار» (۶۳) نیز بسامد بالایی دارند . بر این اساس، چهار گفتمان متمایز محیط زیستی قابل تعریف است:

 مدیریت محیط زیست: رایج‌ترین گفتمان با واژگان شاخصی مانند حفاظت، طبیعت، منابع، تنوع زیستی و اکوسیستم. این گفتمان نزدیک به تصور سنتی از سازمان‌های محیط زیستی است.

 سیاست اقلیمی: گفتمانی که حول محور تغییر اقلیم، کربن، انرژی، انتشار و سیاست‌گذاری شکل گرفته است. حضور پررنگ این گفتمان به دلیل تعداد بالای ناظران در کنوانسیون تغییر اقلیم (UNFCCC) قابل انتظار است.

 عدالت محیط زیستی:  این گفتمان بر حقوق، عدالت، مردم محلی، فقر، برابری و جوامع تأکید دارد. حضور سازمان‌های توسعه‌ای و حقوق بشری، به ویژه از کشورهای جنوب جهانی، به برجستگی این گفتمان کمک کرده است.

 نوسازی بوم‌شناختی: این گفتمان بر رشد سبز، اقتصاد، کارایی، کسب‌وکار، فناوری و نوآوری متمرکز است.

  بیشتر سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی (۸۶٪) در مرکز فضای گفتمانی قرار دارند و از ترکیبی از گفتمان‌ها استفاده می‌کنند. با این حال، سه گفتمان سیاست اقلیمی، عدالت محیط زیستی و نوسازی بوم‌شناختی اساس بحث‌های محیط‌زیستی را در میان سازمان‌های غیردولتی، شکل داده است. گفتمان مدیریت محیط زیست اگرچه رایج است، اما به ندرت به صورت انحصاری استفاده می‌شود. قابل ذکر است که گفتمان عدالت محیط زیستی عمدتاً از سوی سازمان‌های جنوب جهانی تقویت می‌شود و گاه در تضاد با گفتمان فنی-مدیریتی شمال قرار دارد.

نقش‌های در حال تحول سازمان های غیردولتی محیط‌زیست

 تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که نقش سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی محیط زیستی فراتر از کنش‌گری سنتی تکامل یافته و آنها به «یکپارچه‌سازان سیستم» در ساختارهای حکمرانی چندمرکزی تبدیل شده‌اند  این تحول در پنج نقش جدید قابل مشاهده است:

 هماهنگ‌کنندگان راهبردی سیاست:  آنها به جای تأثیرگذاری صرف از بیرون، به طور فزاینده‌ای در فرآیندهای رسمی بین‌الدولی مانند کنوانسیون چارچوب تغییر اقلیم (UNFCCC) مشارکت کرده و به اجرای توافقنامه‌هایی مانند پیمان پاریس کمک می‌کنند. برای مثال، شبکه اقدام اقلیمی (CAN) هماهنگی میان صدها سازمان غیردولتی را در مذاکرات اقلیمی بر عهده دارد.

 پشتیبانان فنی و حکمرانی دیجیتال:  با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین مانند سنجش از دور، تصاویر ماهواره‌ای و رسانه‌های اجتماعی، این سازمان‌ها به تولید و انتشار دانش، پایش تعهدات اقلیمی شرکت‌ها و دولت‌ها (مانند مؤسسه عمومی و امور محیط زیست در چین) و شفاف‌سازی فرآیندها کمک می‌کنند.

 بنیان‌گذاران شبکه‌های حکمرانی نامتمرکز:  آنها با ایجاد پیوند میان دولت‌ها، بخش خصوصی و جوامع محلی در پروژه‌های مشخص، ساختارهای جدیدی برای کنش جمعی ایجاد می‌کنند. ائتلاف برای جنگل‌های بارانی (RFA) نمونه‌ای از این شبکه‌هاست.

 کنشگران در عرصه مکانیسم‌های اقتصادی: ورود به بحث‌های مالی اقلیم، سرمایه‌گذاری در راه‌حل‌های مبتنی بر طبیعت و ترویج سازوکارهایی مانند تجارت کربن، از دیگر عرصه‌های نوین فعالیت آنهاست. صندوق جهانی طبیعت (WWF) با برنامه‌های سرمایه‌گذاری سبز در این حوزه فعال است.

 مدافعان عدالت اقلیمی:  سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی محیط زیستی به طور فزاینده‌ای بر نابرابری‌های شمال-جنوب و تأثیرات نابرابر بحران‌های محیط زیستی بر جوامع آسیب‌پذیر تأکید می‌کنند. جنبش طلوع خورشید  (Sunrise Movement) و شبکه بین‌المللی حقوق محیط زیستی (IELN) نمونه‌هایی از این رویکرد هستند.

 اثربخشی سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی محیط زیستی به عوامل متعددی بستگی دارد:

  محیط نهادی و سیاستی: فضای باز سیاسی و وجود قوانین حمایتی در سطوح ملی و بین‌المللی برای فعالیت آنها ضروری است .

    منابع و حمایت مالی: تأمین مالی پایدار و مستقل، شرط اساسی برای بقا و تأثیرگذاری بلندمدت است. برخی سازمان‌ها مانند گرین‌پیس برای حفظ استقلال، کمک‌های دولتی و شرکتی را رد می‌کنند.

    ظرفیت علمی و فنی: اعتبار و نفوذ سازمان‌ها به شدت به کیفیت داده‌ها و تحلیل‌های علمی آنها وابسته است.

    شبکه‌های اجتماعی و ائتلاف‌ها: توانایی ایجاد ائتلاف با سایر بازیگران (دولت‌ها، جوامع محلی، کسب‌وکارها) برای مقیاس‌پذیری تأثیرات حیاتی است.

    مشروعیت و مشارکت عمومی: حمایت مردمی و پاسخگویی به ذی‌نفعان، مشروعیت اقدامات آنها را تعیین می‌کند.

  با وجود دستاوردهای چشمگیر در عرصه‌های گوناگون، اکوسیستم سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی محیط زیستی با چالش‌های عمیق و ساختاری متعددی روبه‌رو است که پرسش‌های بنیادینی را درباره مشروعیت، کارآمدی و آینده این نهادها مطرح کرده است.

  یکی از مهم‌ترین این چالش‌ها، «شکاف نمایندگی» یا «شکاف بازنمایی» است. این انتقاد جدی به سازمان‌های غیردولتی بزرگ بین‌المللی وارد می‌شود که عمدتاً توسط نخبگان و مدیرانی از کشورهای شمال جهانی (اروپا و آمریکای شمالی) اداره و هدایت می‌شوند. این در حالی است که این سازمان‌ها اغلب مدعی سخن‌گویی از جانب جوامع محلی، بومیان یا حتی خود طبیعت هستند، بی‌آنکه مجوز یا نمایندگی واقعی از سوی این جوامع دریافت کرده باشند.

  به این پدیده در ادبیات انتقادی، عنوان «استعمار سبز»،  (Green Colonialism) اطلاق شده است. بر اساس این دیدگاه، سازمان‌های بزرگ محیط زیستی گاهی با تحمیل اولویت‌ها و راه‌حل‌های خود بر جوامع محلی در کشورهای جنوب جهانی، ناخواسته ساختارهای نابرابر قدرت را بازتولید می‌کنند.

 چالش اساسی دوم، پدیده «حرفه‌ای‌گرایی افراطی» یا «سازمان‌یافتگی‌زدایی»،  (NGOization) نام دارد. با گذشت زمان و به ویژه در دهه‌های اخیر، بسیاری از سازمان‌های مردم نهاد برای بقا و ادامه فعالیت، ناگزیر به حرفه‌ای‌شدن و پذیرش کمک‌های مالی پروژه‌محور از سوی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی شده‌اند.

  اگرچه این روند کارآمدی اجرایی آنها را افزایش داده، اما پیامدی نامطلوب نیز به همراه داشته است و آن تضعیف تدریجی ماهیت کنش‌گری و انتقادی آنها، می‌باشد. برخی از این سازمان‌ها عملاً به پیمانکارانی برای اجرای پروژه‌های تعریف‌شده از سوی دولت‌ها یا نهادهای بین‌المللی تبدیل شده‌اند. کارشناسان سازمان های غیردولتی محیط زیست  هشدار می‌دهند که این تحول، توانایی سازمان‌ها را برای نقد ساختارهای عمیق قدرت و پیگیری مطالبات بنیادین کاهش می‌دهد و آنها را در چارچوب سیاست‌های از پیش تعیین‌شده محصور می‌کند.

  «عدم توازن منطقه‌ای» به عنوان یک چالش ساختاری عمیق مطرح است. تمرکز چشمگیر منابع مالی، نفوذ سیاسی، و قدرت تصمیم‌گیری در اروپا و آمریکای شمالی، تنش‌های مداومی را میان ضرورت هماهنگی جهانی از یک سو و پاسخگویی محلی از سوی دیگر ایجاد کرده است.

   این عدم توازن، اغلب به این معناست که اولویت‌های محیط زیستی کشورهای جنوب جهانی یا بر اساس نیازهای واقعی آنها تعریف نمی‌شود و یا در سایه اولویت‌های تعیین‌شده توسط سازمان‌های بزرگ شمالی قرار می‌گیرد. این وضعیت نه تنها اثربخشی اقدامات را کاهش می‌دهد، بلکه به تداوم بی‌اعتمادی و نابرابری در درون خود جنبش محیط زیستی جهانی دامن می‌زند.

 اکوسیستم سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی فعال در عرصه محیط زیست، دیگر صرفاً صدایی معترض در حاشیه نیست، بلکه به بازیگری محوری و چندوجهی در قلب نظام حکمرانی جهانی تبدیل شده است. این سازمان‌ها با گذار از نقش‌های سنتی به ایفای وظایف پیچیده‌تری چون هماهنگی سیاستی، پشتیبانی فنی، یکپارچه‌سازی شبکه‌ها و دفاع از عدالت اقلیمی، به انعطاف‌پذیری و اثربخشی اقدامات محیط زیستی در مقیاس جهانی کمک شایانی می‌کنند.

 با این حال، دوام و موفقیت این نقش در گرو غلبه بر چالش‌های ساختاری است: شکاف شمال-جنوب، بحران مشروعیت ناشی از حرفه‌ای‌گرایی افراطی، محدودیت‌های فزاینده فضای مدنی، و تأمین مالی پایدار و مستقل. آینده حکمرانی محیط زیست، بیش از پیش به توانایی این اکوسیستم در سازگاری، نوآوری، ایجاد پل‌های ارتباطی میان دولت‌ها، بازار و جامعه مدنی، و مهم‌تر از همه، بازتعریف رابطه خود با جوامع محلی و جنوب جهانی وابسته خواهد بود. در عصر تشدید بحران‌های اقلیمی و تنوع زیستی، سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی محیط زیستی نه تنها باید تأثیرگذار باشند، بلکه باید پاسخگو و نماینده واقعی صداهایی باشند که ادعای دفاع از آنها را دارند.

 

ارسال دیدگاه
captcha