خدا به برکت ایتام به انسان آبرو میدهد / هرچه از خدا میرسد، خرج مردم میکنیم
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نیکوکاری در روایت بسیاری از فعالان این حوزه، تنها یک فعالیت اجتماعی نیست؛ بلکه مسیری است که با تجربههای شخصی، باورهای عمیق و نقش خانواده شکل میگیرد. در این گفتوگو، محمد محمودی از زندگی خود، آغاز مسیر خدمترسانی، شکلگیری یک مجموعه گسترده حمایتی و نگاهش به مفهوم پهلوانی سخن میگوید؛ روایتی که از خانهای ساده آغاز شده و امروز به شبکهای از حمایت از هزاران خانواده در تهران و شهرری رسیده است.
-شما سالها در حوزه نیکوکاری و فعالیتهای خیرخواهانه حضور داشتهاید و اقدامات متعددی انجام دادهاید. میخواهم بدانم جرقه ورود شما به این مسیر از کجا زده شد؟ چه انگیزه یا اتفاقی باعث شد به فعالیتهای خیرخواهانه و نیکوکارانه روی بیاورید؟
انگیزه ورود من در این حوزه فعالیتهای خیرخواهانه مادرم بود. مادرم ده روز است که فوت کرده است. خدا رحمتش کند. لقبش را گذاشته بودم «مادر ایتام ری». البته بعضیها میگفتند نه، ایشان مادر تهران و ایران است. جمعیت زیادی برای تشییع جنازه و مراسم ختم مادرم آمده بودند. من میگویم ایشان قهرمان شهر بود. آقای بازرسی به من گفت میدانی چرا این حرف را میزنم؟ گفتم چرا؟ گفت به خاطر اینکه مادرت با کارهای خیری که انجام داده بود، بین گروههای مختلف وحدت ایجاد کرده بود.
الان گروههای مختلف سیاسی خودشان با هم کنار نمیآیند ولی در مراسم مادرم، سردارها، بسیج، نیروی انتظامی، ارتش، هنرمندان، ورزشکاران و هر قشری که فکرش را بکنید حضور داشتند. یکی از حاضران گفت درود به آن شیری که به تو دادهاند؛ پدر و مادرت کاری کردند که بین مردم ایران در همه رشتهها وحدت ایجاد شد. خدا وقتی بخواهد اثری ایجاد کند، این اتفاق میافتد. امروز هم که داریم صحبت میکنیم، خیریهای که با ۱۰ نفر شروع شد، همچنان فعال است.
-یعنی الان یک خیریه دارید؟
بله، خیریه ورزشکاران شهر ری. در واقع هیئت ورزشکاران شهرری است. چون خودم ورزشکار بودم و در چهار المپیک و یک مسابقات جهانی شرکت کردهام، دوست داشتم ورزشکاران را به کارهای حسینی جذب کنیم. به پدر خدابیامرزم گفتم اینجا را هیئت ورزشکاران بگذاریم؛ چون این عنوان خالی بود و ورزشکاران به آنجا میآمدند. مادرم هم غذای همین هیئت را میپخت.
عشق به طلا و شورِ سفر، دو دلبستگی سادهی مادرم بود. او که آرزوی زیارت خانهی خدا را داشت، با سخن پدرم مسیری دیگر برگزید؛ پدر گفته بود: “پولش را صرفِ ۱۰ یتیم کن”. مادرم با جان و دل پذیرفت و همان ایثارِ اول، نقطهی آغازِ مسیر خیریهای شد که امروز شاهدش هستیم. الان حدود هفت هزار خانواده و بیستوهشت هزار نفر را تحت پوشش داریم که در تهران بزرگ زندگی میکنند. خانهمان هم سه طبقه بود و آن را وقف این کار کردیم. کمکم جلو رفتیم. مدتی آنجا بودیم، بعد به جای دیگری رفتیم و الان در مسجد فیروزآبادی مستقر هستیم.
هر هفته خانوادهها به خیریه میآمدند و کالا، پوشاک، خوراکی، شیر خشک و لوازمالتحریر برای بچههایشان دریافت میکردند. ما هم در حد توانمان، به لطف خدا، هرچه از خدا میگرفتیم خرج مردم ایران میکردیم. خدا یک لطفی به من کرده است. شاید بعضیها بگویند ایراد است، اما میخواهم بگویم خدا به من گفته بود بچهدار نشو. مریض هم نیستم. همسرم نیز همسر شهید است و دو فرزند دارد. من هم پذیرفتم و گفتم چشم. وقتی عشق خودت را کنار بگذاری، عشقت ایران میشود. همینطور جلو رفتیم.
در طول سال برای این خانوادهها نیازهای مختلفی وجود دارد؛ شیرینی میخواهند، میوه میخواهند، مرغ و ماهی میخواهند و به هر حال هزینههای مختلفی دارند. یک روز خیلی سردرگم بودم. مادرم متوجه شده بود که برای خیریه پول کم آورده ام. همان مادری که پول مکه رفتنش را خرج ده یتیم کرده بود. به من گفت یک شماره حساب به من بده،گفتم برای چه میخواهی؟ گفت یکی از دوستانم میخواهد پولی به حسابم واریز کند.خانمی بود که برای رفتن به حج واجب، طلاها و پساندازش را فروخته بود. این پول را به یکی از دوستانم داده بود تا برای تأمین هزینه خیریه به حساب من واریز کند. خدا خیرش بدهد؛ مادرم کارهای خیر زیادی انجام داد.
-پس در واقع الگوی شما مادرتان بودهاند؟
بله، خدا رحمتشان کند. ممنونم از شما. البته یک برادر بزرگتر هم داشتم که خیلی این کار را دوست داشت و در این مسیر همراه بود. خدا وقتی بخواهد کسی را جلو بیاورد، راهش را باز میکند. زمانی که من در خانه نبودم، بچهها از نقاط مختلف تهران میآمدند و پیش مادرم درد دل میکردند. اگر درخواستی یا مشکلی داشتند، روی کاغذ مینوشتند. من که برمیگشتم، مادرم آنها را جلوی من میگذاشت و میگفت این آدرسش است، این تلفنش است و این مشکلش. مردم واقعاً مادرم را دوست داشتند. خدا بیامرزدش. آنقدر مردم حقشناسی کردند که اگر بخواهم بگویم توانش را ندارم، از خیریه تا کنار بیمارستان و بعد تا حرم، جمعیت بود. این عزتی است که خدا به خاطر خدمت به یتیم و به خاطر امام حسین (ع) به انسان میدهد.
یک جمله در خیریه نوشتهام که همیشه به آن اعتقاد دارم یتیم نیامده است که ما به او عزت بدهیم؛ ما عزتی نداریم که به یتیم بدهیم. این خداست که به برکت یتیمها به ما عزت میدهد. خدا به واسطه همین یتیمها به ما آبرو داد. به جرئت میتوانم بگویم تقریباً همه برای مراسم مادرم آمدند. این همان عزتی است که خدا میدهد.
برای همین میگویم چرا راه را گم میکنیم و دنبال آدمها میرویم؟ باید دنبال خدا برویم. اگر دستمان را به سمت خدا دراز کنیم، او پاسخ میدهد. یک بار زمانی که جشن عاطفهها در حال برگزاری بود، مادرم شنیده بود که میخواهم خیریه را تعطیل کنم. با همان کمردردی که داشت، قرآن را در دست گرفت و گفت شنیدهام میخواهی خیریه را تعطیل کنی. به همین قرآن، اگر این کار را بکنی شیرم را حلالت نمیکنم.
گفتم مادر، چه کسی چنین حرفی زده؟ گفت کسی نگفته؛ سر نماز به دلم افتاده است. من هم دعا کردم و گفتم خدایا، این خانوادهها خوشحال بیایند و خوشحال بروند. از همه جای تهران میآمدند؛ از حسنآباد قم گرفته تا شمیران، از کرج تا پاکدشت و ورامین. به خدا گفتم اگر قرار است اتفاقی بیفتد، بگذار جشن عاطفهها تمام شود، بعد هر چه صلاح توست. فردای پایان جشن، مادرم از دنیا رفت. بیستوچهار سال بعد از آغاز جشن عاطفهها.
میخواهم بگویم خدا به کسی بدهکار نمیشود. امام حسین (ع) هم به کسی بدهکار نمیشود. یک جمله در خیریه نوشتهام که همیشه به آن اعتقاد دارم یتیم نیامده است که ما به او عزت بدهیم؛ ما عزتی نداریم که به یتیم بدهیم. این خداست که به برکت یتیمها به ما عزت میدهد. خدا به واسطه همین یتیمها به ما آبرو داد. به جرئت میتوانم بگویم تقریباً همه برای مراسم مادرم آمدند. این همان عزتی است که خدا میدهد.
پدرم کارگر پمپبنزین بود و مادرم یک بانوی خانهدار؛ اما وقتی خدا بخواهد به کسی عزت بدهد، راهش را باز میکند. حتی پیشنهاد شده بود مادرم را در حرم دفن کنیم و خودم هم وسوسه شده بودم. دوستانم هم اصرار میکردند، اما ناگهان حس کردم که نباید این کار را بکنم. گفتم مادر ایتام باید میان ایتام باشد، نه در حرم. به همین دلیل او را به بهشت زهرا بردیم و همانجا به خاک سپردیم. خدا هم لطفش را شامل حال ما کرد. من معتقدم خدا به کسی بدهکار نمیشود. یکی از خواهران همکار در مجموعه خیریه جمله زیبایی گفت؛ اینکه هرچه انسان به خدا نزدیکتر میشود، امتحانها و سختیهایش هم بیشتر میشود. همانطور که بزرگان دین و اولیای الهی نیز سختیهای فراوانی را تحمل کردند. خدا پدر و مادرم را رحمت کند.
-در حال حاضر غیر از بستههای معیشتی و مواردی که گفتید، دقیقاً چه کارهایی برای این ایتام انجام میدهید؟ یعنی چه خدماتی به آنها ارائه میشود؟
ما دو تا جمعه میرویم آنجا؛ از خدمات خوراک، لوازم بهداشتی و شیر خشک برای بچهها. به صورت معمول در سال حدود ششصد تا هفتصد مورد است؛ گاهی ششصد و پنجاه تا، گاهی تا نهصد مورد هم میرسد. باز هم خدا میکند، ما کارهای نیستیم.
وامهای کوچک، مثل ده تومن و پنج تومن هم به خانوادهها داده میشود. این روند همینطور ادامه دارد و کارها به مرور پیش میرود. ما بیستوچهار ساعته در خدمت این خانوادهها هستیم. الان هم در آستانه ایام محرم هستیم و در مسجد مستقر شدهایم و مشغول انجام کارهای مربوط به برنامههای محرم هستیم.
برنامهها به لطف خدا همیشه باشکوه برگزار شده است؛ از برنامهریزی تا اجرا، بهگونهای پیش میرود که بین حرم تا حرم برگزار شود. هدف این است که مهمانی امام حسین (ع) با شکوه و با معرفت برگزار شود تا عظمت خدا و اهلبیت (ع) که ما را مورد لطف قرار دادهاند، بهدرستی دیده شود.
-شما در حال حاضر این هزینهای که برای ایتام انجام می دهید، را از کمکهای مردمی دریافت میکنید؟
من چای دولت را تا به حالا نخوردهام. لطف خدا بود و برادرهام از خارج میفرستند، خیرینی هم داریم که کمک میکنند. بیشتر کار اینجا معجزه است؛ خیّر به ما پول میدهد ولی این پول زیاد نیست که ما بتوانیم اینجا را بچرخانیم. اینجا را خدا میچرخاند. قطعا باید کمک ویژهای باشد و قطعا هم خدا کمک میکند. کنار این، گلریزانهاست؛ هم در تهران و هم استانها و شهرستانها برای ایتام، مراسم گلریزان برگزار میکنیم.
-به شما لقب پهلوان دادهاند. میخواستم ببینم این عنوان از کجا میآید؟ در چه رشته ورزشی فعالیت داشتید؟ و این پهلوانی چگونه به شما اطلاق شده است؟
بله، من پهلوان نیستم. شما لطف دارید. نوکر مردم هستم. از بچگی، از هشت سالگی، کار میکردم؛ آلاسکا میفروختم، کفش تمیز میکردم. از همان کودکی سختی و زجر مردم را میدیدم و با ناراحتی آنها ناراحت میشدم. بزرگتر که شدم، در مغازه کار میکردم. من اصلاً بچگی نکردم، جوانی نکردم. میگویند از جوانی تعریف کن، چیزی برای گفتن ندارم. ما یک خانواده فقیر بودیم و از همان ابتدا دنبال خدا رفتیم.
بعد هم به ورزش روی آوردم؛ رشته اولم شنا بود، دوم والیبال، سوم بوکس و چهارم کشتی. در نهایت در کشتی به قهرمانی رسیدم و حتی به مرحله قهرمانی کشور هم رسیدم. بعد از آن، مربی تیم ملی کشتی ناشنوایان شدم و تیم در چهار المپیک و سه مسابقه جهانی شرکت کرد. اینها به لطف خدا و دعای بچههای یتیم بوده است. تندیس جوانمردی و پهلوانی ورزش را هم به من دادند و مجسمهام را ساختند و به عنوان چهره ماندگار ورزش ایران معرفی شدم.
اما به نظر من، پهلوانی مدال نیست. خیلیها مدال دارند، ولی پهلوانی چیز دیگری است. خدا میآید در همه اینها و میگوید این کسی است که با یتیمها زندگی میکند. خیلیها در ورزش از من بالاتر بودند، اما پهلوانی چیز دیگری است.خدا یک عده را انتخاب میکند. در مورد تندیس هم خیلیها مخالفت کردند. حتی در همین هیئت و خیریه حسادتهایی هم هست و میگویند چرا اینجا شلوغ است. اما خدا میگوید نماز، یتیم، خدمت؛ نه فقط حرف. بعضیها نماز میخوانند، اما با یتیم مشکل دارند. در حالی که اگر مشکل پیش بیاید، همه به امام حسین متوسل میشوند. وقتی برای انتخاب چهره ماندگار ورزش آمدند، بعضیها مخالفت کردند. گفتند چرا او؟ اما رفتند دیدند که کارنامهام چیست؛ نه اختلاس، نه دزدی، نه پولشویی، نه احتکار. فقط خدمت بوده است.
در نهایت، وقتی مستند کوتاهی از خیریه و یتیمها پخش شد، همانها گفتند این انتخاب درست بوده است. خدا خواست و لطفش شامل حال من شد. امیدوارم این لطف ادامه داشته باشد و خدا به ما لیاقت خدمت بیشتر بدهد. حتماً که همینطور است؛ حتماً که همینطور رفتار خوب در برابر خانمها، آقایان و کودکان را دیدهاند و بر همین اساس این انتخاب انجام شده و به مردم نیز منتقل شده است.
در جنگ ۱۲ روزه، ببینید مردم چه کردند و مسئولان چه کردند. خواهش میکنم اگر قرار است حرف من بهدرستی نوشته و گزارش شود، به این موارد توجه کنند. در آن ایام، مسئولان ما و مردم در کنار هم بودند. مردم در این مدت در کف خیابان ایستادند؛ در گرما، سرما، باران، گرد و خاک و در ماه رمضان، با وجود همه سختیها حضور داشتند. حق مردم را باید ادا کنند. همانطور که رزمندهها در حال فداکاری هستند، مردم نیز در صحنه حضور دارند. اگر دشمن جلو بیاید، مردم در صحنه خواهند بود. اگر این جنگ به نفع ایران تمام شود، دولت باید پاسخگوی این مردم باشد. بله، اتحاد مردم در برابر آمریکا و اسرائیل باعث شده آنها از قدرت موشکی و پهپادی ایران بترسند.
مسئولان باید هوشیار باشند؛ مردم در کف خیابان هستند و رزمندهها نیز در حال مبارزهاند. دولت باید به خود بیاید. دزدهای اختلاسگر، احتکارگر و کسانی که آقازادهپروری کردهاند باید پاسخگو باشند و به مردم جواب دهند.
-فکر میکنید ویژگیهای یک پهلوان چیست؟ چه خصوصیاتی باعث میشود به یک نفر عنوان پهلوان داده شود؟
پهلوانی کار هر کسی نیست؛ وگرنه هر کسی میتواند قهرمان شود. دو مثال میزنم؛ یک نویسنده یا یک مجری. اگر قلم و میکروفونت در راه خدا، مردم و امام حسین (ع) خرج شود، این میشود پهلوانی. اما اگر قرار باشد بیادبی یا پاچهخواری باشد، این پهلوانی نیست. پهلوانی به هیکل بزرگ یا ظاهر نیست. پیرمردی که دست مردم را گرفته و به آنها محبت میکند، به او میگویند پهلوان. اینطور نیست که فقط کسی بازو یا سبیل بزرگ داشته باشد.
اگر اینطور باشد، من خودم هم بازوهایم گنده است و سبیلم هم گنده است، اما این معیار پهلوانی نیست. پهلوان باید کنار مردم بایستد و درد مردم را بفهمد. در شرایط سخت، مثل بمباران یا بحران، پهلوان کسی است که نرود و کنار مردم بماند و دست مردم را بگیرد. همه که فرار میکنند، او بماند و کمک کند. خیلیها ادعا میکنند پهلوان هستند، اما در سختیها کنار میروند. پهلوان واقعی کسی است که در میدان بماند و خدمت کند، نه اینکه فقط ادعا داشته باشد.
در تاریخ هم نمونههایی بودهاند؛ مثلاً وقتی آتشسوزی یا خطری پیش آمده، بعضیها کنار کشیدهاند، اما پهلوان واقعی کسی است که برای مردم بماند و از آنها حمایت کند. بنده هم همیشه گفتهام که ملاک، خدمت به مردم، خدا و حرمت شهداست.
گفتوگو از مهشید رضایی