کد خبر:۵۷۵۵
در گفت‌وگو با علیرضا جلالی؛ مدیرعامل انجمن ققنوس مطرح شد؛

جراحی بدون «پلن بازتوانی» بیماران سوخته را به جامعه باز نمی‌گرداند/ تهران، بیمارستانِ سوختگیِ حاد ندارد

«سوختگی و فقر همزاد یکدیگرند؛ فقر، سوختگی می‌آفریند و سوختگی، فقر را تشدید می‌کند.» این روایتِ تلخ علیرضا جلالی؛ مدیرعامل انجمن ققنوس، از چرخه‌ای است که سالانه هزاران ایرانی را در بر می‌گیرد. او در گفت‌وگو با خیر ایران با انتقاد از وضعیت زیرساخت‌های درمانی، تأکید کرد که در حال حاضر تهران فاقد حتی یک بیمارستان تخصصی برای سوختگی حاد است. جلالی معتقد است جراحی تنها نیمی از راه است؛ وی با معرفی الگوی «مدیریت مورد» در این انجمن، خاطرنشان کرد: بدون یک پلن جامع که ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی را پوشش دهد، بیمار سوخته هرگز به چرخه عادی جامعه بازنمی‌گردد.
جراحی بدون «پلن بازتوانی» بیماران سوخته را به جامعه باز نمی‌گرداند/ تهران، بیمارستانِ سوختگیِ حاد ندارد

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، سوختگی یکی از تلخ‌ترین و پرهزینه‌ترین حوادثی است که می‌تواند برای یک انسان رخ دهد. در ایران، نرخ مرگ‌ومیر ناشی از سوختگی‌های شدید بین ۵۵ تا ۶۰ درصد است و با وجود اینکه ۸۰ درصد این حوادث با روش‌های ساده قابل پیشگیری هستند، هر سال هزاران نفر قربانی این سانحه می‌شوند. در این میان، «انجمن ققنوس» (جمعیت حمایت از بیماران سوخته) از سال ۱۳۹۲ پا به عرصه گذاشته و به یکی از معدود نهادهای تخصصی در این حوزه تبدیل شده است.

 درباره پیشگیری، درمان و بازتوانی بیماران سوخته با علیرضا جلالی؛ مدیرعامل ققنوس به گفت‌وگو نشستیم. آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل این گفت‌وگوست:

-کمی در مورد «انجمن ققنوس» برای ما توضیح دهید؛ اینکه چطور شکل گرفت، ایده اولیه چه بود و می‌خواست به چه اهدافی دست پیدا کند؟

 انجمن ققنوس، جمعیت حمایت از بیماران سوخته است. امسال یازدهمین سالی است که از زمان دریافت پروانه فعالیتش می‌گذرد. ایده اولیه آن در سال ۹۲ در ذهن مؤسس، دکتر محمدجواد فاطمی، شکل گرفت. ایشان جراح پلاستیک، استاد سابق دانشگاه و عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در رشته جراحی پلاستیک هستند.

 بیماران سوخته با گروه‌های درمانی مختلفی در ارتباط‌اند؛ در مرحله حاد (زمانی که به دلیل سوختگی در بیمارستان بستری هستند)، با جراح سوختگی، جراح پلاستیک یا جراح عمومی در ارتباط‌اند و پس از آن نیز با جراح پلاستیک. البته درمان و بازتوانی سوختگی یک امر تیمی است. یکی از نقاط ضعف نظام درمان و بازتوانی ما در کشور، عدم شکل‌گیری کار تیمی است. در درمان یک بیمار سوخته، هم‌زمان باید جراح پلاستیک، جراح سوختگی، روان‌شناس، روان‌پزشک، کاردرمان، فیزیوتراپ و مددکار اجتماعی حضور داشته باشند که در ادامه راجع به آن صحبت می‌کنیم.

 به‌هرحال، چون ایشان جراح پلاستیک بودند، از ابتدا با موضوع سوختگی درگیر بودند. ماجرا از اینجا شروع شد که یک روز خانمی از تکاب یکی از شهر‌های استان آذربایجان غربی به ایشان مراجعه کردند. آذربایجان غربی یکی از استان‌های بد به لحاظ میزان سوختگی و همچنین فقر در کشور است. برخلاف تصور عموم که وقتی به فقر فکر می‌کنیم، یاد سیستان و بلوچستان، ایلام، کهگیلویه و بویراحمد یا خراسان جنوبی می‌افتیم، اما استان آذربایجان غربی در نقشه فقر کشور وضعیت نامناسبی دارد.

سوختگی و فقر همزاد هم هستند و ارتباط مستقیمی با هم دارند؛ یعنی هر جا فقر بیشتر باشد، سوختگی بیشتر می‌شود و سوختگی هم باعث فقرِ بیشتر می‌شود.

 سوختگی و فقر همزاد هم هستند و ارتباط مستقیمی با هم دارند؛ یعنی هر جا فقر بیشتر باشد، سوختگی بیشتر می‌شود و سوختگی هم باعث فقرِ بیشتر می‌شود. آن خانم هم از همان منطقه بودند؛ ایشان دچار سوختگی شده بودند و همسرشان هم به همین دلیل، ایشان را رها کرده بود. معمولاً وقتی در زوجین یکی دچار سوختگی می‌شود، اگر خانم باشد، اغلب شوهر‌ها تحمل نمی‌کنند، اما زن‌ها معمولاً شوهر سوخته خود را تحمل می‌کنند.

 دلیل سوختگی آن خانم هم این بود که شیر گاز خانه‌شان ترموکوپل نداشت؛ به محض ورود به خانه و زدن کلید برق، گاز که نشت کرده بود منفجر می‌شود و ایشان می‌سوزند. دکتر فاطمی آن زمان (حدود سال ۹۱ یا ۹۲) می‌پذیرند که ایشان را جراحی کنند. دفعه بعد که این خانم از تکابِ آذربایجان غربی برمی‌گردند، به دکتر فاطمی می‌گوید: اگر دفعه پیش نمی‌پذیرفتی مرا جراحی کنی، وقتی از مطب شما بیرون رفتم، خودم را زیر ماشین می‌انداختم و می‌کشتم.

 علت این بود که هیچ جراح پلاستیک دیگری حاضر نشده بود ایشان را جراحی کند. بسیاری از جراحان پلاستیک علاقه‌ای به درمان بیماران سوخته ندارند؛ هم به این دلیل که بیماران مطب‌شان معمولاً دوست ندارند بیمار سوخته در کنارشان باشد، هم به دلیل اینکه درمان بیمار سوخته هزینه‌بر است و خیلی از هزینه‌های آن هنوز تحت پوشش بیمه نیست، هم به این دلیل که بیمار سوخته هیچ‌گاه به وضعیت اولش برنمی‌گردد؛ یعنی علم پزشکی هنوز به جایی نرسیده که بتوانیم پوست را کاملاً به حالت قبل برگردانیم. بنابراین، چون بیمار سوختگی معمولاً رضایت کامل از نتیجه جراحی ندارد، خیلی از جراحان پلاستیک ترجیح می‌دهند بیمار سوخته را جراحی نکنند.

 دکتر فاطمی به دلیل تعهدی که به مسئولیت اجتماعی داشت، این کار را انجام داد. تا آن زمان، بیماران سوخته به‌صورت انفرادی درمان می‌شدند، در حالی که این بیماران معمولاً نیاز به عمل‌های جراحی متعددی دارند و با یک مرحله جراحی مشکل‌شان حل نمی‌شود. مثلاً ما بیماری از شین‌آباد داریم که خود آقای دکتر فاطمی بیشتر جراحی‌هایش را انجام داده و تا حالا ۶۰ بار تحت عمل قرار گرفته است؛ خوشبختانه همین دختر اکنون تحصیلاتش را در رشته بهداشت تمام کرده و کارمند دانشگاه علوم پزشکی ارومیه است.

 وقتی آن خانمِ بیمار دوباره نزد دکتر فاطمی برگشت، بسیار خوشحال بود. وقتی دکتر فاطمی علت خوشحالی‌اش را پرسید، گفت من امروز بعد از مدت‌ها توانستم برای بچه‌ام غذا بپزم. انگشتانش به هم چسبیده بود و هیچ‌گاه نمی‌توانست با آنها کار کند، اما بعد از عمل و باز شدن دست‌ها، توانسته بود به کارش برسد. آقای فاطمی که انسان مذهبی و معتقدی هم هست، می‌گوید: این نعمتی است که خدا به ما داده و ما اصلاً توجه نمی‌کنیم که اگر انگشتان‌مان به هم چسبیده بود، چه کار‌هایی را نمی‌توانستیم انجام دهیم.

 ایشان می‌دید که در طول این سال‌های طولانی، وضعیت سوختگی در کشور روزبه‌روز بدتر می‌شود. ما در زمینه سوختگی جزو کشور‌های دارای وضعیت بد در دنیا هستیم؛ یعنی میزان بروز سوختگی در کشور ما تقریباً هشت برابرِ میانگین جهانی است. ما متأسفانه در زمینه سوختگی، با کشور‌هایی مثل بنگلادش، هند و پاکستان هم‌تراز هستیم؛ بنابراین ایشان تصمیم گرفتند یک سازمان غیردولتی تأسیس کنند. مداخله در سوختگی سه بُعد دارد:

 ۱. پیشگیری: دلایلش روشن است، اما من چند نکته آماری بگویم. ۸۰ درصد سوختگی‌ها با روش‌های بسیار ساده قابل پیشگیری است. میزان سرمایه‌ای که ما در پیشگیری از سوختگی صرف کنیم، سود ۲۸ برابری برای جامعه دارد؛ یعنی اگر شما یک دلار در پیشگیری صرف کنید، ۲۸ دلار به جامعه کمک کرده‌اید. پیشگیری خود سه بُعد دارد: «آموزشِ مستمر، دائمی و مؤثر»، «قانون یا اجبار» و «استانداردسازی ابنیه و تأسیسات». متأسفانه کشور ما در هر سه مورد وضعیت بدی دارد، چون ایمنی، هم از طرف حکومت و هم از طرف مردم فراموش شده است. مثلاً وقتی خانه‌ای می‌خرید، رنگ کابینت را چک می‌کنید، اما ایمنی خانه، سیستم اطفای حریق و سیستم اعلام حریق را هیچ‌وقت چک نمی‌کنید.

 ۲. درمان حاد: وجه دومِ مداخله، درمان حاد است؛ یعنی بیمار سوخته‌ای که دچار حادثه شده و در مرکز درمانی مستقر است و دارد درمان می‌شود. در این مرحله، به دلیل اینکه سوختگی بسیار پرهزینه است، درمان آن معمولاً بر عهده دولت‌هاست.

شاخصی در دنیا داریم که می‌گوید اگر کسی چند درصد سوختگی داشته باشد، احتمال مرگش ۵۰ درصد است. این عدد در برخی کشور‌های دنیا به ۹۰ درصد رسیده است؛ یعنی اگر کسی ۹۰ درصد بسوزد، احتمال ۵۰ درصد مرگ وجود دارد. اما این عدد در ایران ۵۵ تا ۶۰ درصد است؛ یعنی ما اگر کسی ۵۵ تا ۶۰ درصد بسوزد، احتمال ۵۰ درصد می‌میرد. 

 انجمن ما در این سال‌ها بیشترین تلاش را کرده است تا دولت در زمینه «درمان حاد» به وظایفش عمل کند. اکنون ۹۰ درصد هزینه‌ بستریِ بیماران سوخته و ۵۰ درصد هزینه‌های سرپایی (بیمارانی که مرخص می‌شوند و بستری نمی‌شوند) را دولت پرداخت می‌کند. اما وقتی بیمار از بیمارستان مرخص می‌شود، وضعیت متفاوت است. البته شرایطِ خودِ بیمارستان‌های ما هم خیلی بد است؛ ما به ۲۴۰۰ تخت نیاز داریم، اما تقریباً ۱۴۰۰ تخت داریم و حتی تختِ استاندارد هم نداریم. تخت سوختگی ویژگی‌های خاص خودش را دارد.

 به دلیل کمبود همین تخت‌های استاندارد و مسائل مراقبتی که پیش می‌آید، شاخصی در دنیا داریم که می‌گوید اگر کسی چند درصد سوختگی داشته باشد، احتمال مرگش ۵۰ درصد است. این عدد در برخی کشور‌های دنیا به ۹۰ درصد رسیده است؛ یعنی اگر کسی ۹۰ درصد بسوزد، احتمال ۵۰ درصد مرگ وجود دارد. اما این عدد در ایران ۵۵ تا ۶۰ درصد است؛ یعنی ما اگر کسی ۵۵ تا ۶۰ درصد بسوزد، احتمال ۵۰ درصد می‌میرد. حتی ما بیماری داشتیم که با ۲۵ تا ۳۰ درصد سوختگی فوت کرد. این در حالی است که کادر درمانی ما با فداکاری و ایثار، علیرغم کمبود امکانات، تلاش فوق‌العاده‌ای برای کمک به بیمار سوخته انجام می‌دهند. جالب است بدانید مطالعه‌ای در سال‌های گذشته نشان داد که میزان استرس و تنش در کادر درمانِ بیمارستان‌های سوختگی، از میانگینِ کلِ کادر درمانِ کشور بالاتر است.

 یکی از کار‌های مهمی که من همین‌جا از دولت درخواست می‌کنم به آن توجه کند، موضوع بیمارستان سوختگی تهران (شهید مطهری) است. این بیمارستان در سال ۱۳۴۱ تأسیس شده؛ یعنی ۶۴ سال از عمرش می‌گذرد. یک بیمارستان قدیمی و فرسوده است که خودش ایمنی لازم در برابر حریق را ندارد و اگر سازمان آتش‌نشانی بخواهد سخت‌گیرانه و درست عمل کند، باید آن را تعطیل کند.

 ساخت بیمارستان سوختگی جدید تهران (بیمارستان باب‌الحوائج) که در کنار بیمارستان نیکان غرب قرار دارد، از دهه ۸۰ شروع شده است، اما ساختش بیش از بیست سال طول کشیده است. در این چند سال اخیر، انجمن و متخصصان سوختگی کشور خیلی در این باره صحبت کرده‌اند و هم دولت گذشته و هم دولت فعلی به این موضوع توجه نشان داده‌اند. امیدوارم امسال حداقل فاز یکِ این بیمارستان به بهره‌برداری برسد؛ اگر این اتفاق بیفتد، زیرساخت سوختگی کشور از یک ظرفیت بسیار مهم و حیاتی برخوردار خواهد شد.

 اولویت اول، تأمین زیرساخت‌های درمانی استاندارد است که متأسفانه در آن ضعف شدیدی داریم. در حال حاضر تهران بیمارستان سوختگی ندارد؛ فقط بخشی در بیمارستان حضرت فاطمه (س) و چند تخت آی‌سی‌یو در بیمارستان ترمیمی وجود دارد که هیچ‌کدام بیمارستانِ «حادِ سوختگی» نیستند.

-بنابراین مهم‌ترین نیاز‌ها و اولویت‌های بیماران سوختگی در حال حاضر چیست؟

 اولویت اول، تأمین زیرساخت‌های درمانی استاندارد است که متأسفانه در آن ضعف شدیدی داریم. بیمارستان سوختگی جدید تهران (باب‌الحوائج) که دانشگاه علوم پزشکی ایران متولی آن است، قول داده شده که در مهرماه به بهره‌برداری برسد. آماده نشدن این بیمارستان در سال‌های گذشته باعث شد که در حوادث اخیر، بیمارستان سوختگی شهید مطهری به دلیل مجاورت با برخی مراکز حساس، تعطیل شود.

 در حال حاضر تهران بیمارستان سوختگی ندارد؛ فقط بخشی در بیمارستان حضرت فاطمه (س) و چند تخت آی‌سی‌یو در بیمارستان ترمیمی وجود دارد که هیچ‌کدام بیمارستانِ «حادِ سوختگی» نیستند. این در حالی است که بیمارستان شهید مطهری، ۴۰ درصد بار سوختگی کشور را بر دوش می‌کشید.

 نکته دیگر که امیدوارم به گوش مسئولان برسد، در مورد سازمان تأمین اجتماعی است. این سازمان میلیون‌ها بیمه‌گزار دارد که بخش عمده‌ای از آنها کارگران کارگاه‌های صنعتی هستند؛ یعنی کسانی که مستقیماً در معرض خطر آتش‌سوزی و سوختگی قرار دارند. با این حال، سازمان تأمین اجتماعی حتی یک تخت سوختگی در کشور ندارد! اگر قرار است کمبودِ تخت‌های کشور جبران شود، این سازمان باید به وظایفش عمل کند. طبق قانون برنامه هفتم توسعه، ۱۰ درصد از ظرفیت تخت‌های بیمارستان‌های جنرال (عمومی) کشور باید به بیماران سوختگی و روانی اختصاص یابد، اما در عمل، اجرای این بند احتمالاً تا پایان برنامه هفتم نزدیک به صفر خواهد بود. در تهران، با وجود سه دانشگاه بزرگ علوم پزشکی، فقط «دانشگاه علوم پزشکی ایران» بخش سوختگی دارد و دانشگاه‌های تهران و شهید بهشتی فاقد آن هستند. تأکید من بر «تأمین اجتماعی» است، چون نمی‌توان چنین درخواستی را به بخش خصوصی تحمیل کرد؛ چرا که بیمارِ سوخته توانایی پرداخت هزینه‌های سنگینِ درمان در بخش خصوصی را ندارد.

 وقتی بیمار از مرحله «درمان حاد» مرخص می‌شود، تازه اولِ داستان است. بیمار وارد دوره‌ای از «بازتوانی» می‌شود که سه بُعد دارد: جسمی، روانی و اجتماعی. در بعد جسمی، بیمار به انواع عمل‌های ترمیمی و زیبایی نیاز دارد؛ همان‌طور که گفتم، برخی بیماران (مثل دانش‌آموزان شین‌آبادی) تا ۶۰ بار تحت عمل جراحی قرار می‌گیرند. یکی از اقلام ضروری آنها «لباس سوختگی» یا «گان فشاری» است. این گان با لباس‌های معمولی متفاوت است؛ پارچه‌ خاصی است که از رشد گوشت اضافی جلوگیری می‌کند و باعث بهبود صحیح جای زخم می‌شود. این لباس‌ها بسیار گران هستند؛ برای کودکان سالی چهار دست و برای بزرگسالان سالی دو دست نیاز است که متوسط قیمت هر کدام حدود ۲۰ میلیون تومان است.

بیماران سوخته علاوه بر جراحی، به پماد‌های سوختگی، دوره‌های طولانی‌مدتِ کاردرمانی، فیزیوتراپی، لیزر و انواع درمان‌های دیگر نیاز دارند که حجم عملیات و هزینه‌ بسیار سنگینی دارد. همچنین به «بازتوانی روانی» نیاز دارند، چرا که عموماً به دلیل مواجهه با تروما، دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) می‌شوند.

 این بیماران علاوه بر جراحی، به پماد‌های سوختگی، دوره‌های طولانی‌مدتِ کاردرمانی، فیزیوتراپی، لیزر و انواع درمان‌های دیگر نیاز دارند که حجم عملیات و هزینه‌ بسیار سنگینی دارد. همچنین به «بازتوانی روانی» نیاز دارند، چرا که عموماً به دلیل مواجهه با تروما، دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) می‌شوند؛ ضمن اینکه در افرادی که از قبل مشکلات سلامت روان دارند، احتمال وقوع سوختگی هم بیشتر است. بنابراین، همه این بیماران نیازمند مراقبت‌های سلامت روان هستند که خود امری پرهزینه است.

 بُعد سوم، «بازتوانی اجتماعی» است؛ چرا که زندگی عادی این افراد از حالت نرمال خارج شده و در بحث اوقات فراغت، اشتغال، تحصیل و حضور در جامعه دچار مشکل می‌شوند. متأسفانه ما در کشور «مرکز جامع بازتوانی» نداریم؛ یعنی بیمار مجبور است برای کاردرمانی به یک‌جا، برای سلامت روان به جای دیگر و برای جراحی به جای دیگری مراجعه کند. بنابراین، یکی از زیرساخت‌های ضروری برای بیماران سوخته، احداث یک یا چند مرکز «بازتوانی جامع جسمی، روانی و اجتماعی» است.

 مورد دوم، افزایش پوشش بیمه است تا تمامی مواردی که عرض کردم تحت پوشش بیمه قرار بگیرند. مثلاً خبر خوب این است که «پانسمان‌های نوین» که بسیار گران هستند، وضعیت بهتری پیدا کرده‌اند. هرچند قیمت‌گذاری‌ها با توجه به نوسانات ارز تغییر می‌کند، اما تا دو ماه پیش، هزینه پانسمان برای هر بیمار سوخته بسته به درصد سوختگی‌اش محاسبه می‌شد. تصور کنید اگر کسی ۲۰ درصد سوختگی داشت، هزینه هر بار تعویض پانسمان حدود ۱۰ میلیون تومان می‌شد و از آنجایی که باید هر سه روز یک‌بار (شاید تا ۱۰ بار) تعویض شود، هزینه پانسمانِ این بیمار گاهی به بیش از ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان می‌رسید. اگر آن پانسمان نوین استفاده نشود و بیمار مجبور به استفاده از پانسمان‌های معمولی باشد، زخم عفونی می‌شود و همان مشکلاتی پیش می‌آید که باعث شده نرخ مرگ‌ومیر ما (به‌جای ۹۰ درصد جهانی) در ایران ۵۵ درصد باشد.

 انجمن ققنوس در این حوزه هم فعالیت جدی دارد و کلینیکی راه‌اندازی کرده است که با حضور مددکار، روان‌شناس و جراح پلاستیک، تلاش می‌کند برنامه جامع بازتوانی را برای هر بیمار طراحی کند.

-اولویت فعلی انجمن ققنوس چیست و در کدام زمینه‌ها بیشتر تمرکز دارید؟

 اولویت ما بر اساس دو موضوع تعیین می‌شود؛ اولویت اصلی و اصولی ما «پیشگیری» است، چرا که معتقدیم اگر پیشگیری اتفاق بیفتد، بسیاری از حوادثِ ناگوار رخ نمی‌دهد. همان‌طور که گفتم، ۸۰ درصد سوختگی‌ها با روش‌های بسیار ساده قابل‌پیشگیری است. ۴۰ درصد سوختگی‌های ما مربوط به کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال است. سوختگی در دوران کودکی عمدتاً در منزل رخ می‌دهد، اما با افزایش سن، سوختگی‌ها بیشتر به سمت محیط‌های کاری کشیده می‌شود.

 علاوه بر وسایل ناایمن و غیراستاندارد که ناشی از فقر است، اقدامات بسیار ساده‌ای در منزل وجود دارد که آمار سوختگی را به شکل چشمگیری پایین می‌آورد. توصیه می‌کنم مردم به سایت انجمن ققنوس مراجعه کنند و این آموزش‌ها را یاد بگیرند. اگر «آموزش مادرانِ کودکان زیر ۵ سال» و همکاری «آموزش‌وپرورش» برای کودکان ۵ تا ۱۸ سال جدی گرفته شود، در پیشگیری بسیار موفق خواهیم بود؛ بنابراین تمرکز اصلی ما باید بر پیشگیری باشد.

 اما از سوی دیگر، به دلیل درخواست‌های فراوانِ بیماران رنج‌کشیده، انجمن در حوزه «بازتوانی» نیز اقدامات متعددی انجام می‌دهد. هر بیماری که به ما مراجعه می‌کند، اولین گام برایش تهیه «پلن بازتوانی» است؛ برنامه‌ای که بر اساس رویکرد «مدیریت مورد» (Case Management) طراحی شده و تمامی ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی بیمار را در بر می‌گیرد. این برنامه به‌صورت تیمی آماده می‌شود و تلاش می‌کنیم تمام مراحل بازتوانیِ هر مراجعه‌کننده طبق همین برنامه انجام شود. اگر این برنامه جامع به درستی اجرا نشود، بیمار عملاً به چرخه عادی جامعه برنمی‌گردد.

هر بیماری که به ما مراجعه می‌کند، اولین گام برایش تهیه «پلن بازتوانی» است؛ برنامه‌ای که بر اساس رویکرد «مدیریت مورد» (Case Management) طراحی شده و تمامی ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی بیمار را در بر می‌گیرد. این برنامه به‌صورت تیمی آماده می‌شود و تلاش می‌کنیم تمام مراحل بازتوانیِ هر مراجعه‌کننده طبق همین برنامه انجام شود. اگر این برنامه جامع به درستی اجرا نشود، بیمار عملاً به چرخه عادی جامعه برنمی‌گردد.

 چشم‌انداز ما رسیدن به جامعه‌ای است که در آن امکان سوختگی به صفر نزدیک شود (همان بحث پیشگیری) و امکان بازگشت بیمار سوخته به جامعه به ۱۰۰ درصد برسد. اگر رویکرد بازتوانی جامع نباشد، امکان بازگشت بیمار به جامعه بسیار پایین است.

-شما در زمینه کار‌های خیر و فعالیت‌های داوطلبانه صاحب‌تجربه‌اید. به عنوان سؤال آخر، چه پیشنهادی برای ارتقای سطح فعالیت‌های نیکوکاری در کشور دارید؟

 تغییر و بهبودِ «اکوسیستم نیکوکاری» داستان پیچیده‌ای است که شاید در یک سال اتفاق نیفتد، چرا که تحت تأثیر ذی‌نفعان متعددی است. نکته اول این است که حکومت و دولت باید اعتمادش را به «جامعه مدنی» بیشتر کند و نقش آنها را در توسعه کشور و اثرگذاری اجتماعی به رسمیت بشناسد. نکته دوم اینکه سازمان‌های جامعه مدنی خودشان باید با «شفافیت» و «عملکرد بسیار مؤثر»، اعتماد داوطلبان و خیرین را برای حمایت‌های مالی جلب کنند.

 همچنین موضوع «توانمندسازیِ خودِ سازمان‌های جامعه مدنی» مسئله بسیار مهمی است که باید در دستور کار همه قرار بگیرد. کار خیر و اجتماعی، به دلیل درگیری مستقیم با انسان، بسیار پیچیده است. باید از «برج عاج‌نشینی» فاصله گرفت و با خودِ جامعه درگیر شد تا فهمید نیاز واقعی ذی‌نفعان چیست. خیلی وقت‌ها ما کار‌هایی انجام می‌دهیم که بدون توجه به خواست و نیاز واقعیِ همان افرادی است که می‌خواهیم به آنها کمک کنیم.

 زمانی که در دوران جوانی مدیرکل مشارکت‌های سازمان ملی جوانان بودم، کتابی می‌خواندم که پیشنهاد بسیار جالبی داشت؛ می‌گفت وقتی برنامه استراتژیک می‌نویسی، یک طبقه از جایگاه خودت پایین‌تر برو. وقتی این کار را نمی‌کنی و از جایگاه خودت پایین نمی‌آیی، فقط داری حرف‌های خودت را می‌زنی و صرفاً به خواسته‌های خودت فکر می‌کنی؛ اما وقتی یک طبقه پایین می‌روی، نیاز واقعیِ همان کسی را درک می‌کنی که می‌خواهی به او کمک کنی.

 بنابراین، مهم‌ترین نکته این است که ضمن امید به اینکه دولت زمینه مشارکت مؤثر سازمان‌های غیردولتی و خیریه‌ها را در توسعه کشور به رسمیت بشناسد و از حوزه‌های فعالیت اجتماعی «امنیتی‌زدایی» کند، امیدوارم خودِ سازمان‌های غیردولتی هم با ایجاد ائتلاف، تشکیل کمپین‌های مشترک و ارتباط مؤثر با ذی‌نفعان‌شان (به‌ویژه خدمت‌گیرندگان)، کار‌های مؤثری انجام دهند.

 این روز‌ها شرایط سختی در کشور حاکم است و ما با مسائل فوریِ خدمت‌گیرندگان‌مان رو‌به‌رو هستیم. هفته پیش همکارانم در «کلینیک بازتوانی سیاوش» (یکی از بخش‌های انجمن) می‌گفتند وقتی به افراد زنگ می‌زنیم تا برای حضور در کلینیک نوبت بدهیم-با اینکه می‌دانیم خیلی از آنها حتی هزینه رفت‌وآمد و اقامت در تهران را ندارند و ما این هزینه‌ها را تأمین می‌کنیم-خیلی از این افراد از ترسِ گرسنگی یا قطعِ مایحتاجِ ضروری‌شان، درخواست کمک برای تأمین مواد غذایی داشتند. امیدوارم در این شرایط سخت کنار هم باشیم تا این روز‌ها بگذرد و خدمت‌گیرندگان ما بتوانند در وضعیت بهتری قرار بگیرند. ایران شبیه ققنوس است؛ همیشه از خاکستر خودش دوباره برمی‌خیزد.

 


ارسال دیدگاه
captcha