کد خبر:۵۴۸۳
به‌مناسبت زادروز امام رضا (ع)؛

«قرار با خورشید» در صحن جمهوری

کتاب «قرار با خورشید» مجموعه‌روایتی برای عرض ارادت به امام رضا (ع) است. این کتاب با بهره‌گیری از خاطرات ویژهٔ نویسندگان نام‌آشنایی همچون رضا امیرخانی و زنده‌یاد مسعود دیانی از سفر به مشهد و زیارت امام هشتم، قرار‌های دونفرهٔ آنان را از نگاهِ منِ راوی نمایش می‌دهد.
«قرار با خورشید» در صحن جمهوری

 امام رضا (ع) با ماجراهایی چون ضمانت‌کردن برای آهوها، به مهربانی، پناه‌‌وپذیرابودن در نزد ایرانی‌ها و شیعیان شناخته شده‌اند. کتاب «قرار با خورشید» به کوشش «مهدی قزلی» و انتشارات به‌نشر، مجموعهٔ تجربه‌نگاری بیست نویسنده است که در میان آن‌ها نام‌های آشنایی چون رضا امیرخانی، محمدرضا شرفی خبوشان، غلامرضا طریقی، بهرام عظیمی و حمیدرضا شاه‌آبادی و زنده‌یاد مسعود دیانی به‌چشم می‌خورند. 

 قرار با خورشید همان‌طور که از حال‌وهوای عنوان کتاب مشخص است، عرض ارادت چند هنرمند و اهل ادب به ساحت امام رضاست و روایت‌ها _صرف‌نظر از شهرت یا مهارت نویسندگانش در جستارنویسی_ دلی، نرم و بعضاً افشاگرانه نگاشته شده‌اند، معرفی این کتاب به‌مناسبت میلاد هشتمین امام ولایت نوشته شده است که در ادامه آن را می‌خوانید 

اذن دخول؛ پناهنده، پناهنده است

 در روایت اول، رضا امیرخانی باور دارد زیارت بدون دعوت اتفاق نمی‌افتد؛ یعنی می‌شود دعوت را پس زد، اما سفرکردن به مشهد اختیاری نیست. او با مثال‌های بزرگ‌وکوچک تفاوت این سفر و زائران را نشان مخاطب می‌دهد تا آنجا که به‌نوعی وحدت و هم‌طبقگی در میان زائران می‌‌رسد، او در آیین غبارروبی حرم با بیان امروزی و کوچه‌بازاری همان حرف‌های ادبیات کلاسیک ایران؛ خاصه سعدی و حافظ را دربارهٔ خود، خس‌وخاشاک‌خودشدن یا حجاب‌بودن خویش پیش کشیده است.

 نویسنده آهسته‌آهسته با تداعی خاطرات زیارتی‌اش به اماکن مقدسه، از شعر حافظ گذر می‌کند و چنان از خود به‌درمی‌آید که حضورش را مانع زیارت کسانی می‌داند که شاید حتی به مشهد نرسیده‌اند؛ نه فقط کسانی که پشت دراند.

 در فرازهایی از روایت او جلوه‌های کوچک و اصیل نیکی در فرهنگ ایرانی، همچون هم‌سفرگی با کشاورز، غریب‌نوازی، مهربانی با کودک و سالمند در میانهٔ ازدحام و تنش جمعیت زوار وجود دارد.

 البته حجاب خود‌بودن رازی است که با ایماواشاره در هر بیست روایت کتاب مزبور به آن اشاره می‌شود، چه نویسنده در نیویورک زیست کند یا توی حرم امام رضا (ع) با صاحب‌خانه قهر کرده باشد و حتی با امام رضا موقع آب‌وجاروی بارگاهش خانه‌یکی شده باشد.

 ماجرای قهرکردن با امام‌ رضا

 در این کتاب باورهایی آزموده و نیازموده درهم‌ نشسته‌اند، گاهی پس از قهر، خواسته اجابت می شود و صلح‌وآشتی با امام رضا (ع) و توجه به رأفتش مطرح می‌شود و گاهی

وجه اشتراک و قدر متیقن همهٔ آدم‌هایی که به دیدارش می‌روند، پناه‌آوردن است. شاید بشود به آن‌ها گفت، هم‌پناه.

حاصل قهر، درسی بزرگ برای زائر است، در پاره‌ای از اوقات، این هر دو رخ می‌دهد، علی‌ای‌حال نویسندگانِ قرار با خورشید، غالباً قصد تعلیم یا قبولاندن باورهای خود به خوانندگان را ندارند، آن‌ها با امام رضا (ع) قهر می‌کنند، آشتی می‌کنند، کودک می‌شوند، به‌بلوغ می‌رسند و در نهایت کسی را که برای زیارت رفته بود با کفش‌هایش جا می‌گذارند و با منی دیگر به خانه برمی‌گردند.

شوخی با امام هشتم

 می‌شود با غلامِ پیش از رضا شوخی کرد و بهرام شد، همان بهرامی که غلام‌بودن و پنهان‌کاری‌اش برای علنی‌کردن نامش غلام او را از گرفتن جایزهٔ موتورگازی یک جشنوارهٔ هنری محروم کرد، اما خودش از آن وصف غلام که در نوجوانی مایه ننگ بود به نقطه‌‌نظری دیگر رسید: «حالا که نگاه می‌کنم این غلام امام‌رضا بودن خوب روی من نشسته است، هر کاری که مخاطب از من به‌خاطر دارد، کاری است که برای خدمت به مردم انجام شده است. از انیمیشن‌های سیاساکتی گرفته تا انیمیشن‌های برای مردم که وقتی کار می‌کردم، مدام نذر مادرم در ذهنم بود.»

 گاهی شوخی‌ معنی به‌شوخی‌گرفتن بدیهیات و قوانین می‌دهد، گاهی نویسندگان از محرمانه‌ترین نیت‌ها و خواسته‌هایشان پرده برمی‌دارند و اعتراف می‌کنند چنان بودند که فکر می‌کردند اتفاقات دنیا باید به میل آن‌ها رخ دهد و اگر چنین نمی‌شد، آن را از چشم ضامن آهو می‌دیدند.

امام رضا (ع)؛ شکلی از پناه و مرهم یا همان یُل‌داش‌شدن

 امام رضا درنهایت برای نویسندگان پناه است؛ حضوری برای لمس مهربانی و مهربانی‌کردن و یا پنهان‌شدن در زیرزمین خانه‌اش.

 شاید امام رضا در جمعیت است و حلقه واصله آدم‌ها در سیاحت، یک معشوق و عاشق مشترک است، محصول؛ خوبی‌کردن در حق همسفر است، آن هم برای عشقی مشترک و انحصارناپذیر. جلوه‌هایی از این مهربانی در پرداخت هزینهٔ درراه‌ماندگانی عزت‌مند یا پند و هشدار مهربانانه و عالمانه به زائری است که با خطای شناختی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

 امام رضا در هر حال امام رضاست، قدر متیقن و وجه اشتراک همهٔ آدم‌هایی که به دیدارش می‌روند، پناه‌آوردن است. شاید بشود به آن‌ها گفت، هم‌پناه. به‌تعبیر یکی از نویسندگان؛ مکرمه شوشتری مشهد و زیارت، یل‌داش است؛ سنگی که همراه و رفیق مسیر سفر است.

آن‌هایی که دست‌خالی رفته‌اند، با کار برگشتند

 کسی در حالت بقا نماند. شاید زائری، قهری و زوری رفته باشد حرم یا عاشقی ناکام بوده باشد، کودکی کرده یا دچار هر خطای شناختی دیگری بوده باشد، اما هیچ‌کس در میان‌شان  وجود ندارد که در قعر هرم مازلو قرار گرفته، اما به‌سرعت از این مرتبه با دستگیری و لطف یک آشنا خلاص نشده باشد. این ارتباطات در مجاورت امام هشتم رخ می‌دهد.

خداحافظی از قرار با خورشید؛ رو به گنبد طلا

  کتاب در خلال روایت‌هایش نشان‌مان می‌دهد، می‌شود هم‌زمان که مادری برای شفای دخترش رو به گنبد دعا می‌کند، دخترک تشنج کند یا یک نابینا در مشهد دعا کند بینایی‌اش برگردد، اما دفعه بعد که می‌رود زیارت، نه فقط بینا نشده باشد که فلج و ویلچری هم شده باشد یا یکی توی

قرار با خورشید قراری دونفره است، قراری که اگر درست ادا شود به سالک آرام‌وقرار می‌بخشد. آدم‌هایی که از خورشید برمی‌گردند یا خوشحال‌اند یا غمگین و در هر دو حالت قرار گرفته‌اند و امام رضا مرهم شده است.

حرم بغضش بشکند، قهر باشد با امام هشتم و آنچه طلب کرده بود به آنی محقق شود یا هرگز رخ ندهد، می‌شود زائری نگاه‌های خودمحورانه را پس بزند و با مسافرانی متفاوت از نوع زیستنش، مشهد برود تا فکر تافته‌جدابافته‌بودن به سرش نزند، یا کسی هم به این نقطه برسد که زیارت یعنی جاگذاشتن خس‌وخاشاک خود و سبُک‌برگشتن.

 قرار با خورشید قراری دونفره است، قراری که اگر درست ادا شود به سالک آرام‌وقرار می‌بخشد. آدم‌هایی که از خورشید برمی‌گردند یا خوشحال‌اند یا غمگین و در هر دو حالت قرار گرفته‌اند و امام رضا مرهم شده است.

وجه دیگر کتاب رازبودن است، در هر قرار سایهٔ رازی است که باید آن را در نور پیدا کرد. ماموریت آدم‌ها پیداکردن رازهاست.

در بخش‌هایی از کتاب آمده است:

 «نیویورکی‌ها و دارودسته‌شان چیزی در بساط رازمندی ندارند، سرمایه‌شان فراموشی است، صدای موسیقی را چنان بلند کن که همه‌چیز یادت برود که هستی و مهم‌ترین فراموشی که می‌میری، پس تا زندگی هست مرگ را فراموش کن... در بازارها آن‌قدر پول بساز که می‌توانی... و خسته می‌شوی؟ در برساخت‌های خود برای تفریح غرق شو و مطمئن باش هر چه می‌بینی همان است که هست و در پسش هیچ رازی نیست، برای من در پس هر رنگی پرده‌ای است، بی‌رنگ و رازآلود نه فقط در کبوترخانه‌ها و سقاخانه‌ها که در قطار و هواپیما هست.»

قرار با خورشید از آن کتاب‌هاست که بعد از خواندنش ممکن است، ناگهان بلیت مشهد بگیرید و جوری دیگر زائری را تجربه کنید.

«قرار با خورشید» در صحن جمهوری

 


ارسال دیدگاه
captcha