از ترس تا امید؛ تجربهای کودکانه از اخبار
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، کتاب «خبر فوری، شهر عوض میشود» نوشتهٔ سارا لین ریوول، (Sarah Lynne Reul) روایتگر روزهایی است که خبرهای بد ناگهان به خانه و شهر هجوم میآورند و از همه بیشتر در کودکان حس ناامنی ایجاد میکنند. داستان با این جمله آغاز میشود:
«روزی که خبرهای بد به گوشمان رسید را خوب یادم است... .»
درست از همینجاست که جهانِ شخصیتِ کودک داستان آرامآرام تغییر میکند و خانه در سکوتی معنادار فرو میرود. نگاه پدر و مادر مدام به موبایل و تلویزیون دوخته شده است، زمزمههای نگرانکننده در فضای خانه موج میزند و کودک _بیآنکه چیزی بداند_ وزن سنگین اضطراب را احساس میکند. این نگرانی از خانه بیرون میزند و شهر را فرامیگیرد. کودک در میان این دگرگونی تنها یک پرسش دارد: «چه کاری میتواند انجام دهد که دیگران خوشحال شوند؟»

کودکان چگونه ترس را از بزرگترها میآموزند؟
در «خبر فوری، شهر عوض میشود» اشارهٔ مستقیمی به ماهیت بحران نمیشود. نویسنده تنها رفتار والدین و افراد جامعه را به نمایش میگذارد تا یادآوری کند کودک اضطراب و ترس را نه از خود رویداد، که از واکنش بزرگسالان میآموزد؛ بنابراین، تلویزیون و تلفنِهمراه در کتاب فقط ابزار خبررسانی نیستند؛ نشانهای از چرخهٔ بیپایان اضطراب والدیناند.
وقتی آنها در خبرها غرق میشوند، آرام حرف میزنند یا نگاهشان رنگ نگرانی دارد، کودک همه را میبیند و با خود فکر میکند حتماً اتفاق بزرگ و غیرقابل جبرانی رخ داده است؛ حتی ممکن است خود را در این اتفاق مقصر بداند و سرزنش کند. در طول داستان، کودک -حتی بدون شنیدن کلمات خبر- فضای عاطفی خانه را با دقتی بیش از تصور بزرگترها احساس میکند.

خبر بدی که هرگز گفته نمیشود
همانطور که اشاره شد، نویسنده هیچگاه نمیگوید خبر بد چیست. همین انتخاب، کتاب را از یک قصهٔ مناسبتی به روایتی جهانشمول تبدیل کرده و سبب تعلیق و تأثیرگذاری بیشتر داستان شده است. هر کودک میتواند «خبر» را با چیزی که خودش از آن میترسد جایگزین کند؛ بیماری، جنگ، بحران اجتماعی یا هر رویدادی که نظم زندگی را برهم میزند. این ابهام دو کارکرد مهم دارد؛ از یکسو بار روانی بحران را از دوش کودک برمیدارد و از سوی دیگر پیام امید و ترمیم درونی شخصیتها را برجستهتر میکند.

پیامِ معلم؛ جرقهای کوچک در ذهن کودک
نقطهٔ عطف داستان با ورود معلم به کلاس رخ میدهد که جملهای ساده، اما مؤثر به دانشآموزان میگوید: «باید هر کاری از دستمان برمیآید، انجام دهیم.» این رهنمود برای کودک همچون روشنشدن چراغی کوچک است؛ نوری کمرمق که تغییری بزرگ در ذهنیت او ایجاد میکند. کودک درمییابد برای روبهروشدن با روزهای سخت لازم نیست حتماً کار بزرگی انجام دهد؛ بلکه میتواند در دایرهٔ کوچک زندگی خود، با مهربانیها و کارهای کوچک، لحظاتی بهتر را برای اطرافیانش بسازد.
این چرخش نگاه _یعنی تبدیل کودک از تماشاگر مضطرب به کنشگری کوچک و امیدوار_ مهمترین پیام تربیتی داستان است. از همان نقطه است که نور و رنگ به تصاویر کتاب بازمیگردد.

تابش نور و رویش گیاهان؛ استعارهای از امید
در صفحات ابتدایی کتاب و همزمان با شیوع خبر بد، تصاویر سرد، خاکستری و شلوغ میشوند، اما با هر قدمِ کوچکِ کودک و اطرافیانش، نور کمکم به تصویر راه پیدا میکند. رنگهای تصاویر گرمتر میشوند و چهرهها آرامتر؛ گویی شهر دوباره نفس میکشد. این نور استعارهای از امیدی تدریجی است. رویش گیاهان و گلها نیز میتواند نمادی از تداوم تلاش جامعه برای رشد فردی و اجتماعی در عین دشواری شرایط باشد.
کودک کنشگر؛ در جستوجوی امیدی کوچک، اما واقعی
در پایان، کودک دیگر آن تماشاگر سردرگم آغاز داستان نیست. او دریافته است که قدرت تغییر در همان کارهای کوچکی نهفته است که شاید ساده باشند، اما اثرشان تدریجی و ماندگار است. این پیام، کودکان را از احساس ناتوانی دور میکند و به آنها حس امنیت و کارآمدی میدهد.
کتاب «خبر فوری، شهر عوض میشود» نوشته سارا لین لیوول با ترجمه فرزین سوری از سوی انتشارات پرتقال منتشر شده است. اگرچه این کتاب برای گروه سنی ۷ تا ۹ سال نوشته شده، از جمله آثاری است که با همخوانی والدین میتواند بر رویکردهای تربیتی آنها اثر بگذارد تا نقش شادیآفرین و آرامبخش کودکان را در روزهای بحران جدیتر بگیرند و بروز هیجانات خود را در مواجهه با کودکان بهتر مدیریت کنند.

یادداشت از نیلوفر بختیاری