کد خبر:۵۴۶۰

از اسطوره تا واقعیت: ایثارِ آرش، پژواکِ ماکان

اشکان تقی پور، فعال اجتماعی در یادداشتی، پیوند اسطوره‌ای «آرش کمانگیر» و حماسه «فریدون» را با واقعیت تلخ شهادت «ماکان نصیری» و ۱۶۷ دانش‌آموز دیگر در دبستان شجره طیبه میناب، واکاوی کرده و بر مفهوم ایثار برای حفظ مرزهای میهن تأکید می‌کند.
از اسطوره تا واقعیت: ایثارِ آرش، پژواکِ ماکان

 فردوسی بزرگ در شاهنامه‌ی فردوسی می‌سراید «فریدون فرخ فرشته نبود/ ز مشک ز عنبر سرشته نبود/ به داد و دهش یافت آن نیکویی/ تو داد و دهش کن، فریدون تویی!» 

 فردوسی با این دو بیت، ایرانیان را به تأمل در تفکر اساطیری ایران فرا می‌خواند. اینکه او حماسه‌ی فریدون، پهلوانیِ کاوه و داستان ضحاک را بیان می‌کند و این دو بیت را که از دل اسطوره برمی‌خیزد، بازگو می‌نماید، به دو منظور است:

 نخست آنکه تفکری را که از نبرد نور و تاریکی، دانایی و جهل، راستی و دروغ، و حق و باطل نشأت گرفته است، از میان اسطوره‌های ژرف ایرانیِ هزاره‌های پیشین، به یادمان بیاورد.

 دیگر آنکه بگوید به «فریدون»، نه به چشمِ پادشاهی با قدرت‌های شگفت‌انگیز در جهان‌بینی اساطیری ایران، بلکه با نگاهی عمیق‌تر و تأمل‌برانگیزتر نگریسته شود.

 هرچند اغراق‌های حماسی، تار و پود این ماجرا و تفکر اساطیری را در بر می‌گیرد، اما مغز و بطن این روایتگری، در دو بیتِ مورد اشاره، به زبان امروزی چنین معنا می‌شود: اگر داد و دَهش (خوبی و بخشندگی) پیشه کنی، تو نیز نزد ایرانیان و پروردگار، جایگاه «فریدون» را خواهی داشت.

 ماکان نصیری که به همراه ۱۶۷ دانش‌آموز دیگرِ دبستان، در کمتر از یک ساعت، بر اثر اصابت دست‌کم دو موشک «تام‌هاوک» به دهشتناک‌ترین شکل ممکن به شهادت رسید، تفاوتی مهم با دیگر کودکانِ پرکشیده به آسمانِ دبستان «شجره طیبه» میناب دارد؛ ماکان «جاویدالاثر» شد. هیچ نشانی از هیچ‌یک از اعضای پیکر کوچک و پاک او در هیچ کجای مدرسه و منطقه یافت نشد.

 در تفکر باستانی ایران و متون حماسیِ دوران ساسانی -که در ادبیات حماسی کلاسیکِ پس از اسلام نیز نمود یافته- آمده است هنگامی که تورانیان تا طبرستان (مازندران) پیش می‌روند و گمان می‌برند که ایرانیان را شکست داده‌اند، نمایندگان دو دولت پای میز مذاکره می‌نشینند.

 در این میان، از سوی ایران و منوچهر -پادشاه اساطیری- دلاوری به نام «آرش کمانگیر» یا «آرش شیواتیر» فراخوانده می‌شود. ایرانیان به تورانیان پیشنهاد می‌دهند که «مرزنمایی» دو کشور بر مبنای بردِ تیری که آرش از مازندران به سوی مشرق پرتاب می‌کند، مشخص شود. تورانیان با پوزخندی پنهان، این شرطِ به‌ظاهر از سرِ استیصال را می‌پذیرند؛ چرا که میان مازندران تا مرزهای شرقیِ ایرانِ اساطیری، فاصله‌ای بسیار است.

 آرش در جمع ایرانیان بر بلندی می‌ایستد و می‌گوید آن‌گاه که تیر را پرتاب کند، دیگر اثری از او باقی نخواهد ماند… او زه کمان را می‌کشد، تیر را رها می‌کند و ذره‌ذره جانِ خویش را در آن می‌دمد و به پرواز درمی‌آورد؛ و چنین است که آرش در آن تیر ناپدید می‌شود.

 ابوریحان بیرونی روایت می‌کند که آرش، پیش از پرتاب، خویش را عریان نمود و فرمود: «اینک! بدن من عاری از هرگونه زخم یا بیماری است. اما پس از پرتاب این تیر، نابودیِ من حتمی است.» او در سپیده دم تیر را رها کرد و بلافاصله ناپدید شد.

 تیر از مکانی در طبرستان – چه کوهستان رویان، چه قلعه آمل، چه قله دماوند و چه ساری – پرتاب شد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را تا نواحی دوردست خراسان حمل کند و بدین‌سان، مرز میان پادشاهی ایران و توران تعیین گردید. تیر تا رود بلخ یا تخارستان، و به گفته ابوریحان بیرونی، جایی میان طبرستان و فرغانه فرود آمد. روایت است که این تیر بر درختی گردو نشست؛ بر درختی که بر مرز ایران قرار داشت و گویی نشان از این داشت که وجبی از خاکِ این سرزمین به بیگانگانِ ایران‌ستیز سپرده نخواهد شد.

 آرش کمانگیر، نماد ایثار جان در راه «مرزنمایی» ایرانیان است؛ پهلوانی که به تیر پرتابی خود اطمینان داشت، اما آنچنان «جان فدای ایران» بود که می‌دانست حتی ثمره پرتاب تیرش را نیز نخواهد دید…

 به تاریخِ سرشار از پندِ کهنِ دیارمان نیک بنگرید. ماکان نصیری، یکی از ۱۶۸ دانش‌آموز و هزاران شهیدی که در دفاع ملی و میهنی اخیر جان باختند، این‌چنین ناپدید شد. اما قدرتِ یاد، نام و مظلومیت او، به گستردگیِ ایران و جهان، طنینی چنان پرشکوه دارد که بی‌گمان، همچون آرش کمانگیرِ اساطیری ایران، رمزی روشن در راستای پیروزیِ راستی بر دروغ و روشنایی بر تاریکی است…

دکتر اشکان تقی پور
کارشناس ارشد فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران
مدرس دانشگاه و فعال اجتماعی

ارسال دیدگاه
captcha
دیدگاه‌ها
لیلا محمدی
یادداشت گوهربار آقای دکتر تقی پور ، مفهوم این را می رساند که ما ایرانیان از هزاران قرن پیش تا به امروز جان فدای ایران هستیم
۰۱:۲۴ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۸