روایت ایستادگی در سرزمین مورچهها
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، کتاب «یکی بود»؛ نوشته سوسن طاقدیس نمونهای تاثیرگذار از ادبیات داستانی کودک با درونمایهٔ وطندوستی و همکاری است. در این داستان نویسنده با زبان نماد و تصویر نشان میدهد که حتی کوچکترین موجودات نیز میتوانند با اتحاد بر خطرهای بزرگ غلبه کنند.
مورچههای سرخ در کمیناند...
جمعیت مورچههای سیاه کارگر، سرباز و نگهبان همراه مورچهٔ مادر و بچهمورچهها در لانهای زیر خاک زندگی میکنند. این مورچههای کوچک سالهاست از خطر همیشگی حملهٔ مورچههای سرخ میترسند؛ حملههایی که بارها اتفاق افتاده و هربار گروهی از مورچهها در آن اسیر شدهاند.
همین تجربههای تلخ سبب شده ترس از مورچههای سرخ همیشه در دل مورچههای سیاه باقی بماند. بااینحال، در دل روایت، قصهگو مدام یادآوری میکند: «کسی هست که صدای آنها را میشنود.»، اما مورچهها خودشان چندان به این موضوع باور ندارند، چون فکر میکنند آنقدر کوچکاند که صدایشان به جایی نمیرسد.
داستان زمانی به اوج خود میرسد که مورچههای سرخ بار دیگر ناگهانی حمله میکنند. مورچههای سیاه اینبار نیز وظیفهٔ خود را فداکارانه برعهده میگیرند؛ سربازها میایستند و دفاع میکنند، نگهبانها از لانه مراقبت میکنند و کارگرها از مادر مورچه و بچهمورچهها محافظت میکنند، اما مورچههای سرخ قویتراند. در میانهٔ ماجرا حیوانات دیگری مثل زنبورها و فیلها نیز وارد جریان داستان میشوند و بهشکلی غیرِمنتظره مسیر روایت را تغییر میدهند.

اتحاد مورچههای کوچک دربرابر تهدید بزرگ
داستان «یکی بود» فقط یک داستان ساده دربارهٔ مورچهها نیست. در لایههای زیرین این روایت میتوان مفاهیمی چون دفاع از خانه و سرزمین، مسئولیت جمعی و اتحاد را دید. در این داستان، لانهٔ مورچهها هم محل زندگی آنهاست، هم نمادی از خانه و وطن است که حفظ آن برای همهٔ مورچهها اهمیت زیادی دارد.
در طول داستان، هرکدام از مورچهها _بنابر طبیعتشان_ نقشی مشخص دارند و همین تقسیم مسئولیت است که به آنها امکان مقاومت میدهد. از سوی دیگر، جملهٔ تکرارشوندهٔ «کسی هست که صدای آنها را میشنود» به نقش امید و ایمانداشتن به قدرتی فراتر از توان آنها اشاره دارد. در نهایت، اتفاقاتی که در پایان داستان رخ میدهد و دخالت ناخواستهٔ حیوانات دیگر این ایده را تقویت میکند که گاهی سرنوشت چنان پیش میرود که قابلِانتظار نیست.
در کنار متن داستان، تصویرگری ندا عظیمی نیز نقش تعیینکنندهای در جذابیت آن دارد. استفاده از تکنیک کلاژ و طراحی ویژهٔ کاراکترها به فضای داستان حس شوخطبعی بخشیده و تجربهٔ خواندن را برای کودک جذابتر میکند.

دربارهٔ سوسن طاقدیس
زندهیاد سوسن طاقدیس؛ نویسندهٔ پرکار ادبیات کودک و نوجوان سال ۱۳۳۸ در شیراز به دنیا آمد و با انتشار داستان «بابای من دزد بود» در مجلهٔ کیهان بچهها وارد دنیای حرفهای داستاننویسی شد. از او در سالهای فعالیتش داستانهای کودک و نوجوانی چون «قدم یازدهم»، «زرافه من آبی است»، «پشت آن دیوار آبی»، «دخترک و فرشتهاش», «بزغالههای سبز»، «یکی بود»، «جوراب سوراخ» منتشر شده است. طاقدیس برای کتاب «قدم یازدهم» جایزهٔ کتاب سال را دریافت کرد و جوایزی مانند جایزهٔ پروین اعتصامی نیز در کارنامهٔ خود داشت. او سرانجام در ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹ درگذشت.
در مجموع، داستان «یکی بود» در قالب روایتی ساده و پرتحرک، به کودکان مفهوم اتحاد، مسئولیتپذیری و توکل به یک قدرت برتر الهی را میآموزد؛ مفاهیمی که در دل قصهای نمادین به فهم عمیق مخاطبان کمک میکند. کتاب «یکی بود»، نوشتهٔ زندهیاد سوسن طاقدیس را نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده و مخاطب اصلی آن خردسالاناند.

یادداشت از نیلوفر بختیاری