سعدی؛ شاعر اعتدال و انصاف
گاهی این شبهه پیش میآید که ادبیات کلاسیک ایران بر خوبی بیقیدوشرط استوار است؛ اما هیچکس بهقدر سعدی بر اندازه نگهداشتن تأکید نورزیده است. او بهحرمت اعتدالخواهی هرجا کسی بر کسی ستم میکند، از پادشاه و صاحبان قدرت میخواهد نرمش و مدارا نکنند و از میان همۀ اقسام بدیها تعدی به حقوق مردم را برنمیتابد.وجود سازوکاری ولو ابتدایی به تأمین اجتماعی نشان دهند؛ اما درخصوص احسان به یتیمان، حکایتی در گلستان وجود دارد که لزوم توجه مضاعف پادشاه را به کودک یتیم نشان میدهد: «پادشاهان پدر یتیماناند، باید که بهتر از آن غمخوارگی کند مر یتیم را که پدرش، تا فرق باشد میان پدر درویش و پدر پادشاه.»
نه هر بازو که در وی قوتی هست
به مردی عاجزان را بشکند دست
ضعیفان را مکن بر دل گزندی
که درمانی به جورِ زورمندی
مکافات موذی به مالش مکن
که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نرمی کنی، خصم گردد دلیر
گهی میکند آبش از دیده پاک
مرز مصلحتاندیشی و راستگویی
صلاح در برابر فساد به کار رفته است؛ پس مصلحت در برابر مفسده است. در اصطلاح اهل سنت، «مصلحت» پاسداری از مقاصد شرع است یا جلب منفعت و دفع مفاسد و ضررها میکند . ضرر بهمعنای هر درد و عذابی اعم از جسمی، روحی و روانی است که انسان میتواند به آن دچار شود . پیشینیان به همان معنای لغوی مقاصد پرداختهاند و واژگانی برابر با آن (مانند مصلحت، حکمت، غرض، غایت، هدف، اسرار، معانی و مراد) را به کار بردهاند. حکمتها و اسرار شارع در قانونگذاریها، غایات وضع شده برای دستیابی مصلحت مردم و مصالح از تعاریف مقاصد شریعت هستند. اهل سنت مقاصد شریعت را همان مصالح دانسته و مصالح را به
سعدی در آثار خود هر آنجا که پای جان آدمیزاد در میان بوده، دروغ مصلحتآمیز را مباح دانسته است.
دو قسم بنیادی شرعی و غیرشرعی دستهبندی مینمایند. قسم دوم حجت نبوده و بر پایۀ امیال درونی و خواهشهای نفسانی به وجود آمده است. مقاصد همان مصالح شرعی میباشند. اهل سنت احکام برآیند از مصالح را اقوال و تدابیری اجتهادی میدانند که مستند به روح شرع بوده و در راستای قواعد و مقاصد عمومی آن باشد و همه از نظرهای مجتهدان سرچشمه گرفته باشد .
جوهرۀ واژۀ مصلحت یک چیز است: هرچه بهنفع انسان باشد، مصلحت و هرچه بهزیان او و باعث فساد در امور آدمی باشد، مفسده نامیده میشود. احکام و مقررات شرعی براساس مصالح و مفاسد تشریع میشود. مهمترین مصالحی که شارع برای تشریع احکام در نظر داشته است، حفظ دین، نفس، نسل، عقل و مال بوده است. دروغ که ذاتاً پدیدهای قبیح و از نگاه دین حرام است، اگر موجب منتفی کردن فساد و فتنۀ ضرربار بوده باشد، نهتنها عقلاً و شرعاً جایز، بلکه مطلوب است. مقصود از ضرر، نه ضرر شخصیِ قابل تحمل و نه صلاح و نفع شخصی است. راستی و راستگویی خصلت نیکی است بهشرط اینکه مصیبتی به بار نیاورد.
«هر که شاه آن کند که او گوید
حیف باشد که جز نکو گوید»
«دروغ مصلحتآمیز به از راستی فتنهانگیز»
«نه هر سخن که برآید، بگوید اهلِ شناخت
به سرّ شاه سرِ خویشتن نشاید باخت»
علیرغم اینکه وجه مصلحتگرای سعدی در میان منتقدان پررنگ جلوه نموده است، وی در آثار خود فقط هر آنجا که پای جان آدمیزاد در میان بوده، دروغ مصلحتآمیز را مباح دانسته است. با این همه سعدی در باب هشتم گلستان مینگارد:
«گر راست سخن گویی و در بند بمانی
به زان که دروغت دهد از بند رهایی»
از این بیت و ادامۀ نوشتههای وی در ذیل این سخن که «دروغ گفتن به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود نشان بماند.» به نظر میرسد سعدی در بهکارگیری مصلحتاندیشی سخاوت را روا نمیداند. شاید بتوان ادعا نمود برای سعدی همان اولویتهای پنجگانۀ شرع جهت حفظ مصلحت وجود دارند و بهعنوان نمونه هر آنجا که پادشاه خودکامه در راستای اجرای امیال نفسانی خود، ریختن خون آحاد ملت را روا میداند، مصلحت بر ناراستی است. هرچند برخی چون ضیاء موحد مراد سعدی را از دروغ مصلحتآمیز دروغی میدانند که جان دیگری را از مرگ نجات دهد. از ظن نگارنده، به این نظریه خدشه وارد است؛ چراکه
در روزگار سعدی، حاکم هیچ مسئولیت ساختاری و قانونی در قبال مردم نداشت، مگر مسئولیت اخلاقی. کار بزرگ سعدی تأکید بر همین امر است. علاوهبر این، تأکید میکند تقدیر کار دنیا اینگونه است که اگر ستم کنی و جبران نکنی در همین زمانه و دنیا بنیاد خود را میکنی و از اریکۀ قدرت پایین میآیی.
این نظریه حتی با آرای امام محمد غزالی که سعدی به آن تعلقخاطر داشته، ناسازگار است. «غزالی شرط کلی بودن را برای تأمین مصلحت روا میداند» . این خدشه در جایی بیشتر نمایان میشود که سعدی میگوید که به سرّ شاه نباید سر خویشتن را باخت. بهبیان دیگر، سعدی در این نوشته بر لزوم حفظ جان خود تأکید کرده است. نفس محترم است چه نفس خود باشد چه جان دیگری.
در شعری که سعدی از بهتر بودنِ در بند ماندن بر رهایی یافتن از آن با دروغ تأکید میکند، نه صحبت از حفظ عقل است، نه دین، نه مال و نفس و نسل. به نظر میرسد سعدی برخلاف آنچه که از او در ذهنمان شکل گرفته، شاعر مصلحتاندیشی نیست مگر در حفظ ضروریاتی چون حفظ جان و دین. مصلحت در جایی مطرح میشود که کسی نقض شرع کند. شاید این تصور که او حق را قربانی مصلحت میکند، به این سبب در ذهن پررنگ شده باشد که کار سعدی انذار به پادشاهان است و شرح مصائب رعیت ستمدیده. در چنین شاهد مثالهایی پُر روشن است که سخن دربارۀ مصلحت فراوان به میان آورده میشود.
حدود نیکی با دشمنان
سعدی معتقد است که جامعه هرچند در کمال مطلوب و آرمانی باشد، همواره دشمنانی خواهد داشت. ولی یک مدینۀ فاضله در همان حال که با دشمنی سر و کار دارد یا در حال جنگ است، باید همواره توسط برخی اصول اخلاقی و سلوکی هدایت شود. اول از همه، یک حکومت آرمانی جنگ را آغاز نمیکند و سپاهیانِ خود را در معرض خطر ناخواسته قرار نمیدهد. به کار بردنِ تدبیرِ سیاسی به استعمالِ زور ترجیح دارد. صلح همواره باید بر جنگ مقدم باشد. باید در آغاز برای غلبه بر دشمن اقدامات اخلاقی و مادی به کار برد؛ ولی زمانیکه هیچیک از کوششهای صلحجویانه به جایی نرسید، جنگ و خصومت را ممکن است آخرین چاره دانست.
در مواجهه با دشمن نباید نیرو و آمادگی او را دستکم بگیریم. دشمن، دشمن است؛ خواه بزرگ باشد و خواه کوچک. باید همیشه آمادۀ پیکار بر ضد او باشیم. بنابراین نباید هیچگونه رازی، هرچند کوچک و بیمقدار، به دست او بیفتد. همچنین نباید هیچگونه سخن نامعقولی در حق دشمن گفته شود. چه در جنگ و چه در صلح، همواره باید بهجای حس انتقام، انسانیت عامل راهنمای اعمال و رفتارمان باشد. اتکا به نیروی نظامی به دورۀ جنگ محدود نیست؛ بنابراین بهترین کاری که جامعه میتواند در حق سربازان خود انجام دهد، این است که آنان را از اضطراب مادی رها سازد. سربازی که غم نان دارد، نمیتواند با دشمن شجاعانه بجنگد. حکومت باید خزانه را ببخشد تا سپاهی جان خود را ببخشد. سعدی همچنین معتقد است سپاهیانی که به مقامات مهمی گمارده شدهاند، باید به مراتب بالاتری ارتقا یابند و پاداش شایسته بگیرند تا همیشه آمادۀ جنگیدن باشند. بااینهمه، سعدی معتقد است که سپاهی را نباید برای شوریدن علیه مردم گماشت.
«بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.»
«دشمن چو بینی ناتوان مغزی است در هر استخوان
لاف از بروت خود مزن مردی است در هر پیرهن»
«هر که با دشمنان صلح میکند، سرِ آزارِ دوستان دارد»
«تا کار به زر بر میآید، جان در خطر افگندن نشاید؛ عرب گوید: آخر الحیلِ السیف.»
نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست؛ ولیکن شنیدن رواست تا بخلاف آن کار کنی که عین صواب است.»
«حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن
گرت راهی نماند راست چون تیر
که بر زانو زنی دست تغابن
از او برگرد و راه دست چپ گیر»
«پادشاه باید که تا بحدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند. آتشِ خشم اول در خداوندِ خشم افتد، پس آنگه زبانه به خصم رسد (یا نرسد)، چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاد، تو جمع باش و اگر جمع شوند، از پریشانی اندیشه کن.»
«به روز معرکه ایمن مشو ز خصم ضعیف
که مغز شیربرآرد چو دل ز جان برداشت»
«ضعیفی که با قوی دلاوری کند یار دشمن است در هلاکِ خویش.»
«هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.»
«سنگ بر دست و مار سر بر سنگ
خیره رایی بود قیاس و درنگ»
سعدی در ابیات دیگری همچنان که جنگ و جنگطلبی را نفی میکند، از گزند رسیدن به بیگناهان در جنگ میهراسد. او عمر کوتاه آدمی را شایستۀ آن نمیداند که با خشونت و خونریزی سپری گردد. وی بر این باور است که حتی اگر بنا بر کشورگشایی است، بایسته است که این کار با نرمی صورت پذیرد.
«تنت زورمند است و لشکر گران
ولیکن در اقلیم دشمن مران
که وی بر حصاری گریزد بلند
رسد کشوری بی گنه را گزند»
«چو بر دشمنی باشدت دسترس
مرنجانش که او را همین غصه بس
عدو زنده سرگشته پیرامنت
به از خون او کشته در گردنت»
خیانت و نیکی؟
پاسبانی کشور وظیفۀ سلطان است و باید همیشه آن را با عدالت اما بهجد اجرا کند و خدمتگزار نادرست را معزول گرداند. عفو نیز باید با در نظر گرفتن همۀ جوانب انجام شود. بهطور کلی وقتی مردم عادی از تنبیه خطاکاری چشم بپوشند این اغماض تنها اشتباه است، اما چشمپوشی سلطان از تقصیر گناهکار جنایت است. سلطان باید در برابر ملت، قدرت حاکمه و خویشتن خویش کارهای خود را توجیه کند . به نظر میرسد سعدی بر لزوم رفتاری میانه با مأموران حکومتی تأکید دارد. هرجا که خیانتِ کارگزاری روشن شد باید بر وی ناظری گماشت و اگر ناظر نیز کوتاهی نمود، هر دو را باید معزول کرد. در این ابیات نظارت حاکم نه بر شیوۀ ورود مشرف بر دستگاه دیوانی، بلکه بر نحوۀ عملکرد کارگزار در دستگاه دیوانی است. در نظام آرمانی اداری سعدی حاکم به کارگزارانش اعتماد نمیکند و پس از روشن شدن خیانت آنان ناظرانی را تعیین میکند و در صورت تخطی هر دو، هر دو را عزل میکند. اما این معزول کردن باید پدرانه بوده و کارگزاران پس از چندی به کار برگردند؛ چراکه اگر غیر از این باشد یا بر فرادستان شورش میکنند و یا از آنان به ستوه میآیند. در ابیات زیر در خواهیم یافت که عنصر رحمت در حکمرانی که پیشتر از آن سخن به میان آوردیم، در تنبیه کارکنان هم بروز میکند. از این منظر، صلاح پادشاه نیز در برخورد اعتدالی با زیردستان است. اعتدال و صلح سعدی با هستی علیرغم ظن برخی نهتنها در خصوصیات بلکه در عرصۀ عمومی نیز بروز میکند.
«یکی را که معزول کردی ز جاه چو چندی برآید، ببخشش گناه
برآوردن کام امیدوار به از قید بندی شکستن هزار
نویسنده را گر ستونِ عمل بیفتد، نبرد طناب امل
به فرمانبران بر، شهِ دادگر پدروار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک گهی میکند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی، خصم گردد دلیر و گر خشم گیری، شوند از تو سیر
یادداشت از مهدیه رشیدی
نویسنده و شاعر