کد خبر:۵۴۰۶

از مدیریت بحران تا حفظ شبکه حمایتی؛ تجربه روشنای امید در جنگ

زهرا یاوری؛ مدیرعامل بنیاد خیریه روشنای امید ایرانیان، در گفت‌و‌گو با خیر ایران از تجربه مدیریت بحران در دوران جنگ، حمایت از دختران زیر ۱۸ سال در مراکز نگهداری و پشتیبانی همه‌جانبه از جوانان بالای ۱۸ سال پس از ترخیص گفت؛ تجربه‌ای که با تکیه بر پروتکل‌های بحران، همراهی مربیان و مشارکت خیرین، امکان ادامه فعالیت این بنیاد را در سخت‌ترین شرایط فراهم کرد.
از مدیریت بحران تا حفظ شبکه حمایتی؛ تجربه روشنای امید در جنگ

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در هنگامه بحران و سختی، زمانی که سایه‌ جنگ بر سر ملت‌ها سنگینی می‌کند و آرامش و امنیت دستخوش تلاطم می‌شود، چهره‌ واقعی انسانیت و همدلی در قالب فعالیت‌های خیرخواهانه و نیکوکارانه، بیش از پیش نمایان می‌گردد. در چنین شرایطی، نهادها و سازمان‌هایی که دل در گرو یاری‌رساندن به همنوعان دارند، نقشی حیاتی در حفظ روحیه جامعه، تداوم خدمات ضروری و ایجاد امید ایفا می‌کنند.

 در این شرایط با زهرا یاوری؛ مدیرعامل بنیاد خیریه روشنای امید ایرانیان به گفت‌وگو پرداختیم و وضعیت مؤسسه را جویا شدیم:

-بنیاد خیریه روشنای امید ایرانیان در شرایط جنگ چگونه توانست فعالیتش را ادامه دهد؟ 

 جمعیت هدف ما گروهی نیستند که خدمت‌رسانی به آنها متوقف شود. ما دو حوزه فعالیت داریم؛ یکی مرکز نگهداری است که دختران ۹ تا ۱۸ سال در آن حضور دارند و شبانه‌روزی نگهداری می‌شوند. شما فرض کنید بمباران شده؛ در چنین شرایطی در خانه خودتان با بچه‌ها چه می‌کنید؟ آیا آنها را رها می‌کنید؟ برای مرکز نگهداری هم دقیقاً همین‌طور است.

 در جنگ ۱۲ روزه، ما یک پروتکل بحران تهیه کردیم. همان پروتکل باعث شد این بار بتوانیم بحران را بسیار راحت‌تر مدیریت کنیم و بر آن فائق بیاییم. در مرکز نگهداری بچه‌های زیر ۱۸ سال از نظر روحی آسیب می‌دیدند، از طرفی دیگر شما نیرو‌هایی دارید که به‌صورت شیفتی مربی بچه‌ها هستند؛ اگر برای کار آنها برنامه‌ای نداشته باشید، نمی‌توانند کار تربیتی مورد انتظار را انجام بدهند. به همین دلیل، با بحث‌هایی که بعد از جنگ ۱۲ روزه با بهزیستی داشتیم-که خدا را شکر تأثیرگذار هم بود و آنها برنامه‌هایشان را بازنگری کردند-ما توانستیم بچه‌ها را بین مربیان‌مان توزیع کنیم. هر مربی بر اساس توانش و شرایطی که داشت، یک، دو یا سه بچه را به خانه برد.

 یک‌سری از خانواده بچه‌های ما خانواده‌های آسیب‌دیده نیستند ولی امکان نگهداری از فرزندشان را ندارند. اما با حکم قوه قضاییه اجازه دارند گاهی بچه‌ها را ببرند. خودشان هم با ما تماس گرفتند و آمدند بچه‌ها را بردند. ما هم از نظر آذوقه و مالی کمک کردیم تا بتوانند بچه‌ها را نگه دارند.

 این مربوط به بخش بچه‌ها بود. صبر کردیم اسفندماه تمام شود؛ اما جنگ ادامه داشت و خانواده‌ها دیگر نمی‌توانستند بچه‌ها را حمایت کنند. همه را جمع کردیم و بردیم شمال. حدود چهاردهم فروردین بچه‌ها برگشتند و از همان تاریخ روال سابق شیفت مربیان دوباره مثل قبل برقرار شد و کار‌ها ادامه پیدا کرد.

-در مورد جوانان بالای هجده سال که از مراکز نگهداری ترخیص شده‌اند، مجموعه شما در دوران بحران چگونه توانست از آنها حمایت کند؟

 گروه هدف اصلی ما بچه‌های بالای هجده سال هستند که از مرکز نگهداری ترخیص می‌شوند. کار ما توانمندسازی این بچه‌هاست. هشت نوع خدمت برایشان داریم؛ از جمله اسکان امن، مهارت‌آموزی و اشتغال پایدار، بهداشت و درمان، سلامت روان و موارد مشابه.

 این بچه‌ها سرپرست مؤثر ندارند؛ واقعاً بی‌پناه و تنها هستند. من همیشه می‌گویم زن سرپرست خانوار، هرچقدر هم سختی داشته باشد، بالاخره خانواده دارد و بچه‌هایش کنار او هستند. اما بچه‌های ما کاملاً تنها هستند؛ یک جوان هجده‌ساله، بیست‌ساله و تنها. خب، اشتغال چیزی نیست که نداشته باشند، اما در بحران، اشتغال و حفظ شغل برایشان سخت‌تر می‌شود. ما باید از آنها حمایت کنیم.

 از نظر روحی و روانی، مشاور باید با آنها ارتباط داشته باشد، چون حالشان خوب نبوده و باید به آنها رسیدگی شود. از نظر آذوقه هم باید به آنها کمک کنیم. اگر نیاز مالی دارند، مبلغی به حسابشان واریز کنیم تا این بحران را کمی راحت‌تر از سر بگذرانند. این بخشی از کار ماست.

 ما هم به صورت فیزیکی و هم به صورت آنلاین و تلفنی با بچه‌ها در ارتباط بودیم. با کمک خیرین بسته‌های غذایی آماده کردیم تا بیایند و ببرند. حمایت‌های عاطفی‌مان هم برقرار بود. می‌توانم بگویم در طول این چهل روز، شاید اصلاً زمانی نبوده که فیزیکی یا تلفنی با بچه‌ها ارتباط نداشته باشیم.

-به‌نظر شما چه کار‌هایی وجود داشته که خیریه‌ها می‌توانستند در دوران بحران انجام دهند، اما انجام نشده است؟ چه پیشنهاد‌هایی برای ادامه فعالیت خیریه‌ها در چنین شرایطی دارید؟

 در این باره که چه کار‌هایی باید انجام می‌شده و نشده، چه از جانب ما و چه از جانب سایر خیریه‌ها، اطلاعات دقیقی دست‌کم فعلاً نمی‌توان ارائه کرد. اما فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های همه تشکل‌ها در وضعیت بحران، مشکل تأمین منابع است. چون در جنگ، علاوه‌بر اینکه خانواده‌ها آسیب می‌بینند، حامیان هم از نظر اقتصادی و سرمایه ضربه می‌خورند و حمایت‌هایشان تعدیل می‌شود.

 نکته دیگر این است که وقتی بافت شهری آسیب جدی می‌بیند و خانه‌ها بمباران می‌شود، یک‌سری از خانواده‌هایی که از نظر اقتصادی در سطح متوسط یا متوسط رو به بالا بودند، به خیل مددجویان اضافه می‌شوند. اولویت‌ها هم تغییر می‌کند؛ وقتی همه‌چیز به سمت وضعیت اورژانسی می‌رود، بسیاری از مددجویانی که از قبل نیاز به حمایت داشتند، متأسفانه نادیده گرفته می‌شوند و آنها آسیب جدی روحی و اقتصادی می‌بینند.

 به نظر من، باید مرتب حامیان، خیرین و جامعه را هوشیار کنیم که مددجویان قبلی فراموش نشوند. برخی تازه به شرایط اضافه شده‌اند؛ یعنی هم باید به آنها توجه کنیم و هم به افرادی که از قبل تحت حمایت بودند. نباید بگوییم حالا این گروه واجب‌ترند یا آن یکی در خطرتر است. هرکسی جای خود را دارد و این موضوع باید اهمیت ویژه داشته باشد.

 همچنین باید حواسمان به حامیانمان هم باشد. خود حامیان هم نیاز عاطفی دارند. باید حالشان را پرسید و از وضعیت‌شان مطلع شد. فقط برای منابع مالی به آنها زنگ نزنیم. واقعاً باید نگران‌شان باشیم، اینکه در این مدت آسیب دیده‌اند یا نه. این موضوع بسیار می‌تواند در حفظ ارتباطات مؤثر باشد.

 


ارسال دیدگاه
captcha